یکی از نظرات مطلب قبلی توجهم رو جلب کرد که بخشی از اون رو می‌آرم:

کاش کمی هم در نقد نظام آموزشی می نشتید که رتبه که در کنکور کسب می کنیم شده معیار ورود به رشته و دانشگاه خاص! مثلا برای من به عنوان یک خانم که در تحصیل در یکی از رشته های شاخه فنی مهندسی هستمو هیچ وجه اشتراکی بین رشته ام و اهداف متعالی زندگی نمی بینم چطور می توانم اینگونه که می فرمایید درس بخوانم؟ 
شما قضاوت کنید آیا به وجود یک مهندس خانم الان نیاز حیاتی هست؟! یا اگر آن خانم در رشته ای تحصیل کند که او را در زندگی دیگر بانوان و رشد و تربیت فرزندانش کمک کند (که کارهای روی زمین مانده در حوزه خانم ها کم نیستند و فقط هم خود خانم ها قادر به حل آن مشکلات هستند)
یا حتی حوزه های دیگر مثل هنر و علوم انسانی و یا دروس علوم پایه یک خانم نمی تواند موفق تر باشد؟


شما بفرمایید من دلم را به چه چیزی باید خوش کنم؟ 

به رشته ای که نه به درد دنیایم می خورد و نه به درد آخرتم و چیزی جز اتلاف عمر برایم ندارد؟

ضمنا دانشگاهی که در آن تحصیل می کنم یکی از بهترین دانشگاه های فنی مهندسی کشور است.


قصه دانشگاه در کشور ما خیلی دردناک است. این روزها خواستم یه یادداشت بنویسم برای سیمون بولیوار که برای تحصیلات دانشگاهی به خارج رفت. وقتی برگشت برای آزادی و پیشرفت کشور خودش و کشورهای همسایه اش مبارزه کرد و موفق شد! اون وقت بیایید نگاه کنید که اینهایی از کشور ما رفتند خارج با پول مملکت درس خوندند و وقتی برگشتند چقدر قرارداد استعماری امضا کردند. خب، باز دم اونایی که برگشتند، گرم! خیلی ها که حتی برنگشتند؛ بعضی ها هم رفتند فقه اسلامی خوندند! آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد.

قصه پرغصه دانشگاه در کشور ما با لجاجت دولت تدبیر (!) در معرفی فتنه‌گران ادامه دارد.

نشریه مستقل و بین دانشگاهی «جیم» نوشت: دانشگاه صاحب ندارد.
حق دارند، توصیف واقعیت دانشگاه در دوران «روحانی متشکریم» است. چند ماهی است که وزارت علوم، صاحب ندارد.

قضیه هدایت تحصیلی که جای خود دارد. زمامداران بیست سال کشور ما امروز باید پاسخ این خانم مهندس را بدهند. فن‌سالاران (تکنوکرات‌ها) که بیست سال پیش، مقدرات کشور ما را اداره می‌کردند، باید پاسخ دهند. 

نظام دانشگاهی ما این همه قربانی گرفته است. تازه امثال این خانم فهمیده اند که قربانی شده اند. بسیاری که غافلانه نفهمیدند قربانی شدند، به جای اینکه در 18 سالگی ازدواج کنند و خوشبخت بشوند، یکی دو سال درس خواندند تا در 19 سالگی رفتند دانشگاه ازاد کاردانی گرفتند، سه یا چهار سال بعد (22 یا 23 سالگی) هم کارشناسی قبول شدند و سه چهار سال بعد (25، 26، 27 سالگی) هم ارشد. میلیونها تومان را در کنار عمر با ارزش خود هدر دادند و هیچ یاد نگرفتند. علم لاینفع دارد طوفان میکند در کشور ما. وضعیت طوفانی است، اگر متخصص نیستید، شنا نکنید!


من چه پیشنهادی میتوانم به امثال این خانم داشته باشم؟
اینکه، اولا ازدواج کند و برای زندگی اش، هدف پیدا کند. ثانیا، در حوزه دانشجویی ثبت نام کند و کمی (تنها کمی) دانش به درد بخور برای زندگی کسب کند و به جای مقاطع بالاتر، برود حوزه درس بخواند. در دانشگاه، حتی علوم انسانی، خیری نیست. آکنده از محتوای غیراسلامی. به قول استادمان: زر! شاید در حوزه، چیز به درد بخوری پیدا شود. البته آنجا هم دشواری های خودش را دارد.

در این قضیه، تفاوت چندانی بین دختران و پسران نیست؛ هر چند برای دختران شدیدتر است.