تبلیغات
...پاورقی فرهنگ و ارتباطات - مطالب ابر علوم انسانی

...پاورقی فرهنگ و ارتباطات

حرف‌های زده نشده در حوزه معارف اسلامی، دین، حکومت (سیاست‌گذاری عمومی)، جامعه اسلامی، فرهنگ و ارتباطات

شنبه 26 فروردین 1391

قبل از آزمون- چند روز قبل
1- روز قبل از امتحان چیزی بیش از 100 پیامک با این محتوا آمد که برای امتحان شما دعا کردیم. ایمیل‌ها و کامنت‌ها را خودتان حدس بزنید. به هر حال، ما که اعتقاد داریم سلاح مومن دعاست! شما هم امتحان کنید!


2- شب قبل از امتحان تا 12 شب، مشغول برخی کارهای اینترنتی بودم! چند تا عکس مرتبط به مجله حیات به طراح عزیز (کال‌گراف) ایمیل کردم. چند نفری از دوستان حاضر در گوگل پلاس (مثلا) تذکر دادند که زودتر بخوابم. امتثال امر کردیم.
البته من تا جایی که بتوانم سر شب می‌خوابم و همه را به خوابی که یکی دو ساعت بعد از اذان شروع شود، توصیه می‌کنم.


3- تجربه پارسال (+) می‌گفت من تحمل 4 ساعت نشستن فعال بر صندلی امتحان آن هم در حال فکر کردن و نوشتن را ندارم.
امتحانات دانشگاه هم معمولا نیم‌ساعت، 45 دقیقه -حتی اکر تموم نمی‌شد- پا می‌شدم! (همیشه معدلم بالا بود و نیازی به نوشتن پاسخ همه سوالات و نیز همه پاسخ سوالات (این دو با هم فرق می‌کنند) نداشتم!!!)
بر می‌گردم به خود بحث: بامدادان، مجموعه‌ای از حرکات ورزشی مفید را انجام دادم. اما مثل این که توانایی جسمانی بیش‌تری لازم است.

قبل از آزمون- حوزه امتحانی

4-راستی، محل حوزه امتحانی باید شهرستان پدری باشد. خانواده خوب، مثلا برادری که شما را تا حوزه امتحانی برسونه، لهجه هم‌استانی‌ها (+)، دیدار دوستان و اخیرا معلمان سال‌های دور در افزایش روحیه شما موثر است.

5- پسته و شکلات، بسته فرهنگی پیشنهادی من برای جلسه امتحان است.
زمان مناسب خوردن این‌ها هم وقتی است که بر صندلی نشستید. (یعنی تقریبا نیم ساعت قبل از شروع امتحان) مغز شما به موقع فعال می‌شود.


6- امسال حوزه امتحانی خواسته‌های منو برآورده نکرد! به جای این‌که نیم‌ ساعت قبل از شروع در حوزه را ببندند، هفت و نیم تازه در را باز کردند! (و من هم اولین نفری بودم که وارد شدم!) هم نوبت صبح و هم نوبت عصر با تاخیر 35 دقیقه‌ای شروع شد! خبری از ناهار نبود. رفتم کباب کوبیده سبکی (به ارزش 1300 تومان) زدم.

آزمون صبح- سوالات تخصصی علوم ارتباطات
7- 90 دقیقه برای 60 سوال علوم انسانی زمان زیادی است! به ویژه اگر سوال‌های آمار و ریاضی نداشته باشد و هم‌چنان حجم سوالات حفظی از سوالات تحلیلی بیش‌تر باشد!
دفترچه اول (نوبت صبح) سوالات تخصصی بود. مثل پارسال، 35 دقیقه (احتیاطا بخوانید 40 دقیقه!) طول کشید. پارسال که سوالات تخصصی را جواب دادم، دو سوال مونده بود که همین‌جوری زدم گزینه 4. (آخه دیده بودم حق این گزینه ادا نشده است!)
امسال همه را جواب دادم. بعضی را از حفظ و بعضی را با فکر و استدلال! البته شاید این‌هایی که با فکر جواب دادم، از کتاب‌هایی بود که نخواندم!
البته من درک می‌کنم سازمان سنجش در حال تجربه و یادگیری طراحی سوالات است. باید فرصت پیدا کند تا یاد بگیرد.
سوالات روزنامه‌نگاری (که فکر می‌کردم درباره تیتر و لید و این حرف‌ها باشد) و سوالات مطالعات ارتباط جمعی، خیلی بد بود! سوالات روش و نظریه بهتر شده بود. البته یادشون رفته بود سطح سوالات را به کارشناسی ارشد برسانند! مثلا سطوح سنجش را ما در آمار ترم 3 خواندم. آمار ترم 4 و روش تحقیق ترم 4 هم سطوح سنجش را سوال امتحانی می‌دادند و من از همان موقع به اهمیت سطوح سنجش پی بردم! البته فکر نمی‌کردم که سوال دکتری هم...


بین دو آزمون
8- بعد از امتحان، گشتی در شهر (منظورم روستاهای امیرکلاست) زدم. اول چشمم به «جمعه بازار» افتاد. خیلی از «یکشنبه بازار» شهر ما بزرگ‌تر بود. اما کپی برابر اصل شهر ما بود. گویا عوامل مشترکی بر هر دو اثرگذار است. مدتی بود «غاز» و «سیکاکته» که شما به این دومی «جوجه اردک» می‌گویید، ندیده بودم! چیزی حدود دو ساعت در جمعه بازار سیر کردم. خوش گذشت.

9-
این خاطره را هم بخوانید: از چای نمی‌توان گذشت. در چای‌خانه سر کوچه دانشگاه، یک پیرمردی به مناسبتی برای شاه، طلب آمرزش کرد. رفیقش هم گفت: این حرف را نزن! [نمره] انقلاب 20 است! مگه یادت نیست؟ امام گفت: من از ابرقدرتها نمی‌ترسم، اما از هم‌لباس‌های خودم خواب راحتی ندارم!


بین دو آزمون- روز جمعه
10- شهدا شرمنده‌ایم. گلزار شهدای شایستگان که 113 شهید داشت. (و این تعداد بالایی است). بی‌جهت نیست که در خاطرات رزمندگان مثلا کتاب از معراج برگشتگان آقای داوودآبادی می بینم که وقتی لشکرهای تهران و اصفهان دچار کمبود نیرو هستند، لشکر 25 کربلای مازندران، 100 گردان نیرو وارد منطقه می‌کند! تعجبی ندارد وقتی فرماندهان تهران (همان سرداران ستودنی دفاع مقدس، همان اسطوره‌ها) در مقابل رای فرماندهی جنگ می‌ایستند و استراتژی جنگ تن در برابر تانک (دفاع گوشتی) را نمی‌پذیرند، این مرتضی قربانی (فرمانده اصفهانی لشکر 25 مازندران) و لشکر اوست که جان‌فشانی می‌کند.
پسر جوانی به همسرش در حال معرفی شهدا بود. حتی گفت: «قبلا اینجا سبزه و درخت داشت. باصفا بود. هر شهیدی حجله خودش را داشت.» چقدر از طرح یکسان سازی قبور شهدا متنفرم! واقعا چرا طراوات و تنوع گلزار شهدا را ازش گرفتند؟ باز هم خوب است که روی سنگ مزار شهدا، جمله‌های خوب و متفاوتی از وصیت‌نامه شهدا انتخاب کردند!

11-
آنانی که روز جمعه را برای امتحان دکتری پیشنهاد می‌دهند، احتمالا خودشان نماز جمعه نمی‌روند!
رفتن و برگشتن به نماز جمعه بابل میسر نبود. (من که ماشین ندارم!)
موقع نماز ظهر، مساجد و حسینیه‌ها هم همه بسته بودند. نمازگزاران هم به نماز جمعه می‌روند! حتی متولی!
اما پرسان‌پرسان حسینیه گلزار شهدای درزی‌کلا را دیدیم.
(مرز روستاها برای من قابل تشخیص نبود. زمین‌های شالیزاری که یک معیار عمده در گذر از روستایی به روستای دیگر هستند، تبدیل به باغ مرکبات، خانه، مغازه، کارگاه بلوک‌زنی(!) و ساختمان شده بودند!)
این همه شهید! یعنی اون 113 تا متعلق به یک روستا بود! بی‌شک، این روستاها دین خود را به انقلاب ادا کرده‌اند.
آن‌جا نماز خواندیم. خوب است مسئولان سازمان سنجش که متوجه نیاز «ناهار داوطلبان» شده‌اند، به نیاز چند متری برای «نماز» هم توجه کنند. (نمازخانه دانشگاه، سالن امتحانات ما بود! تازه، در دانشگاه هم ساعت 2 باز می‌شد!)


خواستم خلاصه باشد. پس، نکات مربوط به بعدازظهر را بی‌خیال!

  • نظرات() 
  • جمعه 14 بهمن 1390

    در انتظار شهدای علوم انسانیچرا یک دانشمند علوم انسانی شهید نمی‌شود؟

    در انتظار شهدای تنگه احد انقلاب اسلامی

    پاورقی‌نویس فرهنگ و ارتباطات

    کارشناسی‌ارشد معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات

    www.PavaraQi.ir

    اشاره:

    بعد از ترورهای اول انقلاب (چه ترور شخصیت‌های دینی و انقلابی و چه ترورهای کور)، موج جدید ترورها متوجه دانشمندان شده است. تحلیل گفتمانی اختصاص ترورها به بعضی حوزه‌های علم، ما را به یک سوال جدی می‌رساند: «چرا کسی از اهالی علوم انسانی ترور نمی‌شود؟»


    تنگه احد، یعنی نقطه ضعف ما

    معنای لغوی تنگه احد، اشاره به یک رویداد تاریخی دارد که در ادامه خواهید خواند. اما این روزها معنای اصطلاحی آن خیلی به کار می‌رود. نقاط ضعف هر مجموعه را، تنگه احد آن مجموعه می‌نامند. اما واقعا چرا به نقاط ضعف هر مجموعه، تنگه احد می‌‌گن؟ مروری بر زمینه فرهنگی و ریشه تاریخی می‌تواند کمک بزرگی باشد تا به جواب این سوال برسیم.

     

    داستان تنگه احد چه بود؟

    داستان به صدر اسلام بر می‌گردد. پس از پیروزی غرورانگیز بدر، مشرکان مکه، جنگ احد را راه انداختند. پیروزی در احد هم از آن سپاه اسلام بود اگر...

    فرمانده سپاه اسلام، حضرت رسول اعظم، عده‌ای را مامور به حضور در تنگه احد کرده بود که فکر عبور از تنگه و دور زدن مسلمانان، به سر سپاه شرک و کفر نیفتند. ماموریت آسانی بود. کافی بود صرفا مثل چوب‌های خشک در تنگه می‌ایستادند. اما همین ماموریت ساده را انجام ندادند تا یکی از بزرگ‌ترین ضربه‌ها به سپاه اسلام در تاریخ وارد شد. جمع‌آوری غنایم به حضور در پست نگهبانی تنگه احد ترجیح داده شد و شد آن‌چه نباید می‌شد.

     

    پس، تنگه احد، نقطه ضعف ما نیست!

    همان‌طور که دیدیدم، تنگه احد نقطه ضعف ما نیست؛ بلکه نقطه‌ آسیب‌پذیر ماست. بهتر بگوییم: نقطه‌ای که به سبب پاره‌ای غفلت‌ها و خیانت‌ها آسیب‌پذیر شده است. وگرنه ما که حواسمون هست، دشمن احتمالا از اون نقطه به ما ضربه می‌زنه و مراقبت از اون هم کاری نداره! نقطه‌ای که نیاز داریم بهش توجه کنیم. اگر خوب کار نکنیم، می‌شه نقطه ضعف و تنگه احد.

     

    علوم انسانی در مقایسه با علوم پزشکی، فنی و مهندسی

    قبل انقلاب، تصور همگان چنین بود که ما در زمینه‌های پزشکی، فنی و مهندسی خیلی از دنیا عقبیم و باید نیم قرن کار کنیم تا عقب‌ماندگی‌ها را جبران کنیم. اما همه باور داشتند که در زمینه علوم انسانی، حرف حق خودمان را در حوزه‌های مختلف حقوق، اقتصاد و... به راحتی می‌توانیم صادر کنیم و درستی اندیشه‌های اسلامی را به جهانیان بقبولانیم. اما بعد از گذشت سه دهه، کاملا وضع بر عکس شده است. هسته‌ای، نانو، لیزر و چیزهایی که اسم‌شان را بلد نیستیم، به راحتی تولید انبوه و صنعتی می‌رسند اما جدیدترین خبر حوزه دانشگاهی علوم انسانی، هم‌چنان تاکید بر بازنگری سرفصل‌های کتاب‌های درسی متناسب با بوم ایرانی اسلامی است! (یعنی خارجی‌ها که هیچ، یه کاری کنیم جوون‌های خودمون از دست نرن!)

     

    علوم انسانی، تنگه احد انقلاب اسلامی

    آیت‌الله حائری شیرازی نماینده مجلس خبرگان رهبری، این تشبیه تنگه احد انقلاب اسلامی را برای علوم انسانی به کار برده‌اند که مورد استقبال اهالی علوم انسانی هم قرار گرفته است!

    تنگه احد انقلاب اسلامی، تعبیر قشنگی است. علوم انسانی نقطه نیاز، ضعف و آسیب‌پذیری ماست. البته من جرات نمی‌گم به اهالی علوم انسانی تهمت غفلت یا خیانت بزنم. ان‌شاءالله همه مشکلات و عقب‌ماندگی‌ها مربوط به دشواری‌های علوم انسانی است و اهالی تنگه، آن را رها نکرده‌اند و به دنبال غنیمت نرفته‌اند.

     

    قرار بود بمب اتم باشیم

    اما باز هم یک سوال، بی‌پاسخ می‌ماند. چرا کسی از دانشمندان علوم انسانی، ترور و شهید نمی‌شود؟

    در شماره 60 مجله حیات، پروند ویژه انتخابات مجلس خواندم که چون نمایندگان مجلس، خطری برای دشمنان ندارند، دیگر نمایندگان مجلس ترور نمی‌شوند و تنها دانشمندان ترور می‌شوند.

    بی‌شک این علوم انسانی فعلی، خطری برای دشمن ندارد. ما با قواعدی که دشمن تعریف کرده است، در زمینی که دشمن تعریف کرده است بازی می‌کنیم. اما قرار بود ما یک بمب اتم باشیم. هر جوان علوم انسانی‌خوانده باید به مراتب خطرناک‌تر از بمب اتم باشد. بمب اتم قادر است یک شهر را به هم بریزد، اما علوم انسانی قادر است جهانی را به هم بریزد. مگر مارکس، جهان را به هم نریخت؟ مگر تئوری ولایت فقیه امام، جهان را به هم نریخت؟

    به امید آن روز که دانشمندان علوم انسانی، این اهالی تنگه احد انقلاب اسلامی هم شهید شوند!

    بازنشر در: انصار نیوز (بدون ذکر منبع)

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 29 دی 1390

    دیدار غدیر 84، 29 دی 1384به مناسبت ششمین سال‌گرد دیدار غدیر 84 دانشجویان و اساتید دانشگاه امام صادق علیه‌السلام با ولی معظم فقیه (+)

    • چرا آن پیش‌رفتی که در علوم مهندسی، پزشکی و صنایع ما پس از انقلاب صورت گرفت، در علوم انسانی به‌وجود نیامد؟!
    • اگر علم، نور است؛ چرا دانش‌آموختگان علوم انسانی، سراسر وجودشان گره دینی است؟!

    این دو جمله، از کتاب «پشت کوه قاف: نقدی بر شورای عالی انقلاب فرهنگی» نوشته استاد حیدر رحیم‌پور ازغدی انتخاب شده است. درباره این کتاب اینجا بخوانید.

    در همین باره: رمان آسمان شیشه‌ای نیست! (مطلب من در ماه‌نامه حیات+) و (مطلب من در هفته‌نامه پنجره+)

  • نظرات() 
  • شنبه 26 آذر 1390

    این یادداشت در نشریه خبری تحلیلی پنجره شماره 118، شنبه 19 آذر 1390، منتشر شده است. لینک این مطلب در سایت پنجره (+)

    درباره رمان «آسمان شیشه‎ای نیست!» مرتضی انصاری

    با هم برویم ته چاه/ حمید درویشی شاهکلائی

    «سال اول غروب جمعه دلش به هیچ کاری نمی‎رفت. بعد از مدتی غروب که می‎شد، دیگر دلش نمی‎گرفت و از این دل نگرفتن ناراحت می‎شد و نگران. می‎رفت به پارک کوچک کنار خوابگاه و سعی می‎کرد و حتی زور می‎زد که یک جوری همان حس غریب به‎سراغش بیاید. این اواخر هم که دیگر یا اصلا تفاوت روز‎ها را متوجه نمی‎شد و یا آخر شب یک دفعه به ذهنش می‎آمد که یک غروب دیگر هم گذشت... . »

    سبک زندگی هر تمدنی جدای از پیش‎فرض‎‎ها و اصول فکری آن تمدن نیست و هر تمدنی هنگام برخود با سایر تمدن‎‎ها مجموعه‎ای را از خود عرضه می‎دارد که شامل همه‎چیز است، از غذایی که پیشنهاد می‎دهد تا شیوه تربیت فرزندان. در این مجموعه، جایگاه علوم، به‎ویژه علوم انسانی برجسته است. علوم انسانی هر تمدنی متأثر از نوع نگاه آن به هستی است و در مرحله بعد خود به نگاه افراد به هستی شکل می‎دهد و چرخه تولید و بازتولید را کامل می‎کند. در این داستان اختلافات ریشه‎ای سبک‎‎های مختلف زندگی دیده می‎شود که ارتباط تنگاتنگی با علوم انسانی دارند.

    قصه از آن‎جا آغاز می‎شود که «حامد» در سرگردانی‎‎ها غرق است. هرچند اشاره مستقیمی به عامل این وضعیت نمی‎شود؛ اما با توجه به فضای داستان و زندگی کنونی او می‎توان به نقش پررنگ رشته تحصیلی‎اش رسید. استاد مسن حامد که اتفاقا دارای اعتقادات فردی مذهبی‎ست، به هنگام تدریس و بحث، خدا را کنار می‎گذارد و می‎گوید: «باید این فرض را بپذیریم که انسان موجودی مستقل و خود‎بنیاد است و سرنوشتش به‎دست خودش رقم می‎خورد و نباید چشم به‎جای دیگری بدوزد... این‎که برخی از امور توسط نیرو‎های جدای از انسان صورت می‎گیرد با روح برنامه‎ریزی سازگار نیست. به‎عنوان مثال در جامعه‎ای که اتفاقات را به خدا، جادو یا الهه‎‎ها نسبت می‎دهند؛ امکان برنامه‎ریزی وجود ندارد.» و تقابل این نوع نگاه با نگاه دینی به‎هنگام حضور حامد در مسجد به‎راحتی قابل‎مشاهده است: «... رفت عقب‎تر و تکیه به دیوار مسجد داد. یک صفحه قرآن خواندند و بعد دعا کردند: خدایا به برکت این قرآن موانع ازدواج جوانان را رفع بگردان، توطئه‎‎های دشمنان را به خودشان برگردان، همه مریض‎‎ها را شفا بده. برایش جالب بود که از خدا این همه تأثیر در عالم می‎خواستند. ذهنش شروع به اشکال گرفتن کرده بود...»

    همگان اذعان دارند که هر سبک زندگی مجموعه‎ای از باید و نباید‎‎ها را با خود دارد؛ اما نکته مهم آن است که حدود باید و نباید‎‎ها را چه‎چیزی تعیین می‎کند. ملاک درست و غلط چیست؟ خواست خدا یا خواست بشر؟ دستور خدا یا رضایت طرفین؟ نباید به صرف اشتراک ظاهری بعضی رفتار‎ها حکم به نزدیکی سبک‎‎های زندگی داد. اندیشه‎‎های بشر خود‎بنیاد به او یاد داده به‎خاطر خود‎پرستی گاهی به رفتار‎های به ظاهر نیک روی بیاورد. «... با لحنی که انگار دارد تأسف می‎خورد گفت: «می‎شه الان با یه ذره کمک، نذاریم این گدا تبدیل به دزد بشه؛ وگرنه اون موقع چند برابر این کمک بهمون ضربه می‎زنه. حتی می‎شه به مردم فهموند که این کمک براشون یه‎جور سوده و آموزش‎شون داد که به این آدم‎‎ها کمک کنند.» تعجب کرد. بیشتر از تعجبی که تا آن موقع با شنیدن حرف‎‎های سارا و حتی از لبخند‎های خودش تجربه کرده بود...» الگوی هر سبک زندگی به واقع جهت‎دهنده بقیه قسمت‎‎ها است. داستان پایانی باز دارد و سرگردانی حامد وارد مرحله جدیدی می‎شود و به نوعی مخاطب را متوجه انتخاب‎‎های پیش‎رویش در زندگی می‎کند. اما کم نیستند کسانی‎که افق سبک زندگی خود را ناآگاهانه انتخاب کرده‎اند. مانند استاد حامد که حاضر است حتی به ته چاه غرب برود، چون در این کار هم آن‎‎ها تجربه بیشتری از ما دارند: «استاد انگار که حرفی تکراری شنیده باشد، سریع گفت: اگه اونا خودشون رو انداختن تو چاه، من هم خودم رو می‎اندازم. می‎دونین چرا؟ چون اونا 400 سال از ما جلوترن... چون اونا برای همین کارشون هم کلی دلیل و برنامه‎ریزی دارن. اگه اونا الان ته چاهن و ما با این وضعیت‎مون سر چاهیم، من ترجیح می‎دم ته چاه باشم. چند نفری خندیدند.»
    آسمان شیشه ای نیست مرتضی انصاری زاده

    • یادداشت مرتبط من در ماه‌نامه فرهنگی سیاسی حیات، شماره 58 (+)
    • مصاحبه نویسنده با خبرگزاری ایکنا (+)
    • مشکل علوم انسانی، رابطه دختر و پسر نیست (+)
    • قصه به بهترین شکل ممکن تموم می شه (+)
    • شکهای همیشگی (یادداشت روزنامه خراسان) (+)

  • نظرات() 
  • سه شنبه 24 آبان 1390

    یادداشت ذیل، در شماره 58 ماهنامه حیات (+)، نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام (+) چاپ شده است.

    ادبیات داستانی و علوم انسانی

    معرفی کتاب آسمان شیشه ای نیست

    به قلم حمید درویشی شاهکلائی

    دانشجوی کارشناسی ارشد معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات

    www.PavaraQi.ir

    hdarvishie@gamil.com

    کتاب رمان آسمان شیشه ای نیستمدتها پیش و قبل از چاپ بود که آن را خواندم، با خطی بد و جوهری کمرنگ و در کاغذ کلاسور. اما آنقدری برایم جاذبه داشت که نگذارمش زمین.

    رسم است که در ابتدای معرفی کتاب خلاصه ای از آن گفته شود، خلاصه ای لابد بی هیچ جانبداری و  تنها به صورت چکیده ای از داستان. اما به گمانم خیلی وقت ها جانبدارانه ترین قسمت معرفی همین خلاصه است.

    شاید یکی بگوید قصه مریم و سارا و عشقی مثلثی است یا شاید آنی که تازه از شهری به شهر دیگر رفته بگوید داستان سردرگمی مهاجران است و دیگری که تحصیلاتی فلسفی دارد بگوید " نه آقا... قصه قصه تفاوت جهان بینی ها و نگرش هاست. شاید یکی هم بگوید داستانی که این قدر مختلف تفسیر شود لابد مغشوش است و عیبی در کار می باشد.

    اما به گمان بنده این همه تفسیر پذیری از نکات مثبت کتاب است و اگر قرار باشد که آن چه می خواهد بگوید و به آن چه می خواهد برسد واضح باشند دیگر داستان نمی شد و تبدیل به متنی چارچوب دار و مقاله وار می گردید.

     و اما خلاصه جانبدارانه من:

     جوانی به نام حامد با اعتقادات مذهبی پای به رشته ای از رشته های علوم انسانی می گذارد. پس از مدتی دچار شک و تردید در اعتقادات خود می شود که ظاهرترین نمود آن در زندگی روزمره، انتخاب بین مریم و سارا می باشد.

    باز هم می گویم که این خلاصه ای جانبدارانه است به این دلیل که خود دانشجوی علوم انسانی هستم و به این دلیل که آدمهای این مدلی را زیاد دیده ام. شاید بهترین گواه بر این خلاصه جانبدارانه، کلاس درس حامد و استاد مسن او باشد. آن جا که می گوید: " نحیف بود و استخوانی. ریش سفید کوتاهی داشت و موهای وسط سرش ریخته بود. از یک طرف قبل از انقلاب به خاطر برپایی نماز جماعت در دانشگاه تحت فشار قرار می گرفت و از خاطرات آن می گفت و هنوز هم نماز اول وقتش ترک نمی شد و از طرفی دیگر قصاص را عملی غیر انسانی می دانست."(ص 85)

    داستان سعی کرده در لابه لای اختلافات " طرفهای ذهن" و وقایع روزمره تفاوت بینش ها و ریشه آن را نشان دهد. قطعا چنین قصدی با سختی هایی همراه است و این سختی ها موجب ارزش کتاب می شود...

    در نقد کتاب باید به دو مطلب اساسی توجه کرد. یکی آن که با داستان طرفیم و داستان الزاماتی دارد که شاید برای کسی که تمام توجه و مطالعات خود را صرفا مصروف کتب علمی صرف کرده خوشایند نباشد. شاید یکی بگوید مثلا فلان چیز خوب جا نیفتاده یا ناقص در باره اش صحبت شده که بنده اکثر آنها را به حساب الزامات داستان می گذارم.

    دیگر آن که این برای اولین بار است که یک دانشجوی دانشگاه امام صادق علیه السلام، کتاب رمان چاپ می کند. مرتضی انصاری زاده، دانشجوی دوره سوم کارشناسی ارشد پیوسته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات (کد 84)، اولین امام صادقی است که دشواری های علوم انسانی را وارد ادبیات داستانی می کند.

    من این کتاب را از جمله معدود کتابهایی در عرصه ادبیات می بینم که به قصد نقد علوم انسانی نگاشته شده. کاری جدی در دوره ای که متاسفانه برخی شعارها و عنوان ها ممر درآمد عده ای شده است.

    در پایان ذکر چند نکته برای استاندارد و کلاسیک نشان دادن این معرفی: زاویه روایت به گمان بنده دانای کل محدود است و می توان اثر را داستانی درونگرا دانست. این کتاب را انتشارات سپیده باوران با قیمت 4400 تومان در دویست صفحه روانه بازار نشر کرده است.


  • نظرات() 
  • یکشنبه 10 مهر 1390


    این ترم، کلاس ندارم. (
    +) (واحدها رو، سه ترم زودتر پاس کنیم، از این اتفاقات می افتد!)

    کلاس «نظریه های فرهنگ» با استاد پاکتچی
    تصمیم دارم در کلاس «نظریه های فرهنگ» که برای اولین بار، آقای دکتر احمد پاکتچی (هیات علمی دانشکده الهیات!) ارائه می دهند، شرکت کنم.

    درس نظریه های فرهنگ، از مجموعه درسهای اصلی و نظریه ای رشته فرهنگ و ارتباطات است. بخشی از سوالات آزمون دکتری، از مباحث این درس طرح می شود.
    (+)

    من این درس را چند ترم قبل با استاد حجت الاسلام دکتر سعید مهدوی کنی (
    +) (رئیس فعلی دانشکده فرهنگ و ارتباطات) گذرانده بودم. در آن دوره بنا به ضرورتهایی، تاکید درس بر نظریه های کلاسیک بود.

    تفاوت را احساس کنید!
    تدریس آقای پاکتچی، تفاوتهایی با تدریس دیگر اساتید دارد. مثلا قرار است آقای پاکتچی، چیزهایی را بگوید که در کتابها نیست!

    فقدان آشنایی دانشمندان علوم انسانی دنیای انگلیسی زبان و یا برخی مسائل دیگر سبب شده است که در کتابهای زبان انگلیسی، اشاره ای به نظریه های تولید شده توسط دانشمندان بسیاری از کشورها (مثلا آلمان و روسیه) نشود. در نتیجه در کتابهای ترجمه تالیف فارسی هم اثری از این نظریه ها نیست. آشنایی دکتر پاکتچی با زبانهای متعدد، این ضعف را برطرف می سازد. یعنی قرار است ایشان با مراجعه هایی که به منابع اصلی آلمانی و روسی داشته اند، آنها را هم بیان کنند.
    هم چنین، تاکید استاد در این ترم، بر نظریه های جدید است که آشنایی کمتری با آنها دارم.

    استاد خوب، حق دانشجویان خوب
    این درس خوب، علاوه بر استاد از نعمت دانشجویان خوب (بچه های کد 87) هم بهره مند است. اولین کلاسی بود که من در هفت سال گذشته در دانشگاه امام صادق علیه السلام دیدم که صندلی ها از جلو پر شدند! هیچ کس در ردیف  آخر ننشست. آنانی که تاخیر داشتند هم در ردیف یکی مانده به آخر نشستند. دانشجویان هم مشارکت خوبی در بحث داشتند که به نظر من بهتر است، کسی در وسط درس، سوالی نپرسد و سوالها را بگذارند بعد از کلاس. البته آقای پاکتچی بلد است که در پاسخ به سوالات، از بحث منحرف نشود اما همان یکی دو دقیقه هم حیف است.

    حسین سرفراز، اولین فارغ التحصیل رشته ما، در ارائه این درس به دکتر پاکتچی کمک می کنند.
    (اینجا را بخوانید تا قدر و منزلت استاد پاکتچی در نزد ما آشنا شوید.)

  • نظرات() 
  • شنبه 20 شهریور 1389

    این 21 نفر به خانواده فرهنگ و ارتباطات اضافه می شوند

    فردا شروع اردوی پیش دانشگاهی بصیرت 89 است. 21 نفر در لیست افرادی بودند که انتخاب اول خودشان را رشته فرهنگ و ارتباطات درخواست داده بودند که از این میان 10 نفر آنها تهرانی بودند.

    گرچه این تعداد همیشه کم و زیاد می شود و تعداد افرادی که نهایتا باقی می مانند تغییر می کند؛ اما می خواهم به شجاعت این افراد تبریک بگویم.

    سه چهارم این 21 نفر از رشته های غیر علوم انسانی وارد علوم انسانی می شوند. این شجاعت بزرگی است. با توجه به اینکه دانش آموزان تحصیل کننده در علوم انسانی، نمایندگان خوبی برای علوم انسانی (معمولا) نیستند و هدایت تحصیلی آموزش و پرورش ما هم اصلا به درستی انجام نمی پذیرد. با توجه به اون وجهه بد علوم انسانی، باید به شهامت آنانی که به علوم انسانی می آیند، افتخار کرد.

    اما قضیه فقط علوم انسانی نیست، همین که عده ای به جای رشته های مشهور (حقوق و مدیریت و در درجه های بعدی الهیات، اقتصاد و سیاسی) رشته فرهنگ و ارتباطات را انتخاب کردند که هیچ نمونه مشابهی در دانشگاههای کشور ندارد، بیشتر قابل تحسین است.

    آنها چیزی در مورد رشته فرهنگ و ارتباطات (این رشته ناشناخته ولی فوق العاده ضروری و مهم) نمی دانند و به این ریسک دست می زنند.

    خوش به حال این ها و بدا به حال دیگران!

    البته واقعیت مساله این است که خوش به حال اینها. به رشته ای می آیند که رشته روز است. همه می دانند مشکل اول کشور ما در تمام حوزه ها فرهنگ است. فرهنگ سیاسی، اقتصادی و .... برای همه کارها هم باید فرهنگسازی شود که بلد نیستیم. عصر ارتباطات و اطلاعات است و فضای سایبر بر همه جا مسلط شده است. دوران قدرت نرم و جنگ نرم است. در عصر ارتباطات بین المللی، ارتباطات میان فرهنگی و بین فرهنگی شکل گرفته است و .... از اقتصاد فرهنگ تا حقوق فرهنگ تا فلسفه ارتباطات و بسیاری از حوزه های دیگر این رشته، کشور نیاز به متخصص دارد و کار نشده است. جالب است که حتی سرفصلهای بحث اقتصاد فرهنگ به فارسی ترجمه نشده است. بالاخره تنوع و جذابیت ذاتی مباحث و درسهای رشته هر کسی را جذب می کند. 115 واحد عمومی است که همه رشته ها یکسان می خوانند، 83 واحد(61 واحد کارشناسی و 22 واحد ارشد) هم تخصصی فرهنگ و ارتباطات است که بعضی از آنها را دیگر رشته ها هم می خوانند. (مثل دروس مدیریتی رشته). در حالی که عمده رشته ها واحدهای تخصصی شان بیش از 100 واحد است که همین عدم پالایش واحدها دانشجویان آن رشته را زجر می دهد!

    خوش به حال اینها و بدا به حال آنهایی که با شناخت سطحی، ناقص و نادرست خود از رشته های حقوق و مدیریت به آن رشته ها می روند و  در سالهای بعد پشیمان می شوند ولی فرصت بازگشتی نیست. جالب توجه تر آنجا می شود که هدف و انتظار از رشته حقوق و مدیریت دانشگاه امام صادق علیه السلام با دیگر دانشگاهها یکی نیست. مثلا اینجا نباید مدیر و قاضی و وکیل تحویل جامعه بدهد که این داوطلبان با چنین شناختی به این رشته ها می روند و 7 تا 8 سال از عمرشان را در این رشته ها با درسهایی که اصلا علاقه ای ندارند، سپری کنند! بارها دانشجویان حقوق و مدیریت به من مراجعه کردند و ضمن بیان اهمیت تحصیل در فرهنگ و ارتباطات (با شناخت اجمالی شان بعد 4 یا 5 سال)، از حجم زیاد واحدهای رشته خود و اینکه بسیاری از این واحدها اضافی است، شکایت کردند. آنها اشتباه کردند؛ هر چند بسیاری از آنها حاضر نیستندد بگویند اشتباه کردیم و فقط می گویند خوش به حال شما ارتباطاتی ها که 5 سال و نیم درسهایتان تمام می شود و بعد از یک دوره مطالعاتی آزاد 5 و نیم ساله، راحت ...

    به شدت به هشتاد و نهی ها توصیه می کنم که انتخاب رشته شان را نه بر اساس احساسات و جو گرفتگی ( و نه علاقه کاذبی که خانواده و جامعه به شما تزریق کرده) بلکه بر اساس نیاز جامعه (کشور، جهان اسلام، منطقه خودتان) + علایق و سلایق و استعدادها و توانایی ها خودتان انجام دهید.

    داستان دانشجوی برق شریف

    شاید شما هم داستان دانشجوی برق شریف را شنیده باشید که شجاعتش را داشت و انصراف داد. از سال اول دبیرستان فکر می کرد برای اثبات توانایی های خودش باید در برق دانشگاه قبول شود. قبول شد و آنجا بود که فهمید اصلا علاقه ای به برق ندارد!

    راستی این روز ها به ویژه سال گذشته با حجم زیادی از دوستانی مواجه بودم که از رشته های فنی و مهندسی بودند ولی ارشدشان تغییر رشته دادند به علوم انسانی. بهتر است از همان ابتدا علایق خودتان را مبنا قرار دهید!

    یک نکته دیگر:

    به زودی دو نفر (آقایان حسین سرفراز از دوره اول و مهدی یوسفی از دوره دوم کارشناسی ارشد پیوسته رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیه السلام) از خانواده فرهنگ و ارتباطات به خانواده ارتباطات دانشگاه تهران ملحق می شوند و شاهد دفاع از پایان نامه های فوق لیسانس آنها خواهیم بود. صلوات. 

    منتظر یادداشتی برای آزمون دکتری ارتباطات باشید!

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 4 شهریور 1389

    دکتر مخبر دزفولی
    دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی را مسخره می کرد: «ایشان متخصص قلب بزرگ گاو هستند و هر هفته دستکش می پوشند تا اینجا (اشاره به کتف) و می کنن تو ...»
    خودش هم دکتر ... و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بود.

    ترم قبل درسی داشتیم به اسم سازمانها و سیاستهای فرهنگی؛ هر جلسه از یکی از سازمانها یکی می آمد و ما (دانشجویان) برای فرهنگ عزاداری می کردیم از دست این دکتر مهندسها که فرهنگ را نمی شناسند.
    امام خامنه ای: از بخش فرهنگ رفع مظلومیت کنید.
    مطمئنا منظور آقا این نیست که دکتر مهندس ها بیایند سکان فرهنگ را به دست بگیرند. فرهنگ رو باید به متخصصان فرهنگی در علوم انسانی سپرد. فرهنگ از دست غیرمتخصصان آن باید نجات پیدا کند. سی سال است شورای عالی انقلاب فرهنگی توسط عده ای سنگ شناس، جانور شناس و ... اداره می شود. دیگر سازمانها و نهادهای فرهنگی هم وضع مشابهی دارند. البته مشکل بزرگتر این است که متخصص کافی هم نداریم!

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 13 مرداد 1389

    سومین دوره علمی و پژوهشی دعوت
    سومین دوره علمی و پژوهشی دعوت توسط ما(!)، بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، کانون ارتباط پژوهان جوان، انجمن علمی دانشجویان معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، موسسه امام خمینی حوزه علمیه قم، بنیاد فرهنگی مولانا و دفتر مطالعات و برنامه ریزی رسانه ها در حال برگزاری است.
    به بخشی از انعکاس دوره سوم و سخنرانی ها در رسانه ها توجه کنید. برای موفقیت فعالیتهای علمی در حوزه علوم انسانی هم دعا کنید.
    با حضور آشتیانی، همایون، بنیانیان، پارسانیا و.. سومین دوره علمی ـ پژوهشی «دعوت» در دانشگاه امام صادق(ع) برگزار می شود (بازتاب در خبرگزاری برنا)
    برگزاری دوره علمی ـ پژوهشی «دعوت» (بازتاب در جهان نیوز)
    پارسانیا،پاکتچی،آشتیانی وپیغامی دردوره «دعوت» (بازتاب دوره در سایت خبری رجانیوز)
    امامی: نگاه برخی سیاستگذاران فرهنگی، از فقه حكومتی غافل است (بازتاب جلسه استاد امامی در خبرگزاری فارس)
    بررسی رابطه امپریالیسم فرهنگی و رسانه در دومین روز دعوت (خبرگزاری فارس)
    آشتیانی: علوم انسانی اروپایی، بدون توجه به فرهنگ وارد كشور شد (بازتاب اولین سخنرانی دوره سوم در خبرگزاری فارس)
    بازتاب دوره سوم در ایرنا (قبل برگزاری)
    بازتاب دوره سوم در ایسنا (قبل برگزاری)
    بازتاب دوره سوم در روزنامه و سایت هموطن سلام
    بازتاب دوره سوم در مدیا نیوز (قبل برگزاری)
    بازتاب دوره سوم در سایت دفتر مطالعات و برنامه ریزی رسانه ها (رسانه دات ارگ)

  • نظرات() 
  • شنبه 12 تیر 1389

    در آمریکا همیشه شاهد این مساله بودم که بهترین استادهای آنان، در علوم انسانی تدریس می کنند.
     در آمریكا همیشه شاهد این مسئله بودم كه بهترین استادهای آنان در علوم انسانی تدریس می كنند و گلچین شده های آن ها را هم به آموزش و پرورش می برند. بیشترین حقوق ها و حمایت ها را برای آن ها در نظر می گیرند. در كنار اقدامات خوب هر چند محدودی كه در دولت نهم و دهم انجام می شود، اما هنوز در این زمینه، آن تغییرات كه باید و شاید ایجاد نشده است. ما نیازمند آن هستیم كه در رابطه با فرهنگ خودمان، به‎خصوص در دوران دبستان، راهنمایی، دبیرستان و سپس استمرار آن تا دانشگاه، این علوم را به جد و به یقین با كمك سلاح ایمان مسلح كنیم، و اگر این‎گونه عمل شود، قطعا نتایج خوبی را در بر خواهد داشت. اگر چنان‎چه مغایر این رویكرد عمل كنیم، از آن‎جایی‎كه امام فرمودند اگر دانشگاه اصلاح شود، مملكت اصلاح می شود؛ در این صورت دانشجو را رها كرده‎ایم و در حقیقت جامعه را رها كرده‎ایم.
    پنجزه

    (دکتر اردشیر خزایی، عضو هیئت امنای باشگاه ملی نخبگان کشور در نشریه هفته نامه پنجره، شماره 46، ص 67)


  • نظرات() 
  • شنبه 15 خرداد 1389

    دوست عزیزم، مجتبی صمدی، مدیر اجرایی دوفصلنامه علمی نامه فرهنگ و ارتباطات که به لطف خدا مجوز علمی و پژوهشی هم خواهد گرفت، خبر ذیل رو فرستاده تا در وبلاگ کار کنم. کامنتی داشتم که آینده روشنی در کاربرد علوم انسانی برای اهداف عالی انقلاب اسلامی نمی دید. من به قرینه وجود جوانان انقلابی با انگیزه، نسل نوین انقلاب فرهنگی اسلامی، آنانی که می توانند تفکرات اسلامی امام روح الله و امام خامنه ای را بازتولید نمایند، به قطع و یقین می گویم: می شود، می توانیم. فقط کافیست، به این نسل اعتماد کرد. مدیران دانشکده ها، کافیست به نسلی جدید اعتماد کنند، همانگونه روزگاری به آنها اعتماد شد. توجه به این نکته ضروریست هیئت تحریریه دانشجویی نشریه، دانشجویان دکتری و در مواردی هم دانشجویان ارشدی هستند که هنوز از پایان نامه دفاع نکرده اند.

    انتشار نخستین شماره از دوفصلنامه علمی «نامه فرهنگ و ارتباطات»

    نامه فرهنگ و ارتباطات

    گروه دین، فرهنگ و ارتباطات مرکز تحقیقات میان رشته ای علوم انسانی و اسلامی دانشگاه امام صادق علیه السلام در راستای رسالت خود، اقدام به انتشار نخستین شماره از دوفصلنامه نامه فرهنگ و ارتباطات در خرداد 1389 نمود.

    این دوفصلنامه با انگیزه هایی چون تقویت هویت و رسالت مطالعات دینی در سیاستگذاری فرهنگ و ارتباطات، جبران خلاء نشریات تخصصی جهت انتشار آثار دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته های علوم اجتماعی و فرهنگ و ارتباطات، ایجاد فضای تضارب آراء و تقریب پژوهشگران و داشجویان ایرانی این حوزه در داخل و خارج از کشور و نیز اثبات توانمندی های علمی و روشی نشریات تخصصی- دانشجویی، آغاز به کار کرده است.

    این نشریه ضمن برخورداری از هیئت تحریریه دانشجویی و منحصر به فرد خود در گستره وسیعی از دانشگاه های کشور و دانشجویان ایرانی در سطح جهانی، سعی دارد تا در حوزه و حیطه مربوطه شامل: «دین و فرهنگ»، «ارتباطات میان فرهنگی»، «تاریخ، هویت و فرهنگ»، «سیاستگذاری فرهنگ و ارتباطات»، «دین و رسانه»، «فرهنگ و جامعه» و «حقوق فرهنگ و ارتباطات» و «فقه فرهنگ و ارتباطات» در جهت حرکت  به سوی مرجعیت علمی گام بردارد.

    شماره نخست این نشریه به مدیر مسئولی سید مجید امامی، سردبیری محمدرضا روحانی و مدیر داخلی مجتبی صمدی، مقالاتی با عناوین زیر  را در بردارد:

    سیاستگذاری تبلیغات تجاری در جمهوری اسلامی ایران

    نگاهی دیگر به تاثیر آثار علمی مسلمین بر تمدن غرب؛ ارتباطی میان فرهنگی

    ارتباط شناسی پیامبر(ص) با نگاهی به ابزارها و روش های تبلیغی در عهد مدنی

    درامدی بر رابطه دین، اقتصاد و فرهنگ

    تبلیغ اسلامی در عصر رسانه های نوین

    استوارت هال و مهار بحران(خوانشی بر کتاب مهار بحران)

    منبع شناسی فلسفه ارتباطات

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 13 خرداد 1389

    خیلی ها بعد لیسانسشون می آن علوم انسانی می خونن. مثل صادق زیباکلام. شما چی؟ نمی خواید از همون اول هدایت بشید؟ 

    چرا باید برای تحصیلات دانشگاهی علوم انسانی را انتخاب کنیم؟

    1-     تو آمریکا مغزها می آیند علوم انسانی می خوانند. آنانی که علوم انسانی نمی توانند بکشند (بفهمند) می روند فنی مهندسی. فنی مهندسی با موجود پیچیده و غیرقابل پیش بینی انسان سرو کار ندارد.

    عکس تزیینی: دانشگاه جیرفت

    2-     در کشور ما مشکل از آموزش و پرورش و رسانه هاست که اینطور جا افتاده که آنانی که ریاضی یا تجربی نمی توانند بخوانند، بروند انسانی. در حالی که اینها در انسانی اصلا موفق نخواهند بود.

    3-     علوم انسانی در کشور ما به شدت عقب افتاده است. البته به علت ماهیت نظری اش، خیلی زود می شود عقب افتادگی را جبران کرد. سرعت علم تصاعدی است.

    4-     دبیرستان، علوم انسانی بی کلاس جلوه می کند ولی در دانشگاه، این دانشجویان علوم انسانی هستند که با کلاس هستند و می توانند حرفهای با کلاس بزنند و موضوعات را خوب تحلیل کنند. (البته ما داریم در مورد دانشجویانی حرف می زنیم که سرشان به تنشان می ارزد؛ نه آنانی که ضعیف بودند و هنوز هم ضعیف هستند و چون ضعیفند آمدند علوم انسانی.)

    5-     سیاست، اقتصاد، مدیریت، تبلیغات، رسانه ها، سیاستگذاری و قانونگذاری، وکالت و قضاوت، هر چه مهم است در حوزه علوم انسانی است. علوم انسانی علوم سیاستگذاری کلان کشور است. دکتر مهندس ها نمی توانند کشور را اداره کنند چون اساسا سیاست، اقتصاد، مدیریت، ارتباطات و ... را بلد نیستند. اداره کشور با علوم انسانی است. حتی برای اداره وزراتخانه های صنعتی و فنی مهندسی و پزشکی، علم یا هنر مدیریت (علوم انسانی) نیاز است.

    6-     کشور ما به اندازه کافی متخصص در حوزه های ریاضی، فنی مهندسی و پزشکی دارد. آن که ما کم داریم، انسانهایی است که علوم انسانی را بفهمند. دانش آموزانی که ضریب هوشی خوبی داشته باشند، بتوانند علوم انسانی را بفهمند و برای کشورمان بومی سازی کنند. مشکل بزرگ علوم انسانی این است که عمده اساتید علوم انسانی نمی فهمند قضیه چیست!

    7-     واقعیت این است که در کشور ما، همه می توانند کارشان را درست انجام دهند. خودروساز، بنا، نجار، نیروی انتظامی، حتی کارگران شهرداری هم خیلی خوب خیابانها را جارو می کنند و نانوا هم نانهای خوبی می تواند بپزد ولی علوم انسانی یک قدم نتوانسته به نفع کشور بردارد. به اعتراف دوست و دشمن شدیدا عقبیم. تنگه احد انقلاب اسلامی است که عده ای بی خیال آن شده اند و عده ای اهمیت آن را انکار می کنند. بله. مشکل بزرگ مملکت ماییم که نمی توانیم کارمان را درست انجام دهیم. تا زمانی که دانش آموزان درس خوان و باانگیزه نیایند علوم انسانی همچنان، این تنگه احد، رها شده خواهد ماند.

    8-     قبل انقلاب، خیال انقلابی ها از جهت فرهنگ راحت بود. می گفتند مبانی قدرتمندی داریم. ما گفتمانمان را می توانیم صادر کنیم. نگرانی ها در زمینه تکنولوژی و پزشکی و صنعت بود. ما امروزه موشک و ماهواره و شنگول و منگول می سازیم. ولی تکنولوژی صادر می کنیم. ولی گفتمانمان را، عقیده مان، مبانی قدرتمندمان را حتی برای مصرف داخلی خودمان نمی توانیم بازتولید کنیم. چرا؟ ضعف علوم انسانی که یکی از پایه های مهم آن، فقدان دانشجویانی است که کمی استعداد داشته باشند. علوم انسانی را بفهمند و بازتولید کنند. بومی سازی کنند برای کشورمان. فرض کنید به جای یک پروفسور سیدحمید مولانا، دهها نمونه داشته باشیم. دهها کچوییان و فیاض. دهها زیباکلام. (سعید و صادقش فرق نمی کنه! هر دو از مفاخر علمی کشورند. از خدا بخواهید چپ نکنید! اصلا درصد چپ کردن اینجا بالاتر است. به ویژه اگر از معارف مکتب امام صادق دوری کنید!)

    9-     فرض کنید مسئولین نهادهای فرهنگی کشور، متخصص قلب بزرگ گاو نباشند. مهندس نباشند. دکتر نباشند. داروساز نباشند. به تعبیر یکی از اساتید قورباغه شناس نباشند. از اهالی علوم انسانی باشند و بفهمند چه می کنند. دم تعهدشان گرم ولی تخصص هم لازم است.

    10-  ربطش بدم به دانشگاه خودمون. علوم انسانی امروز کاملا غربی است. برای بومی شدن، مهم ترین نیاز اسلامی شدن است. البته منظور اسلام مالی نیست. اگر چیزی به درد ما نمی خورد و سوال ما نیست، می خواهیم حذف شود. نباشد. ما نباید متخصص تولید کنیم که تنها به درد غرب بخورد. دانشگاههای تهران، علامه، بهشتی و ... خوبند. اساتید بزرگی هم دارند. دو مشکل دارند: متوسط هوش دانشجویان علوم انسانی آنها از دانشگاه ما پایین تر است. (چون دانشگاه ما از ریاضی و تجربی خیلی دانشجو می گیرد!) و دوم اینکه در آن دانشگاهها عزم و اراده ای برای بومی شدن و اسلامی شدن نیست. توانی هم نیست. نه در واحدهای درسی پیش بینی شده و نه در اساتیدشان. اسلام را نمی خوانند که بتوانند اسلامی کنند. دانشگاه ما توانش بالایی برای اسلامی کردن دارد. (البته توانش و کنش دو چیز هستند.) انگیزه ها بالاست. بچه حزب اللهی از سراسر ایران (و گاهی هم از دیگر کشورها) جمع شدند با نسل جدیدی از اساتید انقلابی و متعهد می خواهند حرف نویی بزنند. می خواهند نگذارند تنگه احد انقلاب اسلامی، رها شود.

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :2
    • 1  
    • 2  

    پیشنهادهای من

    filesell درباره من و وبلاگم

    آخرین مطالب



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین روزآمد :

    اَبر برچسب‌های پاورقی



    قفسه؛ کوتاه‌نوشت‌های من درباره کتاب‌هایی که خوانده‌ام