تبلیغات
...پاورقی فرهنگ و ارتباطات - مطالب ابر حکومت اسلامی

...پاورقی فرهنگ و ارتباطات

حرف‌های زده نشده در حوزه معارف اسلامی، دین، حکومت (سیاست‌گذاری عمومی)، جامعه اسلامی، فرهنگ و ارتباطات

شنبه 28 بهمن 1391

حضرت آقاشان تربیتی ولی فقیه در عصر غیبت
1. ولی فقیه در حکومت اسلامی، کارهای رو زمین مانده رو انجام می‌دهد. امور حسبه در بحث ولایت فقیه و حکومت اسلامی، اموری هستند که ما لایرضی الشارع بترکه.

ولیّ همه
2. یکی از مهم‌ترین این امور، تربیت کارگزار برای انقلاب اسلامی در سطح سران قواست.

محتوای آشکار و پنهان تربیتی سران قوا
3. آن بخشی از این فرآیند تربیتی که پنهانی و در دیدارهای خصوصی هر یک از سران با ولی معظم فقیه می‌گذرد، در دست‌رس ما نیست که تحلیلش کنیم، اما آن‌چه آشکارا از طریق تریبون‌های عمومی اتفاق می‌افتد خیلی جالب است.

ایده‌هایی برای پایان‌نامه در علوم ارتباطات و علوم تربیتی
4. تحلیل گفتمانی یا نشانه‌شناسی و حتی تحلیل محتوای بیانات رهبری معظم انقلاب در تعامل با سران قوا (مقننه، مجریه و قضائیه) مسلما ابعاد قشنگی از سبک تربیتی رهبری را آشکار خواهد ساخت، اما در این مجال کوتاه، تنها به یک نکته از دیدار امروز با مردم آذربایجان (متن کامل بیانات، صوت دیدار) می‌پردازم.

تربیت حتی در حالت‌های صدا
5. دقت کردید؟! حضرت آقا تا وقتی درباره استکبار جهانی سخن می‌گویند، ذره‌ای کوتاه نمی‌آیند. شعله‌های خشم و صلابت انقلابی در جان یکایک واژه‌ها زبانه می‌کشد.  همین که حضرت آقا رو به عناصر داخلی (سران محترم قوا) می‌کنند، محبت لطیف پدرانه موج می‌زند.  بزرگ مربی امت اسلام، حتی در اوج اشتباهات مسئولان عالی نظام هم به وظیفه تربیتی خود عمل می‌کند.

مقایسه
6. کمی به خود بیاییم.

  • نظرات() 
  • جمعه 5 فروردین 1390

    اینجا استانبول، "محله هالاکای"- حوالی منطقه زینبیه

    در ادامه تجربه های بین المللی دانشجویان رشته ما، محمد رضا رضائیان، دانشجوی دوره پنجم کارشناسی ارشد پیوسته رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات (ورودی سال 86) است و این وبلاگ (آبی نامه: یک امام صادقی با شلوار Lee) را از شهر اروپایی استانبول (کشور برادران مسلمانمان: ترکیه) به روز می کند!

    گروه مستندسازان جوان
    وبلاگ «آبی نامه» محمدرضا رضائیان، جدیدا شروع به کار کرده است و انگیزه آن هم مستندسازی محمدرضا رضائیان و دوستان خوبش (مجید اسمال!، مسعود رضی، سجاد اردی ، مجتبی ابول!) است. این پنج نفر، همگی از دوستان ما و همکلاسی های محمدرضان. البته مجتبی ابول حقوق می خونه. حقوق و مستند سازی هم که ربطی به هم ندارند! اما پسر خوبیه. یادش بخیر! تو حوادث بعد انتخابات 88، به شدت مجروح شده بود. جانباز انقلاب اسلامی.

    ابراهیم حکمت: رزمنده ای برای تمام جهان اسلام
    تو این سفر مستندشون راجع به چند سوژه مثل نوروز در ترکیه و اینها کار می کنند اما سوژه اصلی اونا، آقای ابراهیم حکمته. محمدرضا تو وبلاگ آبی نامه نوشته:

    • «آقای ابراهیم حکمت رو هم پیدا کردیم و دومین سوژه مستندمون که در واقع اصلی ترین اون هم هست کلید زدیم. ایشون از رزمنده های دوره دفاع مقدسه که از کشور ترکیه به ایران میاد و واسه ایران میجنگه! البته اشتباه گفتم، واسه خدا و دینش میجنگه!
    • امروز خودشون شدیدا تأکید داشتن که مرز و حکومت نمیشناسن و حکومت اصلی واسه ایشون، حکومت امام مهدی (ع) هست.»

    یک وبلاگ خواندنی
    محمدرضا رضائیان کارگردان قابلیه. سجاد اردی هم تصویر بردار خوبیه. بقیه هم احتمالا کار راه اندازهای خوبی هستند! خوندن این وبلاگ تو تعطیلات نوروز (که وبگردی هم به شدت کاهش پیدا می کنه) غنیمت است. به علاوه این که شما را در لذت و دشواری های ساخت یک مستند سهیم می کنه:
    http://rezablueboy.mihanblog.com

  • نظرات() 
  • یکشنبه 2 خرداد 1389

    کتاب خاطرات آقای بنادری که جیب و دکمه روی آن دوخته اند

    در مورد فرهنگ پایداری (دفاع مقدس) دو نکته برایم جالب است: یکی اینکه چرا این فرهنگ که اینقدر هم مورد توجه امام خامنه ای است، منتقل نمی شود. بازتولید نمی شود. در کتب درسی نیست. ما در هیچ کتاب درسی با «بابانظر»ها، «معصومه رامهرمزی» ها، «علی هاشمی» ها، و این «ها» ها آشنا نشدیم. (البته نمی گم همه چیز را باید در کتب درسی بخوانیم؛ نه. ولی این رسانه های مختلف (آموزش و پرورش، صداوسیما، مطبوعات و کتاب و سینما و ...) مثل یه پازل باید همدیگر را تکمیل کنند. نه اینکه همه سکوت کنند و فقط چند ناشر مثل سوره مهر، کتاب چاپ کنند آن هم فقط در حد خاطره!)

    بالاخره حداقل نهادهای فرهنگی و رسانه ای حکومتی تکلیفشان روشن کنند که می خواهند چه کنند! اگر هدف انقلاب امام خمینی -یا به تعبیر حضرت ماه- فتح الفتوح امام خمینی، تربیت چنین انسانهایی بود؛ اگر هدف غایی حکومت اسلامی تربیت چنین انسانهایی است؛ -همانگونه که که بارها دو امام عزیز ما گفتند- این همه غفلت برای چی؟

    نکته دوم که برای من جالب است: این دلاورها رو هم فراموش کردیم و گذاشتیم کنار و هم رنجوندیمشون. صفحات آخر بابانظر اشک آدم رو در می آورد. وقتی با سرداران سپاه اسلام این برخوردها می شد، بسیجی ها و پاسدارهای ساده باید خیلی بیشتر خون جگر خورده باشند. تو کتاب امروز (کتاب خاطرات آقای بنادری) وضع به گونه ای بدتر است. تو همون دوره جنگ فراموش می شه. استعفا می ده و از سپاه می ره بیرون وهیچ کی نمی فهمه!

    عبدالحسن بنادری، قبل انقلاب سرباز ارتش بوده و آموزشهای خوبی می بینه. این آموزشها به تدریج بعد انقلاب تو سپاه (جزیره مینو و آبادان) خیلی به کارش می آد. می شه مسئول عملیات سپاه آبادان. خاطرات سال اول جنگ ایشون فوق العاده مهم است. تصور کنید هر روز یکی با مینی بوس می آد بهش می گه من با نیروهام هر جا که شما بگید، هر کار که شما بگید، ما آماد ایم بیاییم بجنگیم. کی ها؟ اونایی که سال دوم و سوم جنگ فرماندهان بزرگ جنگ شدند: علی فضلی، مهدی باکری، حمید باکری، مرتضی قربانی، احمد کاظمی و ... . دوره بنی صدر و هادی غفاری و دیگران! این زمان و مکان فرمانده پرور طبیعتا باید بیشتر از اینها روش کار بشه. مسلما باید پایان نامه های فراوانی از اینجا بیاد بیرون.

    برام جالب بود که بنادری-وقتی که امثال محسن رضایی سرگرم بنی صدر بودند- یکسال تمام آبادان رو از سقوط حفظ می کنه ولی امروز مدیر حراست پالایشگاه یا نیروی انسانی پالایشگاه نفته. سپاه باید قدر سرداران واقعی، سرداران سردارپرور خود را بداند. نه فقط سپاه، که امت انقلابی ایران. جالب بود که علی شمخانی بعد جنگ می فهمه که ایشون خیلی وقته پاسدار نیست و از سپاه حقوق نمی گیره.  فراموش شدن این پیشکسوتان جهاد و مبارزه –که از قضا این یکی تحصیل خارج کشور را هم بی خیال شد و آمد به انقلاب خدمت کند- فراموش شدن اونا تو پیچ و خم زندگی روزمره همان خطری بود که حضرت روح الله دهه 60 تذکرش رو دادن. ما فقط تکرار کردیم.

    پی نوشت:

    1-     این کتاب همون کتابیه که روی جلدش جیب یک پیراهن بسیجی دوخته شده. دکمه و پارچه واقعی. همون کتابیه که 400 صفحه است و 11 هزار تومان. همون کتابیه که باید ارزون چاپ می شد. امید که در کنار این سوسول بازی ها (که به گران تر تمام شدن کتاب می انجامد) چاپهایی ویژه دانشجو و مستضعفان چاپ کنند تا  قشر کتابخوان بیشتری بتواند کتاب را تهیه کند.

    2-     دلم نیومد بگم ایشون چون یه جورایی بالادست مهندس غرضی وزیر نفت بودند، و آقای وزیر زحمتهای ایشون رو تو همون اوایل جنگ لمس کرده بودند، به پاس تشکر از ایشون همون سالهای اول تا وسط جنگ، برای ایشون یه طرفه حکم استخدام صادر می کنند.  بدون اینکه آقای دلاور چیزی به کسی بگن. وقتی هنوز یک پاسدار بود.

    3-     این کتاب اولین منبع عمومی بود که دیدم چیزی از سردار گمنام هور، علی هاشمی نوشته است. نمی دونم چرا علی هاشمی اینقدر ناشناخته ماند؟

    اطلاعات کتابشناختی:

    تاریخ شفاهی2: سرباز سالهای ابری: خاطرات عبدالحسن بنادری، مصاحبه و تدوین: سیدقاسم یاحسینی، تهران، نشر فاتحان، چاپ اول، 1389، 400 صفحه، 11هزار تومان.

  • نظرات() 
  • سه شنبه 28 اردیبهشت 1389

    نفحات نفت امیرخانی

    رضا امیرخانی و اثر جدیدش نفحات نفت، چند روزی مهمان ذهن بودند. امیرخانی گرچه مدیران نفتی را می کوبد ولی نه نفت و نه مدیران را کاری ندارد، پیام او با نسل جوان است.... حالا بذار یه جور دیگه شروع کنم!

    عادت کرده ایم کتاب بعضی ها را می بینیم بخریم! به سابقه آثار خوب رضا امیرخانی، نویسنده توانمند و موسوم به متعهد انقلاب اسلامی چون «ارمیا»* و «از به»*، «نفحات نفت» را در نمایشگاه بیست و سوم کتاب تهران از غرفه نشر افق خریدم.
    همان طور که خودش پیش بینی کرده بود از نفحات فهمیدیم که می خواهد نفت را بکوبد. نفت چیز بدی است. برای فرهنگ و اقصاد و مدیریت کشور ما خطر دارد.

    این کتاب جلد صفرم «نشت نشا»* نامیده شده. یعنی مشکل تولید علم بومی، یک مرحله عقب تر به فرهنگ و مدیریت نفتی بر می گردد. نفت داریم، پس علم بومی نداریم. همه فصول کتاب (حدود 16 فصل) یادداشتهایی هستند که عاجزانه تلاش دارند همین را بگویند: چون نفت داریم، پس ... . روی بسیاری از مثالها و نتیجه گیری های فرعی و مسائل مختلف این فصول بحث می شود کرد. در کل فقط فصل آخر را پسندیدم. فصول میانی واقعا حال آدم را به هم می زد. به ویژه برای ما که علوم انسانی می خوانیم. این جور سطحی نگاه کردنها از طرف یک فنی مهندسی خونده...بگذریم! فصل آخر فکر می کنم ایده اصلی رضا امیرخانی هم بود. به نظر می رسد این کتاب نوشته شده تا به ما (=نسل جدید و جوان) بگوید: فرهنگ کار غیردولتی خوب است. مثل آمریکا. غیرکارمند دولت شدن. اصلا این پول نفت شبهه ناک است. لقمه حرام که شاخ و دم ندارد. این مضرات و بدی ها را دارد. راه چاره همین است که گفتیم. این همان جایی است که من کاملا موافقم. دخالت دولت و سیطره مدیریت سه لتی** باید در بسیاری از حوزه ها حذف شود. اصلا جوان باید خودش برود کارآفرینی کند نه اینکه دولت اشتغال زایی کند. دخالت دولت متصل به نفت یعنی همین فحشهایی که آقای امیرخانی داده.

    اینتر زدم ولی واقعا یادم رفت چی می خواستم بنویسم. حالا! به بچه های غیرعلوم انسانی توصیه می کنم فقط فصل آخر را بخونن، بقیه فصلها رو هم اگه خوندن، وحی منزل فرض نکنن. علوم انسانی ها هم فرض بر این است که با این مباحث آشنایند. از بچه های رشته خودمون (فرهنگ و ارتباطات) حتما می خوام بخونن. البته برای خیلی هاشون حرف جدیدی نداره.

    آها! می خواستم از شجاعت آقای امیرخانی در نوشتن عقایدشون (هر چند ممکنه ده سال دیگه تجدید نظر کنن) تشکر کنم. اصلا پراگماتیست بودن از این جهت که اینقدر آرمانی نباشیم که کار بی عیب ارائه کنیم، خوبست. حرف امروزمون رو بزنیم، بقیه هم نقد کنند. انشالله که کسی با حرفهای ما گمراه نمی شه که نوشته مون مصداق کتب ضاله بشود.

    از انتشارات افق که کتاب رو با کاغذ کاهی چاپ کردند و ارزون در آووردن، تشکر می کنم. (قابل توجه سوره مهر، فاتحان و دیگران.)

    تذکر:

    *نشت نشا، از به، ارمیا، اسامی برخی کتابهای قبلی آقای امیرخانی هستند.

    **سه لتی را اگر می خواهید بفهمید باید این کتاب را بخوانید!

    اطلاعات کتابشناختی:

    نفحات نفت، رضا امیرخانی، تهران، افق، 1389، 232ص. 4500 تومان.

    مرتبط:

    بررسی اجمالی داستان سیستان امیرخانی در پاورقی +

    صفحه امیرخانی در گودریدز +(شما می توانید یکی از هواداران fan امیرخانی باشید و آخرین نظرات دیگران را اینجا بخوانید)

    صفحه کتاب نفحات نفت در گودریدز +

  • نظرات() 
  • دوشنبه 6 اردیبهشت 1389

    فیاض و زیباکلام در داغترین مناظره سال

    حتی پرشور از وقتی که سعید قاسمی آمد یا وقتی که ضرغامی آمد، در حد احمدی نژاد جمعیت اومده بود

    ساعت 21 تا 24، سالن همایشهای دانشگاه امام صادق علیه السلام؛ تقریبا همه دانشجویان آمده بودند. این در حالی است که ما بی صبرانه منتظر مشاهده حضورحسن عباسی در تلویزیون -برنامه آقای یامین پور- بودیم. برگزار کننده کرسی آزاد اندیشی بسیج بود که احتمالا دوباره از همین شخصیتها برای بحث مدرنیسم و تجدد و نسبت آن با انقلاب اسلامی دعوت خواهد کند. (مجری چنین خبری داد)

    رئیس تر

    دکتر فیاض زودتر از همه آمد. گفت: هر کی رئیس تره دیرتر می آد. اول من اومدم بعد آقای (سید مجید امامی، دانشجوی دکتری و مجری) و بعد هم دکتر زیباکلام.

    تمجید دکتر فیاض از دکتر زیباکلام

    محمدابراهیم فیاض تا رسیدن آقای زیباکلام (سی دقیقه تاخیر) در تعریف از دکتر زیباکلام سنگ تمام گذاشتند: مرید آیت الله مهدوی کنی (ریاست دانشگاه امام صادق)، فامیل احمد توکلی (خنده حضار)، برادر سعید، عضو حزب نیستند، رک می گویند، ساده زیستی و ساده پوشی، اهل فکر و مطالعه و پرکار، انصاف در بحث، اهل تحریم کردن نیست مثلا نمی گوید برای صداوسیما سخنرانی نمی کنم، ضد روشنفکری است، از مصاحبت با ایشان لذت می برم و استفاده می کنم. شما هم استفاده کنید. دکتر فیاض خاطره ای هم از یک مجلس عروسی نقل کردند با حضور دکتر زیباکلام....

    دو چهارچوب تحلیل از مبانی تئوری جمهوری اسلامی

    مناظره برای بررسی مبانی تئوری جمهوری اسلامی برگزار شده بود. دکتر فیاض در چارچوب فقهی هدف حفظ نظام اجتماعی (اعم از سیاسی اقتصادی...) تحلیل کردند. نه اینکه از 42 امام به تئوری ولایت فقیه دست یابند. به خاطر حفظ نظام بسیاری از احکام اولیه هم کنار گذاشته می شود.

    دکتر زیباکلام در تحلیل خود بدون اشاره به بحث ولایت فقیه گفتند: رژیم استبدادی، عدم آزادی سیاسی در انتخابات، عدم استقلال قوای قضائیه و مجریه، نارضایتی عمیق درلایه های مختلف... بود. اسلام توانست مردم را مجاب کند که نیازی نیست گمشده خود را در مارکسیسم و لیبرالیسم بجویید. ایشان از 4 جریان حلقه مسجد هدایت و دانشگاه تهران (مطهری و ...)، امام، مجاهدین خلق و شریعتی نام بردند.

    زیباکلام همچنین در پاسخ به پرسش مکتوب استدلال کردند که امام با پیش نویسی از قانون اساسی موافقت کردند که در آن نامی از ولایت فقیه نبود. هم چنین در مشروطه علما گفتند که ظلم نظام مشروطه از استبداد کمتر است. چون مشروطه فقط حق امام معصوم را غصب می کند و نه حق مردم را.

    زیباکلام: من در کردستان تار مویی با اعدام فاصله داشتم

    زیباکلام هم چنین اشاره ای به این نکته کردند که گروههای مارکسیست و رادیکال در ابتدای انقلاب بیانیه دادند که اگر اعدام ها (سران رژیم شاهنشاهی) متوقف شود، ما آنها را در کوچه خیابان اعدام می کنیم. این در حالی بود که دکتر فیاض بیان داشته بودند که فقها با بیشتر اعدام ها مخالف بودند. در راستای حفظ نظام، حتی در شرایط انقلابی، نگاه فقاهتی به این راحتی اجازه نمی دهد آدم بکشید. کاری که دوم خردادی ها اول انقلاب کردند و الان رفتند خارج دم از حقوق همجنس بازان می زنند. اصلا انقلاب ما در علوم اجتماعی انقلاب نامیده نمی شود زیرا به اندازه کافی خشونت نداشت. همین نگاه فقهی حفظ نظام جلوی خشونتها را گرفت.

    زیباکلام گفت: در کردستان من تار مویی با اعدام فاصله داشتم. به خاطر همکاری با دموکراتها.

    هاشمی رفسنجانی سواد فقهی ندارد

    استدلال آقای زیباکلام به سخنی از هاشمی رفسنجانی باعث شد تا دکتر فیاض به تشریح فقهی ولایت فقیه بپردازد. اینکه جایگاه ولایت فقیه در بیع (باب اقتصادی کتب فقهی) است. از گذشته هم بوده. امام آن را نیاورده. دکتر فیاض در ادامه هاشمی رفسنجانی را با خاک یکسان کردند. همین طور گریزی به عدم سواد فقهی ناطق نوری زدند. مشکل آقای هاشمی این است که نگاه فقاهتی ندارد. اثر فقهی ندارد. هاشمی رفسنجانی هیچ مرجعیتی در این بحثها ندارد. آقای هاشمی اصلا مرجعیت طلبگی آخوندی ندارند که حرفشان...

    به خاتمی گفتم: برو ادبیات توسعه را  حداقل به فارسی بخوان

    دکتر فیاض خاطره ای مربوط به چندماه قبل از دوم خرداد نقل کردند که در محفلی در دانشگاه شهید بهشتی به سید محمد خاتمی گفتند: حداقل ادبیات توسعه را به زبان فارسی بخوان و بعدا درباره اش حرف بزن؛ اگر انگلیسی بلد نیستی. خاتمی هم دیگر نیامد بحث کند.

    به احمد پسر آقای منتظری گفتم که حرفهای بابات (درباره ولایت فقیه) سطحی است

    فیاض همچنین از سالهای اول انقلاب گفت: به احمد پسر آقای منتظری گفتم که حرفهای بابات (درباره ولایت فقیه) سطحی است. آقای زیباکلام هم به طنز گفتند: پس کی فهمیده؟

    سوال علمی نبود. از تخصص ایشان بپرسید

    فیاض همچنین گفتند که چرا ازآقای دکتر زیباکلام نقش ولایت فقیه را می پرسید. مگر ایشان فقه خوانده اند؟ ایشان دکترای علوم سیاسی هستند. آقای زیباکلام هم گفتند که من حتی جامع المقدمات (سطح اول کتب حوزه: قواعد عربی و ...) نخوانده ام.

    مرگ بر منافق در جلسه مناظره؟!

    فکر می کنید که جلسه مناظره دانشگاه ما با تکبیر و شعار مرگ بر منافق همراه شد یا نه؟ جلسه از خنده حضار لبریز بود و کافی بود « آقای فیاض بگوید: دکتر زیباکلام مهمان ماست. آقای زیبا کلام هم بگوید: ما کوچیک شما هستیم آقای دکتر! » تا بچه ها بخندند. دلها آماده بود. «آقای زیباکلام گفتند من که چیزی نگفتم» و بچه ها دوباره خندیدند! وقتی هم یک شوخی در مورد پالتوی آقای فیاض شد و جوابهایی هم به شوخی رد و بدل شد، همین که آقای فیاض پالتو را در آوردند با تشویق (کف زدن) حضار هم  مواجه شدند. هر دو طرف علمی بحث می کردند. سوالهای دانشجویی خوبی پرسیده شد. آرامش و نظم خوبی داشت. کرسی آزاد اندیشی خوبی بود. در عمر 5 ساله ام اولین بار بود که در یک تریبون رسمی اینقدر آزادانه از اعدام اول انقلاب سخن گفته می شد، از ولایت فقیه... اولین بار بود که در یک تریبون رسمی (قبلا این حرفها تو کلاس و محافل غیر رسمی بود) مصادره های اول انقلاب، علمی (فقهی) مورد انتقاد قرارمی گرفت. جالب بود که دانشجویان سندهایی می آوردند و رگه های اندیشه های امام را در مورد حکومت اسلامی در دوران نوجوانی شان بیان می کردند. (در قالب سوالهای مکتوب) البته دو سوال شفاهی انتقادی هم از آقای فیاض و هم از آقای زیباکلام داشتیم.

    نمونه خوبی از کرسی آزاد اندیشی بود. خلاصه اش این بود که آقای فیاض مبانی نظری انقلاب را در بعد فقهی  (حفظ نظام) مطرح کردند و آقای زیباکلام از منظر علوم انسانی (سیاسی) تحلیل کردند. این جور موارده که حق خودش رو خوب نشون می ده.

    شما باهوش ترید، رابطه عاطفی قوی دارید ولی...

    قبل آمدن دکتر زیباکلام، آقای فیاض با بیان اینکه برنامه های دانشگاه تهران روز است ولی دانشگاه امام صادق علیه السلام شبها برنامه ها دارد، گفتند: قدر دانشگاهتون را بدونید. همه چیز دارید. مهمترین چیز خودتان هستید. بچه های باهوشی که در بقیه دانشگاه ها کمتر است. شما از نظر متوسط هوشی از دانشگاه تهران بالاترید. مهربانی و رابطه عاطفی شما جای دیگر نیست. این رابطه عاطفی شما باعث وقت تلف کردن می شود. وقتتان را هدر ندهید.

    نظر مترقی من درباره سوال دکتر زیباکلام

    دکتر زیباکلام سوال داشتند که چرا با پیش نویسی که اسم ولایت فقیه نبود، امام مخالفت نکردند. مطمئنا جوابهای زیادی می شه به این سوال داد. جواب من اینه که الان هم تو قانون اساسی ولایت فقیه درست تبیین نشده و خیلی محدود شده. به قول آقای فیاض، ولایت فقیه حکم اولیه اسلام را هم نقض می کند به خاطر مصلحت بالاتر حفظ نظام اجتماعی. تصور من این است که قانون اساسی که در مقابل احکام اولیه اسلام چیزی نیست. قانون اساسی هم چیزی برای حفظ نظام است. همین. وحی منزل که نیست. اگر قانون اساسی یا آئین نامه مربوط به نماز یا امر به معروف در حق یک موضوع دینی کم لطفی کند، چیزی از ارزش آن موضوع کم نمی شود. امام ممکن است آنجا به خاطر همین مصلحت حفظ نظام کوتاه آمده باشند. به نظرما تو قانون اساسی فعلی هم در زمینه ولایت فقیه کوتاه آمدند.

    بعد التحریر:

    این مطلب در برنا:+

    این مطلب در جهان نیوز: +

    این مطلب در rahva +

    این مطلب در سایت خبری تحلیلی استقامت+

    البته هیچ کدومشون هماهنگی نکردند! مثل همیشه!

  • نظرات() 
  • یکشنبه 15 فروردین 1389

    وقتی ذائقه ما را عوض کردند، وقتی زبان ما را عوض کردند

    اشاره: رسانه کتاب، مغز نظام رسانه ای، رسانه نخبگان، اولین و پدر رسانه های بشری در دوران پس از تاریخ است. (دکتر محمد ابراهیم فیاض، ایران آینده به سوی الگویی مردم شناختی برای ابرقدرتی ایران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات، تهران، 1387، ص 125)

    معرفی کتابهای مطالعه شده در سال جاری: دومین کتاب

    عنوان کتاب: حصر دل، نوشته عبدالله گیویان

    ادبیات دفاع مقدس در دهه 60 شاهد کتابهای خوبی بوده است. کتابهایی که اگر امروز چاپ می شدند، فروش بسیار بالایی داشتند. دهه 60 سوژه های ناب دفاع مقدسی فراوان بودند ولی حیف که ذائقه کتابخوانی هنوز ایجاد نشده بود. ما در ترم اول دانشگاه خواندیم که فرهنگ اکتسابی است و باید آموخته شود. امروز هم می گوییم برادر من! خواهر من! یعنی چی تو خونه تون سی دی همه فیلم ها رو دارید؟ بچه هفت هشت ساله کی گفته این همه فیلم باید ببینه؟! چرا ذائقه بچه را غلط می سازید؟! بچه تون رو کتاب خون تا خودش تصویر وقایع را بسازه. بذارین بچه تون فعال بشه، نه منفعل. فیلم هم خوبه ولی جای خود! و مسلما کمتر از اینها! این فیلم ها ذهن بچه تون را تنبل بار می آره!

    (این دل پردرد رو کجا ببرم؟! بریم به معرفی کتاب حصر دل، نوشته عبدالله گیویان)

    حصر دل

    محصول سال 1369 حوزه هنری. وقتی که کتابهای با عنوان سوره مهر چاپ نمی شدند. از نمونه های نخستین ادبیات داستانی فرهنگ پایداری. داستان کوتاهیه 72 صفحه. تحلیلی هم هست. نکات قشنگی از پشت جبهه هم داره. اطلاعات داخل جبهه اش هم جالبه. مثلا تو صحبتهای رزمنده دهه 60 یه جایی می گفت: «تو به چه دلیل کارت رو ول کردی اومدی جبهه؟ تو برای امت اومدی؟ برای امام اومدی؟» (ص 27) خب، این یعنی چی؟ توجه کردید؟ تازه این نکته از یکی از این کتابهایی بود که تو فضایی نوشته شده اند که هنوز دوران توسعه هاشمی و اصلاحات خاتمی ادبیات و گفتمان جامعه را خراب نکرده بود. امت و امام! نه مردم و رهبر! رزمنده های ما برای مردم و رهبر نجنگیدند برای امت و امام جنگیدند. ترجمه انگلیسی امت، society یا هر آنچه فکر می کنید نیست. امت همان امت می شود. Ummah. جاش نیست تفاوتهای این دو را بگم ولی لعنت به اونایی که زبان ما ( و حتی زبان رزمندگان) را عوض کردند. (چیه! شما که می دونین امروز دل پری دارم!) ذائقه ما را این رسانه های جمعی نابود کردند. فرهنگ ما را نابود کردند. امت و امام را که قدرت ما بود، از ما گرفتند و رهبر و مردم (شهروندان!) دادند. رهبر و شهروندان متقابلا حاضرند دیگری را نابود کنند. (تو فیلمهای هالیوودی فراوون از این توجیهات دیده اید که به مصلحتهای مختلف مردم به یکدیگر و حکومت خیانت می کنند و یا رهبران به مردم خیانت می کنند...) امت از ولایت دست نمی کشد. ولایت هم از امت با تمام وجود دفاع می کند. راستی «مبنا»ی حکومت ما حقوق شهروندی و این حرفها که نیست. مبنای حکومت اسلامی، حق و وظیفه حکومت ولایت فقیه است و تبعیت امت.

    اطلاعات کتابشناسی:

    کتاب حصر دل، عبدالله گیویان، تهران، انتشارات حوزه هنری، 1369.

  • نظرات() 
  • جمعه 5 تیر 1388

    این اتفاقات اخیر ما را بر آن داشت که کوتاه و اجمالی مبانی حکومتی اسلام یا تئوری حکومت در اسلام را به زبان ساده بیان کنیم!

    یک مثال:

    «ولی» (مقام ولایت) کسی است که اگر به شما گفت: «زن رسمی و شرعی شما از امشب بر شما حرام است و حق آمیزش ندارید، شما هم چنین حقی ندارید! و اگر آمیزش کنید، عذاب الهی را خریده اید!»

    ولی فقیه کیست؟ از عدم ولایت تا ولایت مطلقه فقیه

    در یک نگاه هیچ انسانی چنین حق و حقوقی را به کس دیگری نمی دهد! ولی شیعه اعتقاد دارد که خدا و پیامبر و امام معصوم هم چنین حقی را دارند. چرایی چنین حقی روشن است. در عصر غیبت امام معصوم، اتفاق علمای شیعه به ولایت فقیه معتقدند. (بجز معطله که به تعطیلی حکومت در عصر غیبت معتقدند. دست روی دست بذار تا امام زمانت بیاد!) براساس منابع اسلامی اختیارات ولی فقیه در عصر غیبت به  ما لایرضی الشارع بترکه تعبیر می شود. اجرای حدود (قضایی) و اموری چون سرپرستی یتیم و اموری که از آن تعبیر به حسبه می شود، از مواردی است که همه علما اختیار آن را به ولی فقیه سپرده اند. اینجا علمای شیعه دو دسته می شوند. گروهی به ولایت مقیده می رسند و گروهی به ولایت مطلقه. در طول شیعه آنقدر تحت فشار بوده که فرصت و قدرت تشکیل حکومت نداشته. در مشروطه که فرصت پدید آمد، قاطبه علما طرفدار ولایت مقیده بودند. در عصر فعلی، عصر امام خمینی، امام ولایت مطلقه را آبرو بخشید و با آن زمینه عجیب ترین حکومت قرن بیستم را فراهم آورد. تفاوت ولایت مقیده با مطلقه در این است ولایت مقیده ای ها از امور حسبه حکومت نمی رسند. آنها در واقع اعتقاد دارند که حکومت حق امام معصوم است و حتی اگر یک فقیه بر مسند حکومت تکیه زند، آن را غصب کرده است. منتهی می گویند حکومت مثل کنیز سیاه است که گرچه سیاهی آن را نمی توان کاری کرد، کثیفی آن را می توان برطرف کرد. (حکومت به هر حال، غاصب حق امام معصوم است ولی می توان با تشکیل نهادهای نظارتی مثل مجلس مشروطه خواهان از ظلم حکومت به مردم کاست.) چون امروز کسی سر مقیده یا معطله بحثی ندارد و همه ما ولایت مطلقه را پذیرفته اند، به همین اکتفا می کنم که در ولایت فقیه مطلقه مثل جمهوری اسلامی ایرانی که امام خمینی تئوریسین آن بود، تشکیل حکومت در عصر غیبت مهمترین هدفش زمینه سازی برای ظهور است. (دیگر بحث نمی کنم که اشتباه آنانی که معطله بودند یا مقیده چیست و چه شده است که امروز همه به مطلقه معتقدند.)

    شرایط ولی فقیه

    ولی فقیه حقوق زیادی داشت، نه؟ به همین دلیل هرکسی نمی تواند ولی فقیه شود. نائب امام زمان شدن، آسان نیست. (به همین دلیل است که برای رهبری انتخابات برگزار نمی شود.) بر ولی فقیه که لاجرم عالم ترین و عادل ترین فقیه از بین فقهای موجود هر عصر خواهد بود واجب است که تشکیل حکومت دهد. امروز در نظام اسلامی ایران، تشخیص مصداقی ولی فقیه برای معرفی به مردم به مجلس خبرگان گذاشته شده است. ولی فقیه نمی تواند براساس هوا و هوس حکم کند. ولی فقیه اگر از عادل ترین (کسی که گناه کبیره نکند و بر صغیره هم اصرار نورزد.) و عالم ترین نباشد، خود به خود از مقامش منعزل می شود.

    چند نکته دیگر: نقدی بر نظام های دموکراسی

    در نظام اسلامی، همه چیز هم با رهبری نیست. بسیاری از امور هست که به سلیقه و انتخاب مردم است و خودشان باید به آن بپردازند و اینطور نیست که بنشینند و حکومت بیاید تصمیم بگیرد. انتصاب رئیس قوه قضائیه توسط رهبری که مثل روز روشن است. قوانین مصوب مجلس هم اعتبار خود را از رهبری گرفته است. یعنی هر روز که رهبری اراده کند، مجلس هیچ کاره مملکت می شود. درستش هم هست. قانونگذار خداست. طبق اعتقاد شیعه هم پیامبر و امام قوانین الهی را بیان می کنند. ولایت فقیه هم بر اساس روش شناسی فقهی، احکام الهی را اجرا می کند و مهم ترین مبنای تشکیل حکومت هم همین اجرای احکام الهی است. از طرف دیگر، این نمایندگان مجلس که خیلی هاشان با 10 هزار رای وارد مجلس شدند، نهایتا نماینده همان 10 هزار نفرند و نه جمعیت 70 میلیونی ایران! و نمی توانند به خاطر 10 هزار نفر هوادار یا بیشتر، برای 70 میلیون نفر قانون تصویب کنند و 70 میلیون را محدود کنند! رئیس جمهور هم مثل نمایندگان است. فرقی نمی کند. رئیس جمهور نهایتا نماینده 24 میلیون، و در فرض تخیلی 46 میلیون (کل شرکت کنندگان) است. اصلا نماینده هر 70 میلیون فعلی باشد. نماینده جمعیتی که بعدا به دنیا می آیند که نیست! به چه حقی برای تصمیم می گیرد؟ اصولا همه نظامهای دموکراسی، اگر کمی واقعی تر نگاه کنیم، هیچ مشروعیتی برای ساده ترین مثل چراغ قرمز هم ندارند! به چه حقی مردم را محدود می کنند و قانون می گذارند؟ در نظام اسلامی، این مشکل با اعتبار و مشروعیت بخشی از بالا (تنفیذ حکم ریاست جمهوری) حل شده است. معنی فصل الخطاب حکم رهبری هم همین است. شما با حکم پیامبر نمی توانی مخالفت کنی، چون حکم خداست. حکم رهبری هم همین گونه است. (البته توجه دارید که همه کلامهای رهبری لزوما حکم فقهی نیست. گاهی حکم اخلاقی است، گاهی هم بحث حکومتی نیست و .... ) به هر حال، همه افرادی که جزیی از حکومت اسلامی هستند، مشروعیت خود را از رهبری می گیرند. وگرنه، مردم که حتی سرپرستی خودشان هم با خودشان نیست. (در سطحی از بحث، ولایت و سرپرستی با خداست که سیر آن تا ولی فقیه را رفتیم، در سطوحی دیگر، مثلا دختر بدون اجازه پدر نمی تواند ازدواج کند، یا فرزند بدون رضایت والدین نمی تواند روزه مستحبی ...) نظریه وکالت فقیه هم به همین راحتی رد می شود. مردم چه چیزی از آن خود دارند که آن را به فقیه بدهند تا در آن امور وکیل آنها باشد؟ مثلا اجرای حدود و اینها که با مردم نیست که یکی را به اسم ولی فقیه وکیل خود کنند که او جای آنها انجام دهد. اتفاقا وظیفه ولی فقیه است که طی سلسله مراتبی در سه قوه توزیع شده است. البته مردم نقش مهمی در مشروعیت حکومت دارند و در آن شکی نیست. منتهی اینجا تا حالا در مورد نقش ولی فقیه بود که باید پررنگ توضیح می دادیم.

    نقش و جایگاه مردم در حکومت اسلامی و حکومتهای غربی

    اما نقش و جایگاه مردم در حکومت اسلامی: برخی دوست دارند طوری تاریخ را بیان کنند که از آن نتیجه بگیرند که اسلام طرفدار دموکراسی است. دموکراسی که ذاتا مشکل دارد و یه عده ای که امروزه واقعا اقلیت هستند نمی توانند برای همه تصمیم بگیرند. (اگر 80 درصد مردم واجد شرایط باشند، معمول مشارکت در نظام های دموکراتیک 30 درصد است که ما 50 درصد فرض می کنیم. یعنی 50 درصد هشتاد درصد می شود 40 درصد. 40 درصد کل مردم در انتخابات شرکت می کنند که از 40 درصد مثلا کاندیدایی با 75 درصد پیروز می شود! یعنی 30 درصد کل مردم. در این مثل به طور آشکار 70 درصد مردم هیچ گونه وکالتی به رئیس جمهور انتخاب شده، نداده اند!) برخی به ماجرای به حکومت رسیدن امیر مومنان علی در مدینه اشاره می کنند که مردم از جاهای مختلف حضور داشتند و از حضرت خواستند که حاکم شوند. واقعیت این است که آن جمع مردم مدینه بودند و تعدادی از شهرهای دیگر! آنها هم هیچ گونه نمایندگی از شهرهای خود نداشتند. از خیلی از شهر ها هم کسی حضور نداشت. به طور آشکاری خبری از اکثریت جهان اسلام هم نیست! اقلیتی در مدینه علی علیه السلام را به حکومت وادار کردند. در ادامه هم در کوفه حضرت را می بینیم که خطبه می خواند و می گوید که فقط کوفه در دست من مانده است و آنهم این چنین که وقتی دعوت به جهاد می کند و ان قدر خطبه حماسی می خواند فقط 300 نفر داوطلب جهاد می شوند. ولی حضرت که هیچ گونه پایگاهی در میان مردم ندارد، (همه تحت تاثیر اغواگری معاویه و به تعبیر به مصداق امروزی bbc قرار گرفته اند) حکومت را تحویل نمی دهد. توجه کردید: مشروعیت حکومت با حضور حداقلی مردم آغاز شد، تا یک سال هیچ تلاشی هم برای بیعت مردم شام نشد، با حضور حداقلی مردم کوفه هم ادامه یافت. واقعا دردناک بود که علمای بزرگ مدینه (بلا تشبیه آیات عظام قم) از حضرت حمایت نمی کردند و با سکوت خود به گروه قاعدین پیوسته و به باطل کمک کردند! بله! اگر حمایت مردم نباشد، حکومت اسلامی و حتی قیام و اقدام برای تشکیل حکومت نخواهد بود. ولی این مردم قرار نیست، اکثریت مردم باشد. همین که تعدادی از جان و دل از امام و ولی زمانه دفاع می کند، امام و ولی زمانه هم وظیفه دارد و بر او واجب است که از حق حکومت کوتاه نیاید. کما اینکه ائمه در مثالهای مختلف تعداد یاران مورد نیاز خود را به تعداد انگشتان دست، هفده عدد، چهل عدد و ... بیان کرده اند که به نظر می رسد، با توجه به شرایط و قدرت جناح مخالف این عدد متغیر است. حکومت اسلامی مردمی است به این معنا که ولی از قدرت تکوینی خود (معجزه) در امر حکومت و تشکیل و پاسداری آن استفاده نمی کند و این حضور مردم است که آن را بیمه می کند. پس مخالفت تعدادی خس و خاشاک و نیز چند رجل سیاسی و حتی مذهبی و یا مشابه انها خللی در حکومت ایجاد نمی کند. حق حکومت بر مردم از جانب خدا به ولی (پیامبر، امام، ولی فقیه اعلم و عادل ترین زمان) سپرده شده است. همان گونه که پیامبر برای افزایش مشارکت و نقش مردم، به تعبیری برای رشد مردم، به مردم نقش های مشورتی و اجرایی و حتی قضایی می داد، ولی فقیه زمانه ما نیز برای ایجاد حس مشارکت مردم در امور مختلف به آنها حق رای داده است و انها را وارد حکومت کرده تا بر اساس اسلام همه از یک زندگی خوب و سالم لذت ببریم!

    گفتنی ها از ولی فقیه و حکومت اسلامی و مردم فراوان است و وقت آزادی بیشتری می طلبد و همین فضای آرام که از حرفها برداشتهای سیاسی نشود و بهتر فهمیده شود.

    بعد التحریر:

     در بررسی بازدیدهای سایت وبلاگ پاورقی متوجه شدم، یكی این عبارت را سرچ كرده و این صفحه را مشاهده كرده: " آیا ولایت مطلقه فقیه به این معناست كه اگر رهبر گفت ماست سیاه است بپذیریم" از تعجب شاخ در آوردم! خوب یادم است كه مقام معظم رهبری در دیدار غدیر 84 به این مضمون گفتند كه اگر شما دانشگاهیان به نتیجه ای رسیدید، من رهبری در آن نظر علمی تان پیرو شما هستم. این مثال حرام شدن زن كه در بالا زدیم از باب لزوم ولایت پذیری بود به خاطر مشروعیت شرعی آن (و نه قانون اساسی و غیر آن) مثال آن هم مثلا وقتی است كه آن زنی كه با وی ازدواج كردیم، بفهمیم كه مثلا شوهرش زنده است، از محارم ماست و ... تبعیت غیرمنطقی و احمقانه از ولایت فقیه كه مبنایی ندارد و منظور كسی نیست جز آنانی كه ولایت فقیه را نمی فهمند و فقط به خاطر قانون اساسی به ولایت فقیه احترام می گذارند.

  • نظرات() 
  • سه شنبه 19 خرداد 1388

    چند وقت قبل مطلبی یادداشت علمی نوشتم با این نتیجه گیری که احمدی نژاد داره کشورهای مختلفی را براندازی می کنه (که لینکش در انتهای همین یادداشت علمی هست.). دوشنبه دکتر ابراهیم فیاض (جامعه شناس برجسته کشور که نظیرش را به تعبیری در کشور نداریم که در حوزه های مختلفی صاحب اندیشه و نظر تولیدی باشد) در دانشگاه امام صادق علیه السلام یک سخنرانی با موضوع عاملهای هویتی دولت احمدی نژاد داشته اند. به تعبیر دکتر فیاض، آن یادداشت مرا تایید و تکمیل کردند. البته علم گسترده ایشان کجا و من کجا؟! جملات ذیل، در جلسه نوشته شده. تماما برداشتهای شخصی من از حرفهای ایشان است. به ویژه کلمات و تعابیر. آنانی که فیاض را می شناسند، می دانند، فهمیدن حرفهای استاد هم کار چندان راحتی نیست. قصور و اشتباهات احتمالی از من است.


    تذکر: اگر حرفهای استاد را نفهمیدید، نباید رد کنید! بگذارید بعدا تامل کنید!
    تذکر: استاد گرجه به احمدی نژاد رای می دهند، به خاطر برخی مسائل که اشاره ای اجمالی به آن شده، نه پای بیانیه حمایت از موسوی را امضا کردند و نه احمدی نژاد.
    یک نکته در مورد بیانیه حمایت 70 جامعه شناس از موسوی: استادی از دانشگاه تهران داریم که هفته اول گفت 20 جامعه شناس و در هفته دوم گفت 70 تا. پرسیدیم که مگه تو دانشگاهتون چند تا جامعه شناس دارید؟! تازه بعضی ها مثل استاد فیاض و ... امضاء نمی کنن! گفت: نه اینکه همه جامعه شناس باشیم! منم که ارتباطات درس می دهم، امضا می کنم!

    چهار سال قبل گفتم: انتخابات آینده، انتخابات تئوری هاست.

    باید تئوری داد وگرنه نابود می شویم. گوش کسی در کشور پایین نیست.جامعه شناسانی که نامه حمایت از موسوی را امضا کردند، آبروی جامعه شناسی و  علم را آوردند پایین.

    ما بر اساس چهارجوب تئوریک به احمدی نژاد رای می دهیم.

    ما باید تئوری بسازیم.

    آقای احمدی نژاد ضد کلاسیسییم است و در دنیا همین گونه است. تئوری ها باید مبنای عمل و پشتوانه ریاست جمهوری باشد.

    من به عنوان کسی که در تفکراتم هنجار شکنی زیاد دارم ضد کلاسیسیم هستم. بنی صدر به کلاسیسیسم غربی معتقد بود. بنی رفت و کلاسیسیسم رفت. کمی بعد ما دچار کلاسیسیسم شدیم و باعث عقب نشینی شد. کلاسیسیسم نظامی در جنگ عامل شکست ما شد.

    اگر احمدی نژاد رای نیاورد، نقد کردن برای ما راحت تر است. البته اگر بیاورد هم شدید نقد می کنیم. کار ما دانشگاهیان نقد است.

    گویش و کنش دو تاست. می گفتند به شما حمله می کنیم ولی نکردند.

    من به عنوان یک دانشگاهی همراه احمدی نژاد هستم. احمدی نژاد در هم می شکند.

    تا کجا همراه احمدی نژادیم؟ شایعه درست کرده اند که می خواهد ولایت فقیه را نقد و رد کند!

    بحث کرده ایم که ولایت فقیه نمی تواند به استبداد منجر شود.

    ولایت فقیه در اسلام در اقتصاد مطرح شده. در باب بیع. ولایت فقیه بیعت است. سوپراستراکچری که نمی گذارد در کشور ما حتی رئیس جمهور ما مستبد شود، همان ولایت فقیه است. ولایت فقیه یک رای دارد.

    آقای مهاجرانی و نوری و دیگرانی که می خواستند ریاست جمهوری هاشمی را مادام العمر کنند، آن به استبداد منجر می شود. پوپر را بخوانید.

    آنانی که دنبال خاتمی و ... هستند دنبال استبداد هستند. آنانی که نمی خواهند ولایت فقیه را بپذیرند، دنبال استبداد هستند. دوره بنی صدر تا یک سال بعد جنگ مشکل داشتیم. ناامنی داشتیم. دوره خاتمی همین طور باشد، آرامش نداشتیم. می خواهند ولایت فقیه را از هم بین ببرند و این دموکراسی آنها این نتایج را خواهد داشت.

    بله به احمدی نژاد، بله به احمدی نژاد نبود. نه به آنها بود.

    دموکراسی موفق نیازمند به سوپر استراکچر ولایت فقیه است.

    مائو: ما نیاز به مارکسیسم محلی داریم. مائوئیسم شد. و قدرتمند ماند. در دوره سرمایه داری!

    دموکراسی موفق: باید کامن سنس شود که همه مردم فهم کنند.

    دموکراسی آمریکایی در چین: همه باید همدیگر را بخورند. جواب نمی دهد.

    سیستم ضد احمدی نژاد، تهران محور است. احمدی نژاد باید سفرهای استانی را بیشتر کند و حتی وزارتخانه ها پخش شود. آنان چون غربگرا هستند، تهران محور است. تهران مرکز مکنده ایران برای خارج است. که سرمایه را از کشور خارج می کند. در کتاب ایران آینده نوشتم که شهرهای شیراز و ... چه باید بشوند. نباید تهران کدخدا شود و تمام شهرها را چاپید.

    آن دموکراسی موفق است که این نظام ارتباطی را پی ریزی کند. دانشگاه تهران که کلاسیسیسم است. و نوآوری ندارد. کپی برداری همان طرف است. دانشگاه ما که خبری نیست. احمدی نژاد تنهاست. خودش تئوری می ریزد. خودش دارد این کار را می کند. این آقایون می خواهند رئیس جمهور ما را در حد مدیر کل کنند! مدیر کلی که حرفهای مدیر جهانی را اطاعت کند. مثل عربستان! ایران یکی از استانهای جهان.

    زنده باد احمدی نژاد که ما را از این ساختار خارج می کند. نباید تهران کشور باشد و بقیه... .

    در عصر اصلاحات مثل قاجار می گفتند، مملکت اصلاح نمی شه. احمدی نژاد دارد سیاستهای اصلاحی را اجرا می کند. (اقتصادی و ...)

    آنانی که در دوره خاتمی بودند، کجایند؟ رفتند خارج؟ در دوره بعد قاجار و پهلوی همین طور بود. اینجا پول جمع می کردند و می رفتند خارج می مردند. احمدی نژاد نمی خواهد مرکز-پیرامون بماند.

    20 کیلومتر کنار دوبی چه خبر است؟ بویی از تمدن نبرده است. در حالی که دوبی ...

    خیلی ها (خاتمی و هاشمی) می خواهند دوبی ایسم را به ایران بیاورند.

    یک فسلفه تاریخی (تئوری) با ریشه مذهبی نیاز داریم برای پیشرفت. هگل غرب را با فلسفه مسیحی خودش به جلو برد. ما باید با فسلفه مهدویت. نیوتن: مسیح 2046 برمی گردد. پشتوانه فیزیک کوآنتوم عرفان یهودی است.

    بهاییت دوره دوم خرداد اوج گرفت. که ما مهدویت ما را بشکند. مهدویت بزرگترین عامل پیش برنده تاریخ است. برید نقش افغانستان و عراق را در دوره ظهور بخوانید.

    بر اساس پیشرفت ما به عقلانیت می رسیم. مبنای احمدی نژاد عقلانیت فقهی است. عقلانیت ضد اشرافیگری است. هرجا که شرافت ذاتی باشد، ضد عقلانیت است. عقلانیت احمدی نژاد با اشرافیگری چپ و راست جور در نمی آید و این خط سوم، رفتن چپ و راست را نتیجه می دهد. چقدر از دکتراهای دانشگاه امام صادق و تهران سر کار رفتند. ساختارهای قدرت شکسته و متخصصین سرکار رفته اند.

    دانشگاه امام صادق که تئوری فقهی ریاست دانشگاه به احمدی نژاد می رسد، باید تئوری هایی برای احمدی نژاد تولید کند. احمدی نژاد با تئوری ضدکلاسیسیسم خودش، با ساختارهای داخلی و خارجی که به نفع ما نیست به مبارزه پرداخته. دموکراسی احمدی نژاد به سوپراستراکچر ولایت فقیه معتقد است که تنها همین نوع حکومت است که به استبداد منجر نمی شود و به عقلانیت می رسد.

  • نظرات() 
  • پیشنهادهای من

    filesell درباره من و وبلاگم

    آخرین مطالب



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین روزآمد :

    اَبر برچسب‌های پاورقی



    قفسه؛ کوتاه‌نوشت‌های من درباره کتاب‌هایی که خوانده‌ام