تبلیغات
...پاورقی فرهنگ و ارتباطات - مطالب ابر زبان

...پاورقی فرهنگ و ارتباطات

حرف‌های زده نشده در حوزه معارف اسلامی، دین، حکومت (سیاست‌گذاری عمومی)، جامعه اسلامی، فرهنگ و ارتباطات

جمعه 17 اردیبهشت 1395

تصویری که ضدانقلاب‌ها به اشتراک می‌گذارنند
این تصویر را به اشتراک می‌گذرانند که بگویند امام خمینی هم موافق آموزش انگلیسی در دبستان‌ها بود!
در حالی که
منظور از مدارس، دبستان و دبیرستان نیست؛ بلکه مدارس حوزه‌های علمیه مدنظر است. بحث یادگیری زبان‌های خارجی (نه فقط انگلیسی) برای طلبه‌های حوزه‌های دینی به منظور تبلیغ اسلام (و نه واردات فرهنگ غربی) است.
---
هدف از درج این مطلب در وبلاگ، نفی یادگیری زبان انگلیسی نیست؛ صرفا نفی بداخلاقی بعضی گروه‌های سیاسی است که حقیقت را فدای مصلحت می‌کنند و با دروغ و تزویر می‌خواهند رأی جمع کنند.
——
دوستان هم توجه کنند رهبر معظم انقلاب، مخالف آموزش مکالمه عربی در دبیرستان‌های آن است؛ بنابراین آموزش زبان انگلیسی هم باید دلایل قابل توجهی باشد که همه مردم یک سرزمین را وادار به آن کنید! آموزش زبان خارجی،‌ ابعاد سیاسی و فرهنگی قابل توجهی دارد. مثل آموزش مهارت‌های فنی و نظری نیست.
کشور ما یک زبان دارد و آن هم فارسی است. اجازه آموزش فرهنگ و زبان‌های محلی هم در محدوده خودشان داده شده است؛ هرچند در عمل تقریبا فقط یک کتاب جغرافیای استان تدریس می‌شود.
——
از آن طرف می‌بینیم دشمن کلی هزینه کرده است برای ترویج زبان خودش. مگر بورس فول‌برایت دروغ است؟ یک جلسه کارشناسی‌ارشد درس مسائل جهانی فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق را استاد دکتر حسام‌الدین آشنا به این گذراند که چگونه آمریکا،‌ زبان انگلیسی را در ایران دوره پهلوی جا انداخت! بعد هم مثال‌هایی زد از دیگر شخصیت‌های شناخته‌شده بین‌المللی و داخلی که در همین پروژه،‌ هدف سیاست‌های آمریکایی بوده‌اند و اکنون خواسته یا ناخواسته مجری همان سیاست‌ها شده‌اند.
----
باز هم تکرار می‌کنم که یادگیری زبان‌های خارجی آزاد است و اشکال ندارد اما آنچه مورد توجه باید باشد زبان فارسی و زبان‌های محلی است. کسی از صحبت نکردن به زبان‌های بیگانه نمی‌میره. اگر هم کسی برای شغل،‌تبلیغات یا تحصیلات و علم،‌نیازی به یادگیری زبانی داشت،‌بره یاد بگیره. کی جلوش رو گرفته؟ برای بقیه مردم چرا تعیین تکلیف می‌کنید که حتما فقط انگلیسی یاد بگیرند؟
دانشمندان برن هزار تا زبان یاد می‌گیرند. اتفاقا استادهای دانشگاه فقط انگلیسی بلدند در حالی که در بسیاری از رشته‌ها از جمله رشته ما زبان اول،‌ آلمانی و روسی است.
بی‌شک برای هر علمی، یک زبان مناسب‌تر است. مثلا آلمانی و روسی برای فرهنگ و ارتباطات مناسب‌ترند. اما دست‌های سلطه کاری کرده‌اند تا ما این‌جا تو دانشگاه امام صادق علیه‌السلام فقط انگلیسی بخوانیم!

  • نظرات() 
  • سه شنبه 24 بهمن 1391

    همه با هم!
    زین پس به جای واژه غریب و نامانوس اینفوگرافیک، بفرمایید: داده‌نما
    دو صد سپاس

    KHAMENEI.IR از ابتدا این پست را به اشتراک گذاشته بود:
    داده‌نما | تهاجم هالیوودی

    در داده‌نمای «تهاجم هالیوودی» محورهای سخنان بیست و دو سال گذشته‌ی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در رابطه با «اهداف و برنامه‌های هالیوود» در چهارده بخش مرور شده است.
    http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=22011

  • نظرات() 
  • یکشنبه 15 فروردین 1389

    وقتی ذائقه ما را عوض کردند، وقتی زبان ما را عوض کردند

    اشاره: رسانه کتاب، مغز نظام رسانه ای، رسانه نخبگان، اولین و پدر رسانه های بشری در دوران پس از تاریخ است. (دکتر محمد ابراهیم فیاض، ایران آینده به سوی الگویی مردم شناختی برای ابرقدرتی ایران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات، تهران، 1387، ص 125)

    معرفی کتابهای مطالعه شده در سال جاری: دومین کتاب

    عنوان کتاب: حصر دل، نوشته عبدالله گیویان

    ادبیات دفاع مقدس در دهه 60 شاهد کتابهای خوبی بوده است. کتابهایی که اگر امروز چاپ می شدند، فروش بسیار بالایی داشتند. دهه 60 سوژه های ناب دفاع مقدسی فراوان بودند ولی حیف که ذائقه کتابخوانی هنوز ایجاد نشده بود. ما در ترم اول دانشگاه خواندیم که فرهنگ اکتسابی است و باید آموخته شود. امروز هم می گوییم برادر من! خواهر من! یعنی چی تو خونه تون سی دی همه فیلم ها رو دارید؟ بچه هفت هشت ساله کی گفته این همه فیلم باید ببینه؟! چرا ذائقه بچه را غلط می سازید؟! بچه تون رو کتاب خون تا خودش تصویر وقایع را بسازه. بذارین بچه تون فعال بشه، نه منفعل. فیلم هم خوبه ولی جای خود! و مسلما کمتر از اینها! این فیلم ها ذهن بچه تون را تنبل بار می آره!

    (این دل پردرد رو کجا ببرم؟! بریم به معرفی کتاب حصر دل، نوشته عبدالله گیویان)

    حصر دل

    محصول سال 1369 حوزه هنری. وقتی که کتابهای با عنوان سوره مهر چاپ نمی شدند. از نمونه های نخستین ادبیات داستانی فرهنگ پایداری. داستان کوتاهیه 72 صفحه. تحلیلی هم هست. نکات قشنگی از پشت جبهه هم داره. اطلاعات داخل جبهه اش هم جالبه. مثلا تو صحبتهای رزمنده دهه 60 یه جایی می گفت: «تو به چه دلیل کارت رو ول کردی اومدی جبهه؟ تو برای امت اومدی؟ برای امام اومدی؟» (ص 27) خب، این یعنی چی؟ توجه کردید؟ تازه این نکته از یکی از این کتابهایی بود که تو فضایی نوشته شده اند که هنوز دوران توسعه هاشمی و اصلاحات خاتمی ادبیات و گفتمان جامعه را خراب نکرده بود. امت و امام! نه مردم و رهبر! رزمنده های ما برای مردم و رهبر نجنگیدند برای امت و امام جنگیدند. ترجمه انگلیسی امت، society یا هر آنچه فکر می کنید نیست. امت همان امت می شود. Ummah. جاش نیست تفاوتهای این دو را بگم ولی لعنت به اونایی که زبان ما ( و حتی زبان رزمندگان) را عوض کردند. (چیه! شما که می دونین امروز دل پری دارم!) ذائقه ما را این رسانه های جمعی نابود کردند. فرهنگ ما را نابود کردند. امت و امام را که قدرت ما بود، از ما گرفتند و رهبر و مردم (شهروندان!) دادند. رهبر و شهروندان متقابلا حاضرند دیگری را نابود کنند. (تو فیلمهای هالیوودی فراوون از این توجیهات دیده اید که به مصلحتهای مختلف مردم به یکدیگر و حکومت خیانت می کنند و یا رهبران به مردم خیانت می کنند...) امت از ولایت دست نمی کشد. ولایت هم از امت با تمام وجود دفاع می کند. راستی «مبنا»ی حکومت ما حقوق شهروندی و این حرفها که نیست. مبنای حکومت اسلامی، حق و وظیفه حکومت ولایت فقیه است و تبعیت امت.

    اطلاعات کتابشناسی:

    کتاب حصر دل، عبدالله گیویان، تهران، انتشارات حوزه هنری، 1369.

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 25 شهریور 1388

    شماره جدید مجله راه

    شماره جدید نشریه راه: جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

    با ساختار شکنی از پشت جلد شروع می کنم! پشت جدید، تبلیغات پست بانک، کمی تعجب آور بود! روی جلد هنوز هم باید بیشتر کار شود. گرچه فرم ثابتی پیدا کرده و بدان هویت یافته؛ خلاقیت و دقت بیشتر، کلاس کار را بالاتر می برد. روی جلد، بنر مناظره رویایی هاشمی و احمدی نژاد بود که ایام انتخابات همه بی صبرانه منتظر آن بودند! گرچه زود فراموش شد! گرچه برخی مسائل دیگر را مطرح کردند تا حقیقت اصلی انتخابات که رای به نظام بود فراموش شود. گرچه صدا و سیمای ما همراه و همگام با برخی آن همه آب به آسیاب دشمن ریخت.

    راستی از این شماره، شهر من (شیرگاه در سوادکوه مازندران) به جمع توزیع کنندگان مجله راه پیوسته و از دکه مطبوعاتی آقای شعبان زاده قابل تهیه است. (گرچه بی شک، بهترین راه، اشتراک است.)

    پرونده ویژه این شماره انتخابات دهم بود که با مصاحبه دکتر ابراهیم فیاض یک شروع طوفانی برای این شماره داشت: تقابل غربگرایی (چپ و راست) با بومی گرایی و سنت گرایی و ایران گرایی. استاد فیاض در پایان مصاحبه، خطر عرفان مشایی را گوشزد کرد که می تواند جلوی فقاهت رهبری بایستد.

    تحلیل دکتر عباس سلیمی نمین از دو جبهه حاضر در انتخابات بر مبنای تئوری چرخش قدرت (برای مقابله با فساد) بود که از همان آغاز رهبری به شدت پیگیری شده است.

    محسن صفایی فرد را نمی شناسم؛ ولی با بررسی دوآلیسم تاریخی مردمی – اشرافی به سختی به تئوری زدگی اساتید غرب زده مان شوریده است! در پایان مقاله اش نکته مهمی را گوشزد کرده: خطر عقب نشینی های زبانی. توجه زیبایی داشته به این فاجعه زبانی رخ داده که مثلا مستضعف با آسیب پذیر یکی دانسته می شود. (در حالی که در ادبیات انقلاب، ادبیات امام معنای این کلمات چیز دیگری بوده.) واقعا یکی از روشن ترین معیارهای انحراف دولتها و مدیران و مسئولین از آرمانهای انقلاب اسلامی، از طریق زبان قابل پیگیری است.

    جواد شریف زاده نگاهی به برنامه های اقتصادی در انتخابات دهم داشته. انتخاباتی که مردم عادی را با اصطلاحات اقتصادی آشنا کرد و همه یک پا کارشناس شدند. (قابل توجه آقای کروبی!)

    صف بندی افاده و عمل، یادداشتی از رضا زاده محمدی است که کمی به طنز نزدیک شده است و به سنخ شناسی نخبگان پرداخته است.

    دکتر عطاء الله رفیعی هم در مصاحبه ای از نخبگان و مردم و دولت گفته البته درباره انتخابات.

    دکترحجت الاسلام ولی الله نقی پورفر، استاد برجسته دانشگاه امام صادق علیه السلام و چند دانشگاه دیگر، که کلاس مدیریت اسلامی معروف است، بایسته هایی برای دولت دهم معرفی کرده است که بی شک برخی به آن برچسب افراطی می زنند. شجاعت و صداقت ایشان در طرح این اولویت ها که حاصل سالها مطالعه و نگرش اسلامی است، قابل تقدیر است. گرچه برای اجرای آن به شجاعتی فراتر از احمدی نژاد نیازمندیم! (عبور از احمدی نژاد!)

    وحید جلیلی، به نقش دولت نهم در وقایع پس از انتخابات پرداخته. از عدالت نامتوازن گفته و فساد رسانه ای. از فقر اطلاعات حرف زده که یکی از مصادیق فقر و فساد و تبعیض است. از نامرد رسانه ملی ما گفته که با حذف 30 درصد جمعیت روستایی (که به احمدی نژاد هم رای دادند و مشکلات و آرمانهایی هم دارند) در برنامه هایش، این تصور را برای همه به وجود آورده که ایران فقط حوالی میدان تجریش و ونک است و همین خیابان ولی عصر! (حرفهای وحید جلیلی نکات فراوانی داشت. خودتان بخوانید!)

    پارازیت روی موج ایران، گفتگوی سه نفره وحید جلیلی، محمدرضا زائری و طلال عتریسی (رئیس دانشکده علوم اجتماعی لبنان) در تحریریه راه بود. رویکرد جهان عرب به ایران پس از انتخابات موضوع این میزگرد یک ساعته بود که به پیشنهادی برای تعامل اهالی رسانه و فرهنگ کشورهای اسلامی کشیده شد.

    «چهارسال دیگه!» دست نوشته های یک افسر وظیفه است که مسئولیت حفاظت از صندوقهای اخذ رای را برعهده داشته. خواندن آن برای آنانی که از فرآیند صیانت از آرای ملت آگاهی ندارند و فکر می کنند به راحتی می شود تقلب کرد، توصیه می شود.

    دو صفحه مجله راه، به شعارهای انتخاباتی اختصاص داشت که از سوی طرفداران کاندیدا شنیده می شد.

    امیرحسین ترکش دوز، عملکرد موسوی را در دوگانه انقلاب – اصلاح تحلیل کرده. خودتان هم اگر تحلیل کنید، احتمالا به نتایج مشابهی می رسید.

    معرفی و مروری بر کتاب طبقه جدید نوشته میلوان جیلاس به قلم سعید خورشیدی (که ظاهرا دکترای فرهنگ و ارتباطات هم قبول شده اند و همینجا تبریک می گم) به فاصله گرفتن انقلابهای کمونیستی از آرمانهای کمونیسم پرداخته و آن را در شکل گیری طبقه جدید در میان انقلابیون سابق (مسئولین نظام کمونیستی) می جوید. این مطلب به نظر من جاش اینجا نبود! وسط بحث تقلب در انتخابات.

    «مگر می شود داماد لرستان رای نیاورد» عنوانی است که برای متن کامل گفتگوی تلویزیونی تاریخی دکتر زهرا رهنورد با شبکه ماهواره ای بی بی سی فارسی انتخاب شده. گفتگوی آبروی نداشته دو قرن روشنفکری در ایران را به باد داد! واقعا چرا اینها هنوز فکر می کنند که ایرانیان باید قبیلگی رای دهند؟ اصلا کدام قبیله سرجای خودش است؟

    اکبر نائینی، در حاشیه ای به بحث تقلب، تمام وجوه گفته شده و نشده درباره تقلب و فرضیه های مرتبط با آن را بررسی می کند و درباره امکان عقلی آن بحث می کند. به هرحال وقتی، میرحسین موسوی تقلب در این ابعاد گسترده را باور کند...

    میثم بهشتی نژاد نیز به موضوع تقلب از زاویه دیگری پرداخته و موضوعات جالبی را مطرح کرده که مرور آنها خالی از لطف نیست.

    روح الله امین آبادی با بازخوانی چند پرونده درباره کشته های اعتراضات جمعی اجتماعی سیاسی 4 ساله دوم اصلاحات از آنانی انتقاد کرده که این کشته ها را به حساب ناکارآمدی نظام می گذاشتند ولی قربانیان حوادث اخیر که تازگی ندارد را امری فوق العاده بزرگ، بدیع و نافی مشروعیت کل نظام می دانند! شرم بر صدا و سیمای ما که در قضیه سبزوار، سمیرم و فیروزآباد و ایذه خوب وظیفه اش را انجام نداد که امروز همگان فکر کنند اتفاق عظیمی افتاده! در این اتفاقات اخیر تنها بخشی از نظام در این قضایا ناکارآمدی خود را نشان داد! همین! ناکارآمدی بخشی از نظام و چند مصداق که ناکارآمدی کل سیستم را نتیجه می دهد! حداقل در دوره شما اصلاح طلبان که نمی داد.

    جواد میری در مصاحبه ای با جواد عطایی به فعالیتهای هسته های فرهنگی انقلاب در ماجرای ریاست جمهوری و عزل بنی صدر پرداخته.

    مصطفی فارویی فیروزی در یادداشتی با عنوان مهندسی رسانه مهندسان، با اشاره به عملکرد رسانه ملی در انتخابات اخیر، از برخی ضعفهای سازمان، نظیر نبود آموزش مفاهیم کلیدی و ... انتقاد کرده.

    سید مرتضی هاشمی مدنی یادداشتی نوشته که من با قسمتهایی از آن فکر می کنم مخالفم! وی از دو روایت رسمی (صدا و سیما) و غیررسمی نام برده و تحلیل کرده که اکنون دوران پایان روایت رسمی است. البته ما به لزوم تغییرات روایت رسمی (و پایان آن بدین شکل) معتقدیم ولی با مصادیقی که ایشان ارائه کرده اند مشکل داریم! ما فکر می کنیم آن طبقه ای که سی سال است که در صدا و سیمای ما نادیده گرفته شده اند مستضعفین ساکن روستاها و شهرستانهای کوچک ایران هستند. نه مردم شمال شهر تهران!

    طلال سلمان مقایسه ای بین دو انتخابات اخیر ایران و لبنان داشته که جالب است. خودمان را دستکم نگیریم!

    خاطرات سفر مهدی همازاده به الجزایر، یکی از کشورهایی که در قرن بیستم شاهد حوادث گوناگونی نظیر انقلاب ود، خواندنی بود. جبهه فرهنگی در آفریقا.

    از گردیز افغانستان تا گوانتانامو، خاطرات دکتر سید محمد علیشاه موسوی گردیزی است از زندانهای گوانتانامو!

    احسان صفرزاده مصاحبه ای داشت با محمدرضا محمدی نجات با موضوع مستندسازی در رسانه های ایرانی که حداقل برای ما دانشجویان رشته فرهنگ و ارتباطات (گرایش سیاستگذاری) حاوی نکات مهمی بود.

    حجت الاسلام علیرضا جهانشاهی، طلبه سیرجانی، عدالتخواه معروف قضیه زمین خواریهای یک دستگاه امنیتی در سیرجان کرمان، به همت وحید جلیلی، نماد گفتمان عدالتخواهی شده است. گرچه برخی با او مخالفند. جهانشاهی تقریبا صفحه یا صفحاتی ثابت در هر شماره دارد. در این شماره از هم بندی اش با شهرام جزائری گفته و آرزویی که با شجاعت دکتر محمود احمدی نژاد برآورده شد در شب مناظره با میرحسین موسوی!

    از شعر های این شماره، شعر مرگ عجیب هاجر نویدی (شعر علی محمد مودب) خیلی قشنگ و به روز بود.

    پرونده ویژه ای هم در صفحات انتهایی نشریه باز می شود با یادداشتی از رضا کایدخورده درباره فلسفه همگانی. به هر حال به نظر می رسد بدون فلسفه تمدن سازی ممکن نیست! رضا کایدخورده از بایدها و نباید آموزش عمومی فلسفه می گوید. (استاد؟) اصغر طاهرزاده از جایگاه فسلفه شیعی در تمدن آینده بشر سخن می راند. گفتگوی مهدی سیار با آیت الله سید حسن سعادت مصطفوی (استاد بزرگ تفسیر و فلسفه) درباره فلسفه هم بعد علمی دارد و هم تاریخی و سیاسی و ... در جایی آیت الله مصطفوی به صراحت ریشه مخالفت علمای قم با فلسفه را در مخالفت ایشان با امام راحل عنوان می کند. در پایان نیز می فرمایند: «نظر مقام معظم رهبری موافق فلسفه است، ایشان بسیار انسان روشنفکری است و با بقیه فرق دارد.»

    گفتگوی با نابغه اتریشی دانشگاه امام صادق علیه السلام که اکنون دانشجوی دکترای فلسفه دانشگاه تهران است، فیلیپ یا همان علی لنسل هم نکات متعددی داشت که از آن جمله: خاک بر سر ما ایرانی ها که فلسفه اسلامی را رها کرده ایم!

    صفحات طنز این شماره از برزو بیطرف (امید مهدی نژاد) بی نیاز بود. مطالب طنز مردمی که در وبلاگهایی چون: تقلب سبز، اسلام آنلاین، برای فکر، فریادی برای عدالت، مبارز، 22خرداد 1388 و ... زده شده بود، خنده بر لبانمان نشاند.

    روح این شماره که در بعدالتحریر وحید جلیلی تجلی یافت: ای خاک بر سر ما با این آنفولانزای انفعالمان در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی!

    توجه: در نوشتن این جور مطالب عمدتا از تعابیر خودم استفاده می کنم. (نه این که لزوما نویسنده مورد بحث چنین واژه ای به کار برده باشد.)
    توجه2: نوشتن این مطالب و احیانا تعریف کردن و ذکر جنبه های مثبت، به معنای این نیست که من با تمام آنها موافقم! کما اینکه در برخی موارد مخالفت خود را اظهار کرده ام.

    برچسبها به ضرورت بهتر شدن دسته بندی موضوعی مطالب زیاد شده اند.

  • نظرات() 
  • شنبه 2 خرداد 1388

     یک تفاوت مهم: دانستن زبان!

    همیشه شنیده ایم که خوب است زبان بلد باشیم. زبانهای خارجی! بالاخص انگلیسی!

    یه راست بریم سر اصل مطلب. یه زبون کافی نیست. واقعا ناقصه!

    بیشتر برم سر اصل مطلب.

    علمی به اسم نشانه شناسی وجود دارد. در ایران هم کتابهایی درباره نشانه شناسی ترجمه (مثل درآمدی بر نشانه شناسی آنه ماری دینه سن) و تالیف (نشانه شناسی کاربردی دکتر سجودی) شده اند. همه آنها در ابتدا اشاره می کنند که نشانه شناسی 2 خاستگاه اروپایی و آمریکایی دارد. (سوسور و پیرس)

    دکتر احمد پاکتچی از عجایب روزگار و استاد درس زبان شناسی و نشانه شناسی در دانشگاه امام صادق علیه السلام است. جلسه اول درس با سه خاستگاه نشانه شناسی شروع شد! خاستگاه دیگر روسیه بود! بله! آنها که روسی نمی دانند، فکر می کنند که در روسیه خبری نبوده! نشانه شناسی در روسیه بوده. روسیه تزاری. حتی 15 سال هم زودتر شکل گرفت. آندری بلی و گوستاو اشپت.

    عکس جوونی های استاد پاکتچیمورد دیگر: بحث فرهنگ شناسی یا culturology است که در زبان انگلیسی حتی یک مقاله درباره آن پیدا نمی کنید! ولی در روسیه 120 سال است که به عنوان یک درس عمومی تدریس می شود! یک علم صرفا به خاطر محدودیت های زبانی منتقل نشده است! این مثال هم مربوط به دکتر احمد پاکتچی بود. احمد پاکتچی! که عکسی از جوونی های ایشون رو می بینید. (معمولا روی عکس های تو وبلاگ پاورقی که کلیک کنید، عکس با اندازه واقعی و بزرگ نمایش داده می شه.)

  • نظرات() 
  • پیشنهادهای من

    filesell درباره من و وبلاگم

    آخرین مطالب



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین روزآمد :

    اَبر برچسب‌های پاورقی



    قفسه؛ کوتاه‌نوشت‌های من درباره کتاب‌هایی که خوانده‌ام