تبلیغات
...پاورقی فرهنگ و ارتباطات - مطالب مدیر وبنوشت

...پاورقی فرهنگ و ارتباطات

حرف‌های زده نشده در حوزه معارف اسلامی، دین، حکومت (سیاست‌گذاری عمومی)، جامعه اسلامی، فرهنگ و ارتباطات

یکشنبه 9 مهر 1391

پیرو درج مطلبی با عنوان «چند پاورقی و یک پی‌نوشت» برای برخی دوستان، نگرانی‌ها و سوال‌هایی پیش آمد که پرسیدند و حل شد. امروز، تصادفا دیداری کوتاه با دکتر آشنا (وبلاگ فرهنگ و ارتباطات دکتر، یکی از وبلاگ‌های مرجع رشته ماست)، استادی که همیشه در حق ما لطف داشته‌اند، داشتم و ظاهرا ایشان هم سوءبرداشتی از آن یادداشت داشتند. پس لازم شد دوباره کمی بیش‌تر بنویسم.

اینجا خانه ماست
دانشگاه امام صادق علیه السلاممن از استاد رضی یاد گرفتم که اگر دانشگاه ما را از «در» بیرون کرد، از «پنجره» بیاییم تو. بنابراین خروج ما از حوزه علمی ارتباطات به همین سادگی‌ها نخواهد بود. همیشه هم تلاش کرده‌ام سهم خود را انجام بدهم. چه در زمینه علمی و چه در زمینه اجرایی. آخرین همکاری اجرایی من با دانشگاه، قضیه سایت دانشکده بود که در اوج فشارهای اردیبهشت ماه، وقت گذاشتم و نوشتم ولی متاسفانه هیچ پیگیری نشد. (اردیبهشت ماه، زمانی بود که از نظر ذهنی آمادگی تمام کردن پایان‌نامه بود!) یادم نیست به درخواستی از دانشکده، «نه» گفته باشم.
نمی‌خواهم وارد بحث‌های قدیمی و یا مشکلات جدید بشوم، اما حداقل معنای حضور من در شبهای یکشنبه و سه شنبه (با وجود همه مشکلات این حضور) این است که دوست دارم اینجا بمانم. و اگر نبود ضرورت‌های انقلاب اسلامی، وارد کار اجرایی بیرون دانشگاه نمی‌شدم. البته درون دانشگاه، تعاملات گسترده‌ای با دانشجویان و همکاری فعالی با بسیج دارم و ان‌شاءالله برنامه‌های گسترده‌تری هم دارم.
بله. موضع ما نسبت به دانشگاه موضع صاحب‌خانه به خانه است. مالکیت معنوی دانشجویان بر دانشگاه قابل انکار نیست. ما نسبت به دانشگاه، آینده تک‌تک دانشجویان و آینده علوم انسانی، دغدغه داریم. به همین دلیل است از شکسته شدن شیشه‌های این خانه احساس نگرانی می‌کنیم.

گفتنی‌ها بسیار است.

  • نظرات() 
  • دوشنبه 3 مهر 1391

    برای این‌که این تبلیغات میهن‌بلاگ برداشته بشه،
    و همین‌طور ورودی‌های جدید راحت‌تر به این مطلب دست‌رسی پیدا کنن:
    http://pavaraqi.ir/post/139
    در قسمت پیوندهای مرتبط، لینک بقیه مطالب (هفت تا) که ادامه همین مطلبند، هست!

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 29 شهریور 1391

    کاریکاتورخدا طاقت نیاورد.
    از پشت در، با صدای بلند، حضرتش را صدا می‌زدند.
    خدا طاقت نیاورد. آیه نازل شد.
    کار بدی هم نمی‌کردند. مطابق فرهنگ‌شان عمل می‌کردند.
    ---
    طاقت آوردیم.
    از ته دل هم ناراحت نشدیم. تاسف قلبی هم نداشتیم.
    فیلم ساختند. حالا هم تهدید به کشیدن کاریکاتور و عملی کردن آن. (+)
    ---
    ما طاقت بیاوریم، خدا طاقت نمی‌آورد.
    ----
    این‌که توهین به پیامبر، مطابق فرهنگ آن‌ها مصداق آزادی بیان است و کار زشتی نیست، اصلا حرف قانع‌کننده‌ای نیست.
    خدا طاقت نیاورد عرب 1400 سال پیش مطابق فرهنگش رفتار کند. ما طاقت بیاوریم عرب امروز (چه آمریکایی فیلم‌ساز و چه فرانسوی کاریکاتورساز) مطابق فرهنگ جاهلی‌اش رفتار کند؟

  • نظرات() 
  • یکشنبه 26 شهریور 1391

    دانشگاهه داریمیک کد توجیه
    دورهم‌جمع‌شدن‌های کد بالایی‌های فرهنگ و ارتباطات با سال اولی‌های این رشته در هفته اول هر سال -که معمولا با حضور در اتاق اونا و پذیرایی با چیپس(!) و ماست موسیر همراه است- از سنت‌های جدی و غیررسمی و در عین حال بابرکت دانشجویان رشته ماست.


    افتخار آن را داشته‌ام از سال 85 تا 91، به مثابه یک کدبالایی در همه این برنامه‌ها بوده‌ام و استفاده کرده‌ام.

    دیشب، معارفه ورودی‌های جدید (هشتاد و یازده‌ای‌ها)ی فرهنگ و ارتباطات با جمعی از کدبالایی‌ها (به طور خاص، بچه‌های گل 90) به جای اتاق در محل قرارگاه نشریات حیات (قرارگاه روح‌الله سابق) برگزار شد. الحمدلله بوفه هنوز شروع به کار نکرده است و خبری از چیپس نبود!

    آن‌چه می‌خواهم به آن اشاره کنم، رشد عجیب فکری و دغدغه‌های انقلابی بچه‌هاست. سطح علمی و حضور نخبگان هم خوب بود. شاید در مقایسه با بعضی کدرشته‌ها رتبه بچه‌ها بالاتر هم رفته باشد، اما آن‌چه واقعا شایسته توجه است، رشد تدریجی اهداف و انگیزه‌های متعالی از کد 84 تا 91 است. مسائلی که دیشب مورد توجه بچه‌ها بود، ما هشتاد و چهاری‌ها اصلا به آن فکر هم نمی‌کردیم! دیشب کسی سر اولیات و بحث‌های پیش‌پاافتاده سوالی نداشت!
    و این‌ها یعنی
    مسئولیت‌ها سنگین‌تر شده است.

    دانشکده، دانشگاه، بسیج و هر جایی که متولی است، وظیفه خیلی دشوارتری دارد. خدایی‌ش چه برنامه‌ای برای این کد دارید؟ تفاوت این کد با کد 84 و 85 خیلی واضح است.

  • نظرات() 
  • یکشنبه 19 شهریور 1391

    آقا حمید گل خاکم سالار، خوش تیپ ترین پسر دنیاپیش‌نوشت: بعضا آدم یه جا، یه چیزی می‌نویسه بعد می‌بینه برای جای دیگه هم مناسبه. پاسخ یکی از نظرات خوانندگان، ارزشش را دارد برای خودش، یک مطلب مستقل باشد.

    • در هفت سال گذشته حضورم در دانشگاه، خودم در مسیر یادگیری بودم.
    • به جای وبلاگ «دانشگاهه داریم؟!» که مسدود شده، فعلا یک چیز موقت درست کردم: http://darim2.mihanblog.com
      الان نوبت نسل جدید دانشجویان است که بنویسند. دوره ما دیگه تموم شده!

    • مسئول جدید قرارگاه نشریات، دوست عزیز و برادر ارجمندم آقا مصطفای موسی پسندی است. در صلاحیت او همین بس که چند ماه در پی جانشین بودیم و البته او از همان مهر ماه مورد نظر من بود. برای موفقیت حیات، حیات خلوت، ضمیمه‌ها  و همه بچه‌های مجموعه بهترین بسیج دانشجویی کشور دعا کنید و از هیچ کمکی دریغ نکنید.
    • اگه کارم داشتید، پیامک هست، رایانامه (hdarvishie@gmail.com) هست. خوابگاه ندارم. پس، حضور مشخصی در دانشگاه نخواهم داشت. البته درخواست داده‌ام که به خاطر انجام بهتر وظایفم در سمت جدیدم در بسیج دانشجویی (شورای راهبردی واحد نشر و معاونت ویژه قرارگاه حیات)، یک فکری بکنند از جهت اتاق، هر چند دو یا سه شب در هفته.
      البته، اگه خدا بخواد، خیلی دلم می خواد هر یکشنبه، مراسم هیات میثاق با شهدای «بسیج دانشجویی» دانشگاه را شرکت کنم.
    • دعا کنید و تلاش کنید هر چه سریع‌تر آرمان‌های جهانی انقلاب را تا تحقق دولت کریمه امام زمان محقق کنیم. باورم این است که ما می توانیم.

    پی‌نوشت: تحصیل در مقطع دکتری و کسب مدرک آن، هیچ‌گاه به عنوان یک هدف یا آرمان برای من نبوده و نیست. دکتری، وسیله خوبی است. اما قرار نیست همه هزینه‌های دست‌یابی به چنین وسیله‌ای را من بپردازم. من فقط سهم خودم را انجام دادم. هر سال به عنوان دانشجوی ممتاز علمی (این اواخر دانشجوی برتر) تقدیر شدم و در بعضی از این سال‌ها هم از وجهه اجرایی من تقدیر شد. فراتر از معدل و رتبه یک سال گذشته (خبر)، پس از موفقیت حیات - که این یکی حتما با کمک اهل بیت و امدادهای غیبی حاصل شد- خیالم از سهم خودم راحت است! اگر قرار باشد برای قبولی دکتری، کت و شلوار پوشید، ریش‌ را کوتاه کرد و یا هر چیز دیگر، خب، من نیستم! صندل که خط قرمز ماست! (گزارش تجربه مصاحبه دکتری)

  • نظرات() 
  • سه شنبه 14 شهریور 1391

    تابستان امسال، تابستان متفاوتی بود.
    شروع تیر ماه، «حیات» را به مسئولان بعدی تحویل دادم.
    مصاحبه‌های دکتری را نرفتم. (البته امسال برخلاف سال گذشته، با توجه به اینکه 7 نفر اول به دانشگاه تهران و 15 نفر اول به دانشگاه علامه دعوت شدند، به این دو دانشگاه برتر دعوت نشدم.)
    به طور جدی مشغول پایان‌نامه شدم. پیشنهادهای کاری متعددی می‌آمد. پیشنهادهای خوبی هم بود.
    اواخر تیر ماه بود. یک دوست، هم‌دانشگاهی سابق، درخواست هم‌کاری داد. شرایط خوبی هم فراهم کرد. همه‌جوره راه آمد. از پایان‌نامه زده شده بودم. روزانه بیش از چند ساعت نمی‌توانستم برای پایان‌نامه وقت بگذارم. حجت را بر من تمام کرد. کارمند شدم. توفیق یا فتنه عظیمی است این جور شاغل شدن‌ها در اوان جوانی. ان‌شاءالله تا خوب آماده نشدیم، دنیا به ما رو نکند!
    (تابستان گذشته) یک بار استاد مشاور پایان‌نامه بر سر قرار نیامد. جلسات منظممان به تعطیلی کشید. بعدها هم دیگر فکر کنم فراموشش شد که با هم پایان‌نامه داریم! همدیگر رو که می دیدیم، از راهپیمایی 22 بهمن تا تسخیر سفارت انگلیس صحبت می کردیم اما بحثی از پایان نامه نمی شد!
    استاد راهنما هم چندبار ایمیلهای مرا ندید. یعنی در میان گوگل پلاس دیده نشد. بخشهای نظری رو که نهایی کنم، یک بار باید پرینت بگیرم و حضوری برم.
    استادان خوبی دارم. خدا را شکر.
    بقیه قضیه‌های تابستان امسال باشد برای وقتی دیگر!

  • نظرات() 
  • جمعه 10 شهریور 1391

    ما واقعا چقدر به وظایف اجتماعی‌مان می‌اندیشیم؟!

    دانشمند شهید کشورمان: محمدجواد باهنر»واقعا خودمان را روانکاوی کنیم، ببینیم آخر شب یا موقع صبح که مسائل مهم زندگی از جلوی انسان رژه می‌رود، به چه می‌اندیشیم؟ اگر دیدیم یک درصدی فکر درباره خدا و مسائل اجتماعی و ظایف دینی در افکار و مخیله‌مان وجود دارد، بدانیم که مسلمان هستیم


    دکتر شهید محمدجواد باهنر، کتاب گفتارهای تربیتی(+)، ص 155


    تذکر: سخنان این دانشمند مبارز مجاهد عزیزمان، مربوط به قبل انقلاب اسلامی است. آن زمانی که برخی مثلامذهبی‌ها تنها به دین فردی (عبادات) چسبیده بودند و از جنبه‌های اجتماعی کاملا غافل بودند. به نظر می‌رسد اگر حجت‌الاسلام محمدجواد باهنر، امروز زنده بود، به جای یک درصد، کمیت بیش‌تری را مطالبه می‌کردند.

  • نظرات() 
  • سه شنبه 7 شهریور 1391

    همان داستان همیشگی

    • از 81 تا 91 ده سال است. از طلوع «هفت قفل» تا تداوم «حیات». ده سال این اتاق دفتر نشریات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام، برای خودش کلی خاطره و تاریخ ساخته است. ده سال پر فراز و نشیب روزنامه‌نگاری انقلاب اسلامی در فضای دانشجویی که اهالی شناخته‌شده‌ای را به فضای فرهنگ، رسانه و سیاست انقلاب اسلامی اضافه کرد. این فرهنگ ده‌ساله تخریب شد.

    • عرض اتاق که به دو متر نمی‌رسید. طول آن هم بیش از چند متر نبود. اما به همین فضای کوچک هم رحم نکردند.

    • پارسال هم چشم بوفه به دفتر حیات بود. مدیریت توانمند بوفه دانشجویی، لیاقت توسعه کمی و کیفی فضا را هم داشت. اما خب، کوتاه آمدند. راضی نشدند حیات آواره شود.

    • بله. فاجعه تاسف‌باری است. دفتر حیات حذف شد تا بوفه جدید کمی توسعه پیدا کند!

    • پارسال، یک بار کاربرگ جایابی آوردند و گفتند برای دفتر و انبار بخش‌های مختلف پیشنهاد دهید. هر چه فکر کردیم و گشتیم برای حیات، جایی که قابل رقابت با دفتر حیات باشد، پیدا نکردیم.

    سردار سعید قاسمیآسمان شیشه‌ای نیست. هر چقدر سنگ بزنید، نمی‌شکند. اما دل نازک شیشه‌ای من...

    پیش‌نهاد:
     آهسته برانید!


    توجه:
     
    امروز وبلاگ انتقادی
    «دانشگاهه داریم» 4isu.mihanblog.com (Darim.ir) ظاهرا بسته شده است. میهن‌بلاگ هنوز جواب درستی نداده که قضیه چیست؟ شاید یک کار جدیدی را شروع کردیم! این مطلب هم در اصل برای آن‌جا نوشته شده است.


    شاید بعدا عکس‌های نوستالژیک از دفتر را که بیش‌تر شبیه خانه‌های تیمی بود، کار کنم. فرض کنید همه جای دیوار، کاغذ چسبیده! طرح جلد با عکس سردار سعید قاسمی، در اندازه آیک سیاه‌سفید و... 

  • نظرات() 
  • سه شنبه 31 مرداد 1391

    سینمای هالیوود!این مطلب، حدود دو سه سال منتظر ماند تا به یک یادداشت درست و حسابی تبدیل شود. حوصله‌اش نیست. همین‌جوری قبول کنید!


    من عاشق سینمای هالیوودم. خوب فیلم میسازند،

    فیلم خوب میسازند،

    اینها به کنار، در راستای منافع ملی وسیاست خارجی کشورشان فیلم می سازند،

    به شیر نفت دولت‌شان وصل نیستند،

    در قانون، مجبور به ممیزی و سانسور نیستند اما فروشگاهها و سینماها معمولا فیلمهای درجهبندی نشده را نمایش نمیدهند...

  • نظرات() 
  • جمعه 27 مرداد 1391

    ماه رمضان، ماه عجیبی است. خدا عجیب‌ترین شیوه‌های ارتباطی را در این ماه به کار گرفته است تا بندگانش دوباره ارتباطات خود را با خود، دیگران، جامعه و حتی خود خدا درست کنند.

    ماه عجیب ارتباطات رو به پایان است.


    سلام بر ماه خدا.


    سلام، گاهی به معنای خداحافظی است. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

  • نظرات() 
  • یکشنبه 22 مرداد 1391

    یکی از مشکلات عرصه اطلاع‌رسانی کشور ما، دروغ‌پردازی‌های سیاسی است. اما گاهی مشکل صرفا عدم رویکرد حرفه‌ای است.
    خبرنگارانی که وظایف خود را به درستی انجام نمی‌دهند.
    حتی یک تماس تلفنی/ ایمیلی نمی‌گیرند تا از صحت خبر خود مطمئن شوند.
    حالت بدتر آن است که خبرنگار تنظیم‌کننده خبر، حتی به سایت منبع اصلی مراجعه نمی‌کند!

    مثلا در حالی که سایت بسیج دانشجویی دانشگاه و وبلاگ حیات، متن کامل و دقیق خبر انتشار شماره تابستان حیات (دیدبان) را قبلا منتشر کرده بودند، بعضی سایت‌ها خبر از انتشار شماره سوم حیات دادند!

    سایت‌های عزیز! بیدار شوید!
    تنها در سال جاری 9 شماره حیات منتشر شده است!
    دیدبان-.کجحگوم0

  • نظرات() 
  • سه شنبه 17 مرداد 1391

    47 روز معطل پول بود!
    شماره تابستان حیات
    را می‌گویم.
    خیلی سخت است. مجموعه عظیمی از بچه‌ها 9 ماه تمام کار کنند برای یک مجله 120 صفحه ای. هیچ کس برای مطلبش، برای مصاحبه‌اش، ... پولی نگیرد، اما پولی برای چاپ مجله نداشته باشیم.
    «دیدبان»، ویژه‌نامه فرهنگ و رسانه ماه‌نامه حیات، بالاخره منتشر شد!
    (
    لینک خبر)

    پرونده ویژه‌ها:
    • مدیریت سینمایی و خانه سینما
    • از بچه‌های جبهه انقلاب سینما چه خبر؟
    • جریان‌شناسی سینمای ایران: روشن‌فکری
    • گفتمان انقلاب اسلامی و سینما
    • جشنواره فیلم فجر
    + نقدهای 25 فیلم منتخب از منظر گفتمان سینمای آرمانی

    گفتگوهای مفصل با:
    • دکتر ابراهیم فیاض (خیلی جنجالی درباره ماهیت سینما، س.ک.س در سینمای اسلامی و...)
    • سید ضیاء هاشمی، رئیس اتحادیه تهیه‌کنندگان (مدیریت سینمایی و خانه سینما)
    • وحید یامین‌پور (مولفه‌های سینمای انقلابی)
    • محمدعلی باشه‌آهنگر، کارگردان ملکه
    • اکبر حر، معاون سینمای مستند و تجربی (جریان‌شناسی روشنفکری در سینما)
    • علیرضا سربخش، مدیر مسئول سینما رسانه (سینما پس از انقلاب)
    تحلیل‌های ویژه از سیر فیلم‌سازی:
    • علی عطشانی
    • عبدالرضا کاهانی
    • منوچهر محمدی
    سینمای متعهد در گفتگوی اختصاصی حیات دیدبان با:
    فریدون جیرانی، جهانگیر الماسی، سیدجواد هاشمی، رسول صدرعاملی، ابوالقاسم طالبی، محمود پاک‌نیت، محمدحسین فرح‌بخش، فرزاد حسنی، علیرام نورایی، رضا توکلی، حبیب‌الله بهمنی، مهدی کرم‌پور و حامد کلاهداری

    مصاحبه اختصاصی و کوتاه «حیات دیدبان»، با داریوش مهرجویی هم جالب است!
    با تشکر از آقای سامان مظاهری، همه بچه‌های خوب کمیته سینمایی واحد فرهنگی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام و همه کسانی که زحمت این مجله را کشیدند.

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :40
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    • ...  

    پیشنهادهای من

    filesell درباره من و وبلاگم

    آخرین مطالب



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین روزآمد :

    اَبر برچسب‌های پاورقی



    قفسه؛ کوتاه‌نوشت‌های من درباره کتاب‌هایی که خوانده‌ام