تبلیغات
...پاورقی فرهنگ و ارتباطات - مطالب ابر سال 1390

...پاورقی فرهنگ و ارتباطات

حرف‌های زده نشده در حوزه معارف اسلامی، دین، حکومت (سیاست‌گذاری عمومی)، جامعه اسلامی، فرهنگ و ارتباطات

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391

ویرایش چهارم کتابکتاب تبلیغات و اقناع (Propaganda and Persuasion)، نوشته گارث جاوت(Garth Jowett) و ویکتوریا ادانل (Victoria O'Donnell) با ترجمه حسین افخمی (متولد 1338، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی)، چاپ اول: انتشارات همشهری در 458 صفحه، به قیمت 10 هزار تومان و با شمارگان 1500 نسخه، آذر 1390

این کتاب، ترجمه کتابی است که انتشارات مشهور SAGE Publication در سال 2006 منتشر کرده است. یعنی ترجمه ویراست چهارم کتاب. اما 13 ماه پیش، همین انتشارات، ویرایش جدیدتری از این کتاب ارائه کرده بود! من به تصور این که ویرایش جدید کتاب، ترجمه شده است، آن را خریدم.

ویرایش پنجم کتابترجمه کتاب و کتاب‌های ترجمه‌ای را نفی نمی‌کنم. اما انتظار زیادی نیست که آخرین نسخه کتاب‌ها ترجمه شوند. چرا در بهترین حالت، پنج سال باید عقب باشیم؟ امید که در بازنشر کتاب، شاهد ارائه ترجمه ویرایش پنجم کتاب باشیم.

امید دوم آن که در روی جلد و یا در صفحات آغازین کتاب هم ذکر کنند، این کتاب، ترجمه کدام ویرایش است.

بهانه این پست، تشکر از مترجم بود که یک کتاب خوب را ترجمه کرده بود. اما چشممان به سال 2006 افتاد و این طوری شد!

دانشجویان استاد محسنیان در دانشگاه امام صادق علیه‌السلام و...، احتمالا این کتاب را به نام نویسنده آن یعنی «جووت» و مدل فراگردی پروپاگاندا به خاطر دارند.

تصویر بالا، طرح جلد ویرایش چهارم (2006) و تصویر پایین طرح روی جلد ویرایش پنجم (2011) است. این تصویر آخری هم طرح جلد، نسخه انتشارات همشهری است. تفاوت را احساس کنید!

  • نظرات() 
  • سه شنبه 15 فروردین 1391


    ماه‌نامه حیات (
    +)، امسال وارد بیست و دومین سال حیاتش شد.
    با تشکر از همه اهالی قرارگاه (
    +) حیات در نیم‌سال گذشته
    حیات 90

  • نظرات() 
  • شنبه 24 دی 1390

    جزوه نیاز به نشریهداستان این جزوه
    مقدمه اول:
    همین هفته، هفته دوم دی ماه 1390، اهالی قرارگاه حیات در جلسه‌ای میزبان جناب آقای بذرافکن، دانشجوی دکتری مدرسی انقلاب اسلامی و دانش‌آموخته دانشگاه امام صادق علیه‌السلام بودند.

    مقدمه دوم:
    31 اردیبشهت ماه  1386، رهبری انقلاب اسلامی دیدار مهمی با بسیج دانشجویی داشتند. در آن دیدار، ولی معظم فقیه به بسیاری از سوالات و شبهات پیرامون بسیج دانشجویی و دانشجوی بسیجی پاسخ دادند.

    ارتباط دو مقدمه:
    آقای بذرافکن با یادی از این دیدار رهبری، بخش‌هایی را از آن به علت اهمیت موضوع روخوانی کردند. هم‌چنین در یک جمع‌بندی از دو مطالبه آقا سخن گفتند: یکی ایجاد اتاق فکر (که در آن جلسه مجموعه اندیشه‌ورز خوانده شد.) و دیگری نشریات پرمایه و غنی بسیج دانشجویی.

    نتیجه:
    به نظر، خوب است پس از چهار و نیم سال، مرور مجددی بر سخنان اماممان داشته باشیم. باشد تا گامی به سوی نشریه مطلوب رهبری حرکت کنیم.
    یا علی مددی
    الاحقر حمید درویشی شاهکلائی

    لینک خبر مربوط به این جزوه در سایت بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام (
    +)

  • نظرات() 
  • شنبه 26 آذر 1390

    این یادداشت در نشریه خبری تحلیلی پنجره شماره 118، شنبه 19 آذر 1390، منتشر شده است. لینک این مطلب در سایت پنجره (+)

    درباره رمان «آسمان شیشه‎ای نیست!» مرتضی انصاری

    با هم برویم ته چاه/ حمید درویشی شاهکلائی

    «سال اول غروب جمعه دلش به هیچ کاری نمی‎رفت. بعد از مدتی غروب که می‎شد، دیگر دلش نمی‎گرفت و از این دل نگرفتن ناراحت می‎شد و نگران. می‎رفت به پارک کوچک کنار خوابگاه و سعی می‎کرد و حتی زور می‎زد که یک جوری همان حس غریب به‎سراغش بیاید. این اواخر هم که دیگر یا اصلا تفاوت روز‎ها را متوجه نمی‎شد و یا آخر شب یک دفعه به ذهنش می‎آمد که یک غروب دیگر هم گذشت... . »

    سبک زندگی هر تمدنی جدای از پیش‎فرض‎‎ها و اصول فکری آن تمدن نیست و هر تمدنی هنگام برخود با سایر تمدن‎‎ها مجموعه‎ای را از خود عرضه می‎دارد که شامل همه‎چیز است، از غذایی که پیشنهاد می‎دهد تا شیوه تربیت فرزندان. در این مجموعه، جایگاه علوم، به‎ویژه علوم انسانی برجسته است. علوم انسانی هر تمدنی متأثر از نوع نگاه آن به هستی است و در مرحله بعد خود به نگاه افراد به هستی شکل می‎دهد و چرخه تولید و بازتولید را کامل می‎کند. در این داستان اختلافات ریشه‎ای سبک‎‎های مختلف زندگی دیده می‎شود که ارتباط تنگاتنگی با علوم انسانی دارند.

    قصه از آن‎جا آغاز می‎شود که «حامد» در سرگردانی‎‎ها غرق است. هرچند اشاره مستقیمی به عامل این وضعیت نمی‎شود؛ اما با توجه به فضای داستان و زندگی کنونی او می‎توان به نقش پررنگ رشته تحصیلی‎اش رسید. استاد مسن حامد که اتفاقا دارای اعتقادات فردی مذهبی‎ست، به هنگام تدریس و بحث، خدا را کنار می‎گذارد و می‎گوید: «باید این فرض را بپذیریم که انسان موجودی مستقل و خود‎بنیاد است و سرنوشتش به‎دست خودش رقم می‎خورد و نباید چشم به‎جای دیگری بدوزد... این‎که برخی از امور توسط نیرو‎های جدای از انسان صورت می‎گیرد با روح برنامه‎ریزی سازگار نیست. به‎عنوان مثال در جامعه‎ای که اتفاقات را به خدا، جادو یا الهه‎‎ها نسبت می‎دهند؛ امکان برنامه‎ریزی وجود ندارد.» و تقابل این نوع نگاه با نگاه دینی به‎هنگام حضور حامد در مسجد به‎راحتی قابل‎مشاهده است: «... رفت عقب‎تر و تکیه به دیوار مسجد داد. یک صفحه قرآن خواندند و بعد دعا کردند: خدایا به برکت این قرآن موانع ازدواج جوانان را رفع بگردان، توطئه‎‎های دشمنان را به خودشان برگردان، همه مریض‎‎ها را شفا بده. برایش جالب بود که از خدا این همه تأثیر در عالم می‎خواستند. ذهنش شروع به اشکال گرفتن کرده بود...»

    همگان اذعان دارند که هر سبک زندگی مجموعه‎ای از باید و نباید‎‎ها را با خود دارد؛ اما نکته مهم آن است که حدود باید و نباید‎‎ها را چه‎چیزی تعیین می‎کند. ملاک درست و غلط چیست؟ خواست خدا یا خواست بشر؟ دستور خدا یا رضایت طرفین؟ نباید به صرف اشتراک ظاهری بعضی رفتار‎ها حکم به نزدیکی سبک‎‎های زندگی داد. اندیشه‎‎های بشر خود‎بنیاد به او یاد داده به‎خاطر خود‎پرستی گاهی به رفتار‎های به ظاهر نیک روی بیاورد. «... با لحنی که انگار دارد تأسف می‎خورد گفت: «می‎شه الان با یه ذره کمک، نذاریم این گدا تبدیل به دزد بشه؛ وگرنه اون موقع چند برابر این کمک بهمون ضربه می‎زنه. حتی می‎شه به مردم فهموند که این کمک براشون یه‎جور سوده و آموزش‎شون داد که به این آدم‎‎ها کمک کنند.» تعجب کرد. بیشتر از تعجبی که تا آن موقع با شنیدن حرف‎‎های سارا و حتی از لبخند‎های خودش تجربه کرده بود...» الگوی هر سبک زندگی به واقع جهت‎دهنده بقیه قسمت‎‎ها است. داستان پایانی باز دارد و سرگردانی حامد وارد مرحله جدیدی می‎شود و به نوعی مخاطب را متوجه انتخاب‎‎های پیش‎رویش در زندگی می‎کند. اما کم نیستند کسانی‎که افق سبک زندگی خود را ناآگاهانه انتخاب کرده‎اند. مانند استاد حامد که حاضر است حتی به ته چاه غرب برود، چون در این کار هم آن‎‎ها تجربه بیشتری از ما دارند: «استاد انگار که حرفی تکراری شنیده باشد، سریع گفت: اگه اونا خودشون رو انداختن تو چاه، من هم خودم رو می‎اندازم. می‎دونین چرا؟ چون اونا 400 سال از ما جلوترن... چون اونا برای همین کارشون هم کلی دلیل و برنامه‎ریزی دارن. اگه اونا الان ته چاهن و ما با این وضعیت‎مون سر چاهیم، من ترجیح می‎دم ته چاه باشم. چند نفری خندیدند.»
    آسمان شیشه ای نیست مرتضی انصاری زاده

    • یادداشت مرتبط من در ماه‌نامه فرهنگی سیاسی حیات، شماره 58 (+)
    • مصاحبه نویسنده با خبرگزاری ایکنا (+)
    • مشکل علوم انسانی، رابطه دختر و پسر نیست (+)
    • قصه به بهترین شکل ممکن تموم می شه (+)
    • شکهای همیشگی (یادداشت روزنامه خراسان) (+)

  • نظرات() 
  • سه شنبه 22 آذر 1390

    این یادداشت، در شماره اول نشریه حیات خلوت، آذر 1390، در صفحه چهار، منتشر شده است.

    بای بسم‌الله

    نیاز به یک «حیات خلوت»

    حمید درویشی شاه‌کلائی

    1-      مقدمه اول: از 14 سال پیش که روزنامه‌نگاری را شروع کردم، ضعف بچه مذهبی‌ها را در نوشتن و به تبع آن، رسانه‌های مکتوب، دیده‌ام. همیشه مطبوعات خوب از آن دگراندیشان بود. از مشروطه و روشنفکرانش بگیر تا سال‌های اخیر و روزنامه شرق و هفته‌نامه شهروند امروز.

    2-      مقدمه دوم: دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام نسبت به گفتمان انقلاب اسلامی دچار شعارزدگی شده‌اند. ماه‌نامه «حیات» هم در تلاش است که شعارزدگی تمام شود اما نیازمند مشارکت بیشتری است. مخاطبان ماه‌نامه حیات (چه زمانی که هر سال، تنها یک شماره منتشر می‌شد و چه زمانی که نام وزین هفت‌قفل بر پیشانی‌اش خورده بود)، عمدتا در بیرون دانشگاه هستند. گفتمان انقلاب اسلامی، حتی در قالب شعار هم برای آن‌ها «هم‌چنان» تازگی دارد.  اما پرداختن به مسائل درون دانشگاهی، هیچ جذابیتی برای آن‌ها ندارد.

    3-      نتیجه: قرارگاه روزنامه‌نگاری حیات بسیج دانشجویی1، با توجه به دو مقدمه ذکر شده، افزایش فرصت‌های مطبوعاتی و تمرین نوشتن را برای امام صادقی‌ها در دستور کار خود قرار داده است. در این میان پرداختن به موضوعات داخل دانشگاه با نگاه گفتمانی انقلاب اسلامی از اهمیت بیشتری برخوردار است. تولد ویژه‌نامه «حیات خلوت» در همین راستاست.

    4-      البته نشریه، تنها راه و حتی بهترین راه نیست. اما راه‌کار خوبی است. مثلا وبلاگ‌نویسی هم برای دست به کیبورد (قلم سابق) شدن موثر و ضروری است ولی اگر از زاویه تربیت نیرو برای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی نگاه کنیم، واجب‌ترین راه، راه حیات است. راه «حیات» را بپیمایید.

    5-     بنابراین، تفاوت حیات خلوت با «عبور»2 در اختصاص نداشتن آن به کدهای پایین است. (شماره اول با پنج یادداشت از دانشجویان دکتری منتشر شد.) تفاوت آن با عمده نشریات دانشگاه، رویکرد گفتمان انقلاب اسلامی حاکم بر آن است. تفاوت آن با ماه‌نامه حیات، اختصاص حیات خلوت به داخل دانشگاه امام صادق علیه السلام است. تفاوت آن با «خانه ما»3، در ظاهر، رویکرد و فاصله زمانی انتشار است.

    پی‌نوشت:

    1.     جنب قرارگاه روح‌الله، روبه‌روی اتاق تلویزیون، جنب بوفه دانشجویی.

    2.     «عبور»، تجربه کمی شکست خورده بسیج دانشگاه است در چند سال قبل، که طی آن شش شماره مجله توسط کدهای پایین منتشر شد.

    3.     «خانه ما»، در سال گذشته دو شماره منتشر شد. امسال با رویکردها و ظاهر جدیدی به همت بسیج دانشجویی منتشر خواهد شد.

  • نظرات() 
  • شنبه 30 مهر 1390

    سلام بر شما
    1- سردبیری نشریه بسیج دانشجویی دنیایی دارد!
    2- مطالب شماره مهر را در کمتر از هفت روز، پانزدهم مهر بستیم. اما هنوز نتوانستیم این 72 صفحه را به چاپخانه برسانیم. مطالب شماره آبان را هم امروز می بندیم انشالله. حدود 70 درصد مطالب سرویس ها رسیده و سی درصدی هم باقی مانده. اگر خدا بخواهد از این به بعد پانزدهم هر ماه، مطالب ماه بعد نهایی می شود.
    4- مجموعه جزوات فرهنگی هم برای کادر نشری دید ایم. سه جزو اول آن کاملا آموزشی است(شیوه نامه یادداشت نویسی، روزنام نگاری فشرده، اینفوگرافیک).
    4- سایت حیات‌مگ‌دات‌آی‌آر (HayatMag.ir) هم مرتب به روزرسانی می شود. پایگاه اطلاع رسانی ماهنامه حیات، شامل اطلاعیه ها، فراخوانها و خبرهای مرتبط با نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام است. اینجا
    5- سایت حیات‌مگزدات‌آی‌آر (HayatMags.ir) را هم ببینید. بایگانی اینترنتی نشریات حیات است. نسخه اسکن نایاب شماره اول تفکر بسیجی (به سردبیری وحید جلیلی) سال 1370 را هم در آن قرار داده ایم. به مرور همه مطالب همه شماره های تفکر بسیجی، میعاد، هفت قفل و حتی نشریات مناسبتی و ویژه نامه ها را در این سایت قرار خواهیم داد. کمکمان کنید.
    6- حیات خلوت هم نشریه ای است که متولدش کردیم تا حرفهای خصوصی درون دانشگاهی مان را آنجا بزنیم. در شماره اول حیات خلوت، پنج یادداشت از دانشجویان دکتری داریم و تعدادی هم از بچه های ارشد و لیسانس. حیات خلوت برای مشترکان داخل دانشگاهی حیات، رایگان است. مشترک حیات شوید تا از مزایای آن استفاده کنید.
    7- حرف مزایا شد. از مزایای اشتراک حیات، بهره مندی از هدایای فرهنگی است. کتاب روایت آزاداندیشی در 78 صفحه به همت واحد سیاسی بسیج و ویراستاری و مقدمه ما آماده شده است. (البته چاپ و تجدیدنظر در طراحی جلد مانده است.) به زودی این کتاب خوش دست به قیمت 1000 تومان به فروش خواهد رسید. این کتاب برای مشترکان به ضمیمه نشریه فرستاده خواهد شد. (اطلاعیه اشتراک شماره
    یک، اطلاعیه اشتراک شماره دو)
    8- یک دامنه هم برای حیات خلوت گرفته ایم (
    HayatKhalvatMag.ir) که با پیغام عجیبی از سایت سازمان پژوهشگاه داده بنیاد (مرکز رسمی ثبت دامنه) مواجه شدیم. خدا به خیر بگذراند!
    9- دعا کنید. ما هنوز اعتقاد داریم دعا کارساز است.
    10- برای ما نامه/ مطلب بنویسید. اوج کار این است که این شماره یا شماره های بعد نمی توانیم چاپ کنیم!
    ممنون که تا اینجا با من بودید!
    ---------
    اشتراک فید پاورقی، بهترین گزینه برای دریافت آسان جدیدترین مطالب ماست.
    لطفا تنها این فید پاورقی را در گوگل ریدر لایک بزنید و همخوان کنید: http://pavaraQi.ir/post/rss
    با اشتراک، شما به جمع 546 مشترک فید ما اضافه می شوید.
    شاید شما برای 17646 بار، مطالب این وبلاگ را لایک بزنید!

  • نظرات() 
  • جمعه 15 مهر 1390

    عرصه های مهم و تاثیرگذار را خالی نکنیم
    1- کمی پس از شروع این ترم تحصیلی، آقای محمد جواد نیک روش، فرمانده
    بسیج دانشگاه امر فرمودند که سردبیری نشریه بسیج را بر عهده بگیرم. عدم اطاعت هم بی انصافی است. من که سال اول، نوشتن در نشریه بسیج را (که آن زمان، هفت قفل نامیده می شد.) آرزوی خود می دانستم، به دنبال قحط الرجال به وقوع پیوسته، سردبیری نشریه گفتمان انقلاب اسلامی را پذیرفتم.

    به یاد چهارده سال کار مطبوعاتی
    2- چهارده سال پیش، نشریه ستایش (توزیع در استان مازندران)، اولین تجربه کار مطبوعات برای من بود. از آن زمان تاکنون، تجربه های زیادی آموخته ام. حضور فعال در خبرگزاری پانا (در دوره دانش آموزی) و فعالیت های سایبری ده سال اخیر، در کنار شش سال تحصیل در رشته ارتباطات، فهم بهتری از فضای علمی و عملی مطبوعات به من داده است.

    حیات، میراث با ارزش بسیج دانشگاه امام صادق علیه السلام
    3- حیات، میراث دار نشریه «تفکر بسیجی» است که به همت
    وحید جلیلی (دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی و نشریه راه) است که از سال 1370 در دانشگاه امام صادق علیه السلام منتشر می شد. حیاث میراث دار نشریه هفت قفل و جریان دانشجویی عدالتخواهی  است که فضای مطالبه گری را بر نیمه اول دهه هشتاد دانشگاه (و کشور) حاکم کرد. حیات، 2000 نفر خواننده در سطوح مهم و تاثیر گذار سیاسی و علمی دارد. حیات، رتبه نخست نشریات دانشجویی کشور است. (خبر)
    حیات، در اندازه ای جدید و با لوگوی جدید منتشر می شود
    حیات و عصر نشریات حرفه ای
    4- ما در حیات، حرفه ای شدن و حرفه ای عمل کردن را تجربه خواهیم کرد. حرفه ای شدن در شکل و محتوا از همین شماره مهر به تدریج شروع خواهد شد. شماره مهر، حیات را با لوگو و اندازه ای جدید بخوانید.

    شما و حیات
    5- حیات، نشریه گفتمان انقلاب اسلامی است. این دوره از حیات، بر اندیشه و تولیدات حوزه علوم انسانی اسلامی تاکید خواهد کرد. حیات، از همه شما دعوت به همکاری می کند. برای حیات بنویسید. درباره حیات و مطالب آن بنویسید و نقد کنید. حیات را به دوستان و دشمنان معرفی کنید. به سایت حیات (
    hayatmag.ir) لینک دهید و حیات را از خود بدانید. انقلاب اسلامی و همه دستاوردهای آن به شما تعلق دارد.

    مطالب مرتبط:
    ---------
    اشتراک فید پاورقی، بهترین گزینه برای دریافت آسان جدیدترین مطالب ماست.
    لطفا تنها این فید پاورقی را در گوگل ریدر لایک بزنید و همخوان کنید: http://pavaraQi.ir/post/rss
    با اشتراک، شما به جمع 546 مشترک فید ما اضافه می شوید.
    شاید شما برای 17646 بار، مطالب این وبلاگ را لایک بزنید!

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 3 شهریور 1390

    متن ذیل، متن کامل یادداشتی است که در همشهری خردنامه، ویژه نامه پایداری، شماره خرداد 1390 چاپ شده است.

    از معراج برگشتگان حمید داوودآبادیما از دوکوهه آمدیم؛ اینجا غریبیم

     کتاب «از معراج برگشتگان» تازه ترین اثر حمید داوود آبادی

    حمید درویشی شاهکلائی hdarvishie@gmail.com

     حمید داوود آبادی در یک نگاه

    متولد: 25 مهر 1344 تهران

    متاهل، مدرک تحصیلی سیکل

    شهرت: رزمنده (فدائیان اسلام، بسیجی، سرباز، پاسدار)، جانباز، عکاس، خبرنگار، فعال مطبوعاتی، فعال سایبری، محقق و نویسنده دفاع مقدس

    پست الکترونیک: davodabadi@gmail.com

    آدرس سایت: www.davodabadi.com

    آدرس وبلاگ: davodabadi.persianblog.ir

    فعالیتهای مطبوعاتی: وی مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" در نشریه "فرهنگ آفرینش"، سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" و سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" بوده است و در نشریات گوناگونی یادداشت نوشته / می نویسد: جمهوری اسلامی، کیهان، شلمچه، جبهه، صبح دوکوهه، عاشورا، یاد ماندگار، پلاک هشت، پیک، امتداد و .... یادداشتهای جدید وی در نشریه امتداد با عنوان «آن که فهمید/آن که نفهمید» با استقبال قابل توجهی مواجه شده است و الگوگیری ها از ادبیات و اصطلاحات وی، در حال افزایش است.

    فعالیتهای سایبری: گرچه شناسنامه داوود آبادی از تعلق او به نسل گذشته می گوید، خود او جوان مانده است و برای ارتباط با جوانان نیز از فناوری های ارتباطی نوین استفاده می کند. او  با ده سال سابقه وبلاگ نویسی، هر ماه چند بار وبلاگهایش[1] را به روز می کند. هم چنین مدیریت دو سایت مهم بر عهده اوست. یکی بزرگترین سایت دفاع مقدس کشور است با عنوان ساجد:  WWW.SAJED.IR و دیگری سایت خبری تحلیلی است که آخرین اطلاعات و اخبار مربوط به 4 اسیر ایرانی در چنگال رژیم صهیونیستی (حاج احمد متوسلیان و همراهان) را پوشش می دهد: WWW.4DIPLOMATS.COM.

    سایت شخصی او نیز در آستانه شروع به کار است و فعلا تنها عکسی از دوران جوانی (با لباس رزم جبهه) را به شما نشان می دهد: WWW.DAVODABADI.COM

    نویسندگی و تحقیق:

    از داوود آبادی کتابهای متعددی منتشر شده اند که یکی از آنها، کتاب فاخر «کمین جولای 82»، با عنوان «AMBUSH OF JULY 1982» به زبان انگلیسی هم ترجمه شده است. این کتاب به روزشماری حادثه گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان می پردازد. کتاب «پاره های پولاد» وی به بررسی تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان می پردازد که با عنوان « القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان» به زبان عربی ترجمه شده است. کتاب «تفحص»  خاطرات و گزارش از عملیات تفحص یا کشف پیکر شهداست که بسی خواندنی است. دیگر کتابهای او عبارتند از:

    - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس

    -  از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ

    -  پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور

    -  حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی

    -  خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی

    -  خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی

    -  دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی

    -  دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی

    -  ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان

    -  یاد ایام (2 جلد): خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367

    -  یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه

    حمید داوود آبادی کتابهای جدیدی هم در دست انتشار دارد که شامل موضوعاتی چون خاطرات شاد، خاطرات اشکی، داستان برای کودکان، شهدای نهضت جهانی اسلام (مصطفی مازح) و خاطرات لحظات شهادت است.

    از «یاد یاران» تا «از معراج برگشتگان»

    اما در این میان کتاب «یاد یاران» از ویژگی خاصی برخوردار است. این کتاب، اولین کتاب خاطره داوود آبادی است در 130 صفحه. این کتاب همان کتابی است که مقام معظم رهبری پس از مطالعه در رمضان 1371 به خط خود بر آن تقریظ نوشته اند. تشویق آقا کافی بود تا داوودآبادی به طور جدی به فعالیتهای فرهنگی اش در ادبیات پایداری روی آورد. تصویر این تقریظ را می بینید. متن تقریظ آقا این بود:

    «در این نوشته صفا و صداقت زیادی موج می‌زند. نویسنده غالباً نقش خود را کمرنگ کرده و یاد یاران شهیدش را برجسته ساخته است. روحیه‌ی بسیجی تقریباً با همه‌ی جوانبش در اینجا منعکس است، و می‌شود فهمید که چگونه جوانهایی در کوره‌ی گداخته‌ی جبهه به چه جوهرهای درخشنده‌ئی تبدیل می‌شده‌اند. ذکر خصوصیات موقع‌ها و حادثه‌ها و آدم‌ها، تصویر باورنکردنی جنگ هشت ساله را تا حدود زیادی در برابر چشم آیندگان می‌گذارد. سؤال من از خودم این است که آیا این از معراج برگشتگان چقدر می‌توانند آن حال و هوا را پس از سفر من ‌الحق الی الخلق حفظ کنند و حتی درست به یاد بیاورند؟ و برای این مقصود عالی از دست ما چه کاری ساخته است؟ و چه کرده‌ایم؟ البته قصور یا تقصیر من و امثال من، نمی‌تواند تکلیف تکلیف دشوار آنها را که خدا حجت خود را برایشان تمام کرده، از دوششان بردارد. این کتاب با روح طنز و مزاحی که در همه جای آن گسترده است و به آن شیرینی و جاذبه‌ی ویژه‌‌ئی بخشیده، از بسیاری کتابهای جبهه جالب‌تر و گیراتر است. آن را در شب و روزهای منتهی به بیستم ماه رمضان 1412 (5/1/71) خواندم.»

    داوود آبادی از عبارت «از معراج برگشتگان» خوشش آمد و آن را عنوان صفحه اش در یکی از نشریات قرار داد. کتابهای جدیدش را هم نوشت و خاطراتش تکمیل کرد. او دیگر یک فعال فرهنگی شده بود که سیستم بوروکراتیک اداری و کارمندی دولت را نمی توانست تحمل کند. شش سال زمان برد تا داوود آبادی بتواند کامل ترین کتاب خاطراتش را منتشر کند که شامل خاطرات تولد و کودکی و روزهای انقلاب هم می شد. او نام این کتاب را «از معراج برگشتگان» گذاشت. مرکز عماد هم از تقریظ موجود نهایت حسن استفاده را برد و آن را در تمجید از کتاب جدید به کار برد!

    مصاحبه خبرساز

    داوود آبادی که حداقل از دوران حضورش در لبنان در دهه 60 با دغدغه های جهانی انقلاب اسلامی آشناست، بعد از انتشار کتاب جدیدش با یک مصاحبه خبر ساز شد. مصاحبه ای درباره نامگذاری یکی از خیابانهای تهران به نام راشل کوری. وی در این مصاحبه گفت: «من تعجب می‌کنم که در این کشور خیابان‌هایی به نام سوسن و سنبل باید باشد ولی مقابل نام گذاری خیابانی به نام راشل کوری مقاومت می‌شود. فریاد امام همواره این بود که ما باید از تمام آزادی خواهان جهان حمایت کنیم.»

    سیری در این کتاب:

    کودکی و نوجوانی: 100 صفحه اول به خاطرات کودکی تا دوران پیروزی انقلاب اسلامی داوود آبادی مربوط می شود. حمید، کودک و سپس نوجوان بازیگوش و تپلی است که دارد از محیط پیرامون و وقایع آن چیزهای مختلفی یاد می گیرد. عبرت آموزی های او از بازی روزگار و تفاوت انسانها در دوران قبل انقلاب در تکوین شخصیت او موثر بوده است. این بخش (تا اوایل سال 1358) بر اساس دیده ها و شنیده های داوود آبادی است.

    در این کتاب بعد از چند صفحه بیان خاطرات روزهای حضور مدرسه بعد انقلاب، نویسنده بیان خاطرات درگیری های اول انقلاب با منافقین و ... را به زمان دیگری موکول می کند و در ادامه کتاب خاطرات اولین اعزام انفرادی در سال 1360 را بیان می کند و تا پایان جنگ ادامه می دهد. آری، داوود آبادی، نوجوانی 16 ساله بود که به جبهه رفت و جبهه را جور دیگری دید.

    روایت جبهه به سبک داوودآبادی

    جبهه ای که داوود آبادی توصیف می کند، به نظر خیلی به واقعیت نزدیک است. بسیجی های او، گاهی می ترسند، گاهی خالی می بندند، گاهی یکدیگر را مسخره می کنند، به آزار و اذیت دیگران می پردازند، شوخی می کنند، کم می آورند و ... . این طور نیست که دائم مشغول نماز و دعا و هئیت باشند و یا در حال رزم شجاعانه. او تصمیمات نادرست فرماندهان را هم ذکر می کند و حتی از شبهه اش می گوید که چرا دو کوهه فقط دوبار مورد حمله قرار گرفت آن هم وقتی لشکر 27 آنجا نبود؟! فکر می کنم همین ها باعث شده است تا امام خامنه ای صفا و صداقت را در این نوشته ببینند. خواننده کتاب می تواند نوجوانانی را تصور کند که هنگام فرار از تانکهای دشمن به یکدیگر پشت پا هم می زنند!

    روح طنز و مزاح کتاب

    شوخ طبعی و طنز نویسی در سراسر کتاب حضور فعالی دارد. نه فقط در خط مقدم، بلکه در پشت جبهه، همه جا رزمندگانی هستند که شوخی می کنند. یکی از این رزمندگان مسعود ده نمکی است که با ساخت فیلم های سینمایی اخراجی ها همه او را می شناسند. ماجرای حضور در رستوران گران قیمت بالای شهر، با ظاهر جبهه، و به همراه دوست جانباز ده نمکی و داود آبادی از خاطرات جالب کتاب است. بی شک نثر طنز داوود آبادی در انعکاس موقعیت های فرح بخش بی تاثیر نیست. برخی از خاطرات این کتاب، پیش تر مایه طنزپردازی نویسندگانی چون داوود امیریان قرار گرفته بود که متاسفانه در برخی موارد با عدم رعایت حقوق مالکیت معنوی مولف، سبب بروز ناراحتی هایی هم گشته است.

    روابط انسانی در جنگ: ما از دو کوهه آمدیم اینجا غریبیم

    جنگی که داوود آبادی برایمان تعریف می کند، بیش از آن که شامل کشت و کشتار و عملیات ها باشد، مملو از ارتباطات انسانی است. صمیمت رزمندگان با یکدیگرو  با خدایشان عاشقانه زیستن ها در جبهه را خوب ترسیم می کند. داوود آبادی با ترسیم معنویت دانشگاه انسان ساز جبهه، به ما می گوید که چرا رزمندگان دوره جنگ، در شهرها دوام نمی آوردند و از تهران گریزان بودند. مردم شهر جور دیگری فکر می کنند و تهران جای ماندن برای رزمنده ها نیست. تحلیل محتوای کمی جبهه هم همین را می گوید. یک بسیجی که مثلا سه ماه زمستان را در جبهه بود، ده روز درگیر جنگ و عملیات بود و هشتاد روز دیگر آن در فضای با صفای جبهه بود و با رزمندگان زندگی می کرد. حالا این نوجوان یا جوانی که هشتاد روز و بلکه هر نود روز، با معنویت زندگی کرده و مرگ را در یک قدمی خود می دیده، نمی تواند در شهری که مرگ را برای پیرها، برای همسایه ها می داند، دوام بیاورد.

    روی دیگر سکه

    گرچه سهم رزمندگان (به ویژه شهدا، دوستان در معراج مانده وی) در کتاب زیاد است، اما این کتاب به پشت جبهه هم توجه خاصی نشان داده است. چه کمکهای مردمی (و بین المللی) و شور و نشاط نوجوانان و جوانان به جبهه را بیان می کند و چه آن جایی که از مسجدیهای جبهه گریز انتقاد می کند که شهدا وصیت می کردند مبادا آنان زیر جنازه شان را بگیرند و یا برایشان مداحی کنند. داوود آبادی حتی از تهران نشینانی می گوید که زمان و مکان عملیتهای بعدی را دقیق تر از رزمندگان می دانستند! از معراج برگشتگان، نه فقط مردانگی ها و رشادتها، بلکه نامردمیها و خیانتها را هم ماندگار کرده است.

    طی مسیر صد ساله در یک شب

    آن چه در این میان اهمیت دارد، بیان تحول و سیر انفسی جوانان و نوجوانانی است که در پرتو آموزه های انقلاب اسلامی در جبهه حاصل شده است. آنانی که شاید، مانند نویسنده کتاب، تحصیلاتشان را تنها تا سیکل (سوم راهنمایی) ادامه داده باشند اما ره صد ساله عشق و عرفان را یک شبه طی کرده اند. (به راستی اگر داوود آبادی هم به درس خواندن ادامه می داد، دکتر مهندس داوود آبادی می توانست برایمان از جبهه بنویسد؟ چه خوب شد که بعضی بعد از جبهه ترک تحصیل رسمی کردند و دانشگاهی نشدند.)

    سیره خوب/ سیره بد

    نویسنده کتاب، تکفیک بین سیره خوب رزمندگان و شهدا و سیره بد آنها را انجام نداده است و آن را به عهده خوانندگان نهاده است. شیطنتهای رزمندگان نوجوان و جوان اقتضای سن آنهاست اما بعضی اشتباهات رفتاری و گفتاری (مثل تمسخر و استفاده از القاب ناشایست)، بد است حتی اگر شهدا انجام داده باشند. به هر حال 932 صفحه زندگی جمعی از رزمندگان، خالی از لغزش و اشتباه نیست. توجه به این نکته هم بد نیست که معمولا خاطرات فرماندهان کتاب می شود و خاطرات رزمندگان عادی کمتر به صورت کتاب منتشر می شود.

    932 صفحه با طعم جبهه

    از حجم زیاد كتاب نباید ترسید. اطلاعات خوبی به شما می دهد و بر نگرش شما هم تاثیر مثبتی خواهد داشت. حدود هفتاد صفحه از كتاب،‌ آلبوم تصاویر است و ده صفحه هم به تصاویر اسناد اختصاص دارد و بیش از 50 صفحه فهرست اعلام است كه به شیوه موضوعی تخصصی (شهدا، افراد، یگانهای رزم و ...) مرتب شده است. داود آبادی راحت می نویسد و دوست ندارد با واژه آرایی های سخت مخاطبش را آزرده کند. ساده نویسی داوود آبادی بر بیشتر خوانده شدن مطالب وبلاگش هم موثر بوده است. طرح روی جلد کتاب هم کار خلاقانه ای است. البته کمی بی تناسب است. کیف پول داودآبادی را می بینیم که کارتی مربوط به دوران جبهه و کارتی مربوط به امروز وی (کارت ملی) در آن نمایان است. با توجه به این که کتاب به داودآبادی امروز نمی پردازد، این طرح، تناسبی با کتاب ندارد. اما با عنوان کتاب (از معراج برگشتگان) مطابقت می کند. در حقیقت متناسبتر بود «از معراج برگشتگان» داستان رزمندگان بعد از جنگ می بود.

    این خاطرات با زحمت به دست آمده است

    داوود آبادی یک بار در مصاحبه ای گفته است: حقوقش کفایت زندگی اش را نمی کرده و پول خرید دفتر 40 برگ برای نوشتن نداشته است. به همین دلیل پشت برگه های اطلاعیه شهادت دوستانش، ریز ریز می نوشته. (روزنامه‌ی جوان دوشنبه 11 بهمن 1389 صفحه‌ی 11)

    اطلاعات كتاب شناسی:

    پدیدآور:

     حمید داوود آبادی

    عنوان کامل:

     از معراج برگشتگان: خاطرات جنگ، كودك و انقلاب!

    ناشر:

     انتشارات یوسف تهران (موسسه فرهنگی عماد)، چاپ اول و دوم، زمستان 1389، 12000 تومان، 932 صفحه. (چاپ سوم همزمان با نمایشگاه 24 کتاب تهران)

    تهیه کتاب:

    علاقمندان به تهیه این كتاب می‌توانند با شماره 02185570 تماس گرفته یا به سایت عماد مراجعه نمایند تا اینترنتی کتاب را خریداری نمایند: www.emad.ir. فروشگاههای مرتبط با دفاع مقدس در تهران و شهرستانها نیز این کتاب را دارند.


    درباره ناشر:

    مرکز ارتباطات فرهنگی از سال 1385 کار خودش را با مشاوره تخصصی محصولات فرهنگی شروع کرد و هم اکنون نه تنها در معرفی و توزیع محصولات فرهنگی، بلکه در تولید و انتشار کتاب و محصولات فرهنگی شهرت قابل توجهی کسب کرده است. تلفن گویا و طرح ملی اورژانس کتاب، با تاکید بر ضرورت کتابخوانی و فراهم آوردن زمینه های مطالعه از جمله دستاوردها و ابتکارات موسسه عماد است.

    بخش هایی از کتاب:

    «سرانجام "حسین عزیزی" توانست همراه چند نفر از بچه‌های محل از جمله "حسین شمس" - پسر حاج آقا شمس امام جماعت مسجد امام حسن (ع) - و "احمد عبدی" به جبهه بروند. طولی نکشید که خبر اسارت آن سه نفر را آوردند. ظاهرا جزو نیروهای "ستاد جنگ‌های نامنظم شهید چمران" بودند.

    10 سال بعد، مرداد ماه 1369، حسین عزیزی و حسین شمس، سربلند و مفتخر در میان آزادگان سرافراز به خانه بازگشتند، ولی از احمد عبدی یا همان‌طور که در محل معروف بود "احمد جنبشی" خبری نشد. خانواده‌ی او هم جلوی منزل‌شان را چراغانی کرده و انتظار آمدنش را می‌کشیدند، ولی خبری نشد.

    بچه‌‌های محل وقتی فهمیدند احمد عبدی چه کرده، چراغ‌های دم خانه‌شان را شکستند.

    آنهایی که از اسارت آمده بودند، می‌گفتند:

    "از همان اول که اسیر شدیم، وقتی ما را با قطار می‌بردند بصره، احمد داد و فریاد راه انداخته بود که:

    - من رو اشتباه گرفته‌اید، من جزو مجاهدین خلق هستم. من اومده بودم تا از جبهه اسلحه برای تهران ببرم.

    ما اول فکر می‌کردیم احمد برای این‌که اذیتش نکنند این حرف‌ها را می‌زند، ولی بعدا فهمیدیم قضیه چیز دیگری است. کم کم احمد، از طرف منافقین (مجاهدین خلق) شد مسئول اردوگاه‌های اسرای ایرانی و یکی از وحشی‌ترین شکنجه گرانی که اسرای ایرانی را برای جذب به منافقین، زیر فشار قرار می‌داد.

    یکی از بچه‌های محل می‌گفت:

    - هنگامی که احمد مرا می‌زد و شکنجه می‌داد، به‌ش می‌گفتم: "بی‌معرفت، ما با هم بچه‌ محل هستیم، حداقل حرمت رفاقت‌مون از بچگی تا حالا رو نگه‌دار و ما رو اذیت نکن." که شروع می‌کرد به فحش دادن و می‌گفت که چرا شماها نمی‌آیید به ما بپیوندید؟

    پدر یکی از شهدا که خانه‌شان در همسایگی خانه‌ی پدر عبدی بود، می‌گفت:

    - من از این در عجب بودم که این همه اسیر ایرانی توی عراق بودند، ولی فقط احمد زنگ می‌زد خونه‌ی ما که پدر یا مادرش را صدا می‌کردم و راحت با آنها حرف می‌زد. من همه‌اش برام سوال بود که چطور اسرای دیگه نمی‌تونند به خونه‌شون تلفن بزنند؟

    احمد عبدی همچنان در عراق ماند و با جنایاتی که انجام داد، توانست برای منافقین و عراق به یکی از کادرهای اصلی و بازجوی اسرا تبدیل شود.»

    کتاب "از معراج برگشتگان" نوشته "حمید داوود آبادی" چاپ "موسسه فرهنگی عماد" صفحات ۱۱۱-۱۱۰



    [1] تنظیم این یادداشت بدون مطالعه مستمر وبلاگ شخصی آقای داودآبادی میسر نبود.

  • نظرات() 
  • پیشنهادهای من

    filesell درباره من و وبلاگم

    آخرین مطالب



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین روزآمد :

    اَبر برچسب‌های پاورقی



    قفسه؛ کوتاه‌نوشت‌های من درباره کتاب‌هایی که خوانده‌ام