تبلیغات
...پاورقی فرهنگ و ارتباطات - مطالب ابر انتخابات

...پاورقی فرهنگ و ارتباطات

حرف‌های زده نشده در حوزه معارف اسلامی، دین، حکومت (سیاست‌گذاری عمومی)، جامعه اسلامی، فرهنگ و ارتباطات

جمعه 7 اسفند 1394

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 10 اسفند 1390

    دشمنان را زیر پا نه، زیر یک بند انگشتمان له می‌کنیم!
    طرح قشنگی است از دوست دوران ابتدایی‌، راهنمایی و دبیرستانم: یونس وحدانی
    دشمنان را زیر پا نه، زیر یک بند انگشتمان له می‌کنیم!

    نعمت باارزشی است جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی که همه، احساس وظیفه می‌کنند و به سهم خود در سرنوشت سیاسی اجتماعی مشارکت می‌کنند.



    یک روز برای حفظ اسلام، لازم بود مادرها جوان‌های‌شان را، نوعروسان، تازه‌دامادهای‌شان را،.... فدا کنند؛
    امروز تنها یک بند انگشت کافی‌ست؛ ما در شرایط فتح بدر و خیبریم.

  • نظرات() 
  • شنبه 29 اسفند 1388

    نگاهی به چالش های وبلاگ نویسی

    به روایت آمار: یک نگاه کمی و دیدگاه کیفی نگر

    چند دقیقه از سال جدید نگذشته بود که به پیشنهاد دوستان به میهن بلاگ آمدیم. در آغاز بازدید روزانه ام در میهن بلاگ، 30 تا بود ولی خیلی زود 100 تا و سپس 700 تا و کمی بعد 500 تا رسید و این اواخر هم 1800 تا. رکورد بازدید روزانه، ماهانه و سالانه ام امسال شکست و قطعا اینها همه از برکات فتنه بعد انتخابات بود. روی آوردن قشر مذهبی جامعه به اینترنت. واقعا اگر اسفند گذشته یکی می گفت: اسفند88، وبلاگ تو بیش از 52 هزار بازدید خواهد داشت، باور نمی کردم.

    اما برای دیدن همه حقیقت، باید نگاه کیفی نگر داشت. ما با این وبلاگمون، چقدر تاثیر مثبت تو جامعه داشتیم؟

    سیاسی یا علمی (تخصصی)

    امسال می خواستم فقط مطالب تخصصی (معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات: دین، ارتباطات، جامعه، سیاستگذاری) و حداکثر جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی بنویسم. ابتدا هم همین گونه بود. ولی همان اردیبهشت ماه بود که دیدم ظلم است اگر از احمدی نژاد و ولایت پذیری ننویسم.

    علمی یا عمومی؟

    از طرفی دانشجوی ارشدم و باید علمی بنویسم و از طرف دیگر اقتضائات وبلاگ چیز دیگری است. مهم تر از همه باید مختصر نوشت. (به یاد 140 کاراکتر توییتر) بنابراین نوع جدیدی از علمی نوشتن برای وبلاگ را تجربه کردیم که هم علمی است و عامه پسند بر پایه ساده نویسی و مختصر نویسی.

    سال88، سال اصلاح الگوی مصرف یا حرکت به سمت مصرف بیشتر!

    سال اصلاح الگوی مصرف بود؛ با استفاده از گوگل ریدر و شبکه های اجتماعی، الگوی مصرف اینترنتمان هم اصلاح شد. وقت کمتر ومفید تری در اینترنت بگذرانیم. دوباره سراغ کلوب رفتم. نتیران، بی شمار، نویسه هم این اواخر اضافه شدند. عضویت مان در فیس بوک و توئیتر به بسته شدن آنها منجر شد. ناگفته نماند مصرف امسال اینترنت ایران مسلما بیشتر شده است! بازدیدهای وبلاگ همه این را می گوید!

    کتاب قلب فرهنگ است و مثل فرهنگ مظلوم

    کتابخوانی و معرفی کتاب، موضوعی است که شدیدا به آن اعتقاد دارم. امسال برای چهارمین سال پیاپی برخی کتابها و مجلاتی را که خوانده ام در وبلاگم نوشته ام. بسیاری از کتابها از سالهای قبل مانده اند و معرفی نشده اند. حتی امسال کتابهای بسیار کمتری (68 کتاب) فرصت معرفی شدن یافتند.

    گفتاری نویسی یا نوشتاری؟

    موضوع پیش پا افتاده ای است. تو وبلاگها خیلی ها به ویژه قدیمی ها، کاملا گفتاری می نویسند. اما تمام گفتاری نوشتن باعث می شه که خوندن متن سخت بشه. نوشتاری نوشتن مثل بیانیه رسمی می شه و جالب نیست. پس ما سبک بینابینی انتخاب کردیم! وجعلناکم امة وسطا

    سایت یا وبلاگ: دات آی آر؛ دامنه ای برای حفظ کلاس کار

    تقریبا همه فکر می کنن وبلاگ بی کلاس است و آنها که می خواهند حضوری جدی داشته باشند و بازدید زیاد داشته باشند باید سایت داشته باشند. البته این تقریبا همه حرف مفت می زنند! دامنه «دات آی آر» یا «دات کام» اصلا ربطی به سایت یا وبلاگ ندارد. اما کلاس اجتماعی دارد. (من هم به همین دلیل دات آی آر گرفتم.) تعداد بازدید هم که کلا مکانیزمش فرق می کنه.می بینید که بازدید وبلاگ من از خیلی سایتها بیشتره.

    دیگر موضوعات و سال 1389

    وبلاگ نویسی من با موضوع عمره دانشجویی خیلی جدی شد. موضوع کد رشته دوره سوم فرهنگ و ارتباطات هم بود (کد سرفراز). یکی از موضوعات قدیمی تر هم شهر من بود. موضوعات جانبی و موقت هم بودند: خبرگزاری پانا، اردوهای جهادی خاکیان افلاکی و رسانه دات آی آر و ... . وبلاگهای درسی هم باید به این اضافه بشن. (مطالعات دین، روش پژوهش و اخیرا کارگاه پژوهش) برای شهرم شروع دوباره ای داشتم و وبلاگ درس کارگاه پژوهش در فرهنگ و ارتباطات هم فعال و به روز است. بقیه موضوعات کمی در این وبلاگ حل شدند. اسرائیل گرچه حقش است یک وبلاگ جدی باشد ولی هنوز به حق خود نرسیده است. فرهنگ و ارتباطات پایداری هم چند بار در جاهای مختلف شروع شد ولی سرویس دهندگان محترم ارضا نکردند ولی این یکی احتمالا ادامه پیدا کند. برای سال پربار 89 دعا کنید. سال پایان نامه و دکتری، ان شاءالله.

    (می بینید که حوصله ندارم داخل متن به این وبلاگها و سایتها که اسم بردم لینک بدم!)

    راستی سال نوتون مبارک. با دیدن بهار و نو شدن طبیعت به یاد برانگیخته شدن روز قیامت بیفتید!

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 25 شهریور 1388

    شماره جدید مجله راه

    شماره جدید نشریه راه: جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

    با ساختار شکنی از پشت جلد شروع می کنم! پشت جدید، تبلیغات پست بانک، کمی تعجب آور بود! روی جلد هنوز هم باید بیشتر کار شود. گرچه فرم ثابتی پیدا کرده و بدان هویت یافته؛ خلاقیت و دقت بیشتر، کلاس کار را بالاتر می برد. روی جلد، بنر مناظره رویایی هاشمی و احمدی نژاد بود که ایام انتخابات همه بی صبرانه منتظر آن بودند! گرچه زود فراموش شد! گرچه برخی مسائل دیگر را مطرح کردند تا حقیقت اصلی انتخابات که رای به نظام بود فراموش شود. گرچه صدا و سیمای ما همراه و همگام با برخی آن همه آب به آسیاب دشمن ریخت.

    راستی از این شماره، شهر من (شیرگاه در سوادکوه مازندران) به جمع توزیع کنندگان مجله راه پیوسته و از دکه مطبوعاتی آقای شعبان زاده قابل تهیه است. (گرچه بی شک، بهترین راه، اشتراک است.)

    پرونده ویژه این شماره انتخابات دهم بود که با مصاحبه دکتر ابراهیم فیاض یک شروع طوفانی برای این شماره داشت: تقابل غربگرایی (چپ و راست) با بومی گرایی و سنت گرایی و ایران گرایی. استاد فیاض در پایان مصاحبه، خطر عرفان مشایی را گوشزد کرد که می تواند جلوی فقاهت رهبری بایستد.

    تحلیل دکتر عباس سلیمی نمین از دو جبهه حاضر در انتخابات بر مبنای تئوری چرخش قدرت (برای مقابله با فساد) بود که از همان آغاز رهبری به شدت پیگیری شده است.

    محسن صفایی فرد را نمی شناسم؛ ولی با بررسی دوآلیسم تاریخی مردمی – اشرافی به سختی به تئوری زدگی اساتید غرب زده مان شوریده است! در پایان مقاله اش نکته مهمی را گوشزد کرده: خطر عقب نشینی های زبانی. توجه زیبایی داشته به این فاجعه زبانی رخ داده که مثلا مستضعف با آسیب پذیر یکی دانسته می شود. (در حالی که در ادبیات انقلاب، ادبیات امام معنای این کلمات چیز دیگری بوده.) واقعا یکی از روشن ترین معیارهای انحراف دولتها و مدیران و مسئولین از آرمانهای انقلاب اسلامی، از طریق زبان قابل پیگیری است.

    جواد شریف زاده نگاهی به برنامه های اقتصادی در انتخابات دهم داشته. انتخاباتی که مردم عادی را با اصطلاحات اقتصادی آشنا کرد و همه یک پا کارشناس شدند. (قابل توجه آقای کروبی!)

    صف بندی افاده و عمل، یادداشتی از رضا زاده محمدی است که کمی به طنز نزدیک شده است و به سنخ شناسی نخبگان پرداخته است.

    دکتر عطاء الله رفیعی هم در مصاحبه ای از نخبگان و مردم و دولت گفته البته درباره انتخابات.

    دکترحجت الاسلام ولی الله نقی پورفر، استاد برجسته دانشگاه امام صادق علیه السلام و چند دانشگاه دیگر، که کلاس مدیریت اسلامی معروف است، بایسته هایی برای دولت دهم معرفی کرده است که بی شک برخی به آن برچسب افراطی می زنند. شجاعت و صداقت ایشان در طرح این اولویت ها که حاصل سالها مطالعه و نگرش اسلامی است، قابل تقدیر است. گرچه برای اجرای آن به شجاعتی فراتر از احمدی نژاد نیازمندیم! (عبور از احمدی نژاد!)

    وحید جلیلی، به نقش دولت نهم در وقایع پس از انتخابات پرداخته. از عدالت نامتوازن گفته و فساد رسانه ای. از فقر اطلاعات حرف زده که یکی از مصادیق فقر و فساد و تبعیض است. از نامرد رسانه ملی ما گفته که با حذف 30 درصد جمعیت روستایی (که به احمدی نژاد هم رای دادند و مشکلات و آرمانهایی هم دارند) در برنامه هایش، این تصور را برای همه به وجود آورده که ایران فقط حوالی میدان تجریش و ونک است و همین خیابان ولی عصر! (حرفهای وحید جلیلی نکات فراوانی داشت. خودتان بخوانید!)

    پارازیت روی موج ایران، گفتگوی سه نفره وحید جلیلی، محمدرضا زائری و طلال عتریسی (رئیس دانشکده علوم اجتماعی لبنان) در تحریریه راه بود. رویکرد جهان عرب به ایران پس از انتخابات موضوع این میزگرد یک ساعته بود که به پیشنهادی برای تعامل اهالی رسانه و فرهنگ کشورهای اسلامی کشیده شد.

    «چهارسال دیگه!» دست نوشته های یک افسر وظیفه است که مسئولیت حفاظت از صندوقهای اخذ رای را برعهده داشته. خواندن آن برای آنانی که از فرآیند صیانت از آرای ملت آگاهی ندارند و فکر می کنند به راحتی می شود تقلب کرد، توصیه می شود.

    دو صفحه مجله راه، به شعارهای انتخاباتی اختصاص داشت که از سوی طرفداران کاندیدا شنیده می شد.

    امیرحسین ترکش دوز، عملکرد موسوی را در دوگانه انقلاب – اصلاح تحلیل کرده. خودتان هم اگر تحلیل کنید، احتمالا به نتایج مشابهی می رسید.

    معرفی و مروری بر کتاب طبقه جدید نوشته میلوان جیلاس به قلم سعید خورشیدی (که ظاهرا دکترای فرهنگ و ارتباطات هم قبول شده اند و همینجا تبریک می گم) به فاصله گرفتن انقلابهای کمونیستی از آرمانهای کمونیسم پرداخته و آن را در شکل گیری طبقه جدید در میان انقلابیون سابق (مسئولین نظام کمونیستی) می جوید. این مطلب به نظر من جاش اینجا نبود! وسط بحث تقلب در انتخابات.

    «مگر می شود داماد لرستان رای نیاورد» عنوانی است که برای متن کامل گفتگوی تلویزیونی تاریخی دکتر زهرا رهنورد با شبکه ماهواره ای بی بی سی فارسی انتخاب شده. گفتگوی آبروی نداشته دو قرن روشنفکری در ایران را به باد داد! واقعا چرا اینها هنوز فکر می کنند که ایرانیان باید قبیلگی رای دهند؟ اصلا کدام قبیله سرجای خودش است؟

    اکبر نائینی، در حاشیه ای به بحث تقلب، تمام وجوه گفته شده و نشده درباره تقلب و فرضیه های مرتبط با آن را بررسی می کند و درباره امکان عقلی آن بحث می کند. به هرحال وقتی، میرحسین موسوی تقلب در این ابعاد گسترده را باور کند...

    میثم بهشتی نژاد نیز به موضوع تقلب از زاویه دیگری پرداخته و موضوعات جالبی را مطرح کرده که مرور آنها خالی از لطف نیست.

    روح الله امین آبادی با بازخوانی چند پرونده درباره کشته های اعتراضات جمعی اجتماعی سیاسی 4 ساله دوم اصلاحات از آنانی انتقاد کرده که این کشته ها را به حساب ناکارآمدی نظام می گذاشتند ولی قربانیان حوادث اخیر که تازگی ندارد را امری فوق العاده بزرگ، بدیع و نافی مشروعیت کل نظام می دانند! شرم بر صدا و سیمای ما که در قضیه سبزوار، سمیرم و فیروزآباد و ایذه خوب وظیفه اش را انجام نداد که امروز همگان فکر کنند اتفاق عظیمی افتاده! در این اتفاقات اخیر تنها بخشی از نظام در این قضایا ناکارآمدی خود را نشان داد! همین! ناکارآمدی بخشی از نظام و چند مصداق که ناکارآمدی کل سیستم را نتیجه می دهد! حداقل در دوره شما اصلاح طلبان که نمی داد.

    جواد میری در مصاحبه ای با جواد عطایی به فعالیتهای هسته های فرهنگی انقلاب در ماجرای ریاست جمهوری و عزل بنی صدر پرداخته.

    مصطفی فارویی فیروزی در یادداشتی با عنوان مهندسی رسانه مهندسان، با اشاره به عملکرد رسانه ملی در انتخابات اخیر، از برخی ضعفهای سازمان، نظیر نبود آموزش مفاهیم کلیدی و ... انتقاد کرده.

    سید مرتضی هاشمی مدنی یادداشتی نوشته که من با قسمتهایی از آن فکر می کنم مخالفم! وی از دو روایت رسمی (صدا و سیما) و غیررسمی نام برده و تحلیل کرده که اکنون دوران پایان روایت رسمی است. البته ما به لزوم تغییرات روایت رسمی (و پایان آن بدین شکل) معتقدیم ولی با مصادیقی که ایشان ارائه کرده اند مشکل داریم! ما فکر می کنیم آن طبقه ای که سی سال است که در صدا و سیمای ما نادیده گرفته شده اند مستضعفین ساکن روستاها و شهرستانهای کوچک ایران هستند. نه مردم شمال شهر تهران!

    طلال سلمان مقایسه ای بین دو انتخابات اخیر ایران و لبنان داشته که جالب است. خودمان را دستکم نگیریم!

    خاطرات سفر مهدی همازاده به الجزایر، یکی از کشورهایی که در قرن بیستم شاهد حوادث گوناگونی نظیر انقلاب ود، خواندنی بود. جبهه فرهنگی در آفریقا.

    از گردیز افغانستان تا گوانتانامو، خاطرات دکتر سید محمد علیشاه موسوی گردیزی است از زندانهای گوانتانامو!

    احسان صفرزاده مصاحبه ای داشت با محمدرضا محمدی نجات با موضوع مستندسازی در رسانه های ایرانی که حداقل برای ما دانشجویان رشته فرهنگ و ارتباطات (گرایش سیاستگذاری) حاوی نکات مهمی بود.

    حجت الاسلام علیرضا جهانشاهی، طلبه سیرجانی، عدالتخواه معروف قضیه زمین خواریهای یک دستگاه امنیتی در سیرجان کرمان، به همت وحید جلیلی، نماد گفتمان عدالتخواهی شده است. گرچه برخی با او مخالفند. جهانشاهی تقریبا صفحه یا صفحاتی ثابت در هر شماره دارد. در این شماره از هم بندی اش با شهرام جزائری گفته و آرزویی که با شجاعت دکتر محمود احمدی نژاد برآورده شد در شب مناظره با میرحسین موسوی!

    از شعر های این شماره، شعر مرگ عجیب هاجر نویدی (شعر علی محمد مودب) خیلی قشنگ و به روز بود.

    پرونده ویژه ای هم در صفحات انتهایی نشریه باز می شود با یادداشتی از رضا کایدخورده درباره فلسفه همگانی. به هر حال به نظر می رسد بدون فلسفه تمدن سازی ممکن نیست! رضا کایدخورده از بایدها و نباید آموزش عمومی فلسفه می گوید. (استاد؟) اصغر طاهرزاده از جایگاه فسلفه شیعی در تمدن آینده بشر سخن می راند. گفتگوی مهدی سیار با آیت الله سید حسن سعادت مصطفوی (استاد بزرگ تفسیر و فلسفه) درباره فلسفه هم بعد علمی دارد و هم تاریخی و سیاسی و ... در جایی آیت الله مصطفوی به صراحت ریشه مخالفت علمای قم با فلسفه را در مخالفت ایشان با امام راحل عنوان می کند. در پایان نیز می فرمایند: «نظر مقام معظم رهبری موافق فلسفه است، ایشان بسیار انسان روشنفکری است و با بقیه فرق دارد.»

    گفتگوی با نابغه اتریشی دانشگاه امام صادق علیه السلام که اکنون دانشجوی دکترای فلسفه دانشگاه تهران است، فیلیپ یا همان علی لنسل هم نکات متعددی داشت که از آن جمله: خاک بر سر ما ایرانی ها که فلسفه اسلامی را رها کرده ایم!

    صفحات طنز این شماره از برزو بیطرف (امید مهدی نژاد) بی نیاز بود. مطالب طنز مردمی که در وبلاگهایی چون: تقلب سبز، اسلام آنلاین، برای فکر، فریادی برای عدالت، مبارز، 22خرداد 1388 و ... زده شده بود، خنده بر لبانمان نشاند.

    روح این شماره که در بعدالتحریر وحید جلیلی تجلی یافت: ای خاک بر سر ما با این آنفولانزای انفعالمان در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی!

    توجه: در نوشتن این جور مطالب عمدتا از تعابیر خودم استفاده می کنم. (نه این که لزوما نویسنده مورد بحث چنین واژه ای به کار برده باشد.)
    توجه2: نوشتن این مطالب و احیانا تعریف کردن و ذکر جنبه های مثبت، به معنای این نیست که من با تمام آنها موافقم! کما اینکه در برخی موارد مخالفت خود را اظهار کرده ام.

    برچسبها به ضرورت بهتر شدن دسته بندی موضوعی مطالب زیاد شده اند.

  • نظرات() 
  • دوشنبه 15 تیر 1388

      استاد «نظریه های فرهنگ» مان، حجت الاسلام دکتر محمد سعید مهدوی کنی بک بار گفتند: این دوره زمونه هر چیزی را که بخواهند از هر قیدی رهایش کنند، یک قید فرهنگی به آن اضافه می کنند.

    نشریه فرهنگی تحلیلی راه مصداق بسیار مناسبی برای این سخن حضرت استاد شده است. بیش از 80 درصد شماره 41 راه، به موضوع زمین و مسکن اختصاص یافته است. حال هر کسی می داند که زمین و مسکن در حوزه اقتصاد است، نه در حوزه فرهنگ! اینجاست که می فهمیم که وقتی مقام معظم رهبری می فرمایند: بخش فرهنگ مظلوم است، یعنی چه! نشریه فرهنگی جبهه فرهنگی انقلاب، چهار پنجمش می شود اقتصادی! آقایان! از فرهنگ رفع مظلومیت کنید! (البته یه دفعه شما نیایید بگید: رفع مظلومیت از حوزه فرهنگ، توسعه آن است و اصلا همین محدود کردن مفهوم فرهنگ باعث مظلومیت آن شده است!)

    البته با نگاه عامی به فرهنگ، مسکن و زمین هم جزء فرهنگ است. با همه این ها از نشریه فرهنگی انتظار می رود فرهنگ به معنای خاص آن، فرهنگ به معنای مصطلح آن را پایه و اساس کار خویش قرار دهد و از فرهنگ مظلوم بنویسد! گرچه از «راه» افتادن «راه اقتصادی»، «راه سیاسی» و ... استقبال می کنیم.

    راه 41 کمی عجیب هم بود. از طرح روی جلد که برجهای تهران بود بگذریم، همان روی جلد عکس غلامحسین کرباسچی هم بود که به کلی متعجبمان می کرد! اصلا این راه وسط ماه رسید، خیلی زود رسید! صفحه جلد داخلی اش هم تبلیغات غیر فرهنگی داشت! (تبلیغات خدمات صوتی!) سرمقاله هم از رئیس جمهور احمدی نژاد! 2 صفحه هم به اخبار تصویری از انتخابات اختصاص یافته بود! گرچه تصور می رفت با آزادی جهانشاهی، دو صفحه از مطالب راه کم شود، نشد! این شماره به جای مصاحبه یا خبری از آقای جهانشاهی، راه به مرور مطالب نوشته شده در وبلاگها پرداخت! و آن را تاریخ، فرهنگ و اقتصاد عدالتخواهی نامید. (یه مطلبش هم از وبلاگ من بود.) در دو صفحه هم کمی تا قسمتی دکتر علی شریعتی نقد شده است به این که برون دینی به درون دین می نگریست! (یکی از دوستان - وبلاگ بارقه(محمد علی شاکری)- هم نقدی به این مطلب نوشته.)

    سه مطلب کوتاه هم از سرنوشت اعلام اسامی و تحریم شرکتهای حامی صهیونیستها (کالاهای اسرائیلی) رفته بود.

    میلاد عرفانپور برای این شماره هم دو  صفحه از شاعران مختلف تقدیم کرده که از شعر آقای علی محمد مودب (در کوخ ها، در کوچه ها- در کاخ ها، در باغ ها...) که مقایسه قشنگی است خیلی خوشم اومد. پرونده ویژه 84 صفحه ای با عنوان عدالت زمینی، بررسی سه دهه سیاست زمین و مسکن در جمهوری اسلامی ایران، کار قشنگ و قابل تشکری بود. با همه شخصیتهای مهم در بحث مسکن بعد از انقلاب مصاحبه کرده بودند. از روی یکی از عکسها (مجله راهی که به دکتر یحیوی داند و عکس شهید دیالمه روی جلد بود) می شد فهمید یک کار طولانی مدت انجام شده. از وقتها پیش!

    دکتر برزو بیطرف (امید مهدی نژاد) هم 2 صفحه طنز مرحمت نمودند با عنوان نیازمندیهای اساسی، همه اش درباره خانه و مسکن!
    صفحات جهان هم به ویتنام و انتخابات لبنان (معرفی گروههای موثر) اختصاص یافت.
    جبهه فرهنگی این شماره درباره موسسه فرهنگی نرم افزاری مشهور آرمان بود. آرمان، تقریبا به یک موفقیت و تجربه اقتصادی خوبی هم دست یافته. سه سال پیش که با بچه های فرهنگی بسیج رفته بودیم مشهد، بچه های آرمان یک شب اومدن و از تجربیاتشون و مشکلاتشون گفتند. از همون موقع تصمیمم جدی تر شد که بیشتر کتاب بخرم، سی دی های اصل بخرم و ...
    انعکاس رسانه ای راه یا پژواک باز هم مثل بخشیه که راحت دو صفحه مجله رو پر می کنه! این دفعه حتی زحمت
    bold
    کردن اسامی نویسندگان کامنتها را هم نکشیدند!
    راستی، طراحی گرافیکی روز به روز داره بهتر می شه. دیگه این طور نیست که سطل رنگ پاشیده باشن تو صفحات!

    در انتظار شماره های بهتر راه. 

  • نظرات() 
  • جمعه 5 تیر 1388

    این اتفاقات اخیر ما را بر آن داشت که کوتاه و اجمالی مبانی حکومتی اسلام یا تئوری حکومت در اسلام را به زبان ساده بیان کنیم!

    یک مثال:

    «ولی» (مقام ولایت) کسی است که اگر به شما گفت: «زن رسمی و شرعی شما از امشب بر شما حرام است و حق آمیزش ندارید، شما هم چنین حقی ندارید! و اگر آمیزش کنید، عذاب الهی را خریده اید!»

    ولی فقیه کیست؟ از عدم ولایت تا ولایت مطلقه فقیه

    در یک نگاه هیچ انسانی چنین حق و حقوقی را به کس دیگری نمی دهد! ولی شیعه اعتقاد دارد که خدا و پیامبر و امام معصوم هم چنین حقی را دارند. چرایی چنین حقی روشن است. در عصر غیبت امام معصوم، اتفاق علمای شیعه به ولایت فقیه معتقدند. (بجز معطله که به تعطیلی حکومت در عصر غیبت معتقدند. دست روی دست بذار تا امام زمانت بیاد!) براساس منابع اسلامی اختیارات ولی فقیه در عصر غیبت به  ما لایرضی الشارع بترکه تعبیر می شود. اجرای حدود (قضایی) و اموری چون سرپرستی یتیم و اموری که از آن تعبیر به حسبه می شود، از مواردی است که همه علما اختیار آن را به ولی فقیه سپرده اند. اینجا علمای شیعه دو دسته می شوند. گروهی به ولایت مقیده می رسند و گروهی به ولایت مطلقه. در طول شیعه آنقدر تحت فشار بوده که فرصت و قدرت تشکیل حکومت نداشته. در مشروطه که فرصت پدید آمد، قاطبه علما طرفدار ولایت مقیده بودند. در عصر فعلی، عصر امام خمینی، امام ولایت مطلقه را آبرو بخشید و با آن زمینه عجیب ترین حکومت قرن بیستم را فراهم آورد. تفاوت ولایت مقیده با مطلقه در این است ولایت مقیده ای ها از امور حسبه حکومت نمی رسند. آنها در واقع اعتقاد دارند که حکومت حق امام معصوم است و حتی اگر یک فقیه بر مسند حکومت تکیه زند، آن را غصب کرده است. منتهی می گویند حکومت مثل کنیز سیاه است که گرچه سیاهی آن را نمی توان کاری کرد، کثیفی آن را می توان برطرف کرد. (حکومت به هر حال، غاصب حق امام معصوم است ولی می توان با تشکیل نهادهای نظارتی مثل مجلس مشروطه خواهان از ظلم حکومت به مردم کاست.) چون امروز کسی سر مقیده یا معطله بحثی ندارد و همه ما ولایت مطلقه را پذیرفته اند، به همین اکتفا می کنم که در ولایت فقیه مطلقه مثل جمهوری اسلامی ایرانی که امام خمینی تئوریسین آن بود، تشکیل حکومت در عصر غیبت مهمترین هدفش زمینه سازی برای ظهور است. (دیگر بحث نمی کنم که اشتباه آنانی که معطله بودند یا مقیده چیست و چه شده است که امروز همه به مطلقه معتقدند.)

    شرایط ولی فقیه

    ولی فقیه حقوق زیادی داشت، نه؟ به همین دلیل هرکسی نمی تواند ولی فقیه شود. نائب امام زمان شدن، آسان نیست. (به همین دلیل است که برای رهبری انتخابات برگزار نمی شود.) بر ولی فقیه که لاجرم عالم ترین و عادل ترین فقیه از بین فقهای موجود هر عصر خواهد بود واجب است که تشکیل حکومت دهد. امروز در نظام اسلامی ایران، تشخیص مصداقی ولی فقیه برای معرفی به مردم به مجلس خبرگان گذاشته شده است. ولی فقیه نمی تواند براساس هوا و هوس حکم کند. ولی فقیه اگر از عادل ترین (کسی که گناه کبیره نکند و بر صغیره هم اصرار نورزد.) و عالم ترین نباشد، خود به خود از مقامش منعزل می شود.

    چند نکته دیگر: نقدی بر نظام های دموکراسی

    در نظام اسلامی، همه چیز هم با رهبری نیست. بسیاری از امور هست که به سلیقه و انتخاب مردم است و خودشان باید به آن بپردازند و اینطور نیست که بنشینند و حکومت بیاید تصمیم بگیرد. انتصاب رئیس قوه قضائیه توسط رهبری که مثل روز روشن است. قوانین مصوب مجلس هم اعتبار خود را از رهبری گرفته است. یعنی هر روز که رهبری اراده کند، مجلس هیچ کاره مملکت می شود. درستش هم هست. قانونگذار خداست. طبق اعتقاد شیعه هم پیامبر و امام قوانین الهی را بیان می کنند. ولایت فقیه هم بر اساس روش شناسی فقهی، احکام الهی را اجرا می کند و مهم ترین مبنای تشکیل حکومت هم همین اجرای احکام الهی است. از طرف دیگر، این نمایندگان مجلس که خیلی هاشان با 10 هزار رای وارد مجلس شدند، نهایتا نماینده همان 10 هزار نفرند و نه جمعیت 70 میلیونی ایران! و نمی توانند به خاطر 10 هزار نفر هوادار یا بیشتر، برای 70 میلیون نفر قانون تصویب کنند و 70 میلیون را محدود کنند! رئیس جمهور هم مثل نمایندگان است. فرقی نمی کند. رئیس جمهور نهایتا نماینده 24 میلیون، و در فرض تخیلی 46 میلیون (کل شرکت کنندگان) است. اصلا نماینده هر 70 میلیون فعلی باشد. نماینده جمعیتی که بعدا به دنیا می آیند که نیست! به چه حقی برای تصمیم می گیرد؟ اصولا همه نظامهای دموکراسی، اگر کمی واقعی تر نگاه کنیم، هیچ مشروعیتی برای ساده ترین مثل چراغ قرمز هم ندارند! به چه حقی مردم را محدود می کنند و قانون می گذارند؟ در نظام اسلامی، این مشکل با اعتبار و مشروعیت بخشی از بالا (تنفیذ حکم ریاست جمهوری) حل شده است. معنی فصل الخطاب حکم رهبری هم همین است. شما با حکم پیامبر نمی توانی مخالفت کنی، چون حکم خداست. حکم رهبری هم همین گونه است. (البته توجه دارید که همه کلامهای رهبری لزوما حکم فقهی نیست. گاهی حکم اخلاقی است، گاهی هم بحث حکومتی نیست و .... ) به هر حال، همه افرادی که جزیی از حکومت اسلامی هستند، مشروعیت خود را از رهبری می گیرند. وگرنه، مردم که حتی سرپرستی خودشان هم با خودشان نیست. (در سطحی از بحث، ولایت و سرپرستی با خداست که سیر آن تا ولی فقیه را رفتیم، در سطوحی دیگر، مثلا دختر بدون اجازه پدر نمی تواند ازدواج کند، یا فرزند بدون رضایت والدین نمی تواند روزه مستحبی ...) نظریه وکالت فقیه هم به همین راحتی رد می شود. مردم چه چیزی از آن خود دارند که آن را به فقیه بدهند تا در آن امور وکیل آنها باشد؟ مثلا اجرای حدود و اینها که با مردم نیست که یکی را به اسم ولی فقیه وکیل خود کنند که او جای آنها انجام دهد. اتفاقا وظیفه ولی فقیه است که طی سلسله مراتبی در سه قوه توزیع شده است. البته مردم نقش مهمی در مشروعیت حکومت دارند و در آن شکی نیست. منتهی اینجا تا حالا در مورد نقش ولی فقیه بود که باید پررنگ توضیح می دادیم.

    نقش و جایگاه مردم در حکومت اسلامی و حکومتهای غربی

    اما نقش و جایگاه مردم در حکومت اسلامی: برخی دوست دارند طوری تاریخ را بیان کنند که از آن نتیجه بگیرند که اسلام طرفدار دموکراسی است. دموکراسی که ذاتا مشکل دارد و یه عده ای که امروزه واقعا اقلیت هستند نمی توانند برای همه تصمیم بگیرند. (اگر 80 درصد مردم واجد شرایط باشند، معمول مشارکت در نظام های دموکراتیک 30 درصد است که ما 50 درصد فرض می کنیم. یعنی 50 درصد هشتاد درصد می شود 40 درصد. 40 درصد کل مردم در انتخابات شرکت می کنند که از 40 درصد مثلا کاندیدایی با 75 درصد پیروز می شود! یعنی 30 درصد کل مردم. در این مثل به طور آشکار 70 درصد مردم هیچ گونه وکالتی به رئیس جمهور انتخاب شده، نداده اند!) برخی به ماجرای به حکومت رسیدن امیر مومنان علی در مدینه اشاره می کنند که مردم از جاهای مختلف حضور داشتند و از حضرت خواستند که حاکم شوند. واقعیت این است که آن جمع مردم مدینه بودند و تعدادی از شهرهای دیگر! آنها هم هیچ گونه نمایندگی از شهرهای خود نداشتند. از خیلی از شهر ها هم کسی حضور نداشت. به طور آشکاری خبری از اکثریت جهان اسلام هم نیست! اقلیتی در مدینه علی علیه السلام را به حکومت وادار کردند. در ادامه هم در کوفه حضرت را می بینیم که خطبه می خواند و می گوید که فقط کوفه در دست من مانده است و آنهم این چنین که وقتی دعوت به جهاد می کند و ان قدر خطبه حماسی می خواند فقط 300 نفر داوطلب جهاد می شوند. ولی حضرت که هیچ گونه پایگاهی در میان مردم ندارد، (همه تحت تاثیر اغواگری معاویه و به تعبیر به مصداق امروزی bbc قرار گرفته اند) حکومت را تحویل نمی دهد. توجه کردید: مشروعیت حکومت با حضور حداقلی مردم آغاز شد، تا یک سال هیچ تلاشی هم برای بیعت مردم شام نشد، با حضور حداقلی مردم کوفه هم ادامه یافت. واقعا دردناک بود که علمای بزرگ مدینه (بلا تشبیه آیات عظام قم) از حضرت حمایت نمی کردند و با سکوت خود به گروه قاعدین پیوسته و به باطل کمک کردند! بله! اگر حمایت مردم نباشد، حکومت اسلامی و حتی قیام و اقدام برای تشکیل حکومت نخواهد بود. ولی این مردم قرار نیست، اکثریت مردم باشد. همین که تعدادی از جان و دل از امام و ولی زمانه دفاع می کند، امام و ولی زمانه هم وظیفه دارد و بر او واجب است که از حق حکومت کوتاه نیاید. کما اینکه ائمه در مثالهای مختلف تعداد یاران مورد نیاز خود را به تعداد انگشتان دست، هفده عدد، چهل عدد و ... بیان کرده اند که به نظر می رسد، با توجه به شرایط و قدرت جناح مخالف این عدد متغیر است. حکومت اسلامی مردمی است به این معنا که ولی از قدرت تکوینی خود (معجزه) در امر حکومت و تشکیل و پاسداری آن استفاده نمی کند و این حضور مردم است که آن را بیمه می کند. پس مخالفت تعدادی خس و خاشاک و نیز چند رجل سیاسی و حتی مذهبی و یا مشابه انها خللی در حکومت ایجاد نمی کند. حق حکومت بر مردم از جانب خدا به ولی (پیامبر، امام، ولی فقیه اعلم و عادل ترین زمان) سپرده شده است. همان گونه که پیامبر برای افزایش مشارکت و نقش مردم، به تعبیری برای رشد مردم، به مردم نقش های مشورتی و اجرایی و حتی قضایی می داد، ولی فقیه زمانه ما نیز برای ایجاد حس مشارکت مردم در امور مختلف به آنها حق رای داده است و انها را وارد حکومت کرده تا بر اساس اسلام همه از یک زندگی خوب و سالم لذت ببریم!

    گفتنی ها از ولی فقیه و حکومت اسلامی و مردم فراوان است و وقت آزادی بیشتری می طلبد و همین فضای آرام که از حرفها برداشتهای سیاسی نشود و بهتر فهمیده شود.

    بعد التحریر:

     در بررسی بازدیدهای سایت وبلاگ پاورقی متوجه شدم، یكی این عبارت را سرچ كرده و این صفحه را مشاهده كرده: " آیا ولایت مطلقه فقیه به این معناست كه اگر رهبر گفت ماست سیاه است بپذیریم" از تعجب شاخ در آوردم! خوب یادم است كه مقام معظم رهبری در دیدار غدیر 84 به این مضمون گفتند كه اگر شما دانشگاهیان به نتیجه ای رسیدید، من رهبری در آن نظر علمی تان پیرو شما هستم. این مثال حرام شدن زن كه در بالا زدیم از باب لزوم ولایت پذیری بود به خاطر مشروعیت شرعی آن (و نه قانون اساسی و غیر آن) مثال آن هم مثلا وقتی است كه آن زنی كه با وی ازدواج كردیم، بفهمیم كه مثلا شوهرش زنده است، از محارم ماست و ... تبعیت غیرمنطقی و احمقانه از ولایت فقیه كه مبنایی ندارد و منظور كسی نیست جز آنانی كه ولایت فقیه را نمی فهمند و فقط به خاطر قانون اساسی به ولایت فقیه احترام می گذارند.

  • نظرات() 
  • شنبه 23 خرداد 1388

    استاد بحث انتخابات پیش رو کشید، بحث دروغگویی احمدی نژاد و ادبیات بد ایشون! مثال بزغاله رو  آوورد. احمدی نژاد به روشنفکرها و متخصصان گفته بزغاله. حالا این بزغاله ها (بیانیه حمایت 20، هفتاد و پنج و در نهایت 82 تن از جامعه شناسان دانشگاه تهران از میرحسین  موسوی) دارن انتقام می گیرن!

    خیلی خوشحال شدیم که اوج استدلال محالفان دکتر این قدر سخیف است! حالا که با اعلام رسمی آخرین آرای دکتر محمود احمدی نژاد در انتخابات، ملت همیشه قهرمان ایران، دندان بزغاله ها را شکستند، چند نکته رو تذکر بدیم که در تاریخ بماند!
    متن مرتبط: همه سایتها مثل:
    آخرین نتایج انتخابات، احمدی نژاد 24 میلیون، رکورد خاتمی شکست

    1- اینها که امضاء کردند همه اساتید جامعه شناسی نیستند. شخصیتهای بزرگی چون پروفسور مولانا از آقای احمدی نژاد حمایت کرده بودند. دکتر فیاض و دکتر باهنر و دیگر اساتید جوان تر که جای خود. برای ما جای سوال که این همه استاد جامعه شناسی در دانشگاه تهران چه کار می کنند؟ استاد خودش گفت: ما که ارتباطات درس می دهیم هم این جور وقتها جامعه شناس می شویم! ظاهرا مجموعه ای از اسایتد حوزه های مختلف علوم اجتماعی، ارتباطات و آمار و ... اینها شدند 82 جامعه شناس حامی موسوی! بهتر بود می گفتند بیانیه سیاسی حمایت تعدادی از جامعه شناس نمایان از مهندس میرحسین موسوی
    متن مرتبط:
    حمایت گسترده اساتید دانشگاهها از احمدی نژاد

    2- نقدهای فراوانی بر اینها نوشته شد. اینها که جنایات غزه را محکوم نمی کردند، به این بهانه که کار سیاسی نمی کنند، چطور  در فرآیند سیاسی انتخابات، این طور وقیحانه بیانیه سیاسی می دهند؟
    متن مرتبط:
    برخورد دو گانه جامعه شناسان با غزه و میرحسین موسوی
    متن مرتبط2: نقد بیانیه جامعه شناسان در حمایت از میرحسین موسوی
    متن مرتبط3: دکتر فیاض: این ها آبروی علم و جامعه شناسی را آوردند پایین. جامعه شناسی نباید پیرو سیاست باشد.

    3- این چه جور جامعه شناسی است که آقایان دارند؟ این جامعه شناسان از تحلیل ساده ترین انتخابات ایران عاجز بودند! بهتر است تجدید نظری در مبانی و نظریه های جامعه شناسی شان بکنند! اگر قرار است علوم انسانی مشکلات کشور را کند، باید از حداقلهایی برخوردار باشد که این تحلیلهای سطحی اساتید عزیز دانشگاه تهران ما را ناامید کرد. صادقانه بگویم: ما شما را دوست داریم. جامعه شناسی را دوست داریم. گرچه رشته من فرهنگ و ارتباطات است ولی پیوند نردیکی با جامعه شناسی دارد. فرقی نمی کند. بروید از آقایان فیاض، باهنر، مولانا و دیگر جامعه شناسان چیز یاد بگیرید. بروید مبانی اسلام را یاد بگیرید و بعد مسلمانها را تحلیل کنید. بروید و به جای حمله به دولت خدمتگزار، سعی کنید توانایی های خود را به دولت خدمتگزار نشان دهید. جامعه شناسی آبروی ماست. آبروی ما را نبرید!

    4- در مورد خود بزغاله: البته این اساتید تنها در مثال استاد ما بزغاله شدند و ما اصلا چنین تعمیمی نمی دهیم. ولی اصل مساله بزغاله این است که احمدی نژاد به آنانی که با ژست روشنفکری، فرهنگ ایثار و شهادت را مسخره می کنند، گفته که شعورشان به اندازه بزغاله هم نیست. این معنا از توجه به context فهمیده می شود. می توانید به متن ذیل مراجعه کنید تا بیشتر به فضای بحث آشنا شوید و اصل جملات را بیابید. احتمالا اساتید محترم تحت تاثیر دروغهای رسانه های مخالفین دولت قرار گرفته اند و فکر کرده اند احمدی نژاد، مخالفان خود را بزغاله نامید. در صورتی که عقل ما می گوید: عدم توانایی در پیش بینی انتخابات این دوره، یا مشکلاتی نظیر مشکل روشی دارد، یا نه، مشکل از محلل است که شعور کمتر از بزغاله دارد! از منطق اسلامی و ایرانی، چه بسا شعور افراد کمتر از بزغاله باشد: اولئک کالانعام بل هم اضل یعنی مثل چهارپا، شاید هم کمتر از چهارپا.
    متن مرتبط:
    بزغاله کیست؟

    5- در پایان هم برای ثبت در تاریخ، به ترتیب الفبای فارسی، اسامی امضاء کنندگان بیانیه حمایت از میرحسین موسوی را می آورم. (البته توجه داشته باشید که این به این معنا نیست که آنها بزغاله اند یا... . ما فقط خواستیم بگوییم آقایان کمی دقت کنید و انصاف بدهید که چه کسی بزغاله است؟ کمی دفت کنند که چه می کنند و چه نسبتی با اسلام و انقلاب دارند؟ و ... همه حرف ما این است که برگردید به آغوش ملت، برگردید به خط امام، برگردید به خط انقلاب. انحراف از مسیر امام تا کجا؟)

    دکتر تقی آزاد ارمکی- دکتر غلام‌حیدر ابراهیم بای سلامی- دکتر امید علی احمدی - دکتر منصوره اعظم آزاده - دکتر جواد افشار کهن - دکتر  نادر امیری- دکتر  سوسن باستانی- دکتر سلیمان پاک سرشت- دکتر شهرام پرستش - دکتر محمد حسین پناهی- دکترغلامعباس توسلی -  دکتر سید محمد توکل کوثری -  دکتر حمیدرضا جلائی پور- دکتر فاطمه جواهری-   دکتر علی محمد حاضری- دکترعلی حسین حسین زاده -  دکتر حاتم حسینی - دکتر هادی خانیکی- دکترمحمدعلی خلیلی اردکانی -  دکترعلیرضا دهقان - دکتر بهزاد دوران- دکترنادررازقی -  دکتر علی رجبلو- دکتر حمید رحمتی- دکتر محمد رضایی - دکتر احمد رضایی ملایری- دکتر بیژن زارع- دکتر عباس زارعی مهرورز- دکتر محمدجواد زاهدی مازندرانی- دکترمحمد زاهدی اصل -  دکتر علی ساعی- دکتر سید حسین سراج زاده- دکتر خدیجه سفیری- دکتر علی اصغر سعیدی- دکترمهران سهراب زاده - دکترمحمود شارع‏ پور- دکتر علی شکوری -دکتر ملیحه شیانی- دکتر ابراهیم صالحی عمران- دکتر غلامرضا صدیق اورعی-  دکتر محمد رضا طالبان -  دکتر حمید عباداللهی - دکترحمیدعبدالهیان - دکتریحیی علی بابایی -  دکتر حلیمه عنایت- دکتر غلامرضا غفاری- دکتر نعمت‏الله فاضلی- دکتر محمد فاضلی-دکتر ناصر فکوهی- دکتر ابراهیم فیوضات- دکتر سیدمحمدامین قانعی‌راد- دکتر علی محمد قدسی- دکترمیرفردین قریشی -  دکتر عباس وریج کاظمی - دکتر علی کریمی مله-دکتر محمد سالار کسرایی- دکتر افسانه کمالی - دکتر مسعود کوثری- دکتر مسعود گلچین- دکتر محسن گودرزی-   دکتر احمد محمدپور- دکتر جمال محمدی-  دکتر اکرم محمدی - دکتر علی اصغر مقدس -دکتر مجید موحد- دکترمحمد ابراهیم موحدی -  دکترمیثم موسایی -  دکتر سید یعقوب موسوی- دکتر مرضیه موسوی- دکتر میرطاهرموسوی - دکتر سعید معیدفر- دکتر مهدی منتظرقائم- دکتر مصطفی مهرآیین -  دکترحسین میرزایی- دکتر محمد میرزایی -  دکتر فرناز ناظر زاده کرمانی- دکتر محمود نجاتی حسینی- دکتر اسداله نقدی -  دکترعبدالرضا نواح - دکترمحسن نیازی -  دکترسید ضیاء هاشمی- دکتر حسین ایمانی جاجرمی.

  • نظرات() 
  • جمعه 22 خرداد 1388

    خبر اول bbc، ccn و چندین سایت خبری معروف، حضور بی نظیر مردم ایران در انتخابات  ریاست جمهوری اسلامی ایران بود.

    برای مثال در بی بی سی:

    Millions of Iranians were said to have voted in the first few hours

    همیشه باید به این مردم حاضر در صحنه تبریک گفت و تشکر کرد.

  • نظرات() 
  • یکشنبه 20 اردیبهشت 1388

     

    امام صادقی ها به حمایت از احمدی نژاد مشهورند. (البته تنها گفتمان احمدی نژاد؛ چرا که عملکرد دولت نهم بارها مورد انتقاد و بررسی امام صادقی ها قرار گرفته) چندی پیش بیانیه حمایت جمعی از دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام تو سایتها قرار گرفت. البته این جمعی حاضر نشدند اسم خودشون را اعلام کنند. خودشان گفتند پنجاه شصت نفر (و در قول یکی دیگه شون سی چهل نفر!) حسابی داشت آبرومون می رفت!

    قرارگاه انتخابات بسیج دانشجویی با دعوت از دانشگاه امام صادق علیه السلام، گفتمان شناسی میرحسیناحسان بابایی رئیس چند سال پیش بسیج دانشجویی دانشگاه این تریبون رو به جریان تفکر حامی میرحسین داد تا در جلسه ای با عنوان گفتمان شناسی میرحسین موسوی به بیان آرا و پاسخ به پرسش ها بپردازد.

    سالن کوچک شهید مطهری (با گنجایش 70 نفر!) میزبان جمعیتی چند برابر این بود تا فضای چند صدایی در دانشگاه امام صادق علیه السلام تجربه شود!

    بابایی با آگاهی از جو دانشگاه امام صادق علیه السلام، به خوبی از میرحسین دفاع کرد. اما خودش هم اعتقاد داشت که در مورد میرحسین سوالات و شبهات فراوانی هست که برای خودش هم همچنان مبهم و مورد سوال است ولی این مسائل وزن چندانی ندارند که باعث شوند به میرحسین رای ندهم! یعنی ضمن پذیرش اشکالات (مثل سکوت 20 ساله، ادبیات ایشان و ...) میرحسین به میرحسین رای می دهد.

  • نظرات() 
  • پاورقی را در پیام‌رسان ایرانی بله دنبال کنید filesell درباره من و وبلاگم

    آخرین مطالب



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین روزآمد :

    اَبر برچسب‌های پاورقی



    قفسه؛ کوتاه‌نوشت‌های من درباره کتاب‌هایی که خوانده‌ام