...پاورقی فرهنگ و ارتباطات

حرف‌های زده نشده در حوزه معارف اسلامی، دین، حکومت (سیاست‌گذاری عمومی)، جامعه اسلامی، فرهنگ و ارتباطات

شنبه 26 فروردین 1391

قبل از آزمون- چند روز قبل
1- روز قبل از امتحان چیزی بیش از 100 پیامک با این محتوا آمد که برای امتحان شما دعا کردیم. ایمیل‌ها و کامنت‌ها را خودتان حدس بزنید. به هر حال، ما که اعتقاد داریم سلاح مومن دعاست! شما هم امتحان کنید!


2- شب قبل از امتحان تا 12 شب، مشغول برخی کارهای اینترنتی بودم! چند تا عکس مرتبط به مجله حیات به طراح عزیز (کال‌گراف) ایمیل کردم. چند نفری از دوستان حاضر در گوگل پلاس (مثلا) تذکر دادند که زودتر بخوابم. امتثال امر کردیم.
البته من تا جایی که بتوانم سر شب می‌خوابم و همه را به خوابی که یکی دو ساعت بعد از اذان شروع شود، توصیه می‌کنم.


3- تجربه پارسال (+) می‌گفت من تحمل 4 ساعت نشستن فعال بر صندلی امتحان آن هم در حال فکر کردن و نوشتن را ندارم.
امتحانات دانشگاه هم معمولا نیم‌ساعت، 45 دقیقه -حتی اکر تموم نمی‌شد- پا می‌شدم! (همیشه معدلم بالا بود و نیازی به نوشتن پاسخ همه سوالات و نیز همه پاسخ سوالات (این دو با هم فرق می‌کنند) نداشتم!!!)
بر می‌گردم به خود بحث: بامدادان، مجموعه‌ای از حرکات ورزشی مفید را انجام دادم. اما مثل این که توانایی جسمانی بیش‌تری لازم است.

قبل از آزمون- حوزه امتحانی

4-راستی، محل حوزه امتحانی باید شهرستان پدری باشد. خانواده خوب، مثلا برادری که شما را تا حوزه امتحانی برسونه، لهجه هم‌استانی‌ها (+)، دیدار دوستان و اخیرا معلمان سال‌های دور در افزایش روحیه شما موثر است.

5- پسته و شکلات، بسته فرهنگی پیشنهادی من برای جلسه امتحان است.
زمان مناسب خوردن این‌ها هم وقتی است که بر صندلی نشستید. (یعنی تقریبا نیم ساعت قبل از شروع امتحان) مغز شما به موقع فعال می‌شود.


6- امسال حوزه امتحانی خواسته‌های منو برآورده نکرد! به جای این‌که نیم‌ ساعت قبل از شروع در حوزه را ببندند، هفت و نیم تازه در را باز کردند! (و من هم اولین نفری بودم که وارد شدم!) هم نوبت صبح و هم نوبت عصر با تاخیر 35 دقیقه‌ای شروع شد! خبری از ناهار نبود. رفتم کباب کوبیده سبکی (به ارزش 1300 تومان) زدم.

آزمون صبح- سوالات تخصصی علوم ارتباطات
7- 90 دقیقه برای 60 سوال علوم انسانی زمان زیادی است! به ویژه اگر سوال‌های آمار و ریاضی نداشته باشد و هم‌چنان حجم سوالات حفظی از سوالات تحلیلی بیش‌تر باشد!
دفترچه اول (نوبت صبح) سوالات تخصصی بود. مثل پارسال، 35 دقیقه (احتیاطا بخوانید 40 دقیقه!) طول کشید. پارسال که سوالات تخصصی را جواب دادم، دو سوال مونده بود که همین‌جوری زدم گزینه 4. (آخه دیده بودم حق این گزینه ادا نشده است!)
امسال همه را جواب دادم. بعضی را از حفظ و بعضی را با فکر و استدلال! البته شاید این‌هایی که با فکر جواب دادم، از کتاب‌هایی بود که نخواندم!
البته من درک می‌کنم سازمان سنجش در حال تجربه و یادگیری طراحی سوالات است. باید فرصت پیدا کند تا یاد بگیرد.
سوالات روزنامه‌نگاری (که فکر می‌کردم درباره تیتر و لید و این حرف‌ها باشد) و سوالات مطالعات ارتباط جمعی، خیلی بد بود! سوالات روش و نظریه بهتر شده بود. البته یادشون رفته بود سطح سوالات را به کارشناسی ارشد برسانند! مثلا سطوح سنجش را ما در آمار ترم 3 خواندم. آمار ترم 4 و روش تحقیق ترم 4 هم سطوح سنجش را سوال امتحانی می‌دادند و من از همان موقع به اهمیت سطوح سنجش پی بردم! البته فکر نمی‌کردم که سوال دکتری هم...


بین دو آزمون
8- بعد از امتحان، گشتی در شهر (منظورم روستاهای امیرکلاست) زدم. اول چشمم به «جمعه بازار» افتاد. خیلی از «یکشنبه بازار» شهر ما بزرگ‌تر بود. اما کپی برابر اصل شهر ما بود. گویا عوامل مشترکی بر هر دو اثرگذار است. مدتی بود «غاز» و «سیکاکته» که شما به این دومی «جوجه اردک» می‌گویید، ندیده بودم! چیزی حدود دو ساعت در جمعه بازار سیر کردم. خوش گذشت.

9-
این خاطره را هم بخوانید: از چای نمی‌توان گذشت. در چای‌خانه سر کوچه دانشگاه، یک پیرمردی به مناسبتی برای شاه، طلب آمرزش کرد. رفیقش هم گفت: این حرف را نزن! [نمره] انقلاب 20 است! مگه یادت نیست؟ امام گفت: من از ابرقدرتها نمی‌ترسم، اما از هم‌لباس‌های خودم خواب راحتی ندارم!


بین دو آزمون- روز جمعه
10- شهدا شرمنده‌ایم. گلزار شهدای شایستگان که 113 شهید داشت. (و این تعداد بالایی است). بی‌جهت نیست که در خاطرات رزمندگان مثلا کتاب از معراج برگشتگان آقای داوودآبادی می بینم که وقتی لشکرهای تهران و اصفهان دچار کمبود نیرو هستند، لشکر 25 کربلای مازندران، 100 گردان نیرو وارد منطقه می‌کند! تعجبی ندارد وقتی فرماندهان تهران (همان سرداران ستودنی دفاع مقدس، همان اسطوره‌ها) در مقابل رای فرماندهی جنگ می‌ایستند و استراتژی جنگ تن در برابر تانک (دفاع گوشتی) را نمی‌پذیرند، این مرتضی قربانی (فرمانده اصفهانی لشکر 25 مازندران) و لشکر اوست که جان‌فشانی می‌کند.
پسر جوانی به همسرش در حال معرفی شهدا بود. حتی گفت: «قبلا اینجا سبزه و درخت داشت. باصفا بود. هر شهیدی حجله خودش را داشت.» چقدر از طرح یکسان سازی قبور شهدا متنفرم! واقعا چرا طراوات و تنوع گلزار شهدا را ازش گرفتند؟ باز هم خوب است که روی سنگ مزار شهدا، جمله‌های خوب و متفاوتی از وصیت‌نامه شهدا انتخاب کردند!

11-
آنانی که روز جمعه را برای امتحان دکتری پیشنهاد می‌دهند، احتمالا خودشان نماز جمعه نمی‌روند!
رفتن و برگشتن به نماز جمعه بابل میسر نبود. (من که ماشین ندارم!)
موقع نماز ظهر، مساجد و حسینیه‌ها هم همه بسته بودند. نمازگزاران هم به نماز جمعه می‌روند! حتی متولی!
اما پرسان‌پرسان حسینیه گلزار شهدای درزی‌کلا را دیدیم.
(مرز روستاها برای من قابل تشخیص نبود. زمین‌های شالیزاری که یک معیار عمده در گذر از روستایی به روستای دیگر هستند، تبدیل به باغ مرکبات، خانه، مغازه، کارگاه بلوک‌زنی(!) و ساختمان شده بودند!)
این همه شهید! یعنی اون 113 تا متعلق به یک روستا بود! بی‌شک، این روستاها دین خود را به انقلاب ادا کرده‌اند.
آن‌جا نماز خواندیم. خوب است مسئولان سازمان سنجش که متوجه نیاز «ناهار داوطلبان» شده‌اند، به نیاز چند متری برای «نماز» هم توجه کنند. (نمازخانه دانشگاه، سالن امتحانات ما بود! تازه، در دانشگاه هم ساعت 2 باز می‌شد!)


خواستم خلاصه باشد. پس، نکات مربوط به بعدازظهر را بی‌خیال!

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 3 شهریور 1390

    متن ذیل، متن کامل یادداشتی است که در همشهری خردنامه، ویژه نامه پایداری، شماره خرداد 1390 چاپ شده است.

    از معراج برگشتگان حمید داوودآبادیما از دوکوهه آمدیم؛ اینجا غریبیم

     کتاب «از معراج برگشتگان» تازه ترین اثر حمید داوود آبادی

    حمید درویشی شاهکلائی hdarvishie@gmail.com

     حمید داوود آبادی در یک نگاه

    متولد: 25 مهر 1344 تهران

    متاهل، مدرک تحصیلی سیکل

    شهرت: رزمنده (فدائیان اسلام، بسیجی، سرباز، پاسدار)، جانباز، عکاس، خبرنگار، فعال مطبوعاتی، فعال سایبری، محقق و نویسنده دفاع مقدس

    پست الکترونیک: davodabadi@gmail.com

    آدرس سایت: www.davodabadi.com

    آدرس وبلاگ: davodabadi.persianblog.ir

    فعالیتهای مطبوعاتی: وی مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" در نشریه "فرهنگ آفرینش"، سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" و سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" بوده است و در نشریات گوناگونی یادداشت نوشته / می نویسد: جمهوری اسلامی، کیهان، شلمچه، جبهه، صبح دوکوهه، عاشورا، یاد ماندگار، پلاک هشت، پیک، امتداد و .... یادداشتهای جدید وی در نشریه امتداد با عنوان «آن که فهمید/آن که نفهمید» با استقبال قابل توجهی مواجه شده است و الگوگیری ها از ادبیات و اصطلاحات وی، در حال افزایش است.

    فعالیتهای سایبری: گرچه شناسنامه داوود آبادی از تعلق او به نسل گذشته می گوید، خود او جوان مانده است و برای ارتباط با جوانان نیز از فناوری های ارتباطی نوین استفاده می کند. او  با ده سال سابقه وبلاگ نویسی، هر ماه چند بار وبلاگهایش[1] را به روز می کند. هم چنین مدیریت دو سایت مهم بر عهده اوست. یکی بزرگترین سایت دفاع مقدس کشور است با عنوان ساجد:  WWW.SAJED.IR و دیگری سایت خبری تحلیلی است که آخرین اطلاعات و اخبار مربوط به 4 اسیر ایرانی در چنگال رژیم صهیونیستی (حاج احمد متوسلیان و همراهان) را پوشش می دهد: WWW.4DIPLOMATS.COM.

    سایت شخصی او نیز در آستانه شروع به کار است و فعلا تنها عکسی از دوران جوانی (با لباس رزم جبهه) را به شما نشان می دهد: WWW.DAVODABADI.COM

    نویسندگی و تحقیق:

    از داوود آبادی کتابهای متعددی منتشر شده اند که یکی از آنها، کتاب فاخر «کمین جولای 82»، با عنوان «AMBUSH OF JULY 1982» به زبان انگلیسی هم ترجمه شده است. این کتاب به روزشماری حادثه گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان می پردازد. کتاب «پاره های پولاد» وی به بررسی تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان می پردازد که با عنوان « القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان» به زبان عربی ترجمه شده است. کتاب «تفحص»  خاطرات و گزارش از عملیات تفحص یا کشف پیکر شهداست که بسی خواندنی است. دیگر کتابهای او عبارتند از:

    - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس

    -  از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ

    -  پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور

    -  حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی

    -  خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی

    -  خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی

    -  دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی

    -  دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی

    -  ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان

    -  یاد ایام (2 جلد): خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367

    -  یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه

    حمید داوود آبادی کتابهای جدیدی هم در دست انتشار دارد که شامل موضوعاتی چون خاطرات شاد، خاطرات اشکی، داستان برای کودکان، شهدای نهضت جهانی اسلام (مصطفی مازح) و خاطرات لحظات شهادت است.

    از «یاد یاران» تا «از معراج برگشتگان»

    اما در این میان کتاب «یاد یاران» از ویژگی خاصی برخوردار است. این کتاب، اولین کتاب خاطره داوود آبادی است در 130 صفحه. این کتاب همان کتابی است که مقام معظم رهبری پس از مطالعه در رمضان 1371 به خط خود بر آن تقریظ نوشته اند. تشویق آقا کافی بود تا داوودآبادی به طور جدی به فعالیتهای فرهنگی اش در ادبیات پایداری روی آورد. تصویر این تقریظ را می بینید. متن تقریظ آقا این بود:

    «در این نوشته صفا و صداقت زیادی موج می‌زند. نویسنده غالباً نقش خود را کمرنگ کرده و یاد یاران شهیدش را برجسته ساخته است. روحیه‌ی بسیجی تقریباً با همه‌ی جوانبش در اینجا منعکس است، و می‌شود فهمید که چگونه جوانهایی در کوره‌ی گداخته‌ی جبهه به چه جوهرهای درخشنده‌ئی تبدیل می‌شده‌اند. ذکر خصوصیات موقع‌ها و حادثه‌ها و آدم‌ها، تصویر باورنکردنی جنگ هشت ساله را تا حدود زیادی در برابر چشم آیندگان می‌گذارد. سؤال من از خودم این است که آیا این از معراج برگشتگان چقدر می‌توانند آن حال و هوا را پس از سفر من ‌الحق الی الخلق حفظ کنند و حتی درست به یاد بیاورند؟ و برای این مقصود عالی از دست ما چه کاری ساخته است؟ و چه کرده‌ایم؟ البته قصور یا تقصیر من و امثال من، نمی‌تواند تکلیف تکلیف دشوار آنها را که خدا حجت خود را برایشان تمام کرده، از دوششان بردارد. این کتاب با روح طنز و مزاحی که در همه جای آن گسترده است و به آن شیرینی و جاذبه‌ی ویژه‌‌ئی بخشیده، از بسیاری کتابهای جبهه جالب‌تر و گیراتر است. آن را در شب و روزهای منتهی به بیستم ماه رمضان 1412 (5/1/71) خواندم.»

    داوود آبادی از عبارت «از معراج برگشتگان» خوشش آمد و آن را عنوان صفحه اش در یکی از نشریات قرار داد. کتابهای جدیدش را هم نوشت و خاطراتش تکمیل کرد. او دیگر یک فعال فرهنگی شده بود که سیستم بوروکراتیک اداری و کارمندی دولت را نمی توانست تحمل کند. شش سال زمان برد تا داوود آبادی بتواند کامل ترین کتاب خاطراتش را منتشر کند که شامل خاطرات تولد و کودکی و روزهای انقلاب هم می شد. او نام این کتاب را «از معراج برگشتگان» گذاشت. مرکز عماد هم از تقریظ موجود نهایت حسن استفاده را برد و آن را در تمجید از کتاب جدید به کار برد!

    مصاحبه خبرساز

    داوود آبادی که حداقل از دوران حضورش در لبنان در دهه 60 با دغدغه های جهانی انقلاب اسلامی آشناست، بعد از انتشار کتاب جدیدش با یک مصاحبه خبر ساز شد. مصاحبه ای درباره نامگذاری یکی از خیابانهای تهران به نام راشل کوری. وی در این مصاحبه گفت: «من تعجب می‌کنم که در این کشور خیابان‌هایی به نام سوسن و سنبل باید باشد ولی مقابل نام گذاری خیابانی به نام راشل کوری مقاومت می‌شود. فریاد امام همواره این بود که ما باید از تمام آزادی خواهان جهان حمایت کنیم.»

    سیری در این کتاب:

    کودکی و نوجوانی: 100 صفحه اول به خاطرات کودکی تا دوران پیروزی انقلاب اسلامی داوود آبادی مربوط می شود. حمید، کودک و سپس نوجوان بازیگوش و تپلی است که دارد از محیط پیرامون و وقایع آن چیزهای مختلفی یاد می گیرد. عبرت آموزی های او از بازی روزگار و تفاوت انسانها در دوران قبل انقلاب در تکوین شخصیت او موثر بوده است. این بخش (تا اوایل سال 1358) بر اساس دیده ها و شنیده های داوود آبادی است.

    در این کتاب بعد از چند صفحه بیان خاطرات روزهای حضور مدرسه بعد انقلاب، نویسنده بیان خاطرات درگیری های اول انقلاب با منافقین و ... را به زمان دیگری موکول می کند و در ادامه کتاب خاطرات اولین اعزام انفرادی در سال 1360 را بیان می کند و تا پایان جنگ ادامه می دهد. آری، داوود آبادی، نوجوانی 16 ساله بود که به جبهه رفت و جبهه را جور دیگری دید.

    روایت جبهه به سبک داوودآبادی

    جبهه ای که داوود آبادی توصیف می کند، به نظر خیلی به واقعیت نزدیک است. بسیجی های او، گاهی می ترسند، گاهی خالی می بندند، گاهی یکدیگر را مسخره می کنند، به آزار و اذیت دیگران می پردازند، شوخی می کنند، کم می آورند و ... . این طور نیست که دائم مشغول نماز و دعا و هئیت باشند و یا در حال رزم شجاعانه. او تصمیمات نادرست فرماندهان را هم ذکر می کند و حتی از شبهه اش می گوید که چرا دو کوهه فقط دوبار مورد حمله قرار گرفت آن هم وقتی لشکر 27 آنجا نبود؟! فکر می کنم همین ها باعث شده است تا امام خامنه ای صفا و صداقت را در این نوشته ببینند. خواننده کتاب می تواند نوجوانانی را تصور کند که هنگام فرار از تانکهای دشمن به یکدیگر پشت پا هم می زنند!

    روح طنز و مزاح کتاب

    شوخ طبعی و طنز نویسی در سراسر کتاب حضور فعالی دارد. نه فقط در خط مقدم، بلکه در پشت جبهه، همه جا رزمندگانی هستند که شوخی می کنند. یکی از این رزمندگان مسعود ده نمکی است که با ساخت فیلم های سینمایی اخراجی ها همه او را می شناسند. ماجرای حضور در رستوران گران قیمت بالای شهر، با ظاهر جبهه، و به همراه دوست جانباز ده نمکی و داود آبادی از خاطرات جالب کتاب است. بی شک نثر طنز داوود آبادی در انعکاس موقعیت های فرح بخش بی تاثیر نیست. برخی از خاطرات این کتاب، پیش تر مایه طنزپردازی نویسندگانی چون داوود امیریان قرار گرفته بود که متاسفانه در برخی موارد با عدم رعایت حقوق مالکیت معنوی مولف، سبب بروز ناراحتی هایی هم گشته است.

    روابط انسانی در جنگ: ما از دو کوهه آمدیم اینجا غریبیم

    جنگی که داوود آبادی برایمان تعریف می کند، بیش از آن که شامل کشت و کشتار و عملیات ها باشد، مملو از ارتباطات انسانی است. صمیمت رزمندگان با یکدیگرو  با خدایشان عاشقانه زیستن ها در جبهه را خوب ترسیم می کند. داوود آبادی با ترسیم معنویت دانشگاه انسان ساز جبهه، به ما می گوید که چرا رزمندگان دوره جنگ، در شهرها دوام نمی آوردند و از تهران گریزان بودند. مردم شهر جور دیگری فکر می کنند و تهران جای ماندن برای رزمنده ها نیست. تحلیل محتوای کمی جبهه هم همین را می گوید. یک بسیجی که مثلا سه ماه زمستان را در جبهه بود، ده روز درگیر جنگ و عملیات بود و هشتاد روز دیگر آن در فضای با صفای جبهه بود و با رزمندگان زندگی می کرد. حالا این نوجوان یا جوانی که هشتاد روز و بلکه هر نود روز، با معنویت زندگی کرده و مرگ را در یک قدمی خود می دیده، نمی تواند در شهری که مرگ را برای پیرها، برای همسایه ها می داند، دوام بیاورد.

    روی دیگر سکه

    گرچه سهم رزمندگان (به ویژه شهدا، دوستان در معراج مانده وی) در کتاب زیاد است، اما این کتاب به پشت جبهه هم توجه خاصی نشان داده است. چه کمکهای مردمی (و بین المللی) و شور و نشاط نوجوانان و جوانان به جبهه را بیان می کند و چه آن جایی که از مسجدیهای جبهه گریز انتقاد می کند که شهدا وصیت می کردند مبادا آنان زیر جنازه شان را بگیرند و یا برایشان مداحی کنند. داوود آبادی حتی از تهران نشینانی می گوید که زمان و مکان عملیتهای بعدی را دقیق تر از رزمندگان می دانستند! از معراج برگشتگان، نه فقط مردانگی ها و رشادتها، بلکه نامردمیها و خیانتها را هم ماندگار کرده است.

    طی مسیر صد ساله در یک شب

    آن چه در این میان اهمیت دارد، بیان تحول و سیر انفسی جوانان و نوجوانانی است که در پرتو آموزه های انقلاب اسلامی در جبهه حاصل شده است. آنانی که شاید، مانند نویسنده کتاب، تحصیلاتشان را تنها تا سیکل (سوم راهنمایی) ادامه داده باشند اما ره صد ساله عشق و عرفان را یک شبه طی کرده اند. (به راستی اگر داوود آبادی هم به درس خواندن ادامه می داد، دکتر مهندس داوود آبادی می توانست برایمان از جبهه بنویسد؟ چه خوب شد که بعضی بعد از جبهه ترک تحصیل رسمی کردند و دانشگاهی نشدند.)

    سیره خوب/ سیره بد

    نویسنده کتاب، تکفیک بین سیره خوب رزمندگان و شهدا و سیره بد آنها را انجام نداده است و آن را به عهده خوانندگان نهاده است. شیطنتهای رزمندگان نوجوان و جوان اقتضای سن آنهاست اما بعضی اشتباهات رفتاری و گفتاری (مثل تمسخر و استفاده از القاب ناشایست)، بد است حتی اگر شهدا انجام داده باشند. به هر حال 932 صفحه زندگی جمعی از رزمندگان، خالی از لغزش و اشتباه نیست. توجه به این نکته هم بد نیست که معمولا خاطرات فرماندهان کتاب می شود و خاطرات رزمندگان عادی کمتر به صورت کتاب منتشر می شود.

    932 صفحه با طعم جبهه

    از حجم زیاد كتاب نباید ترسید. اطلاعات خوبی به شما می دهد و بر نگرش شما هم تاثیر مثبتی خواهد داشت. حدود هفتاد صفحه از كتاب،‌ آلبوم تصاویر است و ده صفحه هم به تصاویر اسناد اختصاص دارد و بیش از 50 صفحه فهرست اعلام است كه به شیوه موضوعی تخصصی (شهدا، افراد، یگانهای رزم و ...) مرتب شده است. داود آبادی راحت می نویسد و دوست ندارد با واژه آرایی های سخت مخاطبش را آزرده کند. ساده نویسی داوود آبادی بر بیشتر خوانده شدن مطالب وبلاگش هم موثر بوده است. طرح روی جلد کتاب هم کار خلاقانه ای است. البته کمی بی تناسب است. کیف پول داودآبادی را می بینیم که کارتی مربوط به دوران جبهه و کارتی مربوط به امروز وی (کارت ملی) در آن نمایان است. با توجه به این که کتاب به داودآبادی امروز نمی پردازد، این طرح، تناسبی با کتاب ندارد. اما با عنوان کتاب (از معراج برگشتگان) مطابقت می کند. در حقیقت متناسبتر بود «از معراج برگشتگان» داستان رزمندگان بعد از جنگ می بود.

    این خاطرات با زحمت به دست آمده است

    داوود آبادی یک بار در مصاحبه ای گفته است: حقوقش کفایت زندگی اش را نمی کرده و پول خرید دفتر 40 برگ برای نوشتن نداشته است. به همین دلیل پشت برگه های اطلاعیه شهادت دوستانش، ریز ریز می نوشته. (روزنامه‌ی جوان دوشنبه 11 بهمن 1389 صفحه‌ی 11)

    اطلاعات كتاب شناسی:

    پدیدآور:

     حمید داوود آبادی

    عنوان کامل:

     از معراج برگشتگان: خاطرات جنگ، كودك و انقلاب!

    ناشر:

     انتشارات یوسف تهران (موسسه فرهنگی عماد)، چاپ اول و دوم، زمستان 1389، 12000 تومان، 932 صفحه. (چاپ سوم همزمان با نمایشگاه 24 کتاب تهران)

    تهیه کتاب:

    علاقمندان به تهیه این كتاب می‌توانند با شماره 02185570 تماس گرفته یا به سایت عماد مراجعه نمایند تا اینترنتی کتاب را خریداری نمایند: www.emad.ir. فروشگاههای مرتبط با دفاع مقدس در تهران و شهرستانها نیز این کتاب را دارند.


    درباره ناشر:

    مرکز ارتباطات فرهنگی از سال 1385 کار خودش را با مشاوره تخصصی محصولات فرهنگی شروع کرد و هم اکنون نه تنها در معرفی و توزیع محصولات فرهنگی، بلکه در تولید و انتشار کتاب و محصولات فرهنگی شهرت قابل توجهی کسب کرده است. تلفن گویا و طرح ملی اورژانس کتاب، با تاکید بر ضرورت کتابخوانی و فراهم آوردن زمینه های مطالعه از جمله دستاوردها و ابتکارات موسسه عماد است.

    بخش هایی از کتاب:

    «سرانجام "حسین عزیزی" توانست همراه چند نفر از بچه‌های محل از جمله "حسین شمس" - پسر حاج آقا شمس امام جماعت مسجد امام حسن (ع) - و "احمد عبدی" به جبهه بروند. طولی نکشید که خبر اسارت آن سه نفر را آوردند. ظاهرا جزو نیروهای "ستاد جنگ‌های نامنظم شهید چمران" بودند.

    10 سال بعد، مرداد ماه 1369، حسین عزیزی و حسین شمس، سربلند و مفتخر در میان آزادگان سرافراز به خانه بازگشتند، ولی از احمد عبدی یا همان‌طور که در محل معروف بود "احمد جنبشی" خبری نشد. خانواده‌ی او هم جلوی منزل‌شان را چراغانی کرده و انتظار آمدنش را می‌کشیدند، ولی خبری نشد.

    بچه‌‌های محل وقتی فهمیدند احمد عبدی چه کرده، چراغ‌های دم خانه‌شان را شکستند.

    آنهایی که از اسارت آمده بودند، می‌گفتند:

    "از همان اول که اسیر شدیم، وقتی ما را با قطار می‌بردند بصره، احمد داد و فریاد راه انداخته بود که:

    - من رو اشتباه گرفته‌اید، من جزو مجاهدین خلق هستم. من اومده بودم تا از جبهه اسلحه برای تهران ببرم.

    ما اول فکر می‌کردیم احمد برای این‌که اذیتش نکنند این حرف‌ها را می‌زند، ولی بعدا فهمیدیم قضیه چیز دیگری است. کم کم احمد، از طرف منافقین (مجاهدین خلق) شد مسئول اردوگاه‌های اسرای ایرانی و یکی از وحشی‌ترین شکنجه گرانی که اسرای ایرانی را برای جذب به منافقین، زیر فشار قرار می‌داد.

    یکی از بچه‌های محل می‌گفت:

    - هنگامی که احمد مرا می‌زد و شکنجه می‌داد، به‌ش می‌گفتم: "بی‌معرفت، ما با هم بچه‌ محل هستیم، حداقل حرمت رفاقت‌مون از بچگی تا حالا رو نگه‌دار و ما رو اذیت نکن." که شروع می‌کرد به فحش دادن و می‌گفت که چرا شماها نمی‌آیید به ما بپیوندید؟

    پدر یکی از شهدا که خانه‌شان در همسایگی خانه‌ی پدر عبدی بود، می‌گفت:

    - من از این در عجب بودم که این همه اسیر ایرانی توی عراق بودند، ولی فقط احمد زنگ می‌زد خونه‌ی ما که پدر یا مادرش را صدا می‌کردم و راحت با آنها حرف می‌زد. من همه‌اش برام سوال بود که چطور اسرای دیگه نمی‌تونند به خونه‌شون تلفن بزنند؟

    احمد عبدی همچنان در عراق ماند و با جنایاتی که انجام داد، توانست برای منافقین و عراق به یکی از کادرهای اصلی و بازجوی اسرا تبدیل شود.»

    کتاب "از معراج برگشتگان" نوشته "حمید داوود آبادی" چاپ "موسسه فرهنگی عماد" صفحات ۱۱۱-۱۱۰



    [1] تنظیم این یادداشت بدون مطالعه مستمر وبلاگ شخصی آقای داودآبادی میسر نبود.

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 17 فروردین 1390

    مسعود ده نمکیمسعود ده نمکی بار دیگر توانست ثابت کند برای حرف زدن با مردم توانایی استفاده از محدوده های ممنوعه سینمای روشنفکران را دارد. طبیعی است که در محدوده ممنوعه سینما و هنر  روشنفکری هم از وسایل آنها استفاده کند! (توجیه هدف، وسیله را!)
    1- بار دیگر یک اثر هنری مرتبط با دفاع مقدس به پرمخاطب ترین آثار هنری کشور اضافه شد و بطلان این سخن که مردم از دفاع مقدس خسته شده اند را می شود فهمید.
    2- ده نمکی بار دیگر توانست حرفهایش را بزند. حرفهایی که به واقعیت جامعه نزدیک بود و به همین دلیل هم مورد استقبال قرار گرفت. پیامهای متعدد فیلم اخراجی های 3 یا حرفهای ده نمکی را هم بقال سر کوچه و هم استاد دانشگاه می فهمیدند.
    3- فیلم اخراجی ها 3 برخلاف فیلم اخراجی ها یک، داستان نداشت. اما مردم آن را برای مشاهده در سالنهای فیلم سینمایی پسندیدند.
    4- فیلم اخراجی ها 3 بطور خاص برای مخاطب ایرانی ساخته شده است و مثل بسیاری از فیلم های دیگر ایرانی قرار نیست با استقبال مخاطب خارجی مواجه شود. حرفهای درون گفتمانی است.
    5- مسعود ده نمکی مشابه مخملباف و حتی حاتمی کیا نیست. این سه اصلا شبیه هم نیستند. نمی فهمم چرا برخی برای آنها تحلیل های مشابه ارائه می دهند.
    6- راستی اگر صدا و سیمای انقلاب اسلامی، این حرفهای مسعود ده نمکی را می زد، کسی به دیدن اخراجی ها می آمد؟ اصلا اخراجی ها ساخته نمی شد. این قدر بخش های مختلف واقعیت  انقلاب اسلامی گفته نشده است، که به اینجا رسیده ایم.

    امام صادقی ها در سینما اریکه ایرانیان
    مرتبط: دیشب در سانس هشت و نیم سینما اریکه تعداد زیادی از «هم دانشگاهی» ها هم بودند.
    (+) شاید حدود صد نفر بودیم. (+) برخی دانشجویان هم از سانس های بعدی و بعد نیمه شب استفاده کردند. ای کاش همه شهرستانها سینما داشت تا بچه ها مجبور نمی شدند برای سینما بیایند دانشگاه!

  • نظرات() 
  • جمعه 27 اسفند 1389

    در لبیک به پیشنهاد آقای تقی دژاکام (وبلاگ آب و آتش: +) که مطالب خوبی می نویسند و شما عکس ایشون را می بینید،

    سه کتاب خواندنی:
    با تقدیر از کتب جدید استاد دکتر ابراهیم فیاض (این و اینها)، «تلخ ترین نوشته من» حیدر رحیم پور ازغدی و «نفحات نفت(+)» رضا امیرخانی،
    1- کتاب «نه ده(+)» حسین قدیانی (متن یادداشتهای وبلاگ قطعه 26 درباره فتنه 88)/مرکز اسناد انقلاب اسلامی 1389
    2-کتاب «خانه یار کجاست؟(+)» رحیم مخدومی (سفرنامه حج)/ چاپ جدید از انتشارات ملک اعظم 1389
    و 3- کتاب «نامیرا (+)
    » صادق کرمیار (رمان فاخری درباره کوفه در روزهای حساس حضور مسلم) انتشارات نیستان 1388

    سه کتاب خواندنی در حوزه فرهنگ پایداری:
    1- کتاب سلام بر ابراهیم(+)
    کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی. اینجا رو بخوانید تا درباره این کتاب بیشتر بدانید. البته همه کتابهای گروه فرهنگی ابراهیم هادی کتابهای خوبی اند. مثل کتاب شاهرخ: حر انقلاب اسلامی که استاد پناهیان در هیئت میثاق دانشگاه امام صادق علیه السلام (محرم امسال) دعوت به مطالعه آن کرد. (اینجا)

    2- کتاب خاطرات «از معراج برگشتگان(+)»
    اثر برجسته حمید داوودآبادی، مدیر سایت ساجد. مجموعه خاطرات ایشان از قبل انقلاب، اوایل انقلاب، جنگ، پشت جبهه، لبنان و ... . کاری ارزنده و شکیل از گروه فرهنگی عماد که به چاپ دوم رسیده است. (همان کتابی که طرح روی جلدش عکس یک کیف پول است.). توضیحات بیشتر: اینجا

    3- کتاب خاطرات
    «سرباز سالهای ابری(+)»
    سید قاسم یاحسینی، خاطرات عبدالحسین داوودی بنادری را به صورت تاریخ شفاهی و پرسش و پاسخ تنظیم کرده است. این رزمنده، از اولین فرماندهان جنگ در آبادان بوده است که فرماندهان بزرگی چون باکری، کاظمی و دیگران در سال اول جنگ در زیر مجموعه او فعالیت می کردند. خواندن تاریخ این یک ساله که فرمانده پرور بوده است، بسیار مفید خواهد بود.


    سه کتاب خواندنی در حوزه شعر:


    1- کتاب شعر
    «پادشهر(+)» میلاد عرفان پور/ انتشارات سپیده باوران مشهد
    2- کتاب شعر «تو این کتاب را بخری  کافیست(+)» سید علی اصغر علوی/ دفتر مطالعات راهبردی مهدویت دانشگاه امام صادق علیه السلام
    3- کتاب مجموعه شعر طنز سعید نوری با عنوان: دی اکسید شوکران(+)
    کاری از انتشارات سپیده باوران مشهد. برای داشتن لحظاتی شاد و مفرح پیشنهاد می گردد.  این همان کتابیست که طرح روی جلدش یک آفتابه است و نی و برشی از پرتقال هم ملاحظه می شود! توضیحات بیشتر: اینجا، یا اینجا

    سه مجله خواندنی:
    با تقدیر از نشریات فکه(+)، پنجره(+)، پلاک هشت(+)، همشهری پایداری، همشهری آیه، نشریه دانشجویی حیات(+)، کیهان فرهنگی و حتی مهرنامه!:

    1- مجله راه(+): نشریه آقای وحید جلیلی (دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی). چند مزیت دارد: سالی چند شماره بیشتر چاپ نمی شود. گفتمان انقلاب اسلامی دقیق تر و صحیح تری دارد. امید، انرژی و هدف می دهد. توضیحات بیشتر: اینجا یا اینجا

    2- مجله امتداد(+): امتداد در ششمین سال حیاتش همچنان پرفروش ترین نشریه حوزه دفاع مقدس است که کمی عمیقتر وارد حوزه ارزشهی انقلاب اسلامی هم شده است تا نگاه واقع بینانه تر و درست تری به دفاع مقدس داشته باشد. توضیحات بیشتر: اینجا یا اینجا

    3- مجله سوره اندیشه (سری جدید) کاری از حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و نیز مجله سمات آقای مهدی نصیری برای علاقمندان به معرفت شناسی و فلسفه. مشترکا سوم. سوره اندیشه عمومی تر و برای کل علوم انسانی و اجتماعی و اسلامی سودمند است. اما سمات مخاطبین خاص خود را در بین علاقمندان به فلسفه و معرفت شناسی می جوید. توضیحات بیشتر: هنوز ننوشته ام!

    سه صوت شنیدنی:

    1- مداحی استاد میثم مطیعی، دهه اول محرم 1389، هیات میثاق با شهدای بسیج دانشجویی، مسجد دانشگاه امام صادق علیه السلام: ای حسرت جان و تنم! (برای دانلود رایگان ! کلیک کنید+.)

    2- مداحی استاد میثم مطیعی، دهه اول محرم 1389، هیات میثاق با شهدای بسیج دانشجویی، مسجد دانشگاه امام صادق علیه السلام: رهبر من! طلایه دار لاله هایی! (برای دانلود رایگان! کلیک کنید+.)
     
    و
    3- مداحی استاد میثم مطیعی، دهه اول محرم 1387، هیات میثاق با شهدای بسیج دانشجویی، مسجد دانشگاه امام صادق علیه السلام: ابالفضل! طلایه دار عالمینی! (برای دانلود رایگان! کلیک کنید+.)


    سه فیلم دیدنی:
    با تقدیر از مستند یزدان تفنگ ندارد(+) (حسین شمقدری 1389)،
    1- فیلم طلا و مس از همایون اسعدیان: علی رغم نقدهای استاد پناهیان و تعریف و تمجید امام خامنه ای، باید این فیلم را خودتان ببینید. چون ایشان این اواخر فقط کارهای خوب را نقد می کنند! محصول 1389 (یادداشت استاد دکتر آشنا درباره فیلم که بارها منتشر و به اشتراک گذاشته شد:+)

    2- فیلم سخنرانی پادشاه (king's speech) که برنده اسکار شد. ای کاش اهالی سینمای ما هم مثل این دست اندرکاران این فیلم به کشور خود خدمت کنند. محصول 2010.

    3- مجموعه مستند جدید «نیمه خاموش»: روایتی از سیاست و هشت سال دفاع مقدس به کارگردانی مصطفی حریری. شش قسمت نیم ساعته در تلاش برای پاسخ به سوال درباره شروع جنگ، ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر و سرنوشت جنگ (قطعنامه) از زبان مسئولین ارشد سیاسی و فرماندهان عالی رتبه نظامی.  این محصول را از معاونت هنری بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس  بخواهید. محصول 1389

  • نظرات() 
  • دوشنبه 9 فروردین 1389

    قطار امتداد به ایستگاه پنجاهم رسید

    چند روز مانده بود به عید که پستچی شماره جدید امتداد را آورد. نشریه ای دوست داشتنی که باری نوشته بودم اگر امتداد نمی خوانید، وبلاگم رو هم نخوانید.

    emtedad

    نشریه چند برگی امتداد، به مجله ای شیک، گلاسه و تمام رنگی و 64 صفحه ای تبدیل شده که طراحی و صفحه آرایی حرفه ای دارد. همیشه مخاطبان زیادی داشته و به عنوان پرمخاطب ترین نشریه فرهنگ پایداری می نازد. نیروهای باسلیقه ای هم دارد. غرفه برتر جشنواره نشریات حق آنهاست.

    همه جور مطلبی به خود دیده است و در پی کسب رضایت مخاطبان حتی مفهوم پایداری را فراتر از دفاع مقدس می بیند و درباره جبهه جهانی اسلام می نویسد. ایران هراسی، شیطان پرستی، یهود و ... .

    امتداد عامه پسند می نویسد و حضور خوبی(!؟) در مناطق عملیاتی و راهیان نور دارد و همین کلید موفقیت امتداد است. البته سایت امتداد به خوبی نشریه اش نیست ولی امکانات خوبی دارد و ارزش سر زدن دارد: www.emtedad.irنسخه تمام متن نشریات هم هست

    مطالبی از این شماره  که به نظرم نباید از دست بدهید:

    جنگ و طعم تلخ چای به قلم حمید داوودآبادی؛

    فقط منولوگیم دیالوگ نداریم، مصاحبه خانمی که در انگلیس خانه اش نمایشگاه محصولات فرهنگی است؛

    می خواهم بجنگم خمینی تنهاست، روایت منتشر نشده مرحوم عبدالله ضابط در طلائیه؛

    پتوها ماندگارم کرد، چرا مسعود ده نمکی شیمیایی نشد؟ به قلم مسعود ده نمکی؛

    و

    این دو عکس را داخل قبرم بگذارید، گپ و گفتی با محمود عبدالحسینی عکاس داستان سیستان

  • نظرات() 
  • دوشنبه 24 اسفند 1388


    اشاره: رسانه کتاب، مغز نظام رسانه ای، رسانه نخبگان، اولین و پدر رسانه های بشری در دوران پس از تاریخ است. (دکتر محمد ابراهیم فیاض، ایران آینده به سوی الگویی مردم شناختی برای ابرقدرتی ایران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات، تهران، 1387، ص 125)
    معرفی کتابهای مطالعه شده در سال جاری: شصت و هشتمین کتاب
    عنوان کتاب: داماد فرمانده لشکر نوشته داوود امیریان
    داوود امیریان
    داوود امیریان (متولد 1349) برای امثال من با طنز و دفاع مقدس یکی شده است.
     کتاب داماد فرمانده جلد پنجم از مجموعه زیبای ترکش های ولگرد است.
    این مجموعه (با 6 داستان متنوع طنز) تقریبا برای نوجوانان نوشته شده است ولی برای ما جوانان و حتی بزرگسالان نیز لذت بخش است.
    طراحی گرافیکی کتاب به نحوی است که آدم فکر می کند مخاطب کتاب کودکان هستند ولی اینگونه نیست.
    کتابشناسی:
    داماد فرمانده لشکر، داوود امیریان، تهران، نشر شاهد، 1387. 62 صفحه.
    نکته ای از کلاسهای درس: پروفسور م. (استاد مهمان) می گفت: روزهایی که خبر نداریم روزنامه هم نباید چاپ کنیم. (ولی در غرب که اصالت با منافع مادی سرمایه داری است، حتی در روزهای تعطیل کریسمس هم روزنامه چاپ می کنند؛ چون آگهی مهم است.) ما هم وقتی مطلب زیادی نداریم، سعی می کنیم خلاصه تر بنویسیم. 

  • نظرات() 
  • شنبه 22 اسفند 1388

    دکتر رهنمون در خاک عراق شهید شد؛ تهران نشین نبود!
    رسانه کتاب، مغز نظام رسانه ای، رسانه نخبگان، اولین و پدر رسانه های بشری در دوران پس از تاریخ است. (دکتر محمد ابراهیم فیاض، ایران آینده به سوی الگویی مردم شناختی برای ابرقدرتی ایران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات، تهران، 1387، ص 125)
    معرفی کتابهای مطالعه شده در سال جاری: شصت و هفتمین کتاب
    عنوان کتاب: دکتر محمد علی رهنمون[کتاب رهنمون]/ یادگاران16
    مجموعه کتابهای یادگاران در سال 1383 خیلی مشهور شده بود. سبک جدید زمینی کردن شهدا و در نتیجه ملموس و در دسترس شدن شهدا جواب داده بود. 
    بازنویسی خاطرات شهدا برای نسلی که شهدا را ندیده است. سادگی فوق العاده طراحی صفحات کتاب که توجه ذهن را از نکات جانبی باز می دارد.
    سادگی طراحی (کوتاهی خاطره ها، حجم زیاد قسمت خالی صفحه، هر خاطره یک صفحه، قطع کوچک) باعث پرورش خیال و درگیری ذهن مخاطب برای ساخت تصویر خاطره می شود.
    مشخص نبودن گوینده خاطره، گوینده نقل و قول های درون متن، مکان و زمان و سایر ستینگ خاطره ها، عامل فعال شدن مخاطب برای فهم خاطره می شود.
    رهنمون
    کتاب شانزدهم این مجموعه به شهید دکتر محمد علی رهنمون می پردازد که علی رغم داشتن سمت مهم معاونت درمانی بهداری سپاه پاسداران در خاک عراق به شهادت می رسد. او می توانست در تهران در دفترش بنشیند و خودش را توجیه کند که کارش را برای خدا انجام می دهد. و همین کافی است.
    خوبست اینجور مواردی تو زندگی عادی مون پیدا کنیم و ببینیم که کار امروزمون چقدر مثل کار شهدا است. درست که کارمون برای خداست انشاءالله ولی همون کاری که خدا می خواد رو داریم انجام می دیم؟
    من این کتاب رو تو اتوبوس اردوی راهیان نور بجه های فرهنگ و ارتباطات (عاشورای 1388) خوندم. با تشکر از کادر اردو بابت کتابخانه ته اتوبوس.
    شما را به خواندن صد خاطره زیبا و کوتاه از این شهید دعوت می کنم.
    کتابشناسی:
    کتاب خاطرات دکتر محمد علی رهنمون، یادگاران، دفتر 16، انتشارات روایت فتح، 1383


  • نظرات() 
  • پنجشنبه 20 اسفند 1388

    آقای مهندس شما دیگر چرا؟
    رسانه کتاب، مغز نظام رسانه ای، رسانه نخبگان، اولین و پدر رسانه های بشری در دوران پس از تاریخ است. (دکتر محمد ابراهیم فیاض، ایران آینده به سوی الگویی مردم شناختی برای ابرقدرتی ایران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات، تهران، 1387، ص 125)
    معرفی کتابهای مطالعه شده در سال جاری: شصت و ششمین کتاب
    عنوان کتاب: سید محمد تقی رضوی[کتاب رضوی]/ یادگاران17
    مجموعه کتابهای یادگاران در سال 1383 خیلی مشهور شده بود. سبک جدید زمینی کردن شهدا و در نتیجه ملموس و در دسترس شدن شهدا جواب داده بود. 
    بازنویسی خاطرات شهدا برای نسلی که شهدا را ندیده است. سادگی فوق العاده طراحی صفحات کتاب که توجه ذهن را از نکات جانبی باز می دارد.
    سادگی طراحی (کوتاهی خاطره ها، حجم زیاد قسمت خالی صفحه، هر خاطره یک صفحه، قطع کوچک) باعث پرورش خیال و درگیری ذهن مخاطب برای ساخت تصویر خاطره می شود.
    مشخص نبودن گوینده خاطره، گوینده نقل و قول های درون متن، مکان و زمان و سایر ستینگ خاطره ها، عامل فعال شدن مخاطب برای فهم خاطره می شود.
    رضوی
    کتاب هفدهم این مجموعه به مهندس سید محمد تقی رضوی می پردازد. او می توانست در تهران در دفترش بنشیند و خودش را توجیه کند که کارش را برای خدا انجام می دهد. و همین کافی است. چرا او این کار را نکرد؟ و شخصا در جبهه ها حضورمی یافت؟
    خوبست اینجور جاها تو زندگی امروزیمون ببینیم چقدر چقدر مثل شهدا هستیم؟
    من این کتاب رو تو اتوبوس اردوی راهیان نور بجه های فرهنگ و ارتباطات (عاشورای 1388) خوندم. با تشکر از کادر اردو بابت کتابخانه ته اتوبوس.
    شما را به خواندن صد خاطره زیبا و کوتاه از این شهید دعوت می کنم.
    کتابشناسی:
    کتاب خاطرات مهندس سید محمد تقی رضوی، یادگاران، دفتر 17، انتشارات روایت فتح، 1385


  • نظرات() 
  • سه شنبه 18 اسفند 1388

    عمو حسن به جبهه می رود
    رسانه کتاب، مغز نظام رسانه ای، رسانه نخبگان، اولین و پدر رسانه های بشری در دوران پس از تاریخ است. (دکتر محمد ابراهیم فیاض، ایران آینده به سوی الگویی مردم شناختی برای ابرقدرتی ایران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات، تهران، 1387، ص 125)
    معرفی کتابهای مطالعه شده در سال جاری: شصت و پنجمین کتاب
    عنوان کتاب: عموحسن/ یادگاران15
    عمو حسن
    مجموعه کتابهای یادگاران در سال 1383 خیلی مشهور شده بود. سبک جدید زمینی کردن شهدا و در نتیجه ملموس و در دسترس شدن شهدا جواب داده بود. 
    بازنویسی خاطرات شهدا برای نسلی که شهدا را ندیده است. سادگی فوق العاده طراحی صفحات کتاب که توجه ذهن را از نکات جانبی باز می دارد.
    سادگی طراحی (کوتاهی خاطره ها، حجم زیاد قسمت خالی صفحه، هر خاطره یک صفحه، قطع کوچک) باعث پرورش خیال و درگیری ذهن مخاطب برای ساخت تصویر خاطره می شود.
    مشخص نبودن گوینده خاطره، گوینده نقل و قول های درون متن، مکان و زمان و سایر ستینگ خاطره ها، عامل فعال شدن مخاطب برای فهم خاطره می شود.
    کتاب هفدهم این مجموعه به پیرمردی باصفا می پردازد. پیرمردی که همه او را عمو حسن صدا می زدند. یک پیرمرد جالب. این پیرمرد می توانست خودش را توجیه کند، در همان شهر خودش به خلق خدا کمک کند و آدم خوبی باشد. اصلا هر کاری که داشت را برای خدا انجام بدهد. در نتیجه به جبهه نرود و ...
    او چرا به جبهه رفت؟
    خوبست فکر کنیم ما با شهدا چقدر فرق داریم؟!
    من این کتاب رو تو اتوبوس اردوی راهیان نور بجه های فرهنگ و ارتباطات (عاشورای 1388) خوندم. با تشکر از کادر اردو بابت کتابخانه ته اتوبوس.
    شما را به خواندن صد خاطره زیبا و کوتاه از این رزمنده دعوت می کنم.
    کتابشناسی:
    کتاب خاطرات عمو حسن، یادگاران، دفتر 15، انتشارات روایت فتح، 1382. 112 صفحه

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 13 اسفند 1388

    کتاب «همه آمدند»

    معرفی کتابهای مطالعه شده در سال جاری: شصت و چهارمین کتاب

    کتابی است برای کودک وخردسال. البته یک کتاب دفاع مقدسی. این کتاب در قالب چند تصویر و نوشته به تلاشهای مردم در روزهای دفاع مقدس می پردازد. روزهایی که همه آمدند و کمک کردند: بسیجی، سپاهی، ارتشی، قلکهای کودکان، رانندگان اتوبوس، پرستاران و پزشکان، آشپزها(!)، زنان و بسته بندی کمکهای پشت جبهه، معلم ها، روحانی ها، مهندس ها، پیرمردها و ایستگاههای صلواتی و کفاش ها و خیاط ها آرایش گرها! در پایان هم نتیجه می گیرد: پیروزی ما در جنگ، نتیجه تلاش همه مردم بود. برای دفاع از ایران اسلامی همه آمدند، همه آمدند...


    سوال من اینجا اینه که آیا ما مجبوریم دروغ بگیم که همه اومدند؟ فقط ده درصد مردم ما با جنگ در ارتباط بودند. بقیه هیچ کمکی نکردند. کشور در وضعیت جنگی بود ولی بسیجی های نوجوان تو جبهه ها بودند. نه اینکه اونا بیکار و عاشق باشند، نه! جبهه ها خالی بود. چرا در همه محورها و همیشه تعداد نیروی های ما از ارتش عراق کمتر بود؟! برید کتاب خاطرات روزهای آخر آقای احمد دهقان، انتشارات سوره مهر رو بخونید تا باور کنید رزمنده ها تو جبهه ها منتظر نیرو بودند. کسی که بیاد بجنگه. یک عده ای کثیری نجنگیدند ولی همون دیروز و همین امروز و شاید هم همین فردا دارن از مزایا استفاده می کنن.

    تو جنگ اصناف مختلف بودند ولی اکثریت غایب داشتیم.


    پیروزی ما در جنگ، نتیجه تلاش همه مردم نبود. خدا ما را در جنگ پیروز کرد.
    برای دفاع از ایران اسلامی همه نیامدند، همه نیامدند… عده ای آمدند و مردانه جنگیدند. 

    امروز هم حضور همان عده اندک برای دوام نظام مقدس جمهوری اسلامی کافی است.

    ....همانگونه که 313 نفر برای ظهور کافیست....

    تعریف داستان جنگ برای نسل جدید، بدون اشاره به نقش امام خمینی، بدون اشاره به نقش خدا مگه میشه؟! خرمشهر را خدا آزاد کرد. مهران را نیز. فکه، چزابه، دهلاویه، سوسنگرد...


    کتابشناسی:

    کتاب همه آمدند، تلاش مردم در روزهای دفاع مقدس، غلامرضا حیدری ابهری، قم، نشر جمال، 1387

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 10 دی 1388

    اشاره: کتاب، دوست ماست. لکن با کتاب، معامله دوری و دوستی نکنیم.

    پوستر رونمایی کتاب

    معرفی کتابهای مطالعه شده: پنجاه و سومین کتاب

    عنوان: کتاب خاطرات شفاهی شهید محمد حسن نظرنژاد: بابانظر

    شهید محمدحسن نظرنژاد، پهلوان باغیرتی بود. قهرمان ورزشی ملی -در قبل انقلاب- بود. سوابق انقلابیگری قبل انقلاب داشت. در کردستان و گنبد هم بود تا مشتی منافق و مخالف، به مردم زور نگویند. 140 ماه هم سابقه حضور در جبهه دارد! -هشت سال جنگ می شود 96ماه؛ 10 سال هم به تعبیر آقا سعید -سردار قاسمی- می شود 120 ماه؛ بروید کتاب را بخوانید تا بفهمید چطور می شود 140 ماه سابقه داشت!- انواع مختلف جانبازی ها در قسمتهای مختلف بدن؛ چیزی بیشتر از 150 درصد جانبازی. با همه اینها، این سردار با ارزش تاریخی فرهنگی سپاه بی جهت در سال 1375 شهید می شود! به کوه می رود ولی یک تیم پزشکی همراه او نیست، حتی یک کپسول اکسیژن هم می توانست او را برای ما حفظ کند ولی نشد.

    بگذریم. کتاب فوق العاده قشنگی است. مدتها بود چنین کتابی نخوانده بودم. دو شب تا صبح بیدار بودم که تمام شد. ما به خاطرات شفاهی خیلی نیاز داریم. لایه های تاریک و پنهانی از تاریخ با تاریخ شفاهی شفاف می شود. بابانظر از کتاب دا هم بهتر است. یعنی جالب تر و جذاب تر است. سرگذشت این مرد که با تاریخ دفاع مقدس خراسان عجین شده، پر از غمها و شادیهایی بود که دو روز اول محرم امسال با آن زندگی کردم.

    بابانظر، حقش است که رکورد کتاب دا را بشکند. خریدیم، خواندیم، هدیه می دهیم.

    نکته فرعی: در قسمت فهرست نویسی فیپای کتاب موضوع کتاب سرگذشتنامه ورزشکاران معلول ایران عنوان شده!

    کتابشناسی:کتاب خاطرات شفاهی شهید محمد حسن نظرنژاد: بابانظر؛ مصاحبه: سید حسین بیضایی، تدوین: مصطفی رحیمی؛ دفتر ادبیات و هنر مقاومت، تهران، سوره مهر، چاپ سوم 1388

  • نظرات() 
  • جمعه 13 آذر 1388

      معرفی کتابهای مطالعه شده در سال جاری: چهل و سومین کتاب 

      و این صدای جنگ... داستان محمدرضا بایرامیشروع جنگ است از نگاه یک کودک جنوبی. کودکی که گوساله زرد رنگ اش، زردو، همدم او در آغازین روزهای دفاع مقدس است. روزهایی که او از جنگ، فقط صدایش را می شنود.

      داستان دیدار حسام با رزمندگان سپاه اسلام که آنها را ابتدا عراقی تصور می کند، برداشتهای نخستین او از پدیده شگفت انگیز و تازه جنگ و ... مرا یاد درس روان شناسی اجتماعی و استاد محبوب آن، دکتر حسام الدین آشنا انداخت.

      محمد رضا بایرامی نویسنده 44 ساله، که قبلا هم کتابهایی از او معرفی کرده بودم، در سومین دوره انتخاب کتاب سال دفاع مقدس، برای این کتاب، جایزه کتاب سال را از آن خود کرد.

      این کتاب، نخستین بار توسط انتشارات نیروی زمینی سپاه پاسداران برای نوجوانان در سال 1373 چاپ شد ولی نسخه ای که من دارم، مربوط به سال 1386 است که با تصویرگری علی نامور مصور شده است و در نشر صریر   (وابسته به بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس) چاپ شده است.

      کتابشناسی:

      محمد رضا بایرامی، واین صدای جنگ...، تصویرگر: علی نامور، تهران، نشر صریر، 1386

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :2
    • 1  
    • 2  

    پیشنهادهای من

    filesell درباره من و وبلاگم

    آخرین مطالب



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین روزآمد :

    اَبر برچسب‌های پاورقی



    قفسه؛ کوتاه‌نوشت‌های من درباره کتاب‌هایی که خوانده‌ام