پاورقی فرهنگ و ارتباطات

وب‌نوشت حمید درویشی شاهکلایی

پاورقی فرهنگ و ارتباطات

وب‌نوشت حمید درویشی شاهکلایی

پاورقی فرهنگ و ارتباطات
*حمید درویشی شاهکلایی، پژوهشگر و ویراستار
*متولد شیرگاه، سوادکوه شمالی مازندران (اصالتا از روستای شاهکلای لفور)

*طلبه و دانش‌آموخته دوره سوم کارشناسی‌ارشد معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیه‌السلام و دوره پنجم دکتری فرهنگ و ارتباطات همان دانشگاه (دوره شهید جاوید مرحمتی)
*اولین «رتبه یک» کنکور سراسری دکتری مجموعه علوم ارتباطات (1390).
*موسس قرارگاه نشریات حیات بسیج دانشجویی و سردبیر سابق ماه‌نامه فرهنگی سیاسی حیات، نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، سال بیست و یکم و بیست و دوم.
*معاون سابق آموزش و معاون سابق ارتباطات مرکز آموزش‌های مجازی بسیج مستضعفین
*پژوهش‌گر برتر مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی (1394)
*با افتخارتر از همه: برادرزاده سردار سپاه اسلام، پاسدار شهید برزو درویشی شاهکلائی
حدیث‌های مسجد
  • ۹۴/۱۲/۲۴

    فرشته‌هان! با مسجدی‌ها کار دارند.

  • ۹۴/۱۰/۲۴

    ستاره‌های درخشان زمین برای آسمانی‌ها

  • ۹۲/۰۶/۲۲

    *هشدار داد: نماز همسایه مسجد جز در مسجد پذیرفته نیست...

    **یکی پرسید: اى امیر مومنان! همسایه مسجد کیست؟

    *فرمود: کسى که...

مطالب پیامکی
  • ۹۵/۰۱/۰۹
    افق بالاتر

    امسال توفیق خادمی شهدا در یادمان هویزه میسر نشد؛ 

    انشاءالله به زودی خادمی در آستان امام رضا؛ 

    یا حتی کربلا، کاظمین، نجف، سامرا؛ 

    و چه بسا سوریه و شام بلا؛

    و انشاءالله بقیع و مسجد الاقصی.

  • ۹۵/۰۱/۰۶
    دیر یا زود

    دیر یا زود، به مانند سه تیر 84 «مردی از جنس مردم» خواهد آمد و کام امت حزب الله شیرین خواهد شد.

  • ۹۲/۰۹/۲۵
    24

    دعا کنید با موفقیت زیارت با پای پیاده نصیب همه آرزومندان شود.

    حلال کنید!

  • ۹۲/۰۹/۲۵
    23

    اگر بطلبند، دوباره عازم عراقم، کافیست عصر شود.

  • ۹۲/۰۴/۰۷
    22
    فقط چند ساعت دیگه
    این جمع با صفا جمع میشه...
  • ۹۲/۰۴/۰۷
    21
    خدا رو شکر سیاحت ما در زیارت است
  • ۹۲/۰۴/۰۷
    20
    خلاصه اینکه:
    خدایا ما فقط همین خانواده رو داریم
    آخرین بارمون نشه...
  • ۹۲/۰۴/۰۲
    16
    زباله رو تو جاده ول نکن!
    جوان عراقی:.شهرداری جمع میکند!
  • ۹۲/۰۴/۰۱
    15
    جنت ما موکب است، مقصد ما کربلاست
طبقه‌بندی موضوعی مطالب
قفسه کتاب‌های من
پاورقی‌های فرهنگ و ارتباطات من
آخرین نظرات

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زبان فارسی» ثبت شده است

جمعه, ۷ خرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۳۳ ب.ظ

زبان فارسی، اقتصاد مقاومتی، روز جمعه

قبلا شنیده بودم اینها همه خریدهای مهم شان را ایدئولوژیک انجام می دهند. سفیر اسبق ایران برایم تعریف کرده بود.


 چاوز حتی دوچرخه هم که می خواست برای مردم کشورش بخرد و کارخانه راه بیندازد بین تمام برندهای مطرح دنیا که در همین ایران خودمان هم نمایندگی دارند فقط دوچرخه ایرانی را راه داده بود. همینقدر علقه ای که بعضی مسئولین ما به موبورها و خرید از شرکت های اروپایی دارند را آمریکای لاتینی ها نسبت به کشورهای مبارز و شرکت های ایرانی دارند که فقط ما را راه می دهند. 


آمریکای لاتینی ها کلا همه شان همین طورند. مورالس کشورش معروف به کشور سیب زمینی است. وقتی می خواست کشاورزی بولیوی را متحول کند خیلی از کشورهایی که کشاورزی صنعتی دارند آنجا صف کشیدند ولی الا و لابد گفت صنعت تراکتور ایرانی سری در بین سرها در آورده و ما با افتخار تراکتور کشوری را می خریم که در برابر امپریالیسم سه دهه است ایستاده و از تراکتور سازی تبریز خرید کرد.  


 مورالس می گفت ما با مبارزان علیه امپریالیسم در همه جای دنیا همبستگی داریم و پولی که میخواهیم بدهیم چرا هزینه رشد صنعت یک کشور مبارز نشود؟ 

پیش خودمان بماند مسئولین دندان گرد ماهم دولا سه لا چنان با برادران انقلابی مان حساب کردند که حتی نرخی که به بولیویایی ها فروختند در بین نرخ های کشورهای همسایه شان در آمریکای لاتین هم بیسابقه بود. بگذریم...... 


امروز که برای سری مستندهای جدید ثریا در مورد آمریکای لاتین برای مصاحبه با کاردار بولیوی به سفارت خانه شان رفته بودیم در گیر و دار بهم ریختن اتاق جناب کاردار برای چیدن نور و دوربین و صندلی مصاحبه چشمم به ال سی دی اتاق کاردار افتاد و خشکم زد. در دنیای عجیبی داریم زندگی می کنیم. ال سی دی شان هم صنام خودمان بود.


#وحید_اشتری

@maktubat



ریشه مشترک دو مسئله

بخشی از مشکلات بی‌توجهی به زبان فارسی، همان مشکل بی‌توجهی به صنعت بومی است.
یعنی هر دو یک ریشه دارند و آن هم بی‌توجهی به فرهنگ خودی است.
خودباختگی شاخ و دم ندارد. «نمی‌شود،‌ نمی‌توانیم» را زیاد از زبان دوستانم می‌شنوم. 
زبان فارسی و اقتصاد مقاومتی، بهانه است؛ آزمون است. جمعه است. اگر از پس آزمون‌های ساده قبل ظهور بر نیایم،‌ از حوادث آخرالزمان هم نباید تعجب کنیم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۳۳
حمید درویشی شاهکلائی
دوشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۲۵ ب.ظ

زبان فارسی،‌ زبان انقلاب اسلامی است

🔻امام خامنه ای : بنده مطمئن نیستم ظرفیت زبان عربی به قدر ظرفیت زبان فارسی باشد| زبان فارسی، زبان اسلامی است که می‌تواند ملت‌ها را بیدار کند
امام خامنه ای در  مراسم افتتاحیه سمینار زبان فارسی در سازمان صدا و سیما، در اردیبهشت 1367 فرمودند:
" البته زبان عربی هم یقینا زبان پرظرفیتی است لیکن بنده مطمئن نیستم ظرفیت زبان عربی به قدر ظرفیت زبان فارسی باشد و در مواردی شک دارم که برخی از مفاهیمی که در زبان فارسی است در زبان عربی جا بگیرد. یعنی من نمی‌دانم که آیا حقیقتا می‌شود بعضی اشعار حافظ را در قالب عربی آورد، یا در اشعار عربی شعری پیدا کرد که دارای این همه ظرافت و معنویت باشد؟زبان فارسی، زبان انقلاب است. زبان اسلام راستین است و زبان اسلامی است که می‌تواند ملت‌ها را بیدار کند. قرآن و احادیث و متون اسلامی مایه حیات هر مسلمانی است، در این هیچ شکی نیست. همانطور که می‌دانید ما در قانون اساسی خود، آموزش زبان عربی را لازم و واجب دانسته‌ایم. ارادت ما و علاقه ما به زبان عربی چیزی نیست که برای کسی روشن نباشد و احتیاج به اثبات داشته باشد. اما من می‌خواهم بگویم آن زبانی که امروز می‌تواند مفاهیم اسلام انقلابی را به دنیا منتقل کند زبان فارسی است. زبان انقلابی و زبان اسلام انقلابی، زبان فارسی است. زبان فارسی ذاتا یک زبان کارساز است
یک زبان کامل و به این خوبی در اختیار ماست و بهترین مفاهیم و دقیق ترین آنها را می‌توان در این زبان گنجاند. ما باید قدر این زبان را بسیار بدانیم، چیز فوق العاده‌ای است، یک نعمت الهی است در اختیار ما. همانطور که کشور ما از لحاظ موقعیت جغرافیایی یکی از استثناهای دنیا است. همچنان‌که از لحاظ اقلیمی نیز کشور ما چیزهای ممتاز زیادی دارد، یکی از خصوصیات ما داشتن این زبان است و ما چه می دانیم، شاید یکی از عوامل افتخارات بزرگ این ملت همین زبان باشد. نمی‌توان از این نکته غافل ماند. می‌دانیم که در دنیای اسلام، ایرانی‌ها به عنوان یک قوم، بیشتر از تمام اقوام دیگر مسلمان برای اسلام کار کردند و در گسترش فرهنگ اسلامی تلاش کردند. اینکه چیز واضحی است. شکی نیست که در حدیث، تفسیر و حتی در لغت عربی، بهترین آثار را ایرانیها و فارسی زبانان نوشته اند. در فلسفه و عرفان که غوغاست و غیر ایرانی، انگشت شمار و معدود است، اکثرا همه ایرانی اند. این خصوصیاتی که ما در قوم ایرانی و ملت خودمان مشاهده می کنیم شاید یک مقداری از زبان این ملت ناشی شده باشد، از ظرفیت زبانی که در اختیار داشته نشأت گرفته باشد."
🔸منبع: مجله نشر دانش، مورخ خرداد و تیر 1367، صفحات 5 تا 8


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۲۵
حمید درویشی شاهکلائی
جمعه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۷:۴۷ ب.ظ

زبان فارسی و اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل

کارخانجات خودروسازی ما وقتی خودرویی را تولید می‌کنند، حتی آن خودرویی که لقب خودروی ملی به آن داده‌اند و قرار است آن را در ایران بفروشند، نامش را به انگلیسی در پشت آن نوشته‌اند. چه دلیلی دارد؟ مخاطب شما مگر انگلیسی‌زبان است؟ می‌گویند نه، وقتی به انگلیسی می‌نویسیم، مردم تصور می‌کنند که این کالا خارجی است و کیفیت بالایی دارد. خب شما بیایید با خط فارسی زیبا و خوانا بنویسید و نشان بدهید که خودروی ایرانی باکیفیت است. چرا همان ذهنیت را تأیید می‌کنید؟ زیرا این ذهنیت متأسفانه در بسیاری از مدیران ما نیز وجود دارد.

---

استاد مسعود درخشان، یکی از چهره‌های درخشان اقتصاد ایران است. او چند سال پیش در یادداشتی به مسئله «زبان فارسی و تولید ملی» پرداخت که هنوز هم خواندنی است؛ نه فقط خواندنی که مناسب است برای اقدام و عمل.

یک بند از آن یادداشت را خواندید. متن کامل را از تارنمای خامنه‌ای‌نقطه‌آی‌آر برایتان آورده‌ام. بفرمایید مطالعه کنید!

دکتر مسعود درخشان، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

زبان فارسی و تولید ملی

|گفتاری انتقادی از دکتر مسعود درخشان، استاد اقتصاد و عضو هیأت علمی انشگاه علامه طباطبایی|

امسال را سال تولید ملی نام‌گذاری کردند و سال گذشته را سال جهاد اقتصادی. از برآیند این دو نام این‌گونه برمی‌آید که تفکر جهادی را باید در عرصه‌های کار و فعالیت اقتصادی و تولیدی وارد نمود و این فعالیت‌ها را با قدرت به پیش برد. اما حلقه‌ی مفقوده‌ای که در این میان کمتر به آن توجه شده، این است که اگر روند فرهنگی و نهادینه‌سازی باورها در این زمینه تغییر نکند، تفاوت و تغییر چندان محسوسی اتفاق نخواهد افتاد. یعنی لازم است که آحاد جامعه یک همخوانی بین این‌گونه نام‌گذاری‌ها و سیاست‌گزاری‌ها با آن‌چه که در جامعه وجود دارد، ببینند تا این باورها در آنان نهادینه گردد.

یکی از باورهایی که نقشی تعیین‌کننده‌ در رونق یا بی‌رونقی تولید ملی دارد، مسأله‌ی رویکرد و نگاه افراد به خرید کالاهای خارجی است. متأسفانه این باور در بخش‌هایی از جامعه وجود دارد که هر نوع کالای خارجی بهتر از کالای ایرانی است. این نگاه که به تولید ملی آسیب زیادی وارد می‌کند، ریشه در بسیاری رفتارها و باورهای نهادینه‌شده در بخش‌هایی از جامعه و برخی عملکردهای اشتباه خود ما دارد؛ رفتارها، باورها و عملکردهایی که کم و بیش به آن بی‌توجه بوده‌ایم.
متأسفانه گاهی در ساخت و ساز بناهای مراکز دولتی و حکومتی هیچ توجهی به معماری اصیل ایرانی نکرده‌اند. بناهایی ساخته‌اند که از هنر آجرکاری، منبت‌کاری، گچ‌کاری و ذوق ایرانی هیچ اثری در آن نیست. بعد هم افتخار می‌کنند که مثلاً نقشه‌ی آن را از فلان کشور آورده‌اند.

به چند نمونه از این موارد اشاره می‌کنم: این‌که شما پشت چراغ قرمز منتظر ایستاده‌اید تا چراغ سبز شود، می‌بینید که ثانیه‌شمار به انگلیسی است، یعنی برای ما معتبر و محترم است که عدد را به انگلیسی بنویسند! شهروندی که با این رفتار برخورد می‌کند، خیلی دور از انتظار نیست که وقتی بخواهد مثلاً یک کفشی را تولید کند، نشانه‌ی آن را (مارک) به زبان انگلیسی بنویسد. این تأثیر در خریدار هم بازتولید می‌شود. خریدار هم به دنبال کفشی می‌گردد که نام انگلیسی بر آن نوشته شده باشد؛ گمان می‌کند که این کالا مرغوب‌تر است و اعتبار بیشتری برای او خواهد آورد.

می‌بینید که یک عملکرد به‌ظاهر کوچک چگونه می‌تواند تأثیر گسترده‌ای داشته باشد. در حالی که می‌توانستند اعداد و ارقام این ثانیه‌شمارها را با یک برنامه‌نویسی ساده، به زبان فارسی و با خط خوش نشان دهند. آن وقت بود که این همه تأثیرات منفی معکوس می‌شد.

* نشانه‌ی شخصیت شما؟!
مثلاً آن‌قدر عبارات انگلیسی را در تابلوها به کار می‌برند که گویا شهر را به یک آموزشگاه زبان انگلیسی تبدیل کرده‌اند. یا این‌که مردم را مواجه می‌کنند با این‌که بهترین ابزارهای تبلیغاتی نهادهای رسمی به‌راحتی در اختیار تبلیغات کالاهای خارجی قرار می‌گیرد. با این حال چگونه می‌توان از مردم انتظار داشت که خرید کالاهای ایرانی را در اولویت قرار دهند و نسبت به کالای وطنی حساسیت داشته باشند؟ این وضعیت در کشور ما در حالی است که نه در روسیه و نه در فرانسه نام خیابان‌ها را به انگلیسی ننوشته‌اند، همان‌گونه که در انگلستان نیز نام‌ها را به فرانسوی ننوشته‌اند.

این روند آن‌چنان اثرگذار بوده که وقتی برای خرید به برخی فروشگاه‌ها مراجعه می‌کنید، حس می‌کنید که به فروشگاهی در لندن رفته‌اید؛ هیچ اثری از ملیت ایرانی و هویت ایرانی در آن‌جا نمی‌بینید. حتی می‌بینید یک کالای مصرفی ساده مثل صابون هم نشان انگلیسی دارد.
آن‌قدر عبارات انگلیسی را در تابلوها به کار می‌برند که گویا شهر را به یک آموزشگاه زبان انگلیسی تبدیل کرده‌اند. یا این‌که مردم را مواجه می‌کنند با این‌که بهترین ابزارهای تبلیغاتی نهادهای رسمی به‌راحتی در اختیار تبلیغات کالاهای خارجی قرار می‌گیرد.

مسأله‌ی دیگر مسأله‌ی تبلیغات است. متأسفانه بسیاری از تبلیغات به دنبال تحریک روانی و عاطفی در افراد برای ترغیب کردن آنها به خرید آن کالا است. در حالی که تبلیغ باید معطوف به معرفی کالا باشد و به جای آن‌که احساسات فرد را نشانه بگیرد، به دنبال تأثیرگذاری منطقی باشد. مثلاً تبلیغ می‌کنند که شخصیت شما به ساعتی است که در دست دارید یا این‌که برای تبلیغ یک ماده‌ی غذایی، خوردن آن را به یک رؤیا تشبیه می‌کنند. این روند مردم را به سمت یک حس‌گرایی سوق می‌دهد. متأسفانه برخی مدیران فرهنگی بی آن‌که بخواهند این تأثیر را منتقل کنند، مردم را به حس‌گرایی سوق می‌دهند. در حالی که ما به دنبال ترویج عمل منطقی در جامعه هستیم.

* فرش ایرانی تجمل است یا کولر خارجی؟
برای اصلاح این فرهنگ، عملکرد دولت نقش برجسته‌ای دارد. اگر بخش‌های دولتی و حکومتی خودشان به تولیدات داخلی توجه کنند و با مصرف کردن تولیدات داخلی از آنها حمایت کنند، این فرهنگ به مردم هم انتقال پیدا می‌کند. البته این کاری سخت و پیچید‌ه نیست. در بسیاری از اوقات با یک بخشنامه قابل حل است. اگر بخش‌های دولتی و حکومتی حمایت از فرهنگ بومی، زبان فارسی و کالاهای داخلی را در عمل به منصه‌ی ظهور برسانند، مردم هم تحت تأثیر قرار می‌گیرند و در این مسیر حرکت می‌کنند.

شما مشاهده می‌کنید که در بسیاری از ادارات و مراکز حکومتی، موکت را جایگزین فرش ایرانی ‌می‌کنند؛ آن هم به بهانه‌ی تجمل! در حالی که دو میلیون نفر در صنعت فرش کشور کار می‌کنند. این تجمل نیست بلکه آن کولر گازی که به دیوار نصب کرده‌اید و مستقیماً از خارج وارد ایران شده، تجمل است. اگر ده میلیون تومان هم پول بدهید و از فرش استفاده کنید، تجمل نیست، چون همه‌اش می‌رود برای روستا‌های و مناطق مختلف کشور.

متأسفانه ما گاهی مشاهده می‌کنیم که در ساخت و ساز بناهای مراکز دولتی و حکومتی هیچ توجهی به معماری اصیل ایرانی نکرده‌اند. بناهایی ساخته‌اند که از هنر آجرکاری، منبت‌کاری، گچ‌کاری و ذوق ایرانی هیچ اثری در آن نیست. بعد هم افتخار می‌کنند که مثلاً نقشه‌ی آن را از فلان کشور آورده‌اند یا این‌که با وسایل ساخت فلان کشور اروپایی آن را تجهیز نموده‌اند. شما حتی وقتی به سردر برخی دانشگاه‌ها نگاه می‌کنید که مراکز اصلی فکر و اندیشه‌اند، می‌بینید که نام آنها را به انگلیسی نوشته‌اند و نه به فارسی.
وقتی این عادت‌ها در سطح گسترده عمل می‌کنند، می‌بینید خارجی‌هایی که به ایران می‌آیند و می‌بینند ثانیه‌شمار‌ها و تابلو‌ها به انگلیسی هستند، در دلشان می‌گویند این‌ها خیلی فاصله دارند تا به استقلال برسند، زیرا این عادات فرهنگی نشانه‌ی فرهنگ وابستگی است.

کارخانجات خودروسازی ما وقتی خودرویی را تولید می‌کنند، حتی آن خودرویی که لقب خودروی ملی به آن داده‌اند و قرار است آن را در ایران بفروشند، نامش را به انگلیسی در پشت آن نوشته‌اند. چه دلیلی دارد؟ مخاطب شما مگر انگلیسی‌زبان است؟ می‌گویند نه، وقتی به انگلیسی می‌نویسیم، مردم تصور می‌کنند که این کالا خارجی است و کیفیت بالایی دارد. خب شما بیایید با خط فارسی زیبا و خوانا بنویسید و نشان بدهید که خودروی ایرانی باکیفیت است. چرا همان ذهنیت را تأیید می‌کنید؟ زیرا این ذهنیت متأسفانه در بسیاری از مدیران ما نیز وجود دارد.

* چند گام برای ارتقای تولید ملی
عادت‌های فرهنگی اینچنینی خیلی مهم هستند. وقتی این عادت‌ها در سطح گسترده عمل می‌کنند، می‌بینید خارجی‌هایی که به ایران می‌آیند و می‌بینند ثانیه‌شمار‌ها و تابلو‌ها به انگلیسی هستند، در دلشان می‌گویند این‌ها خیلی فاصله دارند تا به استقلال برسند، زیرا این عادات فرهنگی نشانه‌ی فرهنگ وابستگی است.
 

جدای از اصلاح این‌گونه عملکردها و نیز اصلاح نگاه فرهنگی به این مقولات، برای این‌که بتوانیم تولید ملی را به جایگاه اصلی خودش برسانیم نیازمند سه اقدام هستیم. از یک ‌طرف دولت به طور جدی از واردات محصولات خارجی که مشابه داخلی دارد، پرهیز کند یا در صورت ورود، تعرفه‌ی بالا و مالیات سنگین بر آن وضع کند و درآمد ناشی از آن را بدون این‌که دخل و تصرفی در آن کند، به حمایت از تولیدات داخلی آن کالا اختصاص دهد. همان‌گونه که در گذشته عالمان ما جایز نمی‌دانستند که پولی را که بابت وجوهات پرداخت شده در مصارف دیگری هزینه کنند و معادل آن را جایگزین آن مبلغ نمایند، در این‌جا هم باید همین‌گونه باشد که درآمدهای مربوط به مالیات و تعرفه‌ها را به‌سرعت به حمایت از کالاهای داخلی اختصاص دهند و گشایش اعتبار کنند.

اقدام دوم این است که کیفیت تولیدات داخلی را بالا ببریم و این کار از طریق نظارت سازمان استاندارد و اجباری کردن استاندارد برای محصولات تولید داخل است. اقدام سوم هم این است که دانشگاه‌ها را به این سمت سوق دهیم و کاری کنیم که متخصصان و جوانان کشور بومی بیندیشند، نه این‌که فقط نگاهشان به پیشرفت‌های فنی خارج و وارد کردن آنها باشد و نه این‌که فکر کنند اگر این محصولات را وارد نکنیم، از غافله‌ی دنیا عقب می‌مانیم. باید جوانان متخصص خود را به سمت بومی‌اندیشی ببریم و کسانی را در رأس دانشگاه‌ها بگذاریم که به جوانان اعتماد داشته باشند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۴۷
حمید درویشی شاهکلائی
شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۶:۵۶ ب.ظ

فراز و نشیب زبان فارسی به روایت امام خامنه ای

ما نسبت به زبان فارسی، بی غیرت شده ایم.

حضرت آقا به بهانه های مختلف گفته اند که #خیلی_نگران_زبان_فارسی هستند.

مثلا 16 سال پیش در دیدار با مسئولان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وسط بحث، بحث مفصلی درباره زبان فارسی انجام دادند. از گذشته باشکوه زبان فارسی (از استانبول تا چین و هند) تا برخی علل انحطاط آن در عصر حاضر و رابطه آن با پیشرفت کشور در این بیانات هست. همچنین از سهم پیام انقلاب در گسترش زبان فارسی مثال جالبی آورده شده است. 
شما را به خواندن این بیانات دل نشین دعوت میکنم.


یک نکته خرج کردن درست ادبیّات در سطح کشور، در سطح جامعه، یا در سطح جهان است؛ هرجایی که در بُرد ادبیّات ماست. البته روزی از قسطنطنیه، یا از استانبول تا آسیای شرقی، بُرد ادبیّات ما بود. خوب؛ زمانی این‌طور بوده است؛ زبان فارسی، زبان دیوانی کشور عثمانی بود. در همان زمانی که کشور عثمانی دائماً با ایران جنگ داشت، نفوذ زبان فارسی آن‌چنان بود که منشی و دبیر دستگاه عثمانی کار خودش را با خطّ فارسی، با عنوان فارسی، با تعبیر و زبان فارسی و با شعر فارسی راه میانداخت! از این طرف هم - طرف شرق - حتّی تا هند و چین، زبان فارسی بُرد داشت. زبان مذهبی بود؛ زبان اداری، زبان دبیران و منشیان و زبان ادبیّات و هنر بود.

امروز این دایره محدود شده است. البته بعد از انقلاب مقداری گسترش پیدا کرده؛ ولی قبل از انقلاب بر اثر تنگ‌نظری و نادانی و بیسوادی مسؤولان کشور در دوره‌ی اواخر قاجار تا آخر زمان محمّدرضا پهلوی، زبان و ادبیّات فارسی انحطاط پیدا کرد. با این‌که ما در همین دوره، انصافاً شخصیتهای خوب ادبی، شاعر و نویسنده‌ی بزرگ هم داشتیم، لیکن از لحاظ گسترش سیاسی و از لحاظ قدر و قیمت بین‌المللی، در پایینترین وضعیت قرار گرفتیم! علّت هم این بود که در مهد زبان فارسی - یعنی ایران - کسانی که متصدّیان امور بودند، از زبان فارسی تبرّی میجستند! این نهایت انحطاط است. عدّه‌ای راجع به تغییر خط حرف میزدند و عدّه‌ای در مورد به کار بردن لغات و اصطلاحات فرنگی افتخار میکردند و خودشان را در مقابل آن کوچک میدانستند! آن‌جایی هم که میخواستند فارسیسازی کنند، حتّی لغت‌سازىِ فارسیشان نوعی اظهار ارادت به لغت بیگانه بود! واقعاً از چیزهای عجیبی که انسان مشاهده میکند، این‌که یک دستگاه لغت‌سازی در ارتش زمان شاه وجود داشت؛ آنها مینشستند و لغتی را از لغتنامه‌ی کهن فارسی انتخاب میکردند که یک نوع شباهتی به زبان خارجی داشته باشد! گاهی هم لغت فارسی جعل میکردند؛ لغت‌سازی میکردند. البته لغت‌سازی، کار جایزی است؛ به شرط این‌که آن کسی که لغت‌سازی میکند، صلاحیت این کار را داشته باشد - اشکالی ندارد، پیشرفت زبان است - اما آنها صلاحیت داشتند یا نداشتند، کاری ندارم؛ لیکن لغت‌سازیشان با توجّه به لغت خارجی بود! «تک» را در مقابل «اَتک» و برای تقلید از «اَتک» میآوردند! «چالش» را برای تقلید از «چلنج» میآوردند! این‌طور لغت‌سازی میکردند. از این قبیل، زیاد است و شاید اگر کسی واقعاً دنبال کند، بتواند یک دفتر از این‌گونه لغتهایی که عمدتاً بر محور لغت انگلیسی میگشته، بیابد. خوب؛ وقتی که در مهد زبان فارسی، زبان فارسی این‌گونه مورد بی اعتنایی است که بلد نیستند درست فارسی حرف بزنند، انتظار پیشرفتِ آن بیجاست!

یک وقت یک نخست‌وزیر عرب‌زبان، در زمان ریاست جمهوری بنده آمده بود با من ملاقات میکرد - یادم نیست که رئیس جمهور بود یا نخست‌وزیر - وزیر خارجه‌اش هم پهلویش نشسته بود. با من عربی صحبت میکرد، یک جمله را خواست بگوید، آن مفهوم را نتوانست در عربی پیدا کند! هرچه فکر کرد، دید یادش نمی‌آید. به طرف وزیر خارجه‌اش برگشت و به فرانسوی پرسید که این چه میشود؟ آن مفهوم را به لغت فرانسوی گفت و عربی معادلش را به رئیسش گفت؛ آن وقت ایشان به من گفت! جالب این‌جاست که من به‌عنوان مخاطب او که زبانم هم عربی نبود، آن معادل را میدانستم و برایم سخت نبود! من فارسی زبان بودم و آن آقا لغت عربی خودش را بلد نبود و از راه لغت معنی فرانسوی - عربی، از وزیر خارجه‌اش پرسید! من در دلم گفتم بیخود نیست شما این‌قدر بدبختید که زبان خودتان را هم بلد نیستید؛ در حالی که شما رئیس کشورتان هستید! عزیزان من! این وضع، قبل از انقلاب در ایران هم وجود داشت. خیلی تعجّب نکنید؛ زبان خودشان را بلد نبودند!

تو در اوج فلک چه دانی چیست
که ندانی که در سرایت کیست

تو در داخل خانه‌ی خودت این‌گونه حرکت میکنی، آن وقت دلت میخواهد که زبان به بنگال و به چین و ماچین و به قسطنطنیه برود!؟ معلوم است که زبان، محدود میشود.

البته بعد از انقلاب، تا حدودی تکان خورد. امروز در مناطق جزیرةالعرب - اینها که عرض میکنم، اطّلاع است، حدس و تخیّل نیست؛ خبر دارم - عربی که مثلاً اهل منطقه‌ی احسا و قطیف(۱) است، که هیچ وقت ممکن نبود یک کلمه‌ی فارسی هم یاد بگیرد، با نشستن پای رادیو و تلویزیون فارسی ایران - که تلویزیون را با بشقاب میگیرد - زبان فارسی میآموزد؛ یعنی میتواند فارسی حرف بزند. آن‌قدر پای رادیو و تلویزیون فارسی مینشینند، تا بتوانند بتدریج فارسی یاد بگیرند! یعنی انقلاب، زبان را منتشر کرد.

امروز به برکت انقلاب در نقاطی از دنیا، زبان فارسی به عنوان زبان دوم دانشگاهی یا به عنوان زبان رشته‌ی اختصاصی، باز مورد توجّه قرار گرفته است. انقلاب پیام و سخنی دارد؛ کسی که مسلمان است، پیام اسلام را از انقلاب میگیرد، کسی هم که مسلمان نیست و بالاخره پیام نو را از انقلاب میگیرد، دلش میخواهد - مثلاً - بداند که امام و پدر این انقلاب، وقتی حرف میزد، چه میگفت که در ترجمه نمیشود فهمید؛ لذا زبان فارسی یاد میگیرند. امروز این‌طور است. به‌هرحال، امیدواریم زبان فارسی گسترش پیدا کند. زبان فارسی زبانی است با ظرفیت و با کشش. یکی از مراکزی که باید در آن، روی زبان و ادبیّات - بخصوص با شیوه‌های هنری - تلاش شود، مرکز شماست؛ چون شما با نسلی کار میکنید که آن نسل هرچه را که از شما فرا گرفت، برایش ماندگار خواهد بود.

اگر امروز کودک ما فارسی را درست یاد بگیرد و بتواند لغت فارسی را در جایی که لازم دارد، استفاده و مصرف کند، اگر شاعر شد، اگر هنرمند، گوینده، برنامه‌ساز، یا کتاب‌نویس شد، شما دیگر خاطرتان جمع است؛ مثل کتاب‌نویس، فیلمنامه‌نویس، گوینده‌ی تلویزیون و افرادی نظیر آنها که در محیط قبلی پرورش پیدا کرده‌اند، نخواهد بود. یعنی شما در حرکت خودتان در کانون، میتوانید آن دو مقصود و دو وظیفه‌ای را که در باب ادبیات هست، هر دو را با هم تأمین کنید؛ هم ادبیات را پیش ببرید، هم آن را در قشرهای گوناگون - که قشر مخاطب شما کودک است - درست صرف کنید. بنابراین به زبان و ادبیّات، باید خیلی اهمیت داده شود.


اینجا متن کامل بیانات رهبری در دیدار با مسئولان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (23 اردیبهشت 1377) هست. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۵۶
حمید درویشی شاهکلائی
جمعه, ۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۴:۳۲ ب.ظ

بی‌سوادی سفید؛ درد امروز جامعه ما

این مطلب رو این روزها تو شبکه‌های اجتماعی دیدم. حرف، حرف درستی است و جالب توجه.

🌱لطفا هر طور راحتید، ننویسید!


🌱دکتر فردین علیخواه

(جامعه شناس)


چند روز قبل با چند نفر از همکاران درباره سبک نگارش در ورقه های امتحانی صحبت می کردیم. همه اشتراک نظر داشتیم که هر سال وضع نگارش عجیب تر می شود. از معلمان دبیرستان هم این موضوع را شنیده بودم .
زبانِ نوشتن محاوره ای و غلط های املایی هم بسیار زیاد شده است. نکته جالب آنکه یکی از معلمان دبیرستان تعریف می کرد که وقتی به دانش آموز میگویم: «به جای" اصلا" یا " اصلن" ننویس " اسن" »، پاسخ او آن بود که همه جا اینطور می نویسند. وقتی می پرسم منظورت از همه جا کجاست؟ می گوید: تلگرام و دیگر شبکه های اجتماعی.
دوست دیگری تعریف میکرد که چون عمل نوشتن در این روزها فقط به تلگرام محدود شده است چند روز قبل در یک نامه اداری دچار تردید شده بود که بین " لطفا"، " لتفن" و "لودفن " کدام یک درست است؟
واقعیت آن است اگر همینطور پیش برویم در چند سال آینده زبان فارسی نابود خواهد شد. به این کلمات توجه کنید: "عحسن"، "کصافط"، "جک"، "این ب اون در"، "مصلا"، "عمانت" .
می بینید که هیچ قاعده مشخصی در بکارگیری این کلمات وجود ندارد.
مثلا "خواهش" به " خاهش" تبدیل می شود و " جوک" به " جک"!  [حال آن‌که جوک اساسا خارجی است و باید گفت: لطیفه]
بعضی ها " لطفا" را "لطفن" و بعضی ها هم" لدفن" می نویسند. می توان نوشتن " اینقد" به جای اینقدر یا "فک کنم" به جای فکر کنم را درک کرد، ولی عحسن به جای احسن را نه. [حال آن‌که درست آن، «احسنت» است. نویسنده مطلب هم دچار سطحی از بیسوادی سفید است!]
یک مطالعه نشان می دهد که برخی از اعضا شبکه های اجتماعی چون حوصله استفاده از نشانگرهای تصویری(استیکرها) را ندارند سعی می کنند شیطنت، شوخ‌طبعی و طنازی خود را با دست بردن در نحوه نگارش کلمات نشان دهند. کاش بتوانیم دقت کنیم و این کار را نکنیم. مسأله؛ بکار بردن کلمات بیگانه یا غیر بیگانه، نگارش فارسی یا فینگلیش نیست.
 مسأله رشته رشته کردن شاهنامه فردوسی و آتش زدن آن و دیگر آثار ادبی و پریدن از روی آنهاست!

🌹🔻بی سوادی دوگونه است:

*بی سوادی سیاه

 شکلی از بی سوادی است که در نخستین نگاه، دیده می شود. اینکه چه کسی نمی‌تواند اسم خود را روی برگه‌ی کاغذ بنویسد یا تابلوی یک خیابان را بخواند. ارزان‌ترین نوع بی سوادی است، که می‌توان با آن مبارزه کرد.


📌اما موضوع هراسناک، بی سوادی سفید است؛ کسانی که در ظاهر توانایی خواندن و نوشتن دارند، هر روز در فضای حقیقی و مجازی، می‌نویسند و حرف می‌زنند کسانی که انبوهی از مدارک آموزشی و درجات و گواهینامه‌ها را در کیف خود جابجا می کنند. اما، هنوز در ساده‌ترین تعامل ها و ارتباط‌ ها و خوانش و نگارش کلمات دچار چالش‌های جدی هستند و چنته‌شان از موهومات و شبه علم پر است. این شکل از بی‌سوادی "بی‌سوادی سفید" است. چرا که در نگاه اول، دیده نمی‌شود.

این بی‌سوادی به سادگی قابل سنجش نیست و در آمارها ثبت نمی‌شود. این نوع بی‌سوادی، وقتی با انواع مدارک رنگارنگ دانشگاهی، تایید و تقویت شود، «ندانستن مرکب» را باعث می‌شود. حالا فرد به ابزارهایی جدید برای "تقویت بی‌سوادی" خود و دفاع از باورهای نادرست خود مجهز گشته است.

بی‌سوادی سفید درد امروز جامعه‌ی ما است.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۳۲
حمید درویشی شاهکلائی
دوشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۲۹ ب.ظ

حاج احمد هم خیلی نگران بود

گفتم "مرسی برادر" گفت "چی گفتی؟" فهمیدم چه اشتباهی کردم، گفتم "هیچی گفتم دست شما درد نکنه." گفت "گفتم چی گفتی؟" گفتم "برادر گفتم خیلی ممنون" دوباره گفت "نه اون اول چی گفتی؟" من که دیگر راه برگشتی نمی‌دیدم، گفتم "خرما را که تعارف کردین گفتم مرسی" گفت "بخیز" سینه خیز رفتن در آن شرایط با آن سرما و گل و برف ساعت 8 صبح، واقعاً کار دشواری بود. اما چاره‌ای نبود باید اطاعت امر می‌کردم. بیست متری که رفتم، دیگر نتوانستم ادامه بدهم. انرژی‌ام تحلیل رفته بود. روی زمین ولو شدم و گفتم "دیگه نمی‌تونم." حاج احمد گفت "باید بری" گفتم "نمی‌تونم. والله نمی‌تونم" بعد با ضربه‌ای به پشتم زد که نفهمیدم از کجا خوردم!

ظهر که همدیگر را دوباره دیدیم، گفتم "حاج احمد اون چه کاری بود که شما با من کردی؟ مگه من چی گفتم؟ به خاطر یک کلمه برای چی منو زدین؟ گفت "ما یک رژیم طاغوتی را با فرهنگش بیرون کردیم. ما خودمون فرهنگ داریم. زبان داریم. شما نباید نشخوار کننده کلمات فرانسوی و اجانب باشید. به جای این حرف‌ها بگو خدا پدرت رو بیامرزه!"

سردار عسکری

(سردار سرتیپ دوم مجتبی عسگری مسئول مؤسسه حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس سپاه محمد رسول‌الله (ص))

بله. حاج احمد متوسلیان، فرمانده سپاه اسلام نیز نگران زبان فارسی بود.

مرتبط:

سنت رنج‌آور استفاده از واژه‌های بیگانه

درست بنویسیم

امام خامنه‌ای: من خیلی نگران زبان فارسی‌ام


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۴:۲۹
حمید درویشی شاهکلائی
پنجشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۲، ۰۴:۰۴ ب.ظ

باز هم مساله زبان فارسی

رهبری نظام بار دیگر نسبت به بی‌توجهی به گسترش زبان بیگانه در بین فارسی‌زبانان اخطار داد. هشدار جدید در جمع اهالی شورای عالی انقلاب فرهنگی رخ داد که عالی‌ترین قرارگاه نظری، اجرایی، قانونی و همه جوره برای حراست از فرهنگ ایرانی اسلامی ماست. تصور میکنم هشدارهای از این سنخ و تاکید بر زبان فارسی، سالی چند نوبت از سوی ایشان صورت می‌پذیرد. قابل توجه آنانی که به سنت رنج‌آور واژه‌های بیگانه مبتلایند.

من خیلى نگران زبان فارسى‌ام؛ خیلى نگرانم. سالها پیش ما در این زمینه کار کردیم، اقدام کردیم، جمع کردیم کسانى را دُور هم بنشینند. من میبینم کار درستى در این زمینه انجام نمیگیرد و تهاجم به زبان زیاد است. همین‌طور دارند اصطلاحات خارجى [به‌کار میبرند]. ننگش میکند کسى که فلان تعبیر فرنگى را به کار نبرد و به جایش یک تعبیر فارسى یا عربى به کار ببرد؛ ننگشان میکند. این خیلى چیز بدى است؛ این جزو اجزاء فرهنگ عمومى است که باید با این مبارزه کرد. دوستان! زبان فارسى یک روزى از قسطنطنیّه‌ى آن روز، از استانبولِ آن روز، زبان علمى بوده تا شبه قارّه‌ى هند؛ اینکه عرض میکنم از روى اطّلاع است. در آستانه(۱۶) - مرکز حکومت عثمانى - زبان رسمى در یک برهه‌ى طولانى‌اى از زمان، زبان فارسى بوده. در شبه قارّه‌ى هند برجسته‌ترین شخصیّت‌ها با زبان فارسى حرف میزدند و انگلیس‌ها اوّلى که آمدند شبه قارّه‌ى هند، یکى از کارهایى که کردند این بود که زبان فارسى را متوقّف کنند؛ جلو زبان فارسى را با انواع حیَل و مکرهایى که مخصوص انگلیس‌ها است گرفتند. البتّه هنوز هم زبان فارسى آنجا رواج دارد و عاشق دارد؛ کسانى هستند در هند - که بنده رفته‌ام دیده‌ام، بعضى‌هایشان اینجا آمدند آنها را دیدیم - عاشق زبان فارسى‌اند؛ امّا ما در کانون زبان فارسى، داریم زبان فارسى را فراموش میکنیم؛ براى تحکیم آن، براى تعمیق آن، براى گسترش آن، براى جلوگیرى از دخیلهاى خارجى هیچ اقدامى نمیکنیم. یواش یواش [در] تعبیرات ما یک حرفهایى میزنند - هر روزى هم که میگذرد یک چیز جدیدى مى‌آید - ما هم نشنفته‌ایم. گاهى مى‌آیند یک کلمه‌اى میگویند، بنده میگویم معناى آن را نمیفهمم ، میگویم معناى آن چیست؟ معنا [که‌] میکنند، تازه ما اطّلاع پیدا میکنیم که این کلمه آمده؛ [این‌] یواش یواش کشانده شده به طبقات و توده‌ى مردم؛ این خطرناک است. اسم فارسى را با خطّ لاتین مینویسند! خب چرا؟ چه کسى میخواهد از این استفاده کند؟ آن کسى که زبانش فارسى است یا آن کسى که زبانش خارجى است؟ اسم فارسى با حروف لاتین! یا اسمهاى فرنگى روى محصولات تولید شده‌ى داخل ایران که براى من عکسهایش را و تصویرهایش را فرستادند! خب چه داعى داریم ما این کار را بکنیم؟ بله، یک‌وقت شما یک محصول صادراتى دارید، آنجا در کنار زبان فارسى - فارسى هم باید باشد البتّه؛ هرگز نبایستى از روى محصولات ما زبان فارسى برداشته بشود - البتّه زبان خارجى هم به آن کشورهایى که خواهد رفت، اگر زبان دیگرى دارند نوشته بشود، امّا محصولى در داخل تولید میشود، در داخل مصرف میشود، چه لزومى دارد؟ روى کیف بچّه‌هاى دبستانى چه لزومى دارد که یک تعبیر فرنگى نوشته بشود؟ روى اسباب بازى‌ها همین‌جور؛ من واقعاً حیرت میکنم. این جزو چیزهایى است که شما خیلى درباره‌اش مسئولیّت دارید. البتّه من مثالهایى در ذهن دارم براى این استعمال زبان فارسى که نمیخواهم دیگر حالا آنها را عرض کنم؛ نام شرکت، نام محصول، نام مغازه! و از این قبیل همین‌طور مکرّر تعبیرات فرنگى و بخصوص انگلیسى؛ من از این احساس خطر میکنم و لازم است که حضرات و شوراى عالى انقلاب فرهنگى نسبت به این مسئله بجد دنبال کنند و دولت به طور جدّى مواجه بشود با این مسئله. حالا معناى مواجهه این نیست که فوراً فردا مثلاً با یک شیوه‌ى تندى یا شیوه‌ى خشنى برخورد کنند، [مواجه بشوید] امّا حکمت‌آمیز؛ ببینید چکار میتوانید بکنید که جلو این را بگیرید؛ این هم یک مسئله.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۲ ، ۱۶:۰۴
حمید درویشی شاهکلائی
چهارشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۴۸ ق.ظ

سنت رنج‌آور استفاده از واژه‌های بیگانه

خاطرات تابستان امسال/
بسیاری از سنت های غلطِ قبل از انقلاب، از بین رفته است اما متأسفانه سنت رنج‌آور استفاده از واژه‌های بیگانه همچنان وجود دارد.   امام خامنه ای  15 مرداد 92

این شب‌های ماه رمضون، چهار تا دمابان پای ثابت زندگی ما هستند. مدتی است به جای واژه زشت فلاسک، از واژه ایرانی دمابان استفاده می‌کنیم. یادمانه تابستان امسال ما شده‌اند.


۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۴۸
حمید درویشی شاهکلائی