خیلی ها بعد لیسانسشون می آن علوم انسانی می خونن. مثل صادق زیباکلام. شما چی؟ نمی خواید از همون اول هدایت بشید؟ 

چرا باید برای تحصیلات دانشگاهی علوم انسانی را انتخاب کنیم؟

1-     تو آمریکا مغزها می آیند علوم انسانی می خوانند. آنانی که علوم انسانی نمی توانند بکشند (بفهمند) می روند فنی مهندسی. فنی مهندسی با موجود پیچیده و غیرقابل پیش بینی انسان سرو کار ندارد.

عکس تزیینی: دانشگاه جیرفت

2-     در کشور ما مشکل از آموزش و پرورش و رسانه هاست که اینطور جا افتاده که آنانی که ریاضی یا تجربی نمی توانند بخوانند، بروند انسانی. در حالی که اینها در انسانی اصلا موفق نخواهند بود.

3-     علوم انسانی در کشور ما به شدت عقب افتاده است. البته به علت ماهیت نظری اش، خیلی زود می شود عقب افتادگی را جبران کرد. سرعت علم تصاعدی است.

4-     دبیرستان، علوم انسانی بی کلاس جلوه می کند ولی در دانشگاه، این دانشجویان علوم انسانی هستند که با کلاس هستند و می توانند حرفهای با کلاس بزنند و موضوعات را خوب تحلیل کنند. (البته ما داریم در مورد دانشجویانی حرف می زنیم که سرشان به تنشان می ارزد؛ نه آنانی که ضعیف بودند و هنوز هم ضعیف هستند و چون ضعیفند آمدند علوم انسانی.)

5-     سیاست، اقتصاد، مدیریت، تبلیغات، رسانه ها، سیاستگذاری و قانونگذاری، وکالت و قضاوت، هر چه مهم است در حوزه علوم انسانی است. علوم انسانی علوم سیاستگذاری کلان کشور است. دکتر مهندس ها نمی توانند کشور را اداره کنند چون اساسا سیاست، اقتصاد، مدیریت، ارتباطات و ... را بلد نیستند. اداره کشور با علوم انسانی است. حتی برای اداره وزراتخانه های صنعتی و فنی مهندسی و پزشکی، علم یا هنر مدیریت (علوم انسانی) نیاز است.

6-     کشور ما به اندازه کافی متخصص در حوزه های ریاضی، فنی مهندسی و پزشکی دارد. آن که ما کم داریم، انسانهایی است که علوم انسانی را بفهمند. دانش آموزانی که ضریب هوشی خوبی داشته باشند، بتوانند علوم انسانی را بفهمند و برای کشورمان بومی سازی کنند. مشکل بزرگ علوم انسانی این است که عمده اساتید علوم انسانی نمی فهمند قضیه چیست!

7-     واقعیت این است که در کشور ما، همه می توانند کارشان را درست انجام دهند. خودروساز، بنا، نجار، نیروی انتظامی، حتی کارگران شهرداری هم خیلی خوب خیابانها را جارو می کنند و نانوا هم نانهای خوبی می تواند بپزد ولی علوم انسانی یک قدم نتوانسته به نفع کشور بردارد. به اعتراف دوست و دشمن شدیدا عقبیم. تنگه احد انقلاب اسلامی است که عده ای بی خیال آن شده اند و عده ای اهمیت آن را انکار می کنند. بله. مشکل بزرگ مملکت ماییم که نمی توانیم کارمان را درست انجام دهیم. تا زمانی که دانش آموزان درس خوان و باانگیزه نیایند علوم انسانی همچنان، این تنگه احد، رها شده خواهد ماند.

8-     قبل انقلاب، خیال انقلابی ها از جهت فرهنگ راحت بود. می گفتند مبانی قدرتمندی داریم. ما گفتمانمان را می توانیم صادر کنیم. نگرانی ها در زمینه تکنولوژی و پزشکی و صنعت بود. ما امروزه موشک و ماهواره و شنگول و منگول می سازیم. ولی تکنولوژی صادر می کنیم. ولی گفتمانمان را، عقیده مان، مبانی قدرتمندمان را حتی برای مصرف داخلی خودمان نمی توانیم بازتولید کنیم. چرا؟ ضعف علوم انسانی که یکی از پایه های مهم آن، فقدان دانشجویانی است که کمی استعداد داشته باشند. علوم انسانی را بفهمند و بازتولید کنند. بومی سازی کنند برای کشورمان. فرض کنید به جای یک پروفسور سیدحمید مولانا، دهها نمونه داشته باشیم. دهها کچوییان و فیاض. دهها زیباکلام. (سعید و صادقش فرق نمی کنه! هر دو از مفاخر علمی کشورند. از خدا بخواهید چپ نکنید! اصلا درصد چپ کردن اینجا بالاتر است. به ویژه اگر از معارف مکتب امام صادق دوری کنید!)

9-     فرض کنید مسئولین نهادهای فرهنگی کشور، متخصص قلب بزرگ گاو نباشند. مهندس نباشند. دکتر نباشند. داروساز نباشند. به تعبیر یکی از اساتید قورباغه شناس نباشند. از اهالی علوم انسانی باشند و بفهمند چه می کنند. دم تعهدشان گرم ولی تخصص هم لازم است.

10-  ربطش بدم به دانشگاه خودمون. علوم انسانی امروز کاملا غربی است. برای بومی شدن، مهم ترین نیاز اسلامی شدن است. البته منظور اسلام مالی نیست. اگر چیزی به درد ما نمی خورد و سوال ما نیست، می خواهیم حذف شود. نباشد. ما نباید متخصص تولید کنیم که تنها به درد غرب بخورد. دانشگاههای تهران، علامه، بهشتی و ... خوبند. اساتید بزرگی هم دارند. دو مشکل دارند: متوسط هوش دانشجویان علوم انسانی آنها از دانشگاه ما پایین تر است. (چون دانشگاه ما از ریاضی و تجربی خیلی دانشجو می گیرد!) و دوم اینکه در آن دانشگاهها عزم و اراده ای برای بومی شدن و اسلامی شدن نیست. توانی هم نیست. نه در واحدهای درسی پیش بینی شده و نه در اساتیدشان. اسلام را نمی خوانند که بتوانند اسلامی کنند. دانشگاه ما توانش بالایی برای اسلامی کردن دارد. (البته توانش و کنش دو چیز هستند.) انگیزه ها بالاست. بچه حزب اللهی از سراسر ایران (و گاهی هم از دیگر کشورها) جمع شدند با نسل جدیدی از اساتید انقلابی و متعهد می خواهند حرف نویی بزنند. می خواهند نگذارند تنگه احد انقلاب اسلامی، رها شود.