تبلیغات
...پاورقی فرهنگ و ارتباطات - مطالب ابر اینترنت دانشگاه امام صادق علیه السلام

...پاورقی فرهنگ و ارتباطات

حرف‌های زده نشده در حوزه معارف اسلامی، دین، حکومت (سیاست‌گذاری عمومی)، جامعه اسلامی، فرهنگ و ارتباطات

چهارشنبه 6 مرداد 1389

یکی دو روز میزبان تعدادی از دوستان همدانی ام بودم. (یکیشون هم دیروز وبلاگ نویس شد +)
این روزها خونواده ام سنگ تمام گذاشتند. تشکر ویژه از همه شون به ویژه برادران عزیزم.
وقتی دانشگاه هستم، اینترنت دانشگاه هست. (البته ساعتی 200 تومان پولش رو می دیم!) هفته هایی هم که خونه هستم، برادری دارم که اینترنت پرسرعت برایم فراهم می کند. این بردارم را می گویم: + که اینها را هم راه اندازی کرده. + و  +. هنرمند خوشنویسکه ریاضی + را هم خیلی دوست دارد و افسر جنگ نرم آقا امام خامنه ای است.
یک نمونه اثر برای تزیین این پست: (قطعه : بنده پیر خراباتم كه لطفش دائمست ...
اندازه : 50 در 70 مقوا
رنگ : ماژیك معمولی) (شکسته نستعلیق)
داداش مجید گل
اللهم لک الشکر شکر الشاکرین

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 2 مهر 1388

    1- چند روزی نبودم، چون اینترنتم به مناسبت شروع سال جدید تحصیلی در روندی احمقانه قطع می شود تا برویم دو هزار تومان ناقابل واریز کنیم! تازه ایمیل دانشگاه من هم قطع شده. باتشکر از همه دوستان و اساتیدی که جواب ایمیلهای اخیرم را دادند. متاسفانه هیچ ایمیلی به من نرسیده است.
    2- ورودی های جدید هم به خیر و خوشی وارد دانشگاه شدند.
    قرار بود و همچنان هست که مطالبی به همین مناسبت بنویسم.
    یاد پارسال افتادم که در همان چند روز اول سال، ورودی های جدید عجیب ترین صحنه های زندگی شان را می دیدند. نقد های وحشتناک درون گفتمانی دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام و اتفاقاتی که قرار شد از آن ننویسیم!
    3- وبلاگ جدیدمبا مطلبی درباره عدالت و رسانه (با عنوان ضرورت پرداختن به فرهنگ و ارتباطات پایداری) به روز است. (ایثاربلاگ هم سرویس جالبی است.)
    4- زنده باد عشق و معنویت، زنده باد صلح و امنیت، زنده باد عدالت و آزادی 
    این ها کلماتی بودند که احمدی نژاد در سخنرانی اش در نیویورک قبل از "والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته " به کار برد. متن کامل
    5- بعد از پیروزی بزرگ روز قدس، که به حق حامیان شیشه شکنی و لشکرکشی خیابانی به گروهگی برانداز تقلیل یافتند، دنیای سیاست را در مقایسه با اراده پروردگار خیلی کوچک یافتم!

  • نظرات() 
  • سه شنبه 4 فروردین 1388

    چتر حمایتی دانشکده از ما

    به هر حال ما دانشجوی کجاییم؟ دانشکده؟ خوبه! پس چتر حمایتی دانشکده از ما در برابر کلیه قسمتهای دانشگاه کجاست؟ چرا یک کارمند جرات می کند به ما بگوید بروید 5 واحد موضوعات انتخابی بردارید! بیخود 5 واحد مکالمه برداشتید! (5 واحد موضوعات انتخابی، جایگزین مکالمه عربی سابق هستند ولی همچنان مکالمه یکی از مهم ترین موضوعات انتخابی است. فهمیدید چه شد؟ یعنی همون فحش خودمون! یعنی باید همون مکالمه ها را به اسم موضوعات بردارید! کسی نیست به این بشر بفهماند که آن زمانی که ما این واحدی مکالمه را پاس کردیم، شما هنوز موضوعات انتخابی رو اختراع نکرده بودین!) ما به دانشکده نیاز داریم تا بخشهای دانشگاه به ما زور نگویند! تا آقای لاجوردی ساعت قواعد3 را جابجا کند که بتوانیم اندیشه4 بگیریم. ترم 4 کجا بودید؟ آنگاه که آقای لاجوردی به استناد اشتباه محض آقایان میرجلیلی (و شاید هم کارمند بخش عمومی) همه جور تهدیدی کرد ما را؟ ما تک و تنها ایستادیم در برابر همه زورگویی ها و با استدلال و منطق از حرفمان (حقمان) کوتاه نیامدیم. آقای لاجوردی یکبار از فرط عصبانیت کلاس را ترک کرد ولی باز هم تنها بودیم و چون تنها و بی پناه بودیم به ما گفتند طاغی! تا همین ترم پیش، اساتید مختلف بخش عربی (آقایان لاجوردی، اسودی، اسماعیل پور، داوری و ذوقی) که با ما درس (قواعد و تجوید) می گرفتن همان جلسه اول می گفتن «طاغی های ارتباطات 84 شمایید؟» نیمسال دوم 85-86 واقعا چه کردید؟ به شما ایمیل نزدیم؟ از همون موقع فهمیدم که فقط خدا با ماست! اون موقع کجا بودید؟ ما هشتادوچهاری ها از اون موقع داغ بر سینه داریم. ما از حقوق اولیه خودمان بازمانده ایم. شورای مشورتی می خواهیم چه کار؟ اینها خوبست ولی الان مسائل بزرگتری است. اول، این جسد بی جان را احیا کنید و سپس تصمیم بگیرید که آیا آب پرتقال هم بدهیم خوبست! اومدید تو فضای فکری من؟ دیدید تو این دنیای به این بزرگی چقدر تنهام؟ همین ترم خواهیم دید که در مورد درس سیاستگذاری ترم قبل چه می کنید! (الان می فهمید که معنای «مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان» یعنی چه؟ نکند آن مطلب را نخوانده اید؟ کامنتی از دانشکده و مسئولین دانشگاه یادم نمی آید.) فعلا نارضایتی بچه ها از وضعیت درس به جایی رسیده که یکی از بهترین بچه های دانشگاه گفته حاضرم این درس حذف بشه، دوباره یه ترم دیگه با بدترین استاد ممکن بگیرم! من هم موافقم. فکر می کنم همه موافقند! بگذریم.

    انشالله اگه روزی سه بار اینترنتمان قطع نشود، (و یا کمی ارزون حساب کنند! یا منطقی حساب کنند!) حرفهایم رو رو همین وبلاگ می نویسم. خب، اگه امروز من شروع به حرف زدن می کردم، باید این حرفها رو می زدم و جنجالی درست می شد که همه زحمات و تلاشهای بچه ها و اساتید را نابود می کرد!

    ·                                 من امروز فقط برای شفاف سازی نوشتم، نمی خواستم جنجالی بشه، اولش هم خیلی خودسانسوری کردم ولی بیشتر نشد!

    ·                                 وآخر دعونا ان الحمدالله رب العالمین...

    و اینک گزیده ای از کامنتها و نظرات:

    نویسنده: خودم

    پنجشنبه 23 آبان1387 ساعت: 23:40

    فقط انصاف را رعایت کنید! من یه دانشجوام که دکترا می خوام برم!

      

    نویسنده: حسین براتی

    شنبه 25 آبان1387 ساعت: 0:28

    سلام حمید جان

    الحق که درد دل ماها رو نوشتی. کاری نمیتونم بکنم جز حمایت و تصدیق!

    راستی حیف که نتونستم تو اون جلسه شرکت کنم. میدونی که قضیه مسافرت...

     

    نویسنده: مهدی یوسفی

    جمعه 24 آبان1387 ساعت: 18:50

    با سلام

    من هم داشتم بر رسانه ای کردن موضوع فکر میکردم

    به نظر منما همه مراحلی که میبایست قبل از این مرحله انجام می دادیم را انجا داده ایم و برخورد روز پنجشنبه اساتید ما را در این تصمیم قطعی کرد

    همان موقع که در مورد مولانانوشتم قید وبلاگ برتر بودم را زدم

    منتظر مطلب من باشید

    ........................................................

    پاسخ مدیر وبلاگ: جوون! ما حرفامونو نوشتیم! این طور که شما نوشتی، دوباره به ما می گن: آفرین از سیاست رسانه ای ات خوشم آمد! اگه می خواستم رسانه ای اش کنم، فقط به همین موضوع می پرداختم و این موضوع رو کامل می نوشتم؛ این وبلاگ داره جریان عادی اش رو طی می کنه. همین!

    وب سایت

     

    نویسنده: تائو

    جمعه 24 آبان1387 ساعت: 15:20

    نمی دونم چی بگم وقتی هنوز نمی دونم دانشجوی چه کدی هستم بعداز 7 ترم و 60 واحد گذرونده(یعنی 120 واحد مونده و 1ترم) ولی هر اتفاقی داره میافته به نظرم برای من خوبه پس پشتتونم.

    C:\Users\Mochol\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image001.gif

     

    نویسنده: مصطفی پورمحمدی

    شنبه 25 آبان1387 ساعت: 11:9

    خیلی خوب بود حمید جان.

    وب سایت

     

    نویسنده: اشنا

    شنبه 25 آبان1387 ساعت: 12:42

    جلسه برای من هم مفید بود . من سعی کردم کمک کنم تا با هم از تفکر تقلیدی و تکرار گفته ها به جای تعمق در مفاهیم عبور کنیم.بدره / یوسفی / صابری / کشفی / هما زاده و همه حاضران و غائبان آن جلسه بخشی از عمر بازگشت ناپذیر من هم هستند همان گونه که چه بخواهید و چه نخواهید ما هم جزئی از وجود معرفتی شما هستیم. خدا نیاورد روزی را که "دکتر آشنا در جهت هدفی که داشت، فوق العاده ظاهر شد و به تعبیر موقت وبلاگ دروازه گربه جفت پا رفت رو شکم محسن بدره! (با عذر خواهی از همه!) " . من ترجیح می دهم با قلب و مغز افراد سر و کله بزنم .

    من مشکل را در ابعادی کمی متفاوت از دوستان ارزیابی می کنم و ان شا الله در باره آن ابعاد خواهم نوشت.

     

    نویسنده: وحید صابری

    شنبه 25 آبان1387 ساعت: 15:11

    چون دوست، دشمن است شکایت کجا بریم؟""

    شعر قشنگیه برای وضعیت ما در این دانشگاه . وقتی شکایت به رئیس دانشگاه میبریم که .... . شکایتمان را به اساتید خودمان که میگوییم انگار اصلا نمی فهمند که ازچه سخن میگوییم. بگذریم که بخی از اساتید شان خود را بالاتر از پاسخگویی به یک سری دانشجو میدانند حال آنکه در اردوی بصیرت که در حقیقت ما میخواستیم برای آینده زندگیمان تصمیم بگیریم با سر آمدند و چنان پرشور از رشته صحبت که میتواست هر تازه کنکور داده ی تازه کاری مثل ما را حسابی ... میکردند.

    اساتید محترم! بدانید که از نظر من اساتید دانشکده تبلیغ بسیار باتقوا و شکسته نفس بوده اند که با حرف چند دانشجو دانشکده را تعطیل میکردند . البته مسلما آن دانشجویان حرفهای خود را علمی مطرح کردند ولی مگر ما این کار را نکردیم؟ من به عنوان فرزند کوچک شما و من باب امر به معروف و نهی از منکر شما را به همان تقوایی که از اساتیدتان دیده اید دعوت میکنم. چرا که هرکس که یک دانشکده را تاسیس میکند شرعا در برابر عمر تک تک دانشجویان مسوول است. منی که از همان اول گزینه اولم کار فرهنگی و این رشته بود و میگویم که اگر صد بار دیگردر این زمانه متولد شوم باز هم به سراغ چنین رشته هایی میروم و اکنون نیز در حد توان و ارده در صدد کسب علم در این زمینه هستم و زحمت آن را میکشم به شما میگویم که در آن دنیا هفت سال از بهترین سالهای عمرم را از شما طلب میکنم.! جناب آقای مهدوی شما در این دانشگاه امام جماعت هستید اما با مراجعه به وجدان خود بگویید که آیا صحبت های شما در اردوی بصیرت صادقانه بود؟ ما به حساب حرفهای شما به این دانشگاه آمدیم و حالا شما میگویید چون شما من را انتخاب نکردید من به شما پاسخگو نیستم!!!! ما همان روزی شما و باقی دانشگاه را انتخاب کردیم که برگه ی ثبت نام را پر کردیم! وظیفه ی شرعی ما ابلاغ این مطلب بود و بی شک وظیفه شرعی شما پاسخگویی به کسلانی است که عمر خود را در دو دست شما قرار دادند.

    والسلام علی من اتبع الهدی

     

    نویسنده: مهدی یوسفی

    سه شنبه 28 آبان1387 ساعت: 16:21

    عبارت دکتر آشنا "از تفکر تقلیدی و تکرار گفته ها به جای تعمق در مفاهیم" توهین صریح به شعور تمام مخاطبین جلسه بود/ ایشان این عبارت را در خود جلسه هم گفتند

    متهم کردن صحبت‌کنندگان که دانشجویان در آستانه فوق لیسانس بودند و اکثراً به لحاظ علمی و پژوهشی از ممتازین دانشگاه بوده‌اند و دارای مسئولیت‌های مهم و کلیدی در بسیج و گزینش دانشگاه بوده‌اند به "تفکر تقلیدی و تکرار گفته‌ها" اتهام بزرگی است که حاظرین در جلسه می‌توانند ارزیابی درستی از میزان اعتبار این گزاره آقای دکتر داشته باشند. جالی است که تفکر مشحون از ارکان پست‌مدرنیته دکتر آشنا (لاقل آنگونه که در جلسه بروز پیدا کرد) چگونه جرئت جزمیت و اطلاق لااقل در یک موضوع مشخص را پیدا کرده است!

    سایر مستمعین و تأیید کنندگان صحبت‌ها همه افرادی عاقل و بالغ بودند و در خود جلسه نیز تصریح داشتند که مباحث را پیگیرند و متوجهند.

    آن‌چه که در جاسه به نحو بارزی خود را نشان داد رویکرد خاص دکتر آشنا در به انحراف کشاندن جلسه در جهت نرسیدن به نتیجه مشخص بود. ایشان سوال بسیار روشنی را بعد از 3 بار تکرار هر سری به نحوی پیچاندند و بعد که اصل سؤال دوباره تکرار شد از پاسخ سرباز زدند.

  • نظرات() 
  • پیشنهادهای من

    filesell درباره من و وبلاگم

    آخرین مطالب



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین روزآمد :

    اَبر برچسب‌های پاورقی



    قفسه؛ کوتاه‌نوشت‌های من درباره کتاب‌هایی که خوانده‌ام