سه‌شنبه رفته بودم دانشگاه. بچه‌ها تبریک می‌گفتند که نتیجه سه سال انتظارم رو برای قبولی در دوره دکتری فرهنگ و ارتباطات دانشگاه گرفتم. خیلی ها از همین الان منو دانشجوی دکتری می دونن، در حالی که تجربه (!) نشون داده که حتی با کسب رتبه یک هم ممکن است دانشجو نشوید. دو طرف باید همدیگه را بخوان!

زمان انتخاب رشته دکتری است. احساس میکنم نه من به درد دانشگاه تهران (یا علامه) می خورم و نه دانشگاه تهران (یا علامه) به درد من. روحیات امثال من بیشتر با دانشگاه خودمون جور در می آد: مطالعه کنیم، فکر کنیم، بخونیم و بنویسیم. بحث کنیم و کلاس بریم.

قبولی در دانشگاه ما هم سخت شده است. علاوه بر گزینش ویژه دانشگاه، دارا بودن مدرک «اسما: آزمون سراسری معارف اسلامی» برای خودش پروژه ای کمرشکن و نشدنی است. در دور جدید آزمونهای اسما، 5 ماده درسی (کتب شهید مطهری، 10 جزء المیزان، یک دوره قواعد عربی، فقه و اصول فقه) امتحان گرفته می شود که حتی دانش آموختگان سالهای پیش دانشگاه (83 و ماقبل) در کسب موفقیت در آن، ناتوان هستند. به ویژه کسب نمره 12 (از 20) از مباحث شهید مطهری و آرای تفسیری علامه طباطبایی، همچون سدی پیش روی داوطلبان ورود به دوره های دکتری دانشگاه قرار دارد.

شرط سومی هم امسال به چشم می خورد و آن مدرک تافل دکتری است. کسب نمره قبولی از آزمونی که چند سال است برافتاده، چگونه ممکن است؟! این شرط بیشتر شبیه اشتباهات تایپی است تا شرط ورود به دانشگاه!

هر کس، هر جا هست، انشاءالله در انجام تکالیفش موفق باشد.

برای فرهاد ملک، دانشجوی ورودی سال 87 رشته مان که مورد حمله اراذل و اوباش قرار گرفت (
+)