تبلیغات
...پاورقی فرهنگ و ارتباطات - مطالب ابر تحریم کالاهای اسرائیلی

...پاورقی فرهنگ و ارتباطات

حرف‌های زده نشده در حوزه معارف اسلامی، دین، حکومت (سیاست‌گذاری عمومی)، جامعه اسلامی، فرهنگ و ارتباطات

جمعه 27 شهریور 1388

گزارشی از نماز جمعه و راهپیمایی پرشکوه روز قدس بر اساس مشاهدات امروزنصویری از حضور حماسی امسال مردم که سبزهای اشوب دوست را بیرون راندند

امسال هم این امت حزب الله همیشه در صحنه، مردم شریف ایران، بودند که با حضور حماسی و دشمن شکن خود، مشت محکمی بر دهان همه منافقان (داخلی، خارجی، روحانی، سیاسی، احمق، نخبه و ...) کوبیدند.

سبزها که امروز فقط برای اختلاف و درگیری و تفرقه آمده بودند (البته باید یک پیرزن بد حجاب سبز را استثنا کنم که او هم مثل ما شعار وحدت سر داده بود) فقط به مدد نمادهای سبزشان دیده می شدند. نه فقط در زیر سقف، بلکه خیابانهای اطراف مسجد دانشگاه تهران، مملو از حضور نمازگران جمعه بود که با اعلام تبعیت از مقام رهبری، شعارهایی در راستای وحدت و حمایت از مردم فلسطین سر می دادند. بعضی سبزها، شعار مرگ بر روسیه سر می دادند! شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" هم شنیده شد که با پاسخ "هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران" مواجه شد. بعضی سبزها دائما با گوشی های موبایل مشغول گزارش از قضایا بودند. یکی شان می گفت: کلی اتوبوس آوردند! تازه صدای آمپلی فایر نمی ذاره صدای مردم (سبزها) در بیاید! می خواستم بهش بگم که مگه تا حالا راهپیمایی نیومدی؟ هر سال بلندگو می آرن! هر هفته هم اتوبوسها نمازگزاران را به دانشگاه تهران می رساند و بعد نماز برمی گرداند!

 سبزها در شمال پارک لاله نظاره گر بودند و گاهی هم برای تحریک ما شعار می دادند. (البته کارهایی دیگری مثل جویدن آدامس، کشیدن سیگار، خوردن آب و ... هم می کردند که انشالله روزه آنان باطل نمی شود!) نیروی انتظامی هم مثل ما روزه خواری ها، هتک حرمتها، بادکنک بازیها و ...آنان را نظاره می کرد. اصلا همین بی توجهی ما که در مقابل آنان، تنها به صف نماز ایستادیم، خودش کلی سبزها را عصبانی می کرد.

من در هنگام سخنرانی احمدی نژاد رسیدم که جلوتر از پارک لاله نشد که بریم. در پشت سر ما سبزها بودند. سبزها که هنوز «توهم بی شمار بودن» را دارند، در اواسط سخنرانی احمدی نژاد لحظه به لحظه عقب تر (به سمت شمال) می رفتند و در هنگام شروع خطبه ها دیگر تا چشم کار می کردند، جمعیت نمازگزار دیده می شد که احیانا پلاکاردهایی مبنی بر تحریم کالاهای اسرائیلی، تبعیت از رهبری، پرچم ایران و پرچم فلسطین و ... داشتند. البته نکته شگفت انگیز ماجرا، بارش مصلحتی باران است که البته نتوانست صفهای نماز را بر هم بزند ولی باعث شد که سبزها بروند. باران پنج دقیقه بند آمد و ما در همان خیابان که بعد خطبه ها خشک شده بود نماز خواندیم.

پرچم بزرگ فلسطین، زیبایی خاصی به مسیر راهپیمایی داد. البته بعضی سبزها می گفتند که برین پرچم ایران را بردارید! یادمه ایام انتخابات بعضی از همین سبزها (بعد کمی بحث) به خود من می گفتند: شما اصلا عربید! پرچم ایران بابا حرمت داره!

زیر این پرچمهای بزرگ همیشه خالی نیست!

اواخر صحبتهای احمدی نژاد، ناگهانی ماشینی از وسط صفهای نماز به طرف ما می آمد! نمازگزاران صفهای به هم ریخته بلند می شدند و با دست خالی به ماشین حفاظت از این شخصیت مشهورحمله می کردند. درست است، مهدی کروبی در آن ماشین نشسته بود و شیشه های عقب خرد شده بود! لحظاتی بعد یک روحانی را دیدم که با وضعی پریشان در حالی عمامه به دست دارد، با شعار مرگ بر منافق استقبال می شود و کم و بیش هم مورد ضرب ملت انقلابی قرار می گیرد. باز هم درست گفتید! شیخ هادی غفاری معروف به شیخ ملعون بود که در حال خروج از صفهای نماز جمعه بود.

جالب اینکه روی اتوبوسهای نماز جمعه، شعارهایی مثل مرگ بر چاوز، مرگ بر روسیه دیده می شد که معلوم بود که با عجله نوشته شده.

برکت حضور سبزها: امسال همه مردم، زن و مرد، پیر و جوان، با انگیزه شعار می دادند. سبزها متشکریم که به ما انگیزه دادید!

ای کاش، روز قدس، روز وحدت می شد. ای کاش سبزها (مثل این حامی موسوی) مسائل را با هم اشتباه نگیرند و در راهپیمایی روز قدس، شعار "آمریکا، اسرائیل، حمایتت می کنیم" سر نمی دادند.


  • نظرات() 
  • شنبه 21 شهریور 1388

    شرکتهای حامی اسرائیل رو تحریم کنیم

    URL: http://www.inminds.com/boycott-brands.html

    تا نابودی اسرائیل چیزی نمانده است.

  • نظرات() 
  • جمعه 20 شهریور 1388

    تحریم کالهای اسرائیلی یکی از سرفصلهایی است که در مبارزه مردمی مسلمانان جهان با اسرائیل کم و بیش دنبال می شود. در کشور ما ورود کالای اسرائیلی ممنوعیت قانونی دارد و کالاهایی که با بارکد تولیدی اسرائیل باشند، امکان حضور در بازارهای ایران ندارند. اما این همه ماجرا نیست؛ چرا که مردم و علما اعتقاد دارند خرید کالاهایی که منجر به تقویت اسرائیل شود، حرام است. بنابراین کالاهایی که به بهانه های مختلف در کشور ما حضور دارند و یا نمایندگی دارند ولی به نحوی خریداری آنها موجب تقویت اسرائیل می شود (مثلا انواع کمکهای مالی به اسرائیل، پرداخت جهت استفاده از برندها و لیسانسهای آنها و ...) این کالاها نیز مشمول تحریم هستند.  (بنابراین فرقی نمی کند که شما از نمایندگی ایران که در شهر مشهد، قزوین، تهران یا جای دیگر باشد بخرید یا از خود اسرائیل. همین که همان نمایندگی برای برند و لیسانس پول به شرکتهای اسرائلیلی می دهد، اسرائیلی می شود!)
    ادامه مطلب را بخوانید:

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 20 شهریور 1388

    تحریم کالهای اسرائیلی یکی از سرفصلهایی است که در مبارزه مردمی مسلمانان جهان با اسرائیل کم و بیش دنبال می شود. در کشور ما ورود کالای اسرائیلی ممنوعیت قانونی دارد و کالاهایی که با بارکد تولیدی اسرائیل باشند، امکان حضور در بازارهای ایران ندارند. اما این همه ماجرا نیست؛ چرا که مردم و علما اعتقاد دارند خرید کالاهایی که منجر به تقویت اسرائیل شود، حرام است. بنابراین کالاهایی که به بهانه های مختلف در کشور ما حضور دارند و یا نمایندگی دارند ولی به نحوی خریداری آنها موجب تقویت اسرائیل می شود (مثلا انواع کمکهای مالی به اسرائیل، پرداخت جهت استفاده از برندها و لیسانسهای آنها و ...) این کالاها نیز مشمول تحریم هستند.  (بنابراین فرقی نمی کند که شما از نمایندگی ایران که در شهر مشهد، قزوین، تهران یا جای دیگر باشد بخرید یا از خود اسرائیل. همین که همان نمایندگی برای برند و لیسانس پول به شرکتهای اسرائلیلی می دهد، اسرائیلی می شود!) شعر ذیل، بر همین مبنا سروده شده و به نماد تحریم کالهای اسرائیلی تبدیل گشته است.

    من حتی یک ریال نمی‌دهم

     

    من نسکافه نمی‌خورم!

                                 نسکافه داغ است

              داغ‌تر از آن تکه سربی که نشست توی سینه‌ی محمد

                                          وقتی نشسته بود

                                                              در آغوش پدرش

      من نسکافه نمی‌خورم!

                                 نسکافه تلخ است

              تلخ‌تر از آن روزی که پدر زینب را گرفتند

                                                              و کشان‌کشان انداختند

                                          توی آن ماشین آهنی

                                                    که حتی پنجره هم نداشت

      من نسکافه نمی‌خورم!

                                 نسکافه سیاه است

              سیاه‌تر از آن شبی که هانیه و مادربزرگش را

                                                              از خانه بیرون انداختند

                                 و یک غول آهنی روی سقف خانه‌شان راه رفت

     

    من نسکافه نمی‌خورم!

              من افتخار می‌کنم که نسکافه نمی‌خورم

                                 بگذار همان چهار جوان اسراییلی

                                         بنشینند زیر سایه‌ی درخت پرتقال خانه‌ی احمد

                                                    و نسکافه بخورند

                                          و بخندند به ریش همه‌ی شیوخ عرب

      من نسکافه نمی‌خورم! من نسکافه نمی‌خرم!

                       من حتی یک ریال نمی‌دهم

                                 که بشود آن تکه سرب

                                     که بشود یک قطره بنزین برای آن ماشین آهنی

                                 که بشود بند پوتین آن سرباز اسراییلی

      من نسکافه نمی‌خورم!

              و نسکافه فقط همان یک فنجان قهوه نیست

                                 همان پیراهنی است که تو پوشیده‌ای

                                                                    و من پوشیده‌ام

                                 همان گوشی موبایلی است که تو خریدی

                                 و برای خریدنش سیصد و پنجاه‌هزار تومان بدهکار شدی

     من نسکافه نمی‌خورم!

  • نظرات() 
  • دوشنبه 15 تیر 1388

      استاد «نظریه های فرهنگ» مان، حجت الاسلام دکتر محمد سعید مهدوی کنی بک بار گفتند: این دوره زمونه هر چیزی را که بخواهند از هر قیدی رهایش کنند، یک قید فرهنگی به آن اضافه می کنند.

    نشریه فرهنگی تحلیلی راه مصداق بسیار مناسبی برای این سخن حضرت استاد شده است. بیش از 80 درصد شماره 41 راه، به موضوع زمین و مسکن اختصاص یافته است. حال هر کسی می داند که زمین و مسکن در حوزه اقتصاد است، نه در حوزه فرهنگ! اینجاست که می فهمیم که وقتی مقام معظم رهبری می فرمایند: بخش فرهنگ مظلوم است، یعنی چه! نشریه فرهنگی جبهه فرهنگی انقلاب، چهار پنجمش می شود اقتصادی! آقایان! از فرهنگ رفع مظلومیت کنید! (البته یه دفعه شما نیایید بگید: رفع مظلومیت از حوزه فرهنگ، توسعه آن است و اصلا همین محدود کردن مفهوم فرهنگ باعث مظلومیت آن شده است!)

    البته با نگاه عامی به فرهنگ، مسکن و زمین هم جزء فرهنگ است. با همه این ها از نشریه فرهنگی انتظار می رود فرهنگ به معنای خاص آن، فرهنگ به معنای مصطلح آن را پایه و اساس کار خویش قرار دهد و از فرهنگ مظلوم بنویسد! گرچه از «راه» افتادن «راه اقتصادی»، «راه سیاسی» و ... استقبال می کنیم.

    راه 41 کمی عجیب هم بود. از طرح روی جلد که برجهای تهران بود بگذریم، همان روی جلد عکس غلامحسین کرباسچی هم بود که به کلی متعجبمان می کرد! اصلا این راه وسط ماه رسید، خیلی زود رسید! صفحه جلد داخلی اش هم تبلیغات غیر فرهنگی داشت! (تبلیغات خدمات صوتی!) سرمقاله هم از رئیس جمهور احمدی نژاد! 2 صفحه هم به اخبار تصویری از انتخابات اختصاص یافته بود! گرچه تصور می رفت با آزادی جهانشاهی، دو صفحه از مطالب راه کم شود، نشد! این شماره به جای مصاحبه یا خبری از آقای جهانشاهی، راه به مرور مطالب نوشته شده در وبلاگها پرداخت! و آن را تاریخ، فرهنگ و اقتصاد عدالتخواهی نامید. (یه مطلبش هم از وبلاگ من بود.) در دو صفحه هم کمی تا قسمتی دکتر علی شریعتی نقد شده است به این که برون دینی به درون دین می نگریست! (یکی از دوستان - وبلاگ بارقه(محمد علی شاکری)- هم نقدی به این مطلب نوشته.)

    سه مطلب کوتاه هم از سرنوشت اعلام اسامی و تحریم شرکتهای حامی صهیونیستها (کالاهای اسرائیلی) رفته بود.

    میلاد عرفانپور برای این شماره هم دو  صفحه از شاعران مختلف تقدیم کرده که از شعر آقای علی محمد مودب (در کوخ ها، در کوچه ها- در کاخ ها، در باغ ها...) که مقایسه قشنگی است خیلی خوشم اومد. پرونده ویژه 84 صفحه ای با عنوان عدالت زمینی، بررسی سه دهه سیاست زمین و مسکن در جمهوری اسلامی ایران، کار قشنگ و قابل تشکری بود. با همه شخصیتهای مهم در بحث مسکن بعد از انقلاب مصاحبه کرده بودند. از روی یکی از عکسها (مجله راهی که به دکتر یحیوی داند و عکس شهید دیالمه روی جلد بود) می شد فهمید یک کار طولانی مدت انجام شده. از وقتها پیش!

    دکتر برزو بیطرف (امید مهدی نژاد) هم 2 صفحه طنز مرحمت نمودند با عنوان نیازمندیهای اساسی، همه اش درباره خانه و مسکن!
    صفحات جهان هم به ویتنام و انتخابات لبنان (معرفی گروههای موثر) اختصاص یافت.
    جبهه فرهنگی این شماره درباره موسسه فرهنگی نرم افزاری مشهور آرمان بود. آرمان، تقریبا به یک موفقیت و تجربه اقتصادی خوبی هم دست یافته. سه سال پیش که با بچه های فرهنگی بسیج رفته بودیم مشهد، بچه های آرمان یک شب اومدن و از تجربیاتشون و مشکلاتشون گفتند. از همون موقع تصمیمم جدی تر شد که بیشتر کتاب بخرم، سی دی های اصل بخرم و ...
    انعکاس رسانه ای راه یا پژواک باز هم مثل بخشیه که راحت دو صفحه مجله رو پر می کنه! این دفعه حتی زحمت
    bold
    کردن اسامی نویسندگان کامنتها را هم نکشیدند!
    راستی، طراحی گرافیکی روز به روز داره بهتر می شه. دیگه این طور نیست که سطل رنگ پاشیده باشن تو صفحات!

    در انتظار شماره های بهتر راه. 

  • نظرات() 
  • پیشنهادهای من

    filesell درباره من و وبلاگم

    آخرین مطالب



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین روزآمد :

    اَبر برچسب‌های پاورقی



    قفسه؛ کوتاه‌نوشت‌های من درباره کتاب‌هایی که خوانده‌ام