تبلیغات
...پاورقی فرهنگ و ارتباطات - مطالب ابر رسانه

...پاورقی فرهنگ و ارتباطات

حرف‌های زده نشده در حوزه معارف اسلامی، دین، حکومت (سیاست‌گذاری عمومی)، جامعه اسلامی، فرهنگ و ارتباطات

شنبه 30 اردیبهشت 1391

منتشر شده در شماره 65 (اردیبهشت ماه‌نامه حیات) (+)
منتشر شده در تریبون مستضعفین (+)
تریبون را آزاد کنید!

تاملی بر مشکل رسانه‌ی امت حزب‌الله

حمید درویشی شاهکلایی
(کارشناسی‌ارشد معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات)

حمید درویشی شاهکلایی- دوره علمی و پژوهشی دعوت سال 1387انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید. تئوری‌های دانش ارتباطات به هم ریخت. (مصاحبه دکتر باهنر در شماره اخیر حیات را بخوانید.) امت حزب‌الله ثابت کرده بود با منبر، نوار کاست و اعلامیه (این رسانه‌های کوچک) می‌تواند کاری بس عظیم بکند. اکنون به نیمه دهه چهارم انقلاب اسلامی نزدیک شده‌ایم اما امت حزب‌الله مشکل رسانه دارد.

موضوع به حدی جدی است که احتمالا شنیده‌اید قول آقای وحید جلیلی، فعال فرهنگی (مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی و سردبیر اسبق نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام) را که دفاع از «آزادی بیان» نیروهای حزب‌اللهی را اولویت فرهنگی مجلس نهم دانسته بود. بازداشت فعالان رسانه‌ای ارزشی، تعطیلی سایت‌های انقلابی و… در دوره اخیر شدت قابل توجهی داشته است.

یکی از جدی‌ترین مواردی که خشم بیش‌تری را در فضای جبهه فرهنگی سایبر انقلاب اسلامی برانگیخته، مسدودسازی غیرمتعارف پایگاه «تریبون مستضعفین» بود. سایت قدرتمندی که توسط چند جوان انقلابی برای «آنانی که رسانه ندارند» راه‌اندازی شد و انصافا چه در قضیه فتنه ۱۳۸۸ و چه در قضایای بعدی (مثل تسخیر لانه روباه پیر) عمل‌کرد درخشانی در تبیین آرمان‌های انقلاب اسلامی داشت.

از ضعف قانون و عمل‌کردهای سلیقه‌ای در حوزه سایبر که بگذریم، اسف‌ناک‌تر آن است بعضا جوانان حزب‌اللهی چون حامی بزرگ سیاسی اقتصادی ندارند، مورد ظلم قرار می‌گیرند. برخوردهای شبه‌قانونی و غیرقانونی با نسل جوان ارزشی، حتی مقام معظم رهبری را در حمایت از جوانان انقلابی به عرصه کشاند:

«این رسانه‌هاى الکترونیکى و اینترنتى متأسفانه موجب شده است که افراد بى‌محابا علیه یک‌دیگر حرف بزنند، بد بگویند. باید از طرف مسئولین کشور براى این هم یک جورى تدبیر بشود. ولى عمده این است که خود ما مردم، خودمان را مقید کنیم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقید کنیم به قانون. حالا این حرف من بهانه‌اى نشود براى این‌که یک عده‌اى بروند جوان‌هاى انقلابى را به عنوان جوان‌هاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ى جوان‌هاى غیور کشور را، جوان‌هاى مؤمنِ انقلابى کشور را فرزندان خودم میدانم و پشت سر آن‌ها قرار می‌گیرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غیور حمایت می‌کنم…» (۱/۱/۱۳۹۱)

موجی که در حمایت از سایت تریبون مستضعفین شکل گرفت (تریبون را آزاد کنید)، یعنی جریان حزب‌الله هنوز تریبون (رسانه) ندارد. البته تریبون تنها یک سایت کوچک (اما خوب و با اخلاص) در نقد کانون‌های قدرت و ثروت بود. همین. این در حالی است که حداقل ده‌ها سایت مثل تریبون باید داشت. هر استان و هر شهری باید یک «تریبون مستضعفین» داشته باشد. هر صنف و قشری باید یک «تریبون مستضعفین» داشته باشد. تریبون تبریز، تریبون فارس، تریبون کارگران، تریبون معلمان، تریبون روحانیان و تریبون‎‌های دیگر.

۱۳۵۷ انقلاب شد. قبل آن رادیو و تلویزیون «ملی» داشتیم. این رسانه (رادیو و تلویزیون) بعد انقلاب قرار شد حرف انقلاب را بزند. پس اسمش شد «صدا و سیما» چون قرار بود نسخه صوتی و تصویری انقلاب اسلامی باشد. از همان ابتدا این قدر نسبت این رسانه با گفتمان انقلاب اسلامی به فراموشی رفت که این سال‌ها عنوان مجعول «رسانه ملی» را برای خود پسندیده است. «ملی» با ابعاد جهانی انقلاب اسلامی قابل جمع نیست. همین می‌شود که دیپلماسی عمومی اسلام در کمک به هم‌نوع فهم نمی‌شود. لبنان، فلسطین، افغانستان و حتی سومالی خارجی محسوب می‌شوند. مرزهای استعماری را باور کرده‌ایم دیگر!

۱۳۵۷ انقلاب شد. اما فکر می‌کنم رسانه‌های امت حزب‌الله هم‌چنان در قبل از ۱۳۵۷ گیر کرده‌اند. امروزه به جای نوار کاست و اعلامیه، از اینترنت و اخیرا شبکه تلویزیونی اینترنتی/ ماهواره‌ای استفاده می‌کنیم. اما هم‌چنان رسانه‌های انقلاب اسلامی، مردمی، خودجوش، غیر وابسته (بخوانید آسیب‌پذیر در برابر کانون‌های قدرت و ثروت) هستند. فعالان رسانه‌ای هم‌چنان با همان خلوص دهه ۵۰ و بعضا به همان میزان هم آماتور کار می‌کنند. دغدغه‌محوری و تکلیف‌محوری هنوز هم هست. اصلا همین چیزهاست که رسانه‌های انقلاب اسلامی را، یکی پس از نابودی دیگری!، سرپا نگه داشته است؛ وگرنه اگر کمی تفکر کارمندی حاکم شود، در بهترین حالت می‌شود سازمان صدا و سیما. سازمانی که این‌قدر از گفتمان انقلاب به دور افتاده است که رهبری تنها از آن مطالبه‌های حداقلی «دین، اخلاق، امید و آگاهی» دارد!

منبع: نشریه حیات

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390

    باز هم در وضع بایسته «صدا» و «سیما»ی «جمهوری» «اسلامی» «ایران»
    یکی کامنت نوشته بود که چون جامعه فقط قشر مذهبی نیست، پس موقع عزا، همون روزهای اصلی عزاداری که برنامه طنز پخش نمی شه  همین خوبه دیگه و ...
    ایده های مشابهی هم از سوی برخی بچه مذهبی ها به دستم رسید که جای تاسف داشت. البته قربون کم توقعی همشون برم اما...
    سازمان صدا و سیما وصل است به شیرهای نفت حکومت جمهوری اسلامی ایران. وصل است به بیت المال مسلمین. اعتبار خودش را از نظام ولایت فقیه می گیرد. بنابراین، اگر در محرم و صفر و فاطمیه برنامه طنز پخش نمی کند، این طور نیست که منت گذاشته باشد. وظیفه اش است. پخش برنامه های مناسبتی هم از سر لطف و فضل صدا و سیما نیست. اصلا موضوع بحث و انتقادات ما از صدا و سیما، سوتی های سطح پایینی چون پخش برنامه طنز در ایام فاطمیه نیست! (+)
    ما می گوییم صدا و سیمای انقلاب اسلامی باید رسانه گفتمان انقلاب اسلامی باشد. انقلاب اسلامی هم در اندیشه امام روح الله سلام الله علیه دو مولفه اصلی داشت: یکی این که علیه ظلم بود و دیگری این که علیه تحجر دینی بود. یعنی علیه اسلام آمریکایی و اسلام منحصر به امور فردی. صدا و سیمای این انقلاب باید همسو با این انقلاب و اهداف آن باشد. این صدا و سیما در چند درصد برنامه هایش، رسانه انقلاب اسلامی بوده است؟ انعکاس زیبایی های اندیشه اسلام اجتماعی امام روح الله در کدام یک از برنامه های امام روح الله آمده است؟ عمده برنامه های به اصطلاح دینی صدا و سیما از نظر ما ضد دین است چرا که ترویج اسلام انقلاب اسلامی ما نیست. ترویج اسلام فردی و لیبرال و سکولار است.
    صدا و سیما حتی رسانه ملی هم نبوده است. چه برسد به رسانه انقلاب اسلامی! دغدغه چند درصد برنامه های صدا و سیما از فراتر از شمال تهران بوده است؟
    نه صدای اسلام و نه سیمای انقلاب
    تذکر: ما هیچ مشکل خاصی با شخص آقای ضرغامی نداریم. با سیاستها و تفکر اداره کننده صدا و سیما در بعد انقلاب مشکل داریم که هیچ گاه به درستی ایفای نقش نکرده است.

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 25 شهریور 1389

    4iSU.MihanBlog.Com برای دانشگاه امام صادق علیه السلام

    در تاریخ دانشگاه امام صادق علیه السلام همیشه جریانهای انتقادی وجود داشته است. البته این جریانهای انتقادی لزوما از نظر سیاسی یا اعتقادی بد، منحرف یا ... نیستند.  بسیاری از جریانهای انتقادی کاملا منطبق با اهداف دانشگاه هستند و همه حرفشان امر به معروف برای بازگشت به مسیر و حرکت به سمت مرجعیت علمی است.

    جریانهای وبلاگ نویسی دانشگاه هم لزوما جریانهای انتقادی نیستند؛ اما گاهی جریانهای انتقادی زیبایی به وجود آمد. بالاخره بخشی از تئوری های ارتباطات، رسانه ها را متغیرهای مستقل می داند. یعنی می توان استفاده مفیدی از آنها کرد. دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام هم از رسانه مردمی وبلاگ، استفاده های خوبی کرده اند. هنوز خاطره شیرین طلبه دانشجو یادم هست. پل مدیریت هم بد نبود.  دروازه گربه (لینک و لینک) که سالار بود. هم اکنون هم وبلاگ جدیدی متولد شده است با رویکردهای جدید وبلاگ نویسی (مینی مال نویسی و فتوبلاگ و طنز)

    کوتاه سخن، تجربه جدیدی در وبلاگ نویسی دانشگاه امام صادق علیه السلام در حال شکل گیری است که تا کنون با استقبال برخی اساتید و مسئولین سابق/ فعلی دانشگاه مواجه شده است. بازدید و تعداد کامنتها و پیامهایی که به صورت خصوصی و تماس با ما و ایمیل فرستاده شده، نشان از موفقیت زودهنگام این وبلاگ دارد که امید است ادامه یابد. در قسمت معرفی وبلاگ این وبلاگ، ضمن تمجید از توانشهای دانشگاه (پدیده ممتاز، مرجعیت علمی و تربیت اسلامی) به نقد کنشهای دانشگاه پرداخته که تنها پدیده ممتاز آن حاصل شده است و دو دیگر رها شده است.) می خوانیم:

    هدف وبلاگ: حرکت به سمت مرجعیت علمی و تربیت اسلامیآره دانشگاه امام صادق علیه السلام برای ما بهترین دانشگاه دنیاست. ما قبول داریم دانشگاه ما بهترین دانشگاه دنیاست ولی نه اینجوری! نقد و انتقاد نکنیم؟! مشکلاتش رو نگیم تا کسی فکری برای حلش هم نکنه؟ حتی به زبان طنز و تو فضای دوستانه و صمیمانه درون دانشگاهی؟! واقعیتش دیگه؟! ایده آل مرجعیت علمی و تربیت اسلامی است. فعلا فقط پدیده ممتازیم و به آن واقعا افتخار می کنیم.
    -----
    وبلاگهای طلبه دانشجو، پل مدیریت، دروازه گربه و ...برکتی بودند برای بچه های دانشگاه تا حرفهایشان را بزنند. به دروازه گربه جدید خوش آمدید! رسانه ای برای دانشجویان، کارمندان و اساتید دانشگاه امام صادق علیه السلام تا حرفهایتان را راحت بزنید! رسانه وبلاگ، فاصله ها را کم می کند: فاصله رسیدن حرفهای شما به دیگران.
    ----
    عمده مطالب این وبلاگ خصوصی است و برای مشاهده مطالب آن باید رمز داشته باشید. برای دریافت رمز با ایمیل دانشگاهتان با ما مکاتبه کنید! اگر احساس مطلبی باید رمز داشته باشد (تا فقط ما امام صادقی ها از آن با خبر باشیم، کامنت بگذارید.)
    ----
    شما هم می توانید با یوزر «یکی از دوستان (عمومیه)» به راحتی در این وبلاگ مطلب بنویسید. زبان طنز و کنابه ارج و قرب بیشتری خواهد داشت. کوتاه بنویسید و سعی کنید در پایان اشاره کنید دانشگاهه داریم؟!!!
    برای دریافت رمز نویسندگی در وبلاگ با ما مکاتبه کنید با ایمیل دانشگاهتان!
    (یعنی در قسمت کامنت، آدرس ایمیل دانشگاهتان را وارد کتید.)
    ---
    تهمت، توهین، غیبت در رسانه های جمعی هم حرام است. البته تیغ  تند نقد و جواز تظلم مظلوم حق است و حلال. (باب فقهی مستثنیات غیبت را مطالعه کنید!)
    ---
    نظر بدهید، پیشنهاد و انتقاد. استفاده می کنیم. وبلاگ خودتان است و خودگردان. (شماگردان). هیچ کس مالک این وبلاگ نیست.
    ---
    اگر می خواهید با نام خودتان بنویسید یا در میهن بلاگ عضو هستید، خبرمان کنید! (با ایمیل دانشگاهتان!)

     

  • نظرات() 
  • جمعه 29 مرداد 1389

    سریالهای دینی تلویزیون
    -گفت: شما که تو امام صادق دارید، فرهنگ و ارتباطات می خونید، نظرت درباره سریالهای دینی ماه رمضون چیه؟
    - گفتم: سریال دینی به این نیست که درباره بهشت و جهنم و خوبی و بدی فیلم بسازیم؛ سریال دینی، رویکردش دینیه، پیامش یه پیام دینیه، نتیجه اش تقویت دینداریه. موضوع سریال مهم نیست. اصلا موضوع سریال، اقتصادی باشه و نظر دین رو درباره اقتصاد جا بندازه که ربا چرا بده. 

  • نظرات() 
  • جمعه 4 دی 1388

    اشاره: مشکل ما سه راه حل دارد: خواندن، خواندن و خواندن. البته راه حل چهارمی هم وجود دارد که آن هم خواندن است. مطالعه رو در برنامه روزانه تان وارد کنید- نقل به مضمون از دکتر حسن رحیم پور ازغدی-

    محرم آمد. کتابهایی متناسب با این روزها که در محرم قبلی خوندم و نشد که معرفی کنم رو این روزها با هم مرور کنیم:

    معرفی کتابهای مطالعه شده در سال جاری: پنجاهمین کتاب

    من می گویم...

    عنوان: کتاب شعر من می گویم شما بگریید: مراثی عاشورا به کوشش علیرضا قزوه

    شعر، شاید بیش از هر رسانه دیگری دین خود را به عاشورا ادا کرده باشد. تعزیه، منبر و رسانه های دیگر، همه شان وامدار شعرند. شعر عاشورایی، بخش مهمی از ادبیات ملی ماست. قرنهاست که ما ایرانی ها به عشق اهل بیت و به ویژه امام حسین شعر می گوییم و شعر می خوانیم.

    علیرضا قزوه شاعر برجسته ای است. وی در این کتاب به گزینش تعدادی از بهترین های شعرهای عاشورایی دست زده. البته ذوق و سلیقه ها همیشه متفاوت است ولی اشعاری متناسب با ذوق شما هم پیدا خواهد شد. این اشعار علاوه بر اینکه به ترتیب زمانی پشت سر آمده اند از ترتیب موضوعی ذیل هم برخوردارند: اشعار درباره امام حسین علیه السلام، سه شهید برجسته هاشمی (علی اصغر و علی اکبر و حضرت عباس)، یاران شهید حسین بن علی، یک شب و یک روز تاریخی عاشورا، و وقایع بعد از عاشورا

    کتابشناسی:

    کتاب من می گویم شما بگریید: مراثی عاشورا، به کوشش علیرضا قزوه، تهران، انشارات سوره مهر، مرکز آفرینش های ادبی، چاپ نهم 1387.



  • نظرات() 
  • یکشنبه 8 شهریور 1388

    مطالعه و معرفی کتاب درسال88: کتاب34

    The New Media Monopoly
    انحصار نوین رسانه ایکتاب انحصار نوین رسانه ای- روایت فتح- کتابهای تخصصی حوزه ارتباطات (رسانه های جمعی)
    انحصار نوین رسانه ای از دنیای نوین (دنیای رسانه های گروهی) سخن می گوید. این کتاب واقعیت روز جریان اصلی رسانه های جمعی دنیا را بر ملا می کند. در این کتاب از استراتژی های جدید شرکت های بزرگ رسانه ای مبنی بر داشتن سهام در همه رسانه ها سخن می گوید. یعنی 5 شرکت بزرگ در همه رسانه ها سهم دارند: کتاب، فیلم، تلویزیون، مجله و روزنامه و ...

    به این که چگونه این شرکتها رقابت سالم و آزاد قرن هجده و نوزده (که به نابودی رقیبان می انجامید) را کنار گذاشته اند و به دوستی روی آوردند و به همدیگر کمک می کنند و انحصار نوینی را در بین خودشان پدید آوردند. و این که این انحصار چگونه باعث شده که اخبار خاصی سانسور شود. اطلاعات خاصی منتقل نشود. در نتیجه آمریکایی ها و غربی ها تعجب می کنند که چرا جهان سومی ها به آن ها چپ نگاه می کنند. این کتاب به خوبی کوتاهی رسانه ها را در اطلاع رسانی و اطلاع نرسانی نشان می دهد و تاثیر آن را بر سیاست و اقتصاد و فرهنگ آمریکا به خوبی نمایان می کند. به این ترتیب نشان می دهد  کشوری که منادی دموکراسی است، عظیم ترین دیکتاتوری بین المللی را مدیریت می کند که دنیا نظیرش را تجربه نکرده است.

    اطلاعات کتابشناسی:
    کتاب انحصار نوین رسانه ای، نوشته:  بن اچ. باگدیکیان، ترجمه علی رضا عبادتی، تهران، انتشارات روایت فتح 1385

  • نظرات() 
  • یکشنبه 14 تیر 1388

      کتاب تعامل دین و ارتباطاتتعامل دین و ارتباطات، مجموعه مقالاتی در حوزه دین و ارتباطات است که به اهتمام و با مقدمه عالمانه دکتر حسن بشیر (ریاست دانشکده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیه السلام) به طور مشترک توسط پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و انتشارات دانشگاه امام صادق علیه السلام چاپ شده است و برنده کتاب سال تلویزیون شده است.

    نه مقاله در سه بخش (شیوه های فرهنگی و ارتباطی اسلامی، ارتباطات اجتماعی و نظام اسلامی و ارتباطات در جوامع اسلامی و مسیحی) گردآوری شده اند.
    دو مقاله اول (شیوه های فرهنگی-ارتباطی پیامبر (ص) در عهد مکی نوشته حجت الاسلام دکتر محسن الویری و ارتباطات میان فرهنگی در دهه های نخستین اسلامی نوشته دکتر حجت الاسلام محسن الویری) نگاهی بیشتر تاریخی دارند که همین انتظار هم از مولف می رفت.
    مقاله سوم (سیر اندیشه تبلیغ از امام خمینی رحمت الله علیه تا آیت الله خامنه ای) نوشته دکتر محمد هادی همایون بود.
    دکتر آشنا در مقاله نقش اجتماعی رسانه ها در نظام اسلامی معاصر، به نظریه هنجاری رسانه ها پرداخته و به خوبی به بحث امر به معروف و نهی از منکر توجه کرده است.
    حجت الاسلام دکتر محمد سعید مهدوی کنی هم با مقاله ای با عنوان جستاری در فقه ارتباطات، مفهوم شناسی غناء در فقه شیعه به بررسی فقهی غناء و موسیقی پرداخته است. آقای دکتر ضرغامی رئیس رسانه ملی هم در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام از پایان نامه کارشناسی ارشد ایشان که در زمینه بررسی فقهی غناء بود، تشکر کرد و آن را بهترین اثر موجود در این زمینه معرفی کرده بود.
    دکتر محسن اسماعیلی که زمانی به امید او گرایش حقوق رسانه در دانشگاه امام صادق علیه السلام تشکیل شده بود، مقاله ای با عنوان تعامل دین و رسانه از دیدگاه حقوق دارد. نگاه متقابل دین و رسانه به یکدیگر و ارتباط دین با حقوق و اخلاق در مباحث رسانه از جمله سوالاتی است که این مقاله سعی در پاسخگویی به آن دارد.
    دکتر ناصر باهنر فرزند شهید باهنر، رئیس سابق دانشکده فرهنگ و ارتباطات دو مقاله در این اثر دارد: ارتباطات در جامعه اسلامی متکثر فرهنگی و برنامه های دینی و دریافت مخاطبان.

    تبلیغات تجاری و اوانجلسیم به مثابه کالا آخرین مقاله این کتاب است که به قلم دکتر حسن بشیر و سید محمد فکورپور نوشته شده است.

    جا داره یه بار دیگه از همه اساتید محترمی که در سالهای گذشته، این مقالات را نوشتند، تشکر کنم. واقعا یکی از کارهای خوب، تو این دوره زمونه، همینه که ببینیم، چه اتفاقاتی افتاده. به ویژه ما تو عرصه علم و رشته خودمون. 

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 27 خرداد 1388

     از مهم ترین ویژگی های رسانه اینترنت، عمومی بودن آنهاست. همه می توانند اندیشه های خود را در قالب رسانه های اینترنتی (وبلاگها، انواع تالار گفتمان، جامعه های مجازی و ...) به اطلاع دیگران برسانند. همه می تونن تولید کننده باشند. متاسفانه بروبچ مذهبی به شدت از این رسانه ها غافلند و محیط اینترنت (به ویژه صفحات فارسی) به شدت ضدمذهبی و غیر دینی است. به هرحال به نظر می رسد می توان از رسانه های جدید برای اهداف مقدس استفاده کرد. جبهه فرهنگی انقلاب به خاطر عدم استفاده از این رسانه ها ضررهای جبران ناپذیری خورده است. نمونه آخر آن همین انتخابات بود. نسبت هوادارن میرحسین در اینترنت بیش از 100 برابر احمدی نژادی ها بود. وبلاگها، یوتیوپ، فاروم ها، فیس بوک، کلوب دات کام، توییتر، فرند فید و هزار جای دیگر از آن میرحسینی ها بود. میرحسینی ها نه تنها در خیابانهای تهران، بلکه در دنیای مجازی خود را اکثریت مطلق می دیدند و همین هم شد که نتایج انتخابات را باور نمی کنند. (طبق قاعده دسترسی پذیری روانشناسی اجتماعی) به عبارتی بهتر، این عدم حضور شما در اینترنت، یکی از عوامل مهم غیر مستقیم شورش های اخیر بوده است! (البته شورشی ها با حامیان میرحسین یکی نیستند. شورشی های فرصت طلب سودجو تنها از این بستر به وجود آمده استفاده می کنند.) به نظر می رسد فردای قیامت از نعمت اینترنت هم بپرسند که چرا برای کار خدا استفاده نکردی؟

    از اینها بگذریم. نیاز ضروری به وبلاگ داریم برای حمایت از گفتمان انقلاب و اسلام در همین امروز و فردا. محتوایش با خدا! روش ساخت وبلاگ هم کاری ندارد، سه سوت! یک بار برای همیشه وبلاگ نویس شوید. خیلی راحت است. هر بچه مذهبی می تواند با صرف چند دقیقه یک وبلاگ در حمایت از گفتمان اسلام و انقلاب بسازد. دستانمان را بفشارید دوستان!

    نگران محتوا نباشید. ذاتا حرفهای زیادی برای گفتن دارید. کپی پیست از وبلاگها و خبرگزاری ها برای شروع چندان هم بد نیست. اصلا همین گردآوری اطلاعات مناسب در یک جا هنر است. شما فقط کپی پیست کنید تو وبلاگتان.

    روش آسان ساخت وبلاگ و آپلود اطلاعات:

    1. مراجعه به یکی از سرویس دهندگان:

    www.mihanblog.com

    1. مرحله ثبت نام: در همین صفحه اول، در وسط صفحه در سه باکس ذیل به ترتیب یک آدرس انگلیسی برای وبلاگتان که می تواند اسم مورد علاقه شما، نام خانوادگی تان یا... باشد مثلا dolateyar88 ، در باکس دوم، عنوان بلاگ، نام فارسی برای وبلاگتان مثل دولت یار88 و در بخش نام کاربری یک username انگلیسی مثلا 16ahmadinejad بنویسید. اگر احیانا اسامی انتخابی تکراری بود، اسامی دیگری انتخاب کنید یا عدد به آن اضافه کنید.                                               عکس باکس ثبت نام در میهن بلاگبا کلیک روی دکمه ثبت نام وارد مرحله بعد می شوید. مشخصات خواسته شده را وارد کنید.

    1. در مرحله بعد از ثبت نام که اطلاعات خواسته شده را وارد کردید، با پیغامی مواجه می شوید که نشانه وبلاگدار شدن شماست! «اطلاعات با موفقیت ثبت گردید.» به جمع وبلاگ نویسان انقلابی خوش امدید! زین پس با وارد سه مشخصه آدرس انگلیسی وبلاگ، نام کاربری انگلیسی و پسوردتان در صفحه اول میهن بلاگ وارد بخش مدیریت وبلاگ می شوید و مطلب جدید می نویسید.

    1. با ورود موفقیت آمیز به مدیریت، تنها کاری که لازم است بکنید، کلیک روی گزینه "ارسال پست" است و در صفحه جدید تنها به کپی پیست متن یا نوشتن متن بپردازید. 
      کاربردهای دیگر و دیگر کارها:
      شما از وبلاگتان برای کاربردهای علمی، تبادل اندیشه، بحرانهای بعدی! (تکرار غزه، دوره های بعدی انتخابات و ...) و موارد متعدد می توانید استفاده کنید. بعد وبلاگ، گام به گام حضور قوی تری در جامعه های مجازی و فاروم ها داشته باشید تا هم بازدیدتان افزایش یابد و هم فتح سنگر به سنگر صورت بپذیرد. به روز باشید و از جدیدترین تحولات دنیای مجازی با خبر!

  • نظرات() 
  • شنبه 23 خرداد 1388

    استاد بحث انتخابات پیش رو کشید، بحث دروغگویی احمدی نژاد و ادبیات بد ایشون! مثال بزغاله رو  آوورد. احمدی نژاد به روشنفکرها و متخصصان گفته بزغاله. حالا این بزغاله ها (بیانیه حمایت 20، هفتاد و پنج و در نهایت 82 تن از جامعه شناسان دانشگاه تهران از میرحسین  موسوی) دارن انتقام می گیرن!

    خیلی خوشحال شدیم که اوج استدلال محالفان دکتر این قدر سخیف است! حالا که با اعلام رسمی آخرین آرای دکتر محمود احمدی نژاد در انتخابات، ملت همیشه قهرمان ایران، دندان بزغاله ها را شکستند، چند نکته رو تذکر بدیم که در تاریخ بماند!
    متن مرتبط: همه سایتها مثل:
    آخرین نتایج انتخابات، احمدی نژاد 24 میلیون، رکورد خاتمی شکست

    1- اینها که امضاء کردند همه اساتید جامعه شناسی نیستند. شخصیتهای بزرگی چون پروفسور مولانا از آقای احمدی نژاد حمایت کرده بودند. دکتر فیاض و دکتر باهنر و دیگر اساتید جوان تر که جای خود. برای ما جای سوال که این همه استاد جامعه شناسی در دانشگاه تهران چه کار می کنند؟ استاد خودش گفت: ما که ارتباطات درس می دهیم هم این جور وقتها جامعه شناس می شویم! ظاهرا مجموعه ای از اسایتد حوزه های مختلف علوم اجتماعی، ارتباطات و آمار و ... اینها شدند 82 جامعه شناس حامی موسوی! بهتر بود می گفتند بیانیه سیاسی حمایت تعدادی از جامعه شناس نمایان از مهندس میرحسین موسوی
    متن مرتبط:
    حمایت گسترده اساتید دانشگاهها از احمدی نژاد

    2- نقدهای فراوانی بر اینها نوشته شد. اینها که جنایات غزه را محکوم نمی کردند، به این بهانه که کار سیاسی نمی کنند، چطور  در فرآیند سیاسی انتخابات، این طور وقیحانه بیانیه سیاسی می دهند؟
    متن مرتبط:
    برخورد دو گانه جامعه شناسان با غزه و میرحسین موسوی
    متن مرتبط2: نقد بیانیه جامعه شناسان در حمایت از میرحسین موسوی
    متن مرتبط3: دکتر فیاض: این ها آبروی علم و جامعه شناسی را آوردند پایین. جامعه شناسی نباید پیرو سیاست باشد.

    3- این چه جور جامعه شناسی است که آقایان دارند؟ این جامعه شناسان از تحلیل ساده ترین انتخابات ایران عاجز بودند! بهتر است تجدید نظری در مبانی و نظریه های جامعه شناسی شان بکنند! اگر قرار است علوم انسانی مشکلات کشور را کند، باید از حداقلهایی برخوردار باشد که این تحلیلهای سطحی اساتید عزیز دانشگاه تهران ما را ناامید کرد. صادقانه بگویم: ما شما را دوست داریم. جامعه شناسی را دوست داریم. گرچه رشته من فرهنگ و ارتباطات است ولی پیوند نردیکی با جامعه شناسی دارد. فرقی نمی کند. بروید از آقایان فیاض، باهنر، مولانا و دیگر جامعه شناسان چیز یاد بگیرید. بروید مبانی اسلام را یاد بگیرید و بعد مسلمانها را تحلیل کنید. بروید و به جای حمله به دولت خدمتگزار، سعی کنید توانایی های خود را به دولت خدمتگزار نشان دهید. جامعه شناسی آبروی ماست. آبروی ما را نبرید!

    4- در مورد خود بزغاله: البته این اساتید تنها در مثال استاد ما بزغاله شدند و ما اصلا چنین تعمیمی نمی دهیم. ولی اصل مساله بزغاله این است که احمدی نژاد به آنانی که با ژست روشنفکری، فرهنگ ایثار و شهادت را مسخره می کنند، گفته که شعورشان به اندازه بزغاله هم نیست. این معنا از توجه به context فهمیده می شود. می توانید به متن ذیل مراجعه کنید تا بیشتر به فضای بحث آشنا شوید و اصل جملات را بیابید. احتمالا اساتید محترم تحت تاثیر دروغهای رسانه های مخالفین دولت قرار گرفته اند و فکر کرده اند احمدی نژاد، مخالفان خود را بزغاله نامید. در صورتی که عقل ما می گوید: عدم توانایی در پیش بینی انتخابات این دوره، یا مشکلاتی نظیر مشکل روشی دارد، یا نه، مشکل از محلل است که شعور کمتر از بزغاله دارد! از منطق اسلامی و ایرانی، چه بسا شعور افراد کمتر از بزغاله باشد: اولئک کالانعام بل هم اضل یعنی مثل چهارپا، شاید هم کمتر از چهارپا.
    متن مرتبط:
    بزغاله کیست؟

    5- در پایان هم برای ثبت در تاریخ، به ترتیب الفبای فارسی، اسامی امضاء کنندگان بیانیه حمایت از میرحسین موسوی را می آورم. (البته توجه داشته باشید که این به این معنا نیست که آنها بزغاله اند یا... . ما فقط خواستیم بگوییم آقایان کمی دقت کنید و انصاف بدهید که چه کسی بزغاله است؟ کمی دفت کنند که چه می کنند و چه نسبتی با اسلام و انقلاب دارند؟ و ... همه حرف ما این است که برگردید به آغوش ملت، برگردید به خط امام، برگردید به خط انقلاب. انحراف از مسیر امام تا کجا؟)

    دکتر تقی آزاد ارمکی- دکتر غلام‌حیدر ابراهیم بای سلامی- دکتر امید علی احمدی - دکتر منصوره اعظم آزاده - دکتر جواد افشار کهن - دکتر  نادر امیری- دکتر  سوسن باستانی- دکتر سلیمان پاک سرشت- دکتر شهرام پرستش - دکتر محمد حسین پناهی- دکترغلامعباس توسلی -  دکتر سید محمد توکل کوثری -  دکتر حمیدرضا جلائی پور- دکتر فاطمه جواهری-   دکتر علی محمد حاضری- دکترعلی حسین حسین زاده -  دکتر حاتم حسینی - دکتر هادی خانیکی- دکترمحمدعلی خلیلی اردکانی -  دکترعلیرضا دهقان - دکتر بهزاد دوران- دکترنادررازقی -  دکتر علی رجبلو- دکتر حمید رحمتی- دکتر محمد رضایی - دکتر احمد رضایی ملایری- دکتر بیژن زارع- دکتر عباس زارعی مهرورز- دکتر محمدجواد زاهدی مازندرانی- دکترمحمد زاهدی اصل -  دکتر علی ساعی- دکتر سید حسین سراج زاده- دکتر خدیجه سفیری- دکتر علی اصغر سعیدی- دکترمهران سهراب زاده - دکترمحمود شارع‏ پور- دکتر علی شکوری -دکتر ملیحه شیانی- دکتر ابراهیم صالحی عمران- دکتر غلامرضا صدیق اورعی-  دکتر محمد رضا طالبان -  دکتر حمید عباداللهی - دکترحمیدعبدالهیان - دکتریحیی علی بابایی -  دکتر حلیمه عنایت- دکتر غلامرضا غفاری- دکتر نعمت‏الله فاضلی- دکتر محمد فاضلی-دکتر ناصر فکوهی- دکتر ابراهیم فیوضات- دکتر سیدمحمدامین قانعی‌راد- دکتر علی محمد قدسی- دکترمیرفردین قریشی -  دکتر عباس وریج کاظمی - دکتر علی کریمی مله-دکتر محمد سالار کسرایی- دکتر افسانه کمالی - دکتر مسعود کوثری- دکتر مسعود گلچین- دکتر محسن گودرزی-   دکتر احمد محمدپور- دکتر جمال محمدی-  دکتر اکرم محمدی - دکتر علی اصغر مقدس -دکتر مجید موحد- دکترمحمد ابراهیم موحدی -  دکترمیثم موسایی -  دکتر سید یعقوب موسوی- دکتر مرضیه موسوی- دکتر میرطاهرموسوی - دکتر سعید معیدفر- دکتر مهدی منتظرقائم- دکتر مصطفی مهرآیین -  دکترحسین میرزایی- دکتر محمد میرزایی -  دکتر فرناز ناظر زاده کرمانی- دکتر محمود نجاتی حسینی- دکتر اسداله نقدی -  دکترعبدالرضا نواح - دکترمحسن نیازی -  دکترسید ضیاء هاشمی- دکتر حسین ایمانی جاجرمی.

  • نظرات() 
  • سه شنبه 4 فروردین 1388

    چتر حمایتی دانشکده از ما

    به هر حال ما دانشجوی کجاییم؟ دانشکده؟ خوبه! پس چتر حمایتی دانشکده از ما در برابر کلیه قسمتهای دانشگاه کجاست؟ چرا یک کارمند جرات می کند به ما بگوید بروید 5 واحد موضوعات انتخابی بردارید! بیخود 5 واحد مکالمه برداشتید! (5 واحد موضوعات انتخابی، جایگزین مکالمه عربی سابق هستند ولی همچنان مکالمه یکی از مهم ترین موضوعات انتخابی است. فهمیدید چه شد؟ یعنی همون فحش خودمون! یعنی باید همون مکالمه ها را به اسم موضوعات بردارید! کسی نیست به این بشر بفهماند که آن زمانی که ما این واحدی مکالمه را پاس کردیم، شما هنوز موضوعات انتخابی رو اختراع نکرده بودین!) ما به دانشکده نیاز داریم تا بخشهای دانشگاه به ما زور نگویند! تا آقای لاجوردی ساعت قواعد3 را جابجا کند که بتوانیم اندیشه4 بگیریم. ترم 4 کجا بودید؟ آنگاه که آقای لاجوردی به استناد اشتباه محض آقایان میرجلیلی (و شاید هم کارمند بخش عمومی) همه جور تهدیدی کرد ما را؟ ما تک و تنها ایستادیم در برابر همه زورگویی ها و با استدلال و منطق از حرفمان (حقمان) کوتاه نیامدیم. آقای لاجوردی یکبار از فرط عصبانیت کلاس را ترک کرد ولی باز هم تنها بودیم و چون تنها و بی پناه بودیم به ما گفتند طاغی! تا همین ترم پیش، اساتید مختلف بخش عربی (آقایان لاجوردی، اسودی، اسماعیل پور، داوری و ذوقی) که با ما درس (قواعد و تجوید) می گرفتن همان جلسه اول می گفتن «طاغی های ارتباطات 84 شمایید؟» نیمسال دوم 85-86 واقعا چه کردید؟ به شما ایمیل نزدیم؟ از همون موقع فهمیدم که فقط خدا با ماست! اون موقع کجا بودید؟ ما هشتادوچهاری ها از اون موقع داغ بر سینه داریم. ما از حقوق اولیه خودمان بازمانده ایم. شورای مشورتی می خواهیم چه کار؟ اینها خوبست ولی الان مسائل بزرگتری است. اول، این جسد بی جان را احیا کنید و سپس تصمیم بگیرید که آیا آب پرتقال هم بدهیم خوبست! اومدید تو فضای فکری من؟ دیدید تو این دنیای به این بزرگی چقدر تنهام؟ همین ترم خواهیم دید که در مورد درس سیاستگذاری ترم قبل چه می کنید! (الان می فهمید که معنای «مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان» یعنی چه؟ نکند آن مطلب را نخوانده اید؟ کامنتی از دانشکده و مسئولین دانشگاه یادم نمی آید.) فعلا نارضایتی بچه ها از وضعیت درس به جایی رسیده که یکی از بهترین بچه های دانشگاه گفته حاضرم این درس حذف بشه، دوباره یه ترم دیگه با بدترین استاد ممکن بگیرم! من هم موافقم. فکر می کنم همه موافقند! بگذریم.

    انشالله اگه روزی سه بار اینترنتمان قطع نشود، (و یا کمی ارزون حساب کنند! یا منطقی حساب کنند!) حرفهایم رو رو همین وبلاگ می نویسم. خب، اگه امروز من شروع به حرف زدن می کردم، باید این حرفها رو می زدم و جنجالی درست می شد که همه زحمات و تلاشهای بچه ها و اساتید را نابود می کرد!

    ·                                 من امروز فقط برای شفاف سازی نوشتم، نمی خواستم جنجالی بشه، اولش هم خیلی خودسانسوری کردم ولی بیشتر نشد!

    ·                                 وآخر دعونا ان الحمدالله رب العالمین...

    و اینک گزیده ای از کامنتها و نظرات:

    نویسنده: خودم

    پنجشنبه 23 آبان1387 ساعت: 23:40

    فقط انصاف را رعایت کنید! من یه دانشجوام که دکترا می خوام برم!

      

    نویسنده: حسین براتی

    شنبه 25 آبان1387 ساعت: 0:28

    سلام حمید جان

    الحق که درد دل ماها رو نوشتی. کاری نمیتونم بکنم جز حمایت و تصدیق!

    راستی حیف که نتونستم تو اون جلسه شرکت کنم. میدونی که قضیه مسافرت...

     

    نویسنده: مهدی یوسفی

    جمعه 24 آبان1387 ساعت: 18:50

    با سلام

    من هم داشتم بر رسانه ای کردن موضوع فکر میکردم

    به نظر منما همه مراحلی که میبایست قبل از این مرحله انجام می دادیم را انجا داده ایم و برخورد روز پنجشنبه اساتید ما را در این تصمیم قطعی کرد

    همان موقع که در مورد مولانانوشتم قید وبلاگ برتر بودم را زدم

    منتظر مطلب من باشید

    ........................................................

    پاسخ مدیر وبلاگ: جوون! ما حرفامونو نوشتیم! این طور که شما نوشتی، دوباره به ما می گن: آفرین از سیاست رسانه ای ات خوشم آمد! اگه می خواستم رسانه ای اش کنم، فقط به همین موضوع می پرداختم و این موضوع رو کامل می نوشتم؛ این وبلاگ داره جریان عادی اش رو طی می کنه. همین!

    وب سایت

     

    نویسنده: تائو

    جمعه 24 آبان1387 ساعت: 15:20

    نمی دونم چی بگم وقتی هنوز نمی دونم دانشجوی چه کدی هستم بعداز 7 ترم و 60 واحد گذرونده(یعنی 120 واحد مونده و 1ترم) ولی هر اتفاقی داره میافته به نظرم برای من خوبه پس پشتتونم.

    C:\Users\Mochol\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image001.gif

     

    نویسنده: مصطفی پورمحمدی

    شنبه 25 آبان1387 ساعت: 11:9

    خیلی خوب بود حمید جان.

    وب سایت

     

    نویسنده: اشنا

    شنبه 25 آبان1387 ساعت: 12:42

    جلسه برای من هم مفید بود . من سعی کردم کمک کنم تا با هم از تفکر تقلیدی و تکرار گفته ها به جای تعمق در مفاهیم عبور کنیم.بدره / یوسفی / صابری / کشفی / هما زاده و همه حاضران و غائبان آن جلسه بخشی از عمر بازگشت ناپذیر من هم هستند همان گونه که چه بخواهید و چه نخواهید ما هم جزئی از وجود معرفتی شما هستیم. خدا نیاورد روزی را که "دکتر آشنا در جهت هدفی که داشت، فوق العاده ظاهر شد و به تعبیر موقت وبلاگ دروازه گربه جفت پا رفت رو شکم محسن بدره! (با عذر خواهی از همه!) " . من ترجیح می دهم با قلب و مغز افراد سر و کله بزنم .

    من مشکل را در ابعادی کمی متفاوت از دوستان ارزیابی می کنم و ان شا الله در باره آن ابعاد خواهم نوشت.

     

    نویسنده: وحید صابری

    شنبه 25 آبان1387 ساعت: 15:11

    چون دوست، دشمن است شکایت کجا بریم؟""

    شعر قشنگیه برای وضعیت ما در این دانشگاه . وقتی شکایت به رئیس دانشگاه میبریم که .... . شکایتمان را به اساتید خودمان که میگوییم انگار اصلا نمی فهمند که ازچه سخن میگوییم. بگذریم که بخی از اساتید شان خود را بالاتر از پاسخگویی به یک سری دانشجو میدانند حال آنکه در اردوی بصیرت که در حقیقت ما میخواستیم برای آینده زندگیمان تصمیم بگیریم با سر آمدند و چنان پرشور از رشته صحبت که میتواست هر تازه کنکور داده ی تازه کاری مثل ما را حسابی ... میکردند.

    اساتید محترم! بدانید که از نظر من اساتید دانشکده تبلیغ بسیار باتقوا و شکسته نفس بوده اند که با حرف چند دانشجو دانشکده را تعطیل میکردند . البته مسلما آن دانشجویان حرفهای خود را علمی مطرح کردند ولی مگر ما این کار را نکردیم؟ من به عنوان فرزند کوچک شما و من باب امر به معروف و نهی از منکر شما را به همان تقوایی که از اساتیدتان دیده اید دعوت میکنم. چرا که هرکس که یک دانشکده را تاسیس میکند شرعا در برابر عمر تک تک دانشجویان مسوول است. منی که از همان اول گزینه اولم کار فرهنگی و این رشته بود و میگویم که اگر صد بار دیگردر این زمانه متولد شوم باز هم به سراغ چنین رشته هایی میروم و اکنون نیز در حد توان و ارده در صدد کسب علم در این زمینه هستم و زحمت آن را میکشم به شما میگویم که در آن دنیا هفت سال از بهترین سالهای عمرم را از شما طلب میکنم.! جناب آقای مهدوی شما در این دانشگاه امام جماعت هستید اما با مراجعه به وجدان خود بگویید که آیا صحبت های شما در اردوی بصیرت صادقانه بود؟ ما به حساب حرفهای شما به این دانشگاه آمدیم و حالا شما میگویید چون شما من را انتخاب نکردید من به شما پاسخگو نیستم!!!! ما همان روزی شما و باقی دانشگاه را انتخاب کردیم که برگه ی ثبت نام را پر کردیم! وظیفه ی شرعی ما ابلاغ این مطلب بود و بی شک وظیفه شرعی شما پاسخگویی به کسلانی است که عمر خود را در دو دست شما قرار دادند.

    والسلام علی من اتبع الهدی

     

    نویسنده: مهدی یوسفی

    سه شنبه 28 آبان1387 ساعت: 16:21

    عبارت دکتر آشنا "از تفکر تقلیدی و تکرار گفته ها به جای تعمق در مفاهیم" توهین صریح به شعور تمام مخاطبین جلسه بود/ ایشان این عبارت را در خود جلسه هم گفتند

    متهم کردن صحبت‌کنندگان که دانشجویان در آستانه فوق لیسانس بودند و اکثراً به لحاظ علمی و پژوهشی از ممتازین دانشگاه بوده‌اند و دارای مسئولیت‌های مهم و کلیدی در بسیج و گزینش دانشگاه بوده‌اند به "تفکر تقلیدی و تکرار گفته‌ها" اتهام بزرگی است که حاظرین در جلسه می‌توانند ارزیابی درستی از میزان اعتبار این گزاره آقای دکتر داشته باشند. جالی است که تفکر مشحون از ارکان پست‌مدرنیته دکتر آشنا (لاقل آنگونه که در جلسه بروز پیدا کرد) چگونه جرئت جزمیت و اطلاق لااقل در یک موضوع مشخص را پیدا کرده است!

    سایر مستمعین و تأیید کنندگان صحبت‌ها همه افرادی عاقل و بالغ بودند و در خود جلسه نیز تصریح داشتند که مباحث را پیگیرند و متوجهند.

    آن‌چه که در جاسه به نحو بارزی خود را نشان داد رویکرد خاص دکتر آشنا در به انحراف کشاندن جلسه در جهت نرسیدن به نتیجه مشخص بود. ایشان سوال بسیار روشنی را بعد از 3 بار تکرار هر سری به نحوی پیچاندند و بعد که اصل سؤال دوباره تکرار شد از پاسخ سرباز زدند.

  • نظرات() 
  • سه شنبه 4 فروردین 1388

    در سری قبلی پاورقی، کمی بیش از معمول جنجالی شده بودیم. هر چی می نوشتیم آشوب و جنجال می شد. مشکل اینجا بود که نه فقط بچه ها، اساتید هم برداشتهای خارج از متن زیادی می کردند که اصلا درست نبود. خیلی از چیزهای تصادفی به حساب تدبیر رسانه ای مناسب ما(!) گاشته می شد و ... این یکی از آن مطالب جنجالی است که برای پنج شنبه سیاه(1) همان پنج شنبه ای که انقلاب بچه های ارتباطات زمین خورد! نوشته شد. پنج شنبه دوم بعداز روز تاریخی 14 آبان! روز دو تجمع دوستانه مقابل دانشکده!

     

    یکبار دیگر این بدیهی نکته را همین جا تذکر می دهم که این وبلاگ صرفا دربردارنده برداشتهای شخصی من می باشد و قابلیت چندانی برای استناد ندارد!

    1-  وقتی نمی شود نوشت = وقتی نمی شود ننوشت!

    من بچه خوبی ام!

    یادی از وبلاگ یه مسافر

    برای جریان نقد دانشگاه، و بالتبع برای جریانات نقد دانشکده و کلا برای نقد (حتی نقد دانشجویان که رفتارهای دانشجویی که نمونه هایی از آن را در وبلاگ دروازه گربه دیدیم.) من بهترین وسیله رساننده به هدف رو استفاده از فضای وب می دانستم و می دانم. (البته نه به آن گونه که بیرون دانشگاهی ها آن را ببینند. وبلاگی که فقط کاربران آن (دانشجویان، اساتید و کارمندان) امکان و وظیفه مشاهده آن را داشته باشند.) از این بحث روش شناسی که بگذریم؛ (بله، من موافق این روش حرکت و این روش گفت و گو نیستم ولی از باب حمایت از حرکتهای دانشجویی اصلاحی از باب اکتفا به حداقل...) مگر می ذارن ما تو وبلاگ مطلب بنویسیم! (نه! دیگه نمی خوام از وضع افتضاح اینترنت دانشگاه بنالم. نمی خواهم بگم با این وضع که روزی سه بار اینترنت ما قطع می شود ...) یا دانشجوها سوء استفاده می کنند و یا اساتید «بد» می فهمند! چرا فکر می کنید که همه اش توطئه است و سیاست رسانه ای و ... پشت این مطالب ماست؟ به خدا ما این یادداشتهای شخصی خاطرات روزانه ای که تو وبلاگ می نویسیم چند بار سانسور و حذف می کنیم که کسی برداشت ناجور، استفاده ناجور نکنه. خداییش دانشجو به مظلومیتِ من، به صبوریِ من، به آرامش، به سکوت، به ... ِمن دیدید که حتی اگه سرش رو ببرید، به خاطر مصالحی بالاتر حرف نزنه؟ در اوج بحران من فقط گفتم این حماقته که سیستم توجه نمی کنه 330 بزرگتر از 168 است. (330، تعداد ساعتیه که هفته شانزدهم باید می داشت که ما برای انجام تکالیف آن هفته صرف آن می کردیم، البته بدون ساعات کلاس رفتن، نماز و عبادت، خوردن و خوابیدن، ورزش و تفریحات سالم، دیگر وظایف دانشجویی و انسانی (مثل عدالتخواهی و ...) یعنی اون عدد سرانگشتی 280 بعد محاسبات دقیق تر به 330 ساعت و 10 دقیقه افزایش یافت! (حال محاسبه کنید ضریب جدید حماقت سیستم را!)) ما بچه خوبی هستیم! سر به زیر! برای همه درسها جزوه می نویسم! (تقریبا) همه تکالیف رو انجام می دهم. تو وبلاگم، تو قطار، جاهای مختلف، کلی از دانشگاه و رشته و نظام و انقلاب و اسلام تعریف کردم و دفاع کردم! معدلم (اگه اساتید وکارمندا (= سیستم) سوتی ندهند و خودم هم پیگیری کنم) همیشه بالای نود بوده و هست و خواهد بود! هفته ای تقریبا یکبار استخر، ورزش روزانه (بعضی روزا!)، نونوایی و تمیز کردن اتاق و ...! عاشق و آمر و عامل کار علمی هم هستم! (انشالله) مثلا یه مدت وبلاگی به اسم یه مسافر زده بودم و می خواستم که رو این زمینه کار بکنم که سفر رو عشق است! شرحش این بود: «سفرهای مذهبی دانشجویی: سفرهایی که باید رفت!» اجمالا می شد فهمید که می خواستیم بگیم و تو این زمینه کار کنیم که

     1- ما معتقدیم رسانه سفر، اگر بهترین نباشد، از نظر من بهترین است! و این حوزه را برای خود انتخاب کرده ام! (هنوز هم این طور فکر می کنم! نبینید که این همه از رسانه کتاب و کتابخوانی نوشتم! اینجا رو ببینید که هنوز دوست دارم پایان نامه رو رسانه راهیان نور کار کنم!)

     2- همون طور که تو پروپزال پایان نامه نشون دادم، دوست دارم (و فکر می کنم باید) روی این قشر جوون و نوجوون کار کرد. البته تو حال و هواهای سال اول و دوم تاکید زیادی روی قشر دانشجو داشتم که الان با 4 سال سابقه دانشجویی اون تاکید رو ندارم ولی به نظر میآد بهتره داشته باشم.

     3- چرا سفرهای مذهبی؟ و چرا به ویژه عمره دانشجویی؟ ساده است! یکیش آرمان تبلیغ اسلام! دومیش آدم این سفرا رو که میره یه تغییری می کنه در حد تیم ملی! البته بین این سفرا، اعتقاد دارم بیشترین تاثیر برای همین راهیان نوره که توش ادبیات ساده زیستی و زندگی راحت دیده می شه. خدایی که در همین نزدیکی است. نه ادبیات رفاه زده زندگی در هتلهای 5 ستاره عمره دانشجویی عربستان وهابی سعودی! به هر حال مطالعات قبلی من ثابت می کرد که مسافرت اساسا پدیده ای دینی است و باید سفر رفت و اولین توریستها همان زائرها بودند و ... . ولی... . کسی دستم رو نگرفت کمکم کنه، کاری بشه. (شاید مشکل از من بود که نتونستم کسی رو پیدا کنم که باهاش کار کنم!) بگذریم از این بحثها؟

     اصلا از یه دانشجو چی می خواهید که من ندارم؟!!!! از این بحث هم بگذریم. چون اصلا کسی رو خوب بودن من شک نداشته و نداره!

    داشتم می گفتم (یا می خواستم اینم بگم) که این برداشتهای غیر واقعی از آنچه به ضرورت اقتضائات نوشته می شود؛ چه از سوی دانشجویان فلان سوءاستفاده گر و چه از سوی اساتید محترم نمی ذاره راحت بنویسیم. اصلا خیلی وقتها نمی ذاره بنویسیم. مشکل اینجاست که می ترسم حتی از سکوت من استفاده هایی بشه و بعدا بگن این معنا از سکوت رسانه ای شما برداشت شد که... . پس بذارین مثل همیشه روراست ولی راحت حرف بزنم. از این هم بگذریم و به مرور وارد اصل مطلب بشیم:

    2-  جلسه نقد رشته و دانشکده صبح پنج شنبه که (شاید) قرار بود همه باشن

    از همین جا شروع کنیم و درباره چند محور بنویسیم. (نه لزوما مهم ترین محورها!)

     تعداد زیادی دانشجویان به شهرستان خود نرفتن فقط به خاطر این جلسه و با این کار عملا یک ماه دیدار خانواده شان به تعویق افتاد. البته بعضی ها که تعدادشان بسیار کم است، به دیدار خانواده رفتند. بسیاری از تهرانی ها که کلاسهای دانشگاه رو ساعت 8 نمی آن، تو این جلسه حضور بهم رساندند. واقعا تشکر می کنم. موقعیت فوق العاده حساس یک هفته قبل امتحانات هم نتوانست عامل ضعیف کننده حضور بچه ها باشد. بچه ها خوب آمدند. توجه: اینها همان بچه هایی هستند که کلاسهای درس، نشستهای شنبه، سایر همایشها و برنامه ها را بسیار ضعیف شرکت می کنند. امثال من که 7 تا 11 آخر هفته رو به مناسبت کسری خواب هفته می خوابند هم به موقع آمدند!
    از حضور اساتید
    (برای سه نفر هم می شود جمع بست.) هم تشکر می کنم ولی ای کاش لاتبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی! به هر حال با این که از 10 روز پیش هماهنگ شده بود، فقط آقایان دکتر همایون، بشیر و آشنا آمدند و بقیه نیامدند. من هیچ گونه نتیجه گیری نمی کنم. شاید مصلحتی بوده که نیامدند. شاید دلیل قانع کننده ای. شاید ... شاید... (تکرار شاید تا 70 بار! (یه جا باید این رویکرد اسلامی خودش رو نشون بده!)) راستی اهمیت ما قشر دانشجو برای اساتیدمان کجاست؟ شما چه فکر می کنید؟ (منتظر کامنت و نظر همه (اساتید و دانشجویان) تو این مورد هستم.)

    از من نپرسید!

    یکی از اساتید که تو جلسه اولی ادعا می کرد که همه مباحث به وی مربوط می شود و اصلا به خاطر ایشان جلسه با اینقدر تاخیر برگزار شده بود، هیچ حرفی برای گفتن نداشت و برای بار دوم (نوبت اول در هفته دعوت) تکرار کرد که در مورد مباحث فلسفی و مبانی و این حرفها از من نپرسید، بلد نیستم!

    جای تعجب!

    جای تعجب بود که مطالب مندرج در منشور رشته(مانیفست) برای یکی از اساتید تازگی داشت. (البته جای تعجب نیست مثلا همین الان چند درصد از شما دانشجویان و اساتید، می دانید تعداد واحدهایی که دانشکده آنها را ارائه می دهد چند تاست؟ واحدهای عمومی (=غیر دانشکده ای  یعنی اعم از عربی، زبان، معارف، عمومی) چندتاست و چه نسبتی بین این دو برقرار است. فردی که بدون تقلب صحیح جواب بدهد، یه بار بوفه مهمون من!) شنیدم یکی گفته واحدهای ما هشتاد و چهاری ها و به بعد 20 واحد از دو کد قبلی بیشتر شده! در اینجا ضمن تکذیب این خبر اعلام می داریم گرچه طبق ترم بندی ها، 10 واحد کمتر شده، یک ترم به طول دوره حضور ما در زندان سبز اضافه شده است!

    حالا که توهین، خداحافظ!

    «به ما توهین شده، پس می روم.» این حق اولیه هر فردی است که در برابرتوهین واکنش نشان دهد. دو نکته: جایگاه بحث نیت در ارتباطات که آن همه رویش تاکید کردیم و می کنید کجا رفته؟ نکته دوم: پس ما دیگر حرفی نزنیم. چون الفاظ مودبانه توهین تلقی می شوند! البته من که علنا فحش می دهم، البته اگه این فحش های به سبک من اشکال داره، باید بگم که اینا رو تو دانشگاه امام صادق و اتفاقا از همین اساتید امام صادقی یاد گرفتم!

    «چرا همه حرف نمی زنن؟»

    «چرا همه حرف نمی زنن؟» الان خوب که فکر می کنم:

     1- طبیعی است که آرای متفاوت وجود دارد. ولی همه طی جلسات متعددی به توافق رسیده اند که چه مباحثی طرح شود و قرار شد چند نفر به نمایندگی حرف بزنند. یعنی این اختلافها آنقدر مهم نیست که اتحاد دانشجویان خدشه دار شود.

    2- وقتی دکتر همایون درمورد مباحث بنیادین و چارچوب تئوریک حرف نمی زند، من (یعنی خودم، نه من نوعی دانشجو) که یک دهم علم و تجربه ایشان را ندارم چه بگویم؟ فقط چند نفر از بچه ها تو این زمینه کار کرده اند و بقیه هم دیدند که گویا این حرفها آنقدر ها هم بیراه نیست! بعلاوه اگه صحیح باشد، دفع خطر احتمالی عقلا واجب است! واقعیتش اینست که ما (بعضی از ما) اندازه فهم خودمان نه می توانیم مخالفت کنیم و نه موافقت. علمش را نداریم. به هر حال مطرح کردن این مباحث، مسلما به شناخت بیشتر رشته از دیدگاه موسسان کمک کمک می کند. البته جوری برنامه ریزی شده بود که در هر 4 حوزه (بنیادی، آموزشی، مدیریتی، پژوهشی) چندین نفر از کدهای مختلف حرف بزنند. مثلا من قرار بود پاره ای از مسائل آموزشی کدهای جدید(84 و بعد) را ارائه کنم که به درخواست دکتر همایون همان ابتدای کار، مسائل آموزش از دستور خارج شد و تنها بحثهای بنیادی که بیشتر به آقای همایون مرتبط می شد...

    درباره دکتر آشنا

     در کل از محل نشستن، رفتارها، حرکات، لبخندها، واژگان به کار برده، جملات تعیین کننده جهت بحث و... خیلی خوشم آمد. دکتر آشنا یعنی کاربرد عملی فرهنگ و ارتباطات در زندگی روزمره. من واقعا دارم خیلی چیز یاد می گیرم. همیشه صرف مشاهده ایشان یک کلاس آموزشی بوده است. (قابل توجه اساتید تفسیر این ترم که تفاوت آشکاری بین حرفهای همان جلسه شان با رفتار همان جلسه شان ما را دیوانه می کند!) دکتر آشنا در جهت هدفی که داشت، فوق العاده ظاهر شد و به تعبیر موقت وبلاگ دروازه گربه جفت پا رفت رو شکم محسن بدره! (با عذر خواهی از همه!)  با این دیدگاهِ ایشان که عمده بحث سردرگمی دانشجویان، به خاطر عدم پیوند دروس عمومی و تخصصی است (یا همچین تعبیری) کاملا موافقم. (من عمده مشکلات را در سیستم دانشگاه می دیدم و می بینم. همون بحث سیستم احمق که جز را گفتم و کل را مراد کردم! (فکر کنم با این جمله برای خود مشکل درست کرده باشم!) حتی بیشتر مشکلاتی که دیگران به دانشکده ربط می دهند. البته دانشکده باید نسبت خود را با دانشگاه نه تنها مشخص بلکه تغییر دهد. این باید، باید الزام آور نیست؛ بلکه چیزی از سنخ وجوب شرعی است!) البته تاملات دوستان کدهای مختلف در مورد پراکندگی دروس تخصصی باید پاسخ مناسبی یابد. از سوی هر کسی که می تواند و احساس مسئولیت می کند.

    (احتمالا یا تقریبا) تنها نکته ای که دکتر آشنا پذیرفتند همین بحث فاجعه دروس عمومی است که در سیستم احمق گوشه ای از آن رو کردم و بقیه اش رو حضوری بحث کردم. من به شخصه این استدلال که «دروس عمومی به ما تحمیل شده است.» را نمی پذیرم. آن هم از سوی امثال دکتر آشنا که هر چه خواسته اند کرده اند.
    (یه ذره تند بریم؟!) دو برابر واحدهایتان(61 در برابر 115) به دانشجوی شما واحد ... تحمیل کنند که هیچ ارتباطی با وی و رشته اش ندارد و شما بگویید بر ما تحمیل شد! 12 واحد فقه تخصصی تا ترم دوازدهم (یک ترم پس از اتمام کلیه دروس!) باید بخوانیم درحالی که دانشکده هیچ نقشی در زمینه محتوای آن، استاد آن، حجم آن و اصلا هیچ نقشی نداشته باشد؟ (البته مورد مخصص نیست و شامل کلیه 115 واحد عمومی می شود.) اصلا چگونه اسم دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات است درحالی که هیچ واحدی و یا سر فصلی به آن اختصاص نیافته؟ (اگه یافته، رو کنید و ما رو آرام کنید.) شما (در لیسانس) فقط تعداد یک سوم واحد های ما را ارائه می دهید و هیچ درس و یا سرفصلی که رنگ و بوی معارف اسلامی داشته باشد، ندارید. اگر چیزی فراتر از علاقه شخصی ارائه داده اید رو کنید! اوج بحث من همین جاست! کسی خود را مسوول پیوند معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات نمی داند. کسی اصلا این کلمات را یک کل به هم پیوسته نمی بیند! دروس عمومی که کاملا جداگانه ارائه می شوند و هیچ رویکرد فرهنگی و ارتباطی به آشکارترین مباحث مرتبط ندارد. چرا باید داشته باشند؟ ما معمولا حتی در دروس عمومی، اقلیت کلاس هستیم. فرض که نباشیم هیچ استاد خود را مسئول برقراری این پیوند نمی داند. البته هر کی نتونه، حاجی لک می تونه حتی پیوند بین درس تربیت بدنی و فرهنگ و ارتباطات برقرار کنه. هیچ کس گامی بر نمی داره و هیچ کس هم خودش را مسئول نمی دونه و مسئول نیست. دانشکده واحدهای تخصصی (غربی) خودش را ارائه می ده. بخش عمومی هم تو فضای خودشه (و فعلا حتی نفهمیدند که میشه تحریر امام خمینی رو درس داد. میشه از ارث مجوس صرف نظر کرد. میشه بحث مستحبات افتادن شتر در چاه را نگفت. میشه به جای اینها بحثهای اتفاقا هم فرهنگی و هم ارتباطی مثل کتاب الجهاد، کتاب الحج را درس داد.) بخش عمومی که دروسش رو برای همه ارائه می ده. فرض شرایط مهیا باشه، بچه های بقیه رشته ها که تو کلاسهای عمومی ما هستند، هیچ تمایلی به شنیدن این بحثه شاید نداشته باشن. نه بخش عمومی، نه دانشکده، نه هیچ جای دیگه خودش رو مسئول بزرگترین وظیفه دانشگاه، مهم ترین دغدغه رهبری، وظیفه اول هر منتظری نمی دونه! (همه اینها به تصور من است!) تولید علوم انسانی اسلامی(با فرض پذیرش اینکه این روش دانشگاه ما درست است) کشکاً پشما! حرفهای آقا کشکاً پشما! به هر حال فکر می کنم «واو بعد معارف اسلامی» در عبارت دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات به معنی «نه» ( دانشکده معارف اسلامی؟ نه! فرهنگ و ارتباطات) و در اسم رشته به معنی واو جدایی انداز و سکولار ساز باشه. اگر شواهد و قرائنی خلاف این گفته دارید، رو کنید! البته تقریبا همه حرفهای من مستند به سخنان حداقل یکی از اساتید و واقعیتهای موجود بود.

    نمی دونم شاید چون من هشتادوچهاری ام و سری جدید دروس عمومی رو می خونیم، به خاطر توجه و درگیری عملی با فاجعه دروس عمومی، به خاطر عمق فاجعه دروس عمومی (از تمامی ابعاد آن) مشکلات دروس تخصصی را نمی بینم. عمق فاجعه دروس جدید عمومی به حدی است که هشتاد و سه ای ها قبلا چندین بار با مشاهده وضع فلاکتبار ما گفته اند:  خدا را شکر ما هشتاد و چهاری نشدیم!

    ·                                 به هر حال ملاحظات زیاد است! اصلا این سوال از وقتی که فهمیدم ما 12 واحد فقه تخصصی داریم که یه حاج آقا تو دانشکده الهیات براش تصمیم می گیره و البته به خاطر سوتی های کارمند دانشجوی اونجا معلوم نیست چه بلایی سرش بیاد (از سوتی های این کارمند: به یه استاد نگفته که این ترم براش یه درس دیگه ای هم گذاشته اند! درس ارائه شده و استاد از حضور در کلاس امتناع می کرد که چرا بعد دو هفته باید بفهمم که چنین درسی را هم دارم؟!!!!! می بینید با سرنوشت ما چطور بازی می شه!) از همون روز این سوال برام پیش اومده که مگه برای 12 واحد مطلب دارند؟ هشتاد و سه و دو از چهار واحدش می نالید که استادش مجبور شده برای پر کردن ساعت کلاس، همه چیز رو به اسم فقه فرهنگ و ارتباطات بگه و اراجیف بافی کنه؛ ما باید با 12 واحد و 6 ترم چه کنیم؟ اونم 6 ترمی که ... . اصلا فرض برای 12 واحد مطلب داشته باشیم؛ رو چه حسابی 12 واحد فقه فرهنگ و ارتباطات؟ اصلا چرا ما یک صدم واحد تفسیر موضوعی فرهنگ وارتباطات نداریم؟ اصلا چرا تناسبی نیست؟ اگه قراره 12 واحد فقه اش رو بخونیم، 24 واحد نظریه ها، 24 واحد مبانی، 12 واحد روشها، یه چند واحد فلسفه فرهنگ و ارتباطات.... اینقدر واحد لازم داریم! (البته رو تعدادواحدها همین جوری نوشتم، زیاد درست نیست، روح مطلب مهمه.) روش شناسی پیوند معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات لازم داریم. (خوبه ها! یه درسهایی باشه که روش ترکیب علوم رو به ما یاد بده. یه چیزی مثل جلسه روش شناسی مطالعات بین رشته ای دکتر پاکتچی و بحث دانش خادم و مخدوم و این جور حرفا که برام مفید بود. راستی تفکر انتقادی ما چی شد؟ روش حساب کرده بودیم!) اگه (شما ای دانشجو، ای استاد، ای کارمند، ای...) می گید لازم نداریم، حرفی نیست؛ یا بیشتر از من می فهمید یا کمتر از من که در هر صورت حرفی نیست! اصلا این حرفها به ما چه؟ (اینو به بچه های حقوق84 گفته اند! گفته اند: به شما چه ربطی داره که چی می خونین یا نمی خونین! لیست واحدها رو می خواین چی کار؟!)

  • نظرات() 
  • پیشنهادهای من

    filesell درباره من و وبلاگم

    آخرین مطالب



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین روزآمد :

    اَبر برچسب‌های پاورقی



    قفسه؛ کوتاه‌نوشت‌های من درباره کتاب‌هایی که خوانده‌ام