...پاورقی فرهنگ و ارتباطات
حرف‌های زده نشده در حوزه معارف اسلامی، دین، حکومت (سیاست‌گذاری عمومی)، جامعه اسلامی، فرهنگ و ارتباطات
جزوه نقد دینی در حکومت اسلامی: چند یادداشت از حجت الاسلام دکتر حسین سوزنچی درباره نقد اسلامی قدرت در نظام اسلامی جزوات فرهنگی آموزشی ماهنامه فرهنگی سیاسی حیات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلامجزوه نقد دینی در حکومت اسلامی: چند یادداشت از حجت الاسلام دکتر حسین سوزنچی درباره نقد اسلامی قدرت در نظام اسلامی
داستان این جزوه

مقدمه اول:

در اینترنت چیزهای خوبی پیدا می‌شود. خوب باید گشت. خوب باید دید. خوب دوستانی باید داشت. فایل ورد این جزوه را در اینترنت پیدا کردم. با تشکر از دوستی که یادداشت‌ها را کنار هم قرار داد و بخش‌های مهم را متمایز کرد.

مقدمه دوم:
استاد دکتر حسین سوزنچی، از افتخارات دانشگاه امام صادق علیه‌السلام است. یادداشت‌های این جزوه، نوشته‌های ایشان در هفته‌نامه پنجره است. این یادداشت‌ها به موضوع نقد قدرت در نظام اسلامی اختصاص دارد. گاهی نیت (انشالله خیرخواهانه) افراد در نقد قدرت در نظام اسلامی به چپ کردن آن‌ها‌ انجامیده است.

مقدمه سوم
تبیین گفتمان اسلام و انقلاب اسلامی از اهداف ماه‌نامه حیات است. آشنا شدن اهالی رسانه ‌های انقلابی چون حیات با گفتمان اسلامی نقد هم ضرورت دارد.

ارتباط سه مقدمه:
مثل روز، روشن است.

نتیجه:
به نظر می‌رسد همه کسانی که ممکن است روزی چپ کنند، باید این جزوه را بخوانند.
راستی، زمینه برای انحراف همه ما فراهم است.
یا علی مددی
الاحقر حمید درویشی شاهکلائی
درباره این جزوه (+)، صفحه اطلاع رسانی ماه‌نامه حیات در سایت بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام (+)، وبلاگ مجله فرهنگی سیاسی حیات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام (+)، وبلاگ قرارگاه روزنامه‌نگاری حیات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام (+)، وبلاگ مجله حیات خلوت بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام (+)





نوع مطلب: یاداشت‌های منتشر شده، جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، دانشگاه‌امام‌صادق‌علیه‌السلام، 
برچسب‌ها: بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، ماهنامه فرهنگی سیاسی حیات نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، جزوات فرهنگی آموزشی ماهنامه فرهنگی سیاسی حیات نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، جزوه شماره هفت، جزوه نقد دینی در حکومت اسلامی: چند یادداشت از حجت الاسلام دکتر حسین سوزنچی درباره نقد اسلامی قدرت در نظام اسلامی، نقد، قدرت، نظام اسلامی، ولایت فقیه، استاد حجت الاسلام دکتر حسین سوزنچی، اینترنت، هفته نامه پنجره، نقد قدرت، گفتمان انقلاب اسلامی،
پیوندهای مرتبط:


این روزها ایمیل‌ها و نظرات زیادی درباره معرفی منابع برای مطالعه و شرکت در آزمون دکتری علوم ارتباطات به دستم می‌رسد.
یک ملاحظه عمومی و یک ملاحظه تخصصی را بخوانید! در پایان هم دو نکته اصلی را نوشتم!

چه کسی باید دکتری بخواند؟چه کسی باید دکتری بخواند؟/ نخواند؟
1- به این دوره های دکتری می گویند پی اپ دی. ph در ابتدای phd یعنی فلسفه. d هم یعنی دکتری. یعنی دانشجویان دکتری، قرار است وارد مطالعات عمیق تری شوند. اگر در دوره لیسانس، دانشجویان ارتباطات، مهارتهای روزنامه نگاری می آموزند؛ در دوره دکتری باید نظریه بخوانند. جدی هم باید بخوانند. روی مبانی فلسفی مکاتب و نظریه ها باید تفکر کنند و نقد کنند. از دانشجوی دکتری، انتظار تولید دانش می رود. دانشجوی دکتری باید پژوهش کند!
2- می گویند دکتری، مصداق علم لاینفع نیست. چون، مدرک است و علم نیست. لاینفع هم نیست؛ بلکه پول توشه.
3- با توجه به گزینه دو، به بسیاری از علاقمندان حق می دهم که شانس خود را برای دکتری امتحان کنند؛ اما باید قبول کرد که بسیاری از انسانها برای دکتری خواندن ساخته نشده اند.

منابع آزمون دکتری علوم ارتباطات سال 91منابع آزمون دکتری علوم ارتباطات در سال 91
4- منابع پارسال، نسبتا مشخص و منطقی بود. دروس نظریه و روش تحقیق و آمار. هیچ کس را یارای آن نیست که همه نظریه ها (جامعه شناسی، فرهنگ، ارتباطات و با همه زیرشاخه های عجیب و غریب آنها) را بخواند و یاد بگیرد. اما آمار و روش تحقیق، حدود مشخصی دارند. مثلا شما آمار توصیفی و استنباطی می خوانی و آمار تمام می شود.
5- امسال، در روندی تامل برانگیز، روزنامه نگاری همه به منابع اضافه شده است! نمی دانم آنهایی که روزنامه نگاری را به منابع اضافه کرده اند، از خود پرسیده اند مهارت روزنامه نگاری چه کمکی به نظریه پردازی و اهداف دوره دکتری می کند؟
6- به هر حال، نظر من این است که روزنامه نگاری و همه مهارتهای آن (خبر، مصاحبه، گرافیک و ...) یک درس انحرافی است. برای موفقیت در ارتباطات، باید نظریه و روش بلد بود. قبولی تان را به خدا بسپارید. اگر صلاح نیست، قبول نمی شوید. اگر صلاح بود، بدون وقت گذاشتن برای روزنامه نگاری هم قبول می شوید. (البته دانشجوی ارتباطات، باید روزنامه نگاری بلد باشد. اما این که روزنامه نگاری، جزء مواد آزمون دکتری باشد، محل اشکال است.)

* نکته اصلی: من یک دانشجوی ساده کارشناسی ارشد معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات بیش نیستم. پس، این حرفها را در همین حد جدی بگیرید که یک دانشجوی ساده کارشناسی ارشد معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات زده است.
* نکته اصلی دوم: این که چه کتابی را بخوانیم، سوال خوبی نیست. فرض بر این است که این آزمون، سطح دانش شما را می سنجد. بنابراین شما باید مثلا تحلیل محتوا بلد باشید. فرقی نمی کند که آن را کجا آموخته اید.





نوع مطلب: معارف‌اسلامی‌وفرهنگ‌وارتباطات، 
برچسب‌ها: ایمیل، کامنت، ملاحظه، نظر، دکتری، دوره های آموزش و پژوهش دکتری در ایران، phd، دانشجو، دانشجویان دکتری، چه کسی دکتری بخواند؟، تحصیلات و آموزش عالی درایران، تحصیلات، آموزش عالی، دوره لیسانس، دوره کارشناسی، دوره آموزشی، پژوهش، آموزش، نظریه، نقد، مبانی فلسفی، علم لاینفع، مدرک، علم یا مدرک، پول، منابع آزمون دکتری رشته علوم ارتباطات سال 1391، دکتری ارتباطات، سال 1391، دروش نظریه، دروس روش تحقیق و آمار، نظریه جامعه شناسی، نظریه فرهنگ، نظریه ارتباطات، آمار توصیفی، آمار استنباطی، روزنامه نگاری، مهارت روزنامه نگاری، خبر، مصاحبه، گرافیک، تحلیل محتوا،
پیوندهای مرتبط:


"هفتاد و دو دانشجوی بسیجی دانشکده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع) با انتشار بیانیه ای از نامه فعالان فرهنگی و تشکل های بسیجی و جهادی سراسر کشور پیرامون عملکرد سازمان صدا و سیما حمایت کردند."

خبر فوق را در گودر خواندم و به دنبالش به اینجا + رفتم . همانطور كه انتظار داشتم، نام اخوی عزیزمان هم در لیست امضا كنندگان بیانیه به چشم می خورد.
برخی از این اسامی خودشان صاحب وبلاگ هستند، منجمله:
مجید اسماعیل زاده +   حامد سهرابی + 
احمدرضا معصومی
+ 
حسین مهدی پور +   مهدی دعایی +

بعضی ها هم اینجا + می نویسن.

این وبلاگ ها را در لینك های اخوی گشتم تا پیدا كردم.
اما این پست اختصاص دارد به انعكاس این بیانیه در سایت های خبری:


حمایت دانشجویان امام صادق(ع) از نامه فعالان درباره ضرغامی؛ تلاش برخی مسئولین برای فشار بر تشکل‌های منتقد تلویزیون ؛ مشرق نیوز +

با حمایت دانشجویان ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع) از نامه فعالان فرهنگی؛
تأکید بر مطالبه منویات رهبری از رسانه ملی
؛ سایت خبری تابناك +

حمایت دانشجویان ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع) از نامه فعالان فرهنگی ؛
مطالبه +

تأکید بر مطالبه منویات رهبری از رسانه ملی ؛
پایگاه خبری تحلیلی موج قانون +

برخی مسئولان رسانه ملی به جای ایفای وظیفه، به پاک کردن صورت مساله پرداختند ؛
سایت خبری تحلیلی تریبون مستضعفین +

حمایت دانشجویان ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع) از نامه فعالان؛
روح الله (رسانه فرهنگی انقلاب اسلامی) +

اسامی بیش از هزار امضاکننده منفرد نامه به رهبر انقلاب +

متن نامه فعالان فرهنگی و تشکل های مردمی عرصه های فرهنگ و هنر و رسانه انقلاب اسلامی درباره عملکرد سازمان صدا و سیما در اولین سالگرد حکم رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای +


پ ن1. تا این لحظه هنوز  رجا و فارس خبری از این بیانیه درج نكرده اند.
پ ن2. این پست به علت فرصت نداشتن مدیر وبنوشت، توسط بنده یعنی برادر مدیر وبنوشت ، نوشته شده! لذا كمی متفاوت است.






نوع مطلب: دانشگاه‌امام‌صادق‌علیه‌السلام، جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، معارف‌اسلامی‌وفرهنگ‌وارتباطات، خبر و اطلاع‌رسانی، 
برچسب‌ها: بسیج، بیانیه، انعكاس بیانیه، سایت های خبری، دانشجویان، دانشگاه امام صادق (ع)، صدا و سیما، عملكرد، نقد، فعالان فرهنگی، نامه، امام خامنه ای،
پیوندهای مرتبط:


 اساتید ارتباطات اذعان دارند: دروغ هرچه بزرگتر، باورپذیری اش بیشتر. قضیه پادشاه لخت را یادتان هست؟ همان شاهی که به دروغ به او گفته بودند: لباسی داری که فقط خردمندان می بینند؟
اگر یکی به دروغگویی شناخته شود، حرف راستش را هم نمی پذیرند! اگر بگوید ماست سفید است، می گویند: نه! ماست سیاه است! یه جورایی شبیه چوپان دروغگو که وقتی گرگ به گله اش زد، کسی حرفش را باور نکرد.
مهم نیست، واقعا دروغگو باشد، یا نه، همین که در نظر دیگران دروغگو جلوه کند، کافی است که دیگر حرفش را نپذیرند!
این روزها سی دی های فراوانی بر ضد دولت کار، دولت مهرورزی، دولت محمود احمدی نژاد بیرون آمده است. مهم ترین آنها یک سی دی با عنوان نود سیاسی است که می خواهد همین دروغگویی احمدی نژاد را اثبات کند و مردم را از رای دادن به او منصرف کند. بله! ویژه آنهایی طراحی شده که عموما معتقدند و به احمدی نژاد رای می دهند: ما احمدی نژادی ها!
انصافا هم کار یکی دوشب نیست! هفته ها وقت صرف این کار شده است. 16 قطعه کلیپ تصویری.

    چند نکته:

  1. تهیه کنندگان دسترسی مناسبی به آرشیو فوق العاده غنی از صدا و سیما و روزنامه ها، آمارها به ویژه صدا و سیما به ویژه از 84 به بعد داشته اند که کاملا مشکوک است! فوق العاده بالاتر از سروش سیما!
  2. هدف محوری تمام قطعات این است که احمدی نژاد دروغگوست! در هر قسمت یک چیز موضوع می شود. تهمت دروغگویی اگر جا بیفتد، دیگر مهم نیست چه کسی رئیس جمهور می شود!
  3. اثر رسانه ای درخور تقدیر است. ای کاش تهیه کنندگان، نیروی خود را در ترکیب صوت و تصویر و متن، به ویژه به کارگیری متناسب موسیقی، عنصر سرعت، شاتها و ...، ای کاش قابلیتهای خود را در تولید آثار فاخر ملی، اسلامی، انقلابی و به تعبیر خود، راه امام، به کار گیرند! تدوین، کارگردانی، انتخاب احادیث و ... همه چیز عالی بود! خسته نباشید!
  4. در این سی دی، برای دروغگو معرفی کردن احمدی نژاد، از انواع مغالطات آماری، مغالطات کلامی و زبانی (مغالطات منطقی) استفاده شده است که محال است عموم مخاطبان متوجه شوند. باید حداقل دو واحد منطق مغالطات پاس کرد تا متوجه مغالطات شد! انواع جدیدی از مغالطات هم باید اضافه شود که مغالطات در نتیجه کار رسانه ای و تدوین است. همه می دانند رسانه قدرت شگرفی در جابجایی حقایق دارد! اصلا همین که یک تکه از یکجا، تکه بعدی از جای دیگر بردارید، بذارین کنار هم تو یه فیلم، طبیعی است که حقیقت گفتار درک نشود. چیزی که به مراتب از آن استفاده شد. این نوع مغالطه رسانه ای را اساسا نمی توان توجیه کرد که اشتباه شده! مطمئنا عمدی و از روی نقشه حساب شده بوده است. توجه به دو عنصر موسیقی و سرعت در فیلم به خوبی همه چیز را بیان می کند.
  5. اگر نود سیاسی را پشت سر هم ببینید، آنهم در حالی که کسی نیست برایتان مغالطات آن را توضیح دهد، به شدت در روحیه تان تاثیر می گذارد! دوستان احمدی نژادتان در دانشگاه امام صادق علیه السلام در تلاشی شبانه روزی، شروع به کار در کمیته های مختلفی کرده اند که برخی جلوه های دروغگویی و مغالطه در فیلم را برایتان روشن کنند. برای موفقیت آنها دعا کنید!
  6. البته ما ادعا نداریم که احمدی نژاد معصوم است و اشتباه نمی کند. ولی درست نیست برخی برای یک صندلی که قبلا هم به خودشان وفا نکرده بود، این چنین به وی نسبت دروغ ببندند. آنهم دروغ شاخداری که وی اساسا دروغگوست!
  7. یک نمونه مغالطه به زبان ساده فهم: در یکی از کلیپها استدلال می شود چون آقای احمدی نژاد در بعضی جاها به بعضی ها (عموما دشمنان) گفته: احمق و ... . ایشان لیاقت رئیس جمهوری ندارد. به کسی رای دهید که شان فرهنگ و عظمت ایران را داشته باشد. (البته توجه دارید که در چند دقیقه با تصویر و صدا و زمینه چینی چنان قدرتمند کار می کنند که باورتان می شود که ایشان انقدر بد دهن هستند که ...!
    جواب به زبان ساده: از کدام فرهنگ می گویید؟ در فرهنگ ایرانی و اسلامی موارد متعددی داریم که افراد مختلف دشمنانشان را دشنام گفته اند. البته اینجانب اساسا اعتقاد دارم که احمق کلمه رکیک نیست! ولی به هر حال باید بدانیم که مقام معظم رهبری، امام علی  و ... هم از الفاظ مشابه یا شدیدتر استفاده کرده اند. اصلا قرآن به عده ای گفته از حیوانات چهارپا هم پست تر هستند! (پست تر از آن پیدا نکرده!) نکته ای که هست: هر لفظی را هر جایی نباید بکار برد. باید به موقعیت ها توجه کرد. تعداد و نوع بکارگیری مهم است. نه اینکه اصلا به کار نگیریم. (البته الفاظی هستند که اصولا فقط باید در لغتنامه ها ضبط شوند و شایسته نیست که به گفتار آیند و تعداد آنها بسیار محدود است.)




نوع مطلب: یادداشت‌های علمی، جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، دانشگاه‌امام‌صادق‌علیه‌السلام، خبر و اطلاع‌رسانی، 
برچسب‌ها: انتخابات ریاست حمهوری، محمود احمدی نژاد، دروغگو، مغالطه رسانه ای، مغاطلات و دروغها، سی دی نود سیاسی، 90 سیاسی، رئیس جمهور، دانشگاه امام صادق علیه السلام، ارتباطات، اساتید ارتباطات، نقد،
پیوندهای مرتبط:


چند وقت قبل مطلبی یادداشت علمی نوشتم با این نتیجه گیری که احمدی نژاد داره کشورهای مختلفی را براندازی می کنه (که لینکش در انتهای همین یادداشت علمی هست.). دوشنبه دکتر ابراهیم فیاض (جامعه شناس برجسته کشور که نظیرش را به تعبیری در کشور نداریم که در حوزه های مختلفی صاحب اندیشه و نظر تولیدی باشد) در دانشگاه امام صادق علیه السلام یک سخنرانی با موضوع عاملهای هویتی دولت احمدی نژاد داشته اند. به تعبیر دکتر فیاض، آن یادداشت مرا تایید و تکمیل کردند. البته علم گسترده ایشان کجا و من کجا؟! جملات ذیل، در جلسه نوشته شده. تماما برداشتهای شخصی من از حرفهای ایشان است. به ویژه کلمات و تعابیر. آنانی که فیاض را می شناسند، می دانند، فهمیدن حرفهای استاد هم کار چندان راحتی نیست. قصور و اشتباهات احتمالی از من است.


تذکر: اگر حرفهای استاد را نفهمیدید، نباید رد کنید! بگذارید بعدا تامل کنید!
تذکر: استاد گرجه به احمدی نژاد رای می دهند، به خاطر برخی مسائل که اشاره ای اجمالی به آن شده، نه پای بیانیه حمایت از موسوی را امضا کردند و نه احمدی نژاد.
یک نکته در مورد بیانیه حمایت 70 جامعه شناس از موسوی: استادی از دانشگاه تهران داریم که هفته اول گفت 20 جامعه شناس و در هفته دوم گفت 70 تا. پرسیدیم که مگه تو دانشگاهتون چند تا جامعه شناس دارید؟! تازه بعضی ها مثل استاد فیاض و ... امضاء نمی کنن! گفت: نه اینکه همه جامعه شناس باشیم! منم که ارتباطات درس می دهم، امضا می کنم!

چهار سال قبل گفتم: انتخابات آینده، انتخابات تئوری هاست.

باید تئوری داد وگرنه نابود می شویم. گوش کسی در کشور پایین نیست.جامعه شناسانی که نامه حمایت از موسوی را امضا کردند، آبروی جامعه شناسی و  علم را آوردند پایین.

ما بر اساس چهارجوب تئوریک به احمدی نژاد رای می دهیم.

ما باید تئوری بسازیم.

آقای احمدی نژاد ضد کلاسیسییم است و در دنیا همین گونه است. تئوری ها باید مبنای عمل و پشتوانه ریاست جمهوری باشد.

من به عنوان کسی که در تفکراتم هنجار شکنی زیاد دارم ضد کلاسیسیم هستم. بنی صدر به کلاسیسیسم غربی معتقد بود. بنی رفت و کلاسیسیسم رفت. کمی بعد ما دچار کلاسیسیسم شدیم و باعث عقب نشینی شد. کلاسیسیسم نظامی در جنگ عامل شکست ما شد.

اگر احمدی نژاد رای نیاورد، نقد کردن برای ما راحت تر است. البته اگر بیاورد هم شدید نقد می کنیم. کار ما دانشگاهیان نقد است.

گویش و کنش دو تاست. می گفتند به شما حمله می کنیم ولی نکردند.

من به عنوان یک دانشگاهی همراه احمدی نژاد هستم. احمدی نژاد در هم می شکند.

تا کجا همراه احمدی نژادیم؟ شایعه درست کرده اند که می خواهد ولایت فقیه را نقد و رد کند!

بحث کرده ایم که ولایت فقیه نمی تواند به استبداد منجر شود.

ولایت فقیه در اسلام در اقتصاد مطرح شده. در باب بیع. ولایت فقیه بیعت است. سوپراستراکچری که نمی گذارد در کشور ما حتی رئیس جمهور ما مستبد شود، همان ولایت فقیه است. ولایت فقیه یک رای دارد.

آقای مهاجرانی و نوری و دیگرانی که می خواستند ریاست جمهوری هاشمی را مادام العمر کنند، آن به استبداد منجر می شود. پوپر را بخوانید.

آنانی که دنبال خاتمی و ... هستند دنبال استبداد هستند. آنانی که نمی خواهند ولایت فقیه را بپذیرند، دنبال استبداد هستند. دوره بنی صدر تا یک سال بعد جنگ مشکل داشتیم. ناامنی داشتیم. دوره خاتمی همین طور باشد، آرامش نداشتیم. می خواهند ولایت فقیه را از هم بین ببرند و این دموکراسی آنها این نتایج را خواهد داشت.

بله به احمدی نژاد، بله به احمدی نژاد نبود. نه به آنها بود.

دموکراسی موفق نیازمند به سوپر استراکچر ولایت فقیه است.

مائو: ما نیاز به مارکسیسم محلی داریم. مائوئیسم شد. و قدرتمند ماند. در دوره سرمایه داری!

دموکراسی موفق: باید کامن سنس شود که همه مردم فهم کنند.

دموکراسی آمریکایی در چین: همه باید همدیگر را بخورند. جواب نمی دهد.

سیستم ضد احمدی نژاد، تهران محور است. احمدی نژاد باید سفرهای استانی را بیشتر کند و حتی وزارتخانه ها پخش شود. آنان چون غربگرا هستند، تهران محور است. تهران مرکز مکنده ایران برای خارج است. که سرمایه را از کشور خارج می کند. در کتاب ایران آینده نوشتم که شهرهای شیراز و ... چه باید بشوند. نباید تهران کدخدا شود و تمام شهرها را چاپید.

آن دموکراسی موفق است که این نظام ارتباطی را پی ریزی کند. دانشگاه تهران که کلاسیسیسم است. و نوآوری ندارد. کپی برداری همان طرف است. دانشگاه ما که خبری نیست. احمدی نژاد تنهاست. خودش تئوری می ریزد. خودش دارد این کار را می کند. این آقایون می خواهند رئیس جمهور ما را در حد مدیر کل کنند! مدیر کلی که حرفهای مدیر جهانی را اطاعت کند. مثل عربستان! ایران یکی از استانهای جهان.

زنده باد احمدی نژاد که ما را از این ساختار خارج می کند. نباید تهران کشور باشد و بقیه... .

در عصر اصلاحات مثل قاجار می گفتند، مملکت اصلاح نمی شه. احمدی نژاد دارد سیاستهای اصلاحی را اجرا می کند. (اقتصادی و ...)

آنانی که در دوره خاتمی بودند، کجایند؟ رفتند خارج؟ در دوره بعد قاجار و پهلوی همین طور بود. اینجا پول جمع می کردند و می رفتند خارج می مردند. احمدی نژاد نمی خواهد مرکز-پیرامون بماند.

20 کیلومتر کنار دوبی چه خبر است؟ بویی از تمدن نبرده است. در حالی که دوبی ...

خیلی ها (خاتمی و هاشمی) می خواهند دوبی ایسم را به ایران بیاورند.

یک فسلفه تاریخی (تئوری) با ریشه مذهبی نیاز داریم برای پیشرفت. هگل غرب را با فلسفه مسیحی خودش به جلو برد. ما باید با فسلفه مهدویت. نیوتن: مسیح 2046 برمی گردد. پشتوانه فیزیک کوآنتوم عرفان یهودی است.

بهاییت دوره دوم خرداد اوج گرفت. که ما مهدویت ما را بشکند. مهدویت بزرگترین عامل پیش برنده تاریخ است. برید نقش افغانستان و عراق را در دوره ظهور بخوانید.

بر اساس پیشرفت ما به عقلانیت می رسیم. مبنای احمدی نژاد عقلانیت فقهی است. عقلانیت ضد اشرافیگری است. هرجا که شرافت ذاتی باشد، ضد عقلانیت است. عقلانیت احمدی نژاد با اشرافیگری چپ و راست جور در نمی آید و این خط سوم، رفتن چپ و راست را نتیجه می دهد. چقدر از دکتراهای دانشگاه امام صادق و تهران سر کار رفتند. ساختارهای قدرت شکسته و متخصصین سرکار رفته اند.

دانشگاه امام صادق که تئوری فقهی ریاست دانشگاه به احمدی نژاد می رسد، باید تئوری هایی برای احمدی نژاد تولید کند. احمدی نژاد با تئوری ضدکلاسیسیسم خودش، با ساختارهای داخلی و خارجی که به نفع ما نیست به مبارزه پرداخته. دموکراسی احمدی نژاد به سوپراستراکچر ولایت فقیه معتقد است که تنها همین نوع حکومت است که به استبداد منجر نمی شود و به عقلانیت می رسد.





نوع مطلب: یادداشت‌های علمی، جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، دانشگاه‌امام‌صادق‌علیه‌السلام، 
برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد، انتخابات دهم ریاست جمهوری، دکتر ابراهیم فیاض، دانشگاه امام صادق علیه السلام، ضد کلاسیسیسم، جامعه شناسی، عاملهای هویتی، تئوری، میرحسین موسوی، بیانیه حمایت، اساتید جامعه شناسی دانشگاه تهران، چهارچوب تئوریک، هنجارشکنی، تفکر و تولید علم و تئوری، بنی صدر، شکست در جنگ، عقب نشنینی، رای، نقد، دانشگاهیان، گویش و کنش، ولایت فقیه، استبداد، سوپراستراکچر، اسلام، بیع، بیعت، رئیس جمهور، اقتصاد، پوپر، هاشمی، خاتمی، دموکراسی، مائو و مائوئیسم، سرمایه داری، چین، کامن سنس، دموکراسی آمریکایی، تهران محور، تئوری مرکز-پیرامون، کتاب ایران آینده فیاض، دانشگاه تهران، عصر اصلاحات، قاجار، پهلوی، دوبی ایسم، فلسفه تاریخی، تئوری پیشرفت، عدالت، عقلانیت، کلاسیسیسم، اشرافیگری، متخصصین، تئوری فقهی، حکومت اسلامی،
پیوندهای مرتبط: آیا احمدی نژاد یک برانداز است؟ یا «احمدی نژاد، میشل فوکو، براندازی نرم، نظم نوین جهانی، تئوری ارتباط ملتها»،


سه شنبه 4 فروردین 1388 :: نویسنده : مدیر وبنوشت

چتر حمایتی دانشکده از ما

به هر حال ما دانشجوی کجاییم؟ دانشکده؟ خوبه! پس چتر حمایتی دانشکده از ما در برابر کلیه قسمتهای دانشگاه کجاست؟ چرا یک کارمند جرات می کند به ما بگوید بروید 5 واحد موضوعات انتخابی بردارید! بیخود 5 واحد مکالمه برداشتید! (5 واحد موضوعات انتخابی، جایگزین مکالمه عربی سابق هستند ولی همچنان مکالمه یکی از مهم ترین موضوعات انتخابی است. فهمیدید چه شد؟ یعنی همون فحش خودمون! یعنی باید همون مکالمه ها را به اسم موضوعات بردارید! کسی نیست به این بشر بفهماند که آن زمانی که ما این واحدی مکالمه را پاس کردیم، شما هنوز موضوعات انتخابی رو اختراع نکرده بودین!) ما به دانشکده نیاز داریم تا بخشهای دانشگاه به ما زور نگویند! تا آقای لاجوردی ساعت قواعد3 را جابجا کند که بتوانیم اندیشه4 بگیریم. ترم 4 کجا بودید؟ آنگاه که آقای لاجوردی به استناد اشتباه محض آقایان میرجلیلی (و شاید هم کارمند بخش عمومی) همه جور تهدیدی کرد ما را؟ ما تک و تنها ایستادیم در برابر همه زورگویی ها و با استدلال و منطق از حرفمان (حقمان) کوتاه نیامدیم. آقای لاجوردی یکبار از فرط عصبانیت کلاس را ترک کرد ولی باز هم تنها بودیم و چون تنها و بی پناه بودیم به ما گفتند طاغی! تا همین ترم پیش، اساتید مختلف بخش عربی (آقایان لاجوردی، اسودی، اسماعیل پور، داوری و ذوقی) که با ما درس (قواعد و تجوید) می گرفتن همان جلسه اول می گفتن «طاغی های ارتباطات 84 شمایید؟» نیمسال دوم 85-86 واقعا چه کردید؟ به شما ایمیل نزدیم؟ از همون موقع فهمیدم که فقط خدا با ماست! اون موقع کجا بودید؟ ما هشتادوچهاری ها از اون موقع داغ بر سینه داریم. ما از حقوق اولیه خودمان بازمانده ایم. شورای مشورتی می خواهیم چه کار؟ اینها خوبست ولی الان مسائل بزرگتری است. اول، این جسد بی جان را احیا کنید و سپس تصمیم بگیرید که آیا آب پرتقال هم بدهیم خوبست! اومدید تو فضای فکری من؟ دیدید تو این دنیای به این بزرگی چقدر تنهام؟ همین ترم خواهیم دید که در مورد درس سیاستگذاری ترم قبل چه می کنید! (الان می فهمید که معنای «مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان» یعنی چه؟ نکند آن مطلب را نخوانده اید؟ کامنتی از دانشکده و مسئولین دانشگاه یادم نمی آید.) فعلا نارضایتی بچه ها از وضعیت درس به جایی رسیده که یکی از بهترین بچه های دانشگاه گفته حاضرم این درس حذف بشه، دوباره یه ترم دیگه با بدترین استاد ممکن بگیرم! من هم موافقم. فکر می کنم همه موافقند! بگذریم.

انشالله اگه روزی سه بار اینترنتمان قطع نشود، (و یا کمی ارزون حساب کنند! یا منطقی حساب کنند!) حرفهایم رو رو همین وبلاگ می نویسم. خب، اگه امروز من شروع به حرف زدن می کردم، باید این حرفها رو می زدم و جنجالی درست می شد که همه زحمات و تلاشهای بچه ها و اساتید را نابود می کرد!

·                                 من امروز فقط برای شفاف سازی نوشتم، نمی خواستم جنجالی بشه، اولش هم خیلی خودسانسوری کردم ولی بیشتر نشد!

·                                 وآخر دعونا ان الحمدالله رب العالمین...

و اینک گزیده ای از کامنتها و نظرات:

نویسنده: خودم

پنجشنبه 23 آبان1387 ساعت: 23:40

فقط انصاف را رعایت کنید! من یه دانشجوام که دکترا می خوام برم!

  

نویسنده: حسین براتی

شنبه 25 آبان1387 ساعت: 0:28

سلام حمید جان

الحق که درد دل ماها رو نوشتی. کاری نمیتونم بکنم جز حمایت و تصدیق!

راستی حیف که نتونستم تو اون جلسه شرکت کنم. میدونی که قضیه مسافرت...

 

نویسنده: مهدی یوسفی

جمعه 24 آبان1387 ساعت: 18:50

با سلام

من هم داشتم بر رسانه ای کردن موضوع فکر میکردم

به نظر منما همه مراحلی که میبایست قبل از این مرحله انجام می دادیم را انجا داده ایم و برخورد روز پنجشنبه اساتید ما را در این تصمیم قطعی کرد

همان موقع که در مورد مولانانوشتم قید وبلاگ برتر بودم را زدم

منتظر مطلب من باشید

........................................................

پاسخ مدیر وبلاگ: جوون! ما حرفامونو نوشتیم! این طور که شما نوشتی، دوباره به ما می گن: آفرین از سیاست رسانه ای ات خوشم آمد! اگه می خواستم رسانه ای اش کنم، فقط به همین موضوع می پرداختم و این موضوع رو کامل می نوشتم؛ این وبلاگ داره جریان عادی اش رو طی می کنه. همین!

وب سایت

 

نویسنده: تائو

جمعه 24 آبان1387 ساعت: 15:20

نمی دونم چی بگم وقتی هنوز نمی دونم دانشجوی چه کدی هستم بعداز 7 ترم و 60 واحد گذرونده(یعنی 120 واحد مونده و 1ترم) ولی هر اتفاقی داره میافته به نظرم برای من خوبه پس پشتتونم.

C:\Users\Mochol\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image001.gif

 

نویسنده: مصطفی پورمحمدی

شنبه 25 آبان1387 ساعت: 11:9

خیلی خوب بود حمید جان.

وب سایت

 

نویسنده: اشنا

شنبه 25 آبان1387 ساعت: 12:42

جلسه برای من هم مفید بود . من سعی کردم کمک کنم تا با هم از تفکر تقلیدی و تکرار گفته ها به جای تعمق در مفاهیم عبور کنیم.بدره / یوسفی / صابری / کشفی / هما زاده و همه حاضران و غائبان آن جلسه بخشی از عمر بازگشت ناپذیر من هم هستند همان گونه که چه بخواهید و چه نخواهید ما هم جزئی از وجود معرفتی شما هستیم. خدا نیاورد روزی را که "دکتر آشنا در جهت هدفی که داشت، فوق العاده ظاهر شد و به تعبیر موقت وبلاگ دروازه گربه جفت پا رفت رو شکم محسن بدره! (با عذر خواهی از همه!) " . من ترجیح می دهم با قلب و مغز افراد سر و کله بزنم .

من مشکل را در ابعادی کمی متفاوت از دوستان ارزیابی می کنم و ان شا الله در باره آن ابعاد خواهم نوشت.

 

نویسنده: وحید صابری

شنبه 25 آبان1387 ساعت: 15:11

چون دوست، دشمن است شکایت کجا بریم؟""

شعر قشنگیه برای وضعیت ما در این دانشگاه . وقتی شکایت به رئیس دانشگاه میبریم که .... . شکایتمان را به اساتید خودمان که میگوییم انگار اصلا نمی فهمند که ازچه سخن میگوییم. بگذریم که بخی از اساتید شان خود را بالاتر از پاسخگویی به یک سری دانشجو میدانند حال آنکه در اردوی بصیرت که در حقیقت ما میخواستیم برای آینده زندگیمان تصمیم بگیریم با سر آمدند و چنان پرشور از رشته صحبت که میتواست هر تازه کنکور داده ی تازه کاری مثل ما را حسابی ... میکردند.

اساتید محترم! بدانید که از نظر من اساتید دانشکده تبلیغ بسیار باتقوا و شکسته نفس بوده اند که با حرف چند دانشجو دانشکده را تعطیل میکردند . البته مسلما آن دانشجویان حرفهای خود را علمی مطرح کردند ولی مگر ما این کار را نکردیم؟ من به عنوان فرزند کوچک شما و من باب امر به معروف و نهی از منکر شما را به همان تقوایی که از اساتیدتان دیده اید دعوت میکنم. چرا که هرکس که یک دانشکده را تاسیس میکند شرعا در برابر عمر تک تک دانشجویان مسوول است. منی که از همان اول گزینه اولم کار فرهنگی و این رشته بود و میگویم که اگر صد بار دیگردر این زمانه متولد شوم باز هم به سراغ چنین رشته هایی میروم و اکنون نیز در حد توان و ارده در صدد کسب علم در این زمینه هستم و زحمت آن را میکشم به شما میگویم که در آن دنیا هفت سال از بهترین سالهای عمرم را از شما طلب میکنم.! جناب آقای مهدوی شما در این دانشگاه امام جماعت هستید اما با مراجعه به وجدان خود بگویید که آیا صحبت های شما در اردوی بصیرت صادقانه بود؟ ما به حساب حرفهای شما به این دانشگاه آمدیم و حالا شما میگویید چون شما من را انتخاب نکردید من به شما پاسخگو نیستم!!!! ما همان روزی شما و باقی دانشگاه را انتخاب کردیم که برگه ی ثبت نام را پر کردیم! وظیفه ی شرعی ما ابلاغ این مطلب بود و بی شک وظیفه شرعی شما پاسخگویی به کسلانی است که عمر خود را در دو دست شما قرار دادند.

والسلام علی من اتبع الهدی

 

نویسنده: مهدی یوسفی

سه شنبه 28 آبان1387 ساعت: 16:21

عبارت دکتر آشنا "از تفکر تقلیدی و تکرار گفته ها به جای تعمق در مفاهیم" توهین صریح به شعور تمام مخاطبین جلسه بود/ ایشان این عبارت را در خود جلسه هم گفتند

متهم کردن صحبت‌کنندگان که دانشجویان در آستانه فوق لیسانس بودند و اکثراً به لحاظ علمی و پژوهشی از ممتازین دانشگاه بوده‌اند و دارای مسئولیت‌های مهم و کلیدی در بسیج و گزینش دانشگاه بوده‌اند به "تفکر تقلیدی و تکرار گفته‌ها" اتهام بزرگی است که حاظرین در جلسه می‌توانند ارزیابی درستی از میزان اعتبار این گزاره آقای دکتر داشته باشند. جالی است که تفکر مشحون از ارکان پست‌مدرنیته دکتر آشنا (لاقل آنگونه که در جلسه بروز پیدا کرد) چگونه جرئت جزمیت و اطلاق لااقل در یک موضوع مشخص را پیدا کرده است!

سایر مستمعین و تأیید کنندگان صحبت‌ها همه افرادی عاقل و بالغ بودند و در خود جلسه نیز تصریح داشتند که مباحث را پیگیرند و متوجهند.

آن‌چه که در جاسه به نحو بارزی خود را نشان داد رویکرد خاص دکتر آشنا در به انحراف کشاندن جلسه در جهت نرسیدن به نتیجه مشخص بود. ایشان سوال بسیار روشنی را بعد از 3 بار تکرار هر سری به نحوی پیچاندند و بعد که اصل سؤال دوباره تکرار شد از پاسخ سرباز زدند.





نوع مطلب: دانشگاه‌امام‌صادق‌علیه‌السلام، معارف‌اسلامی‌وفرهنگ‌وارتباطات، 
برچسب‌ها: رشته معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات، رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، دانشكده معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع)، جلسه نقد دانشجویان و اساتید، دكتر آشنا، دكتر بشیر، دكتر همایون، پاورقی، جنجال، تدبیر و سیاست رسانه ای، پنج شنبه سیاه، انقلاب بجه های ارتباطات، تجمع مقابل دانشکده فرهنگ و ارتباطات، نقد، دروازه گربه، رسانه، پروپزال پایان نامه، تبلیغ اسلام، رویکرد اسلامی، منشور، مانیفست، نظام آموزشی، واحدهای درسی، بوفه، توهین، امام صادقی، پژوهش، سیستم احمق، عمومی، لیسانس، فوق لیسانس، مستحبات، فقه، حج و جهاد، دانشکده فرهنگ و ارتباطات، معارف اسلامی و حقوق، موضوعات انتخابی، آموزش مکالمه عربی، دکتر لاجوری، اسودی، اسماعیل پور، داوری، ذوقی، قواعد، تجوید، خدا با ماست، خیر تو، امید، شر، اینترنت دانشگاه امام صادق علیه السلام، حسین براتی، مهدی یوسفی، مولانا، مصطفی پورمحمدی، دکتر آشنا، دکتر بشیر، بدره، صابری، کشفی، همازاده، رئیس دانشگاه، کنکور، تبلیغ، کار فرهنگی، اساتید فرهنگ و ارتباطات، نقد رشته فرهنگ و ارتباطات، چهارچوب تئوریک معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات،
پیوندهای مرتبط: جلسه نقد رشته و دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات (پنج شنبه سیاه1)،


در سری قبلی پاورقی، کمی بیش از معمول جنجالی شده بودیم. هر چی می نوشتیم آشوب و جنجال می شد. مشکل اینجا بود که نه فقط بچه ها، اساتید هم برداشتهای خارج از متن زیادی می کردند که اصلا درست نبود. خیلی از چیزهای تصادفی به حساب تدبیر رسانه ای مناسب ما(!) گاشته می شد و ... این یکی از آن مطالب جنجالی است که برای پنج شنبه سیاه(1) همان پنج شنبه ای که انقلاب بچه های ارتباطات زمین خورد! نوشته شد. پنج شنبه دوم بعداز روز تاریخی 14 آبان! روز دو تجمع دوستانه مقابل دانشکده!

 

یکبار دیگر این بدیهی نکته را همین جا تذکر می دهم که این وبلاگ صرفا دربردارنده برداشتهای شخصی من می باشد و قابلیت چندانی برای استناد ندارد!

1-  وقتی نمی شود نوشت = وقتی نمی شود ننوشت!

من بچه خوبی ام!

یادی از وبلاگ یه مسافر

برای جریان نقد دانشگاه، و بالتبع برای جریانات نقد دانشکده و کلا برای نقد (حتی نقد دانشجویان که رفتارهای دانشجویی که نمونه هایی از آن را در وبلاگ دروازه گربه دیدیم.) من بهترین وسیله رساننده به هدف رو استفاده از فضای وب می دانستم و می دانم. (البته نه به آن گونه که بیرون دانشگاهی ها آن را ببینند. وبلاگی که فقط کاربران آن (دانشجویان، اساتید و کارمندان) امکان و وظیفه مشاهده آن را داشته باشند.) از این بحث روش شناسی که بگذریم؛ (بله، من موافق این روش حرکت و این روش گفت و گو نیستم ولی از باب حمایت از حرکتهای دانشجویی اصلاحی از باب اکتفا به حداقل...) مگر می ذارن ما تو وبلاگ مطلب بنویسیم! (نه! دیگه نمی خوام از وضع افتضاح اینترنت دانشگاه بنالم. نمی خواهم بگم با این وضع که روزی سه بار اینترنت ما قطع می شود ...) یا دانشجوها سوء استفاده می کنند و یا اساتید «بد» می فهمند! چرا فکر می کنید که همه اش توطئه است و سیاست رسانه ای و ... پشت این مطالب ماست؟ به خدا ما این یادداشتهای شخصی خاطرات روزانه ای که تو وبلاگ می نویسیم چند بار سانسور و حذف می کنیم که کسی برداشت ناجور، استفاده ناجور نکنه. خداییش دانشجو به مظلومیتِ من، به صبوریِ من، به آرامش، به سکوت، به ... ِمن دیدید که حتی اگه سرش رو ببرید، به خاطر مصالحی بالاتر حرف نزنه؟ در اوج بحران من فقط گفتم این حماقته که سیستم توجه نمی کنه 330 بزرگتر از 168 است. (330، تعداد ساعتیه که هفته شانزدهم باید می داشت که ما برای انجام تکالیف آن هفته صرف آن می کردیم، البته بدون ساعات کلاس رفتن، نماز و عبادت، خوردن و خوابیدن، ورزش و تفریحات سالم، دیگر وظایف دانشجویی و انسانی (مثل عدالتخواهی و ...) یعنی اون عدد سرانگشتی 280 بعد محاسبات دقیق تر به 330 ساعت و 10 دقیقه افزایش یافت! (حال محاسبه کنید ضریب جدید حماقت سیستم را!)) ما بچه خوبی هستیم! سر به زیر! برای همه درسها جزوه می نویسم! (تقریبا) همه تکالیف رو انجام می دهم. تو وبلاگم، تو قطار، جاهای مختلف، کلی از دانشگاه و رشته و نظام و انقلاب و اسلام تعریف کردم و دفاع کردم! معدلم (اگه اساتید وکارمندا (= سیستم) سوتی ندهند و خودم هم پیگیری کنم) همیشه بالای نود بوده و هست و خواهد بود! هفته ای تقریبا یکبار استخر، ورزش روزانه (بعضی روزا!)، نونوایی و تمیز کردن اتاق و ...! عاشق و آمر و عامل کار علمی هم هستم! (انشالله) مثلا یه مدت وبلاگی به اسم یه مسافر زده بودم و می خواستم که رو این زمینه کار بکنم که سفر رو عشق است! شرحش این بود: «سفرهای مذهبی دانشجویی: سفرهایی که باید رفت!» اجمالا می شد فهمید که می خواستیم بگیم و تو این زمینه کار کنیم که

 1- ما معتقدیم رسانه سفر، اگر بهترین نباشد، از نظر من بهترین است! و این حوزه را برای خود انتخاب کرده ام! (هنوز هم این طور فکر می کنم! نبینید که این همه از رسانه کتاب و کتابخوانی نوشتم! اینجا رو ببینید که هنوز دوست دارم پایان نامه رو رسانه راهیان نور کار کنم!)

 2- همون طور که تو پروپزال پایان نامه نشون دادم، دوست دارم (و فکر می کنم باید) روی این قشر جوون و نوجوون کار کرد. البته تو حال و هواهای سال اول و دوم تاکید زیادی روی قشر دانشجو داشتم که الان با 4 سال سابقه دانشجویی اون تاکید رو ندارم ولی به نظر میآد بهتره داشته باشم.

 3- چرا سفرهای مذهبی؟ و چرا به ویژه عمره دانشجویی؟ ساده است! یکیش آرمان تبلیغ اسلام! دومیش آدم این سفرا رو که میره یه تغییری می کنه در حد تیم ملی! البته بین این سفرا، اعتقاد دارم بیشترین تاثیر برای همین راهیان نوره که توش ادبیات ساده زیستی و زندگی راحت دیده می شه. خدایی که در همین نزدیکی است. نه ادبیات رفاه زده زندگی در هتلهای 5 ستاره عمره دانشجویی عربستان وهابی سعودی! به هر حال مطالعات قبلی من ثابت می کرد که مسافرت اساسا پدیده ای دینی است و باید سفر رفت و اولین توریستها همان زائرها بودند و ... . ولی... . کسی دستم رو نگرفت کمکم کنه، کاری بشه. (شاید مشکل از من بود که نتونستم کسی رو پیدا کنم که باهاش کار کنم!) بگذریم از این بحثها؟

 اصلا از یه دانشجو چی می خواهید که من ندارم؟!!!! از این بحث هم بگذریم. چون اصلا کسی رو خوب بودن من شک نداشته و نداره!

داشتم می گفتم (یا می خواستم اینم بگم) که این برداشتهای غیر واقعی از آنچه به ضرورت اقتضائات نوشته می شود؛ چه از سوی دانشجویان فلان سوءاستفاده گر و چه از سوی اساتید محترم نمی ذاره راحت بنویسیم. اصلا خیلی وقتها نمی ذاره بنویسیم. مشکل اینجاست که می ترسم حتی از سکوت من استفاده هایی بشه و بعدا بگن این معنا از سکوت رسانه ای شما برداشت شد که... . پس بذارین مثل همیشه روراست ولی راحت حرف بزنم. از این هم بگذریم و به مرور وارد اصل مطلب بشیم:

2-  جلسه نقد رشته و دانشکده صبح پنج شنبه که (شاید) قرار بود همه باشن

از همین جا شروع کنیم و درباره چند محور بنویسیم. (نه لزوما مهم ترین محورها!)

 تعداد زیادی دانشجویان به شهرستان خود نرفتن فقط به خاطر این جلسه و با این کار عملا یک ماه دیدار خانواده شان به تعویق افتاد. البته بعضی ها که تعدادشان بسیار کم است، به دیدار خانواده رفتند. بسیاری از تهرانی ها که کلاسهای دانشگاه رو ساعت 8 نمی آن، تو این جلسه حضور بهم رساندند. واقعا تشکر می کنم. موقعیت فوق العاده حساس یک هفته قبل امتحانات هم نتوانست عامل ضعیف کننده حضور بچه ها باشد. بچه ها خوب آمدند. توجه: اینها همان بچه هایی هستند که کلاسهای درس، نشستهای شنبه، سایر همایشها و برنامه ها را بسیار ضعیف شرکت می کنند. امثال من که 7 تا 11 آخر هفته رو به مناسبت کسری خواب هفته می خوابند هم به موقع آمدند!
از حضور اساتید
(برای سه نفر هم می شود جمع بست.) هم تشکر می کنم ولی ای کاش لاتبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی! به هر حال با این که از 10 روز پیش هماهنگ شده بود، فقط آقایان دکتر همایون، بشیر و آشنا آمدند و بقیه نیامدند. من هیچ گونه نتیجه گیری نمی کنم. شاید مصلحتی بوده که نیامدند. شاید دلیل قانع کننده ای. شاید ... شاید... (تکرار شاید تا 70 بار! (یه جا باید این رویکرد اسلامی خودش رو نشون بده!)) راستی اهمیت ما قشر دانشجو برای اساتیدمان کجاست؟ شما چه فکر می کنید؟ (منتظر کامنت و نظر همه (اساتید و دانشجویان) تو این مورد هستم.)

از من نپرسید!

یکی از اساتید که تو جلسه اولی ادعا می کرد که همه مباحث به وی مربوط می شود و اصلا به خاطر ایشان جلسه با اینقدر تاخیر برگزار شده بود، هیچ حرفی برای گفتن نداشت و برای بار دوم (نوبت اول در هفته دعوت) تکرار کرد که در مورد مباحث فلسفی و مبانی و این حرفها از من نپرسید، بلد نیستم!

جای تعجب!

جای تعجب بود که مطالب مندرج در منشور رشته(مانیفست) برای یکی از اساتید تازگی داشت. (البته جای تعجب نیست مثلا همین الان چند درصد از شما دانشجویان و اساتید، می دانید تعداد واحدهایی که دانشکده آنها را ارائه می دهد چند تاست؟ واحدهای عمومی (=غیر دانشکده ای  یعنی اعم از عربی، زبان، معارف، عمومی) چندتاست و چه نسبتی بین این دو برقرار است. فردی که بدون تقلب صحیح جواب بدهد، یه بار بوفه مهمون من!) شنیدم یکی گفته واحدهای ما هشتاد و چهاری ها و به بعد 20 واحد از دو کد قبلی بیشتر شده! در اینجا ضمن تکذیب این خبر اعلام می داریم گرچه طبق ترم بندی ها، 10 واحد کمتر شده، یک ترم به طول دوره حضور ما در زندان سبز اضافه شده است!

حالا که توهین، خداحافظ!

«به ما توهین شده، پس می روم.» این حق اولیه هر فردی است که در برابرتوهین واکنش نشان دهد. دو نکته: جایگاه بحث نیت در ارتباطات که آن همه رویش تاکید کردیم و می کنید کجا رفته؟ نکته دوم: پس ما دیگر حرفی نزنیم. چون الفاظ مودبانه توهین تلقی می شوند! البته من که علنا فحش می دهم، البته اگه این فحش های به سبک من اشکال داره، باید بگم که اینا رو تو دانشگاه امام صادق و اتفاقا از همین اساتید امام صادقی یاد گرفتم!

«چرا همه حرف نمی زنن؟»

«چرا همه حرف نمی زنن؟» الان خوب که فکر می کنم:

 1- طبیعی است که آرای متفاوت وجود دارد. ولی همه طی جلسات متعددی به توافق رسیده اند که چه مباحثی طرح شود و قرار شد چند نفر به نمایندگی حرف بزنند. یعنی این اختلافها آنقدر مهم نیست که اتحاد دانشجویان خدشه دار شود.

2- وقتی دکتر همایون درمورد مباحث بنیادین و چارچوب تئوریک حرف نمی زند، من (یعنی خودم، نه من نوعی دانشجو) که یک دهم علم و تجربه ایشان را ندارم چه بگویم؟ فقط چند نفر از بچه ها تو این زمینه کار کرده اند و بقیه هم دیدند که گویا این حرفها آنقدر ها هم بیراه نیست! بعلاوه اگه صحیح باشد، دفع خطر احتمالی عقلا واجب است! واقعیتش اینست که ما (بعضی از ما) اندازه فهم خودمان نه می توانیم مخالفت کنیم و نه موافقت. علمش را نداریم. به هر حال مطرح کردن این مباحث، مسلما به شناخت بیشتر رشته از دیدگاه موسسان کمک کمک می کند. البته جوری برنامه ریزی شده بود که در هر 4 حوزه (بنیادی، آموزشی، مدیریتی، پژوهشی) چندین نفر از کدهای مختلف حرف بزنند. مثلا من قرار بود پاره ای از مسائل آموزشی کدهای جدید(84 و بعد) را ارائه کنم که به درخواست دکتر همایون همان ابتدای کار، مسائل آموزش از دستور خارج شد و تنها بحثهای بنیادی که بیشتر به آقای همایون مرتبط می شد...

درباره دکتر آشنا

 در کل از محل نشستن، رفتارها، حرکات، لبخندها، واژگان به کار برده، جملات تعیین کننده جهت بحث و... خیلی خوشم آمد. دکتر آشنا یعنی کاربرد عملی فرهنگ و ارتباطات در زندگی روزمره. من واقعا دارم خیلی چیز یاد می گیرم. همیشه صرف مشاهده ایشان یک کلاس آموزشی بوده است. (قابل توجه اساتید تفسیر این ترم که تفاوت آشکاری بین حرفهای همان جلسه شان با رفتار همان جلسه شان ما را دیوانه می کند!) دکتر آشنا در جهت هدفی که داشت، فوق العاده ظاهر شد و به تعبیر موقت وبلاگ دروازه گربه جفت پا رفت رو شکم محسن بدره! (با عذر خواهی از همه!)  با این دیدگاهِ ایشان که عمده بحث سردرگمی دانشجویان، به خاطر عدم پیوند دروس عمومی و تخصصی است (یا همچین تعبیری) کاملا موافقم. (من عمده مشکلات را در سیستم دانشگاه می دیدم و می بینم. همون بحث سیستم احمق که جز را گفتم و کل را مراد کردم! (فکر کنم با این جمله برای خود مشکل درست کرده باشم!) حتی بیشتر مشکلاتی که دیگران به دانشکده ربط می دهند. البته دانشکده باید نسبت خود را با دانشگاه نه تنها مشخص بلکه تغییر دهد. این باید، باید الزام آور نیست؛ بلکه چیزی از سنخ وجوب شرعی است!) البته تاملات دوستان کدهای مختلف در مورد پراکندگی دروس تخصصی باید پاسخ مناسبی یابد. از سوی هر کسی که می تواند و احساس مسئولیت می کند.

(احتمالا یا تقریبا) تنها نکته ای که دکتر آشنا پذیرفتند همین بحث فاجعه دروس عمومی است که در سیستم احمق گوشه ای از آن رو کردم و بقیه اش رو حضوری بحث کردم. من به شخصه این استدلال که «دروس عمومی به ما تحمیل شده است.» را نمی پذیرم. آن هم از سوی امثال دکتر آشنا که هر چه خواسته اند کرده اند.
(یه ذره تند بریم؟!) دو برابر واحدهایتان(61 در برابر 115) به دانشجوی شما واحد ... تحمیل کنند که هیچ ارتباطی با وی و رشته اش ندارد و شما بگویید بر ما تحمیل شد! 12 واحد فقه تخصصی تا ترم دوازدهم (یک ترم پس از اتمام کلیه دروس!) باید بخوانیم درحالی که دانشکده هیچ نقشی در زمینه محتوای آن، استاد آن، حجم آن و اصلا هیچ نقشی نداشته باشد؟ (البته مورد مخصص نیست و شامل کلیه 115 واحد عمومی می شود.) اصلا چگونه اسم دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات است درحالی که هیچ واحدی و یا سر فصلی به آن اختصاص نیافته؟ (اگه یافته، رو کنید و ما رو آرام کنید.) شما (در لیسانس) فقط تعداد یک سوم واحد های ما را ارائه می دهید و هیچ درس و یا سرفصلی که رنگ و بوی معارف اسلامی داشته باشد، ندارید. اگر چیزی فراتر از علاقه شخصی ارائه داده اید رو کنید! اوج بحث من همین جاست! کسی خود را مسوول پیوند معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات نمی داند. کسی اصلا این کلمات را یک کل به هم پیوسته نمی بیند! دروس عمومی که کاملا جداگانه ارائه می شوند و هیچ رویکرد فرهنگی و ارتباطی به آشکارترین مباحث مرتبط ندارد. چرا باید داشته باشند؟ ما معمولا حتی در دروس عمومی، اقلیت کلاس هستیم. فرض که نباشیم هیچ استاد خود را مسئول برقراری این پیوند نمی داند. البته هر کی نتونه، حاجی لک می تونه حتی پیوند بین درس تربیت بدنی و فرهنگ و ارتباطات برقرار کنه. هیچ کس گامی بر نمی داره و هیچ کس هم خودش را مسئول نمی دونه و مسئول نیست. دانشکده واحدهای تخصصی (غربی) خودش را ارائه می ده. بخش عمومی هم تو فضای خودشه (و فعلا حتی نفهمیدند که میشه تحریر امام خمینی رو درس داد. میشه از ارث مجوس صرف نظر کرد. میشه بحث مستحبات افتادن شتر در چاه را نگفت. میشه به جای اینها بحثهای اتفاقا هم فرهنگی و هم ارتباطی مثل کتاب الجهاد، کتاب الحج را درس داد.) بخش عمومی که دروسش رو برای همه ارائه می ده. فرض شرایط مهیا باشه، بچه های بقیه رشته ها که تو کلاسهای عمومی ما هستند، هیچ تمایلی به شنیدن این بحثه شاید نداشته باشن. نه بخش عمومی، نه دانشکده، نه هیچ جای دیگه خودش رو مسئول بزرگترین وظیفه دانشگاه، مهم ترین دغدغه رهبری، وظیفه اول هر منتظری نمی دونه! (همه اینها به تصور من است!) تولید علوم انسانی اسلامی(با فرض پذیرش اینکه این روش دانشگاه ما درست است) کشکاً پشما! حرفهای آقا کشکاً پشما! به هر حال فکر می کنم «واو بعد معارف اسلامی» در عبارت دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات به معنی «نه» ( دانشکده معارف اسلامی؟ نه! فرهنگ و ارتباطات) و در اسم رشته به معنی واو جدایی انداز و سکولار ساز باشه. اگر شواهد و قرائنی خلاف این گفته دارید، رو کنید! البته تقریبا همه حرفهای من مستند به سخنان حداقل یکی از اساتید و واقعیتهای موجود بود.

نمی دونم شاید چون من هشتادوچهاری ام و سری جدید دروس عمومی رو می خونیم، به خاطر توجه و درگیری عملی با فاجعه دروس عمومی، به خاطر عمق فاجعه دروس عمومی (از تمامی ابعاد آن) مشکلات دروس تخصصی را نمی بینم. عمق فاجعه دروس جدید عمومی به حدی است که هشتاد و سه ای ها قبلا چندین بار با مشاهده وضع فلاکتبار ما گفته اند:  خدا را شکر ما هشتاد و چهاری نشدیم!

·                                 به هر حال ملاحظات زیاد است! اصلا این سوال از وقتی که فهمیدم ما 12 واحد فقه تخصصی داریم که یه حاج آقا تو دانشکده الهیات براش تصمیم می گیره و البته به خاطر سوتی های کارمند دانشجوی اونجا معلوم نیست چه بلایی سرش بیاد (از سوتی های این کارمند: به یه استاد نگفته که این ترم براش یه درس دیگه ای هم گذاشته اند! درس ارائه شده و استاد از حضور در کلاس امتناع می کرد که چرا بعد دو هفته باید بفهمم که چنین درسی را هم دارم؟!!!!! می بینید با سرنوشت ما چطور بازی می شه!) از همون روز این سوال برام پیش اومده که مگه برای 12 واحد مطلب دارند؟ هشتاد و سه و دو از چهار واحدش می نالید که استادش مجبور شده برای پر کردن ساعت کلاس، همه چیز رو به اسم فقه فرهنگ و ارتباطات بگه و اراجیف بافی کنه؛ ما باید با 12 واحد و 6 ترم چه کنیم؟ اونم 6 ترمی که ... . اصلا فرض برای 12 واحد مطلب داشته باشیم؛ رو چه حسابی 12 واحد فقه فرهنگ و ارتباطات؟ اصلا چرا ما یک صدم واحد تفسیر موضوعی فرهنگ وارتباطات نداریم؟ اصلا چرا تناسبی نیست؟ اگه قراره 12 واحد فقه اش رو بخونیم، 24 واحد نظریه ها، 24 واحد مبانی، 12 واحد روشها، یه چند واحد فلسفه فرهنگ و ارتباطات.... اینقدر واحد لازم داریم! (البته رو تعدادواحدها همین جوری نوشتم، زیاد درست نیست، روح مطلب مهمه.) روش شناسی پیوند معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات لازم داریم. (خوبه ها! یه درسهایی باشه که روش ترکیب علوم رو به ما یاد بده. یه چیزی مثل جلسه روش شناسی مطالعات بین رشته ای دکتر پاکتچی و بحث دانش خادم و مخدوم و این جور حرفا که برام مفید بود. راستی تفکر انتقادی ما چی شد؟ روش حساب کرده بودیم!) اگه (شما ای دانشجو، ای استاد، ای کارمند، ای...) می گید لازم نداریم، حرفی نیست؛ یا بیشتر از من می فهمید یا کمتر از من که در هر صورت حرفی نیست! اصلا این حرفها به ما چه؟ (اینو به بچه های حقوق84 گفته اند! گفته اند: به شما چه ربطی داره که چی می خونین یا نمی خونین! لیست واحدها رو می خواین چی کار؟!)





نوع مطلب: دانشگاه‌امام‌صادق‌علیه‌السلام، معارف‌اسلامی‌وفرهنگ‌وارتباطات، 
برچسب‌ها: دانشكده معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع)، جلسه نقد دانشجویان و اساتید، دكتر آشنا، دكتر بشیر، دكتر همایون، پاورقی، جنجال، تدبیر و سیاست رسانه ای، پنج شنبه سیاه، انقلاب بجه های ارتباطات، تجمع مقابل دانشکده فرهنگ و ارتباطات، رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، نقد، دروازه گربه، رسانه، پروپزال پایان نامه، تبلیغ اسلام، رویکرد اسلامی، منشور، مانیفست، نظام آموزشی، واحدهای درسی، بوفه، توهین، امام صادقی، پژوهش، سیستم احمق، عمومی، لیسانس، فوق لیسانس، مستحبات، فقه، حج و جهاد، دانشکده فرهنگ و ارتباطات، معارف اسلامی و حقوق، آبان، اعتراض و انتقاد، ارتباطاتی ها،
پیوندهای مرتبط:




درباره وبلاگ

*وب‌نوشت حمید درویشی شاهکلائی،
*متولد شیرگاه (سوادکوه شمالی) مازندران،
*دانش‌آموخته دوره سوم کارشناسی ارشد پیوسته رشته «معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات» دانشگاه امام صادق علیه السلام.
*دانشجوی پنجمین دوره دکتری فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیه‌السلام.
*اولین «رتبه یک» کنکور سراسری دکتری علوم ارتباطات (1390).
*مؤسس قرارگاه نشریات حیات و سردبیر سابق ماه‌نامه فرهنگی سیاسی حیات، نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، سال بیست و یکم و بیست و دوم.
*معاون سابق آموزش و معاون سابق ارتباطات مرکز آموزش‌های مجازی بسیج مستضعفین
*پژوهش‌گر برتر مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی (1394)
*با افتخارتر از همه: برادرزاده سردار سپاه اسلام، پاسدار شهید برزو درویشی.
* وبلاگ پاورقی فرهنگ و ارتباطات به متن‎‌ها و حاشیه‌های فرهنگ و ارتباطات با اولویت انقلاب اسلامی و علاقه نویسنده می‌پردازد.

مدیر وبلاگ : مدیر وبنوشت
پیوندهای روزانه
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین روزآمد :