وبلاگ پاورقی فرهنگ و ارتباطات

می نوشتیم و جنجالی (خوانده) می شد

یادم می آید دو سه سال پیش مطالب وبلاگم خیلی جنجال درست می کرد! و چون جنجال درست می کرد، رفتیم به این سمت که کمتر بنویسیم و موضوعاتی بنویسیم که به کسی برنخورد! (البته اعتقاد هم دارم که باید به رسانه کتاب بپردازیم.) متناسب با اون موقع که هنوز قضایای مطالبات دانشجویی سال 87 پیش نیومده بود، اون متن ها و پست ها خیلی هنجار شکن دیده می شد. فیدبکها نشون می داد که اساتید و مسئولین دانشگاه هم از خوانندگان (کم و بیش) وبلاگ هستند. حتی یکی از اعضای هیئت علمی دانشکده گفته بود: این متن ها یعنی که ایشون نمی خواد اینجا دکتری بخونه! طبیعی است که ایشون رو با این متن ها اینجا قبول نمی کنن! (البته من فکر می کنم به خاطر وجود مشکلات حتما باید تو دانشگاه خودمون دکتری بخونیم تا یه گام به حل مشکلات نزدیک بشیم.) بچه ها هم تا چند ماه بعد می پرسیدند: تو هنوز اخراج نشدی؟! 

چرا می نوشتیم؟

شاید جنجالی نویسی (خوانش جنجالی دیگران!) از قضایای سیستم کثیف (سال 86) و سپس ادبیات محترمانه سیستم احمق شروع شده باشد؛ اما واقعیت اینجاست که ما جنجالی نمی نوشتیم. هنوز هم نمی نویسیم. ما بخشی از واقعیت را می نویسیم که بعدا نگویند چرا ننوشتی؟ چرا می توانستی تاثیر بگذاری و نگذاشتی؟ خیلی هاش سوال بود و یا صرفا توصیف.

تحلیل این وبلاگ در یکی از کلاسها

بهانه نوشتن این پست، تحلیلی بود که شنیدم که در یکی از کلاسها از وبلاگ من ارائه شده است. البته هنوز نمی دانم دقیقا چه بوده ولی اجمالا می توانم بگویم: چیزهایی که تو وبلاگ نوشتم اثرات مفیدی (بین دانشجویان و اساتید) داشته. بیش تر از فعالیتهای ناکام من در محیط واقعی. اصلا اگر در محیط واقعی، پاسخی داده می شد در فضای سایبر چیزی نمی نوشتم.