پاورقی فرهنگ و ارتباطات

وب‌نوشت حمید درویشی شاهکلایی

پاورقی فرهنگ و ارتباطات

وب‌نوشت حمید درویشی شاهکلایی

پاورقی فرهنگ و ارتباطات
*حمید درویشی شاهکلایی، پژوهشگر و ویراستار
*متولد شیرگاه، سوادکوه شمالی مازندران (اصالتا از روستای شاهکلای لفور)

*طلبه و دانش‌آموخته دوره سوم کارشناسی‌ارشد معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیه‌السلام و دوره پنجم دکتری فرهنگ و ارتباطات همان دانشگاه (دوره شهید جاوید مرحمتی)
*اولین «رتبه یک» کنکور سراسری دکتری مجموعه علوم ارتباطات (1390).
*موسس قرارگاه نشریات حیات بسیج دانشجویی و سردبیر سابق ماه‌نامه فرهنگی سیاسی حیات، نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، سال بیست و یکم و بیست و دوم.
*معاون سابق آموزش و معاون سابق ارتباطات مرکز آموزش‌های مجازی بسیج مستضعفین
*پژوهش‌گر برتر مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی (1394)
*با افتخارتر از همه: برادرزاده سردار سپاه اسلام، پاسدار شهید برزو درویشی شاهکلائی
حدیث‌های مسجد
  • ۹۴/۱۲/۲۴

    فرشته‌هان! با مسجدی‌ها کار دارند.

  • ۹۴/۱۰/۲۴

    ستاره‌های درخشان زمین برای آسمانی‌ها

  • ۹۲/۰۶/۲۲

    *هشدار داد: نماز همسایه مسجد جز در مسجد پذیرفته نیست...

    **یکی پرسید: اى امیر مومنان! همسایه مسجد کیست؟

    *فرمود: کسى که...

مطالب پیامکی
  • ۹۵/۰۱/۰۹
    افق بالاتر

    امسال توفیق خادمی شهدا در یادمان هویزه میسر نشد؛ 

    انشاءالله به زودی خادمی در آستان امام رضا؛ 

    یا حتی کربلا، کاظمین، نجف، سامرا؛ 

    و چه بسا سوریه و شام بلا؛

    و انشاءالله بقیع و مسجد الاقصی.

  • ۹۵/۰۱/۰۶
    دیر یا زود

    دیر یا زود، به مانند سه تیر 84 «مردی از جنس مردم» خواهد آمد و کام امت حزب الله شیرین خواهد شد.

  • ۹۲/۰۹/۲۵
    24

    دعا کنید با موفقیت زیارت با پای پیاده نصیب همه آرزومندان شود.

    حلال کنید!

  • ۹۲/۰۹/۲۵
    23

    اگر بطلبند، دوباره عازم عراقم، کافیست عصر شود.

  • ۹۲/۰۴/۰۷
    22
    فقط چند ساعت دیگه
    این جمع با صفا جمع میشه...
  • ۹۲/۰۴/۰۷
    21
    خدا رو شکر سیاحت ما در زیارت است
  • ۹۲/۰۴/۰۷
    20
    خلاصه اینکه:
    خدایا ما فقط همین خانواده رو داریم
    آخرین بارمون نشه...
  • ۹۲/۰۴/۰۲
    16
    زباله رو تو جاده ول نکن!
    جوان عراقی:.شهرداری جمع میکند!
  • ۹۲/۰۴/۰۱
    15
    جنت ما موکب است، مقصد ما کربلاست
طبقه‌بندی موضوعی مطالب
بایگانی
جدیدترین مطالب
قفسه کتاب‌های من
پاورقی‌های فرهنگ و ارتباطات من
آخرین نظرات

۷ مطلب در خرداد ۱۴۰۳ ثبت شده است

فصلنامه الکترونیکی دعوت
اولین نشریه چند رسانه‌ای دانشجویی کشور بر روی لوح فشرده

صاحب امتیاز:
انجمن علمی دانشجویان معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات
مدیر مسئول: دکتر حسن بشیر
سردبیر: سید محمدعلی غمامی
مدیر فنی: محمدمحسن حسن‌پور
طراح روی جلد نشریه: جمال یزدانی
هیئت تحریریه:
محمدجواد رمضانی، حسین سرفراز، حامد فروزان و محمد لسانی
همکاران این شماره:
مرتضی‌آخوندی، مجتبی احمدی، محمدرضا باقریه‌یزدی، حسین‌براتی، محمدرضا برزویی، محسن خاکپور، حمید درویشی، محمدرضا روحانی، ابوذر زارع درخشان، سید عبدالرسول علم الهدی، علیرضا قصری، سید محمد‌کاظمی، سید حامد میرخانی، جواد نظری مقدم، حسین همازاده و مهدی یوسفی

 

یادش بخیر! نشریه دعوت که به همت انجمن علمی «دانشجویان» رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات در نیمه دوم دهه 80 متولد شد. آن سالها اولین نشریه دانشجویی چندرسانه ای کشور بود که در سه قالب چاپی، وب و لوح فشرده منتشر میشد. من به همراه محسن خاکپور و حسین براتی با اینکه سال اولی بودیم، توفیق همکاری در تولید نشریه را داشتیم. گویا نسخه وب نشریه دعوت که در سایت دانشکده موجود بود، از بین رفته است. از همین رو حسب نیاز برخی دوستان، مجدد به انتشار گزیده مصاحبه های بنیانگذاران رشته که اهمیت تاریخی دارد، میپردازم:
مصاحبه با دکتر حسام الدین آشنا
مصاحبه با دکتر محسن الویری
مصاحبه با دکتر محمدهادی همایون
مصاحبه با دکتر محمدسعید مهدوی کنی
مصاحبه با دکتر ناصر باهنر
مصاحبه با دکتر ابراهیم فیاض

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۰۳ ، ۱۸:۰۸
حمید درویشی شاهکلائی

مصاحبه کنندگان: مجتبی احمدی و حسین همازاده
اسفند 1384
منتشر شده در نشریه دعوت پیش شماره اول فروردین 1385
 

سوال:
همان طور که می‌دانیم رشته فرهنگ و ارتباطات یک رشته جدید و تازه تاسیس است لطفاً بفرمائید با چه انگیزه‌‌ای این رشته راه اندازی گردید؟ و شما با راه اندازی این رشته قصد داشتید چه مشکلاتی را حل نمائید؟

دکتر باهنر:
خوب، هرکدام از ما با یک انگیزه‌‌ای وارد رشته تبلیغ شدیم و  علی رغم تفاوت انگیزه‌ها ، بعد از چند سال که از دوره‌ی تحصیلی‌مان گذشت، متوجه شدیم که در یک موضوع با هم اشتراک نظر داریم  که آن چه به عنوان محتوای رشته تبلیغ آموزش داده می‌شود با مقتضیات روز جامعه و نیازهای یک مبلغ در جامعه امروزی تناسب ندارد. بررسی این هم در اثر مطالعات پراکنده‌‌ای بود که ما داشتیم، هم گفتگوهایی با کارشناسان مختلف داشتیم. که معمولاً ما چون در دوره لیسانس و فوق لیسانس‌مان در ایام دهه فجر و در کنفرانس وحدت که (یکبار) در سال برگزار می‌شد به عنوان مترجم همراه مهمانهای خارجی بودیم، گاهی اوقات میهمانانمان ، شخصیت‌هایی  اهل علم بودند با این‌ها شروع کردیم به صحبت کردن، خیلی جرقه‌ها از آن جا زده شد؛ به خصوص وقتی با آقای مولانا آشنا شدیم و نکاتی که ایشان در مورد رشته ارتباطات می‌گفتند . بعد ما با اساتید دیگر مانند دکتر محسنیان در این مورد  صحبت ‌کردیم و به تدریج متوجه شدیم که حوزه علمی ‌شناخته شده‌ای در دنیا وجود دارد  که می‌تواند در رشته تبلیغ حرف پایه را بزند. یعنی ما یک رشته علمی پایه داریم که کنار گذاشتیم، بعد آمدیم و داریم مباحث مبهمی را به عنوان رشته تبلیغ به بچه‌ها آموزش می‌دهیم و هرچقدر هم درس‌های مختلف را تزریق می‌کردند جوابگو نبود. وقتی بعضی از دوستانمان پایان نامه‌های فوق لیسانس شان را در حوزه ارتباطات نوشتند مثل آقای دکتر الویری و دکتر همایون با اینکه با ارتباطات آشنایی جدی نداشتند ولی به سبب همین علاقه، این موضوعات را به عنوان موضوع پایان نامه انتخاب کردند. بعد کم‌کم صبغه پژوهشی پیدا کرد و بعضی از دوستانمان کارهای تحقیقاتی انجام دادند. نتیجه‌اش این شد که دانشجویان دوره‌های مختلف رشته تبلیغ دور هم جمع شدند و گفتند ما می‌خواهیم در این رشته تجدید نظر بشود. جلسات متعددی گذاشتیم و خوشبختانه جناب آقای معزی به عنوان رئیس دانشکده الهیات، شخصیت خیلی روشنی بود و به این سمتحرکت کرد که ما بیاییم با پایه ارتباطات  رشته‌‌‌ی جدیدی را در دانشگاه تاسیس کنیم که کار پژوهشی‌اش آغاز شده بود . من هم در اواسط راه به دوستان ملحق شدم . خوب رشته ارتباطات در ایران تاکیدات مختلفی داشت، مثلاً در حوزه روزنامه نگاری، روابط عمومی، خبر و بعضی از آنها صبغه ی تئوریک داشت و بعضی هم صبغه کاربردی. به هر حال این‌ها آن هدفی نبود که دانشگاه امام صادق (ع) دنبالش بود. به نظرمان می‌رسید که دانشگاه امام صادق (ع) اولاً صبغه‌های تئوریک و نظریش در هر رشته‌ای که تاسیس می‌کند باید قوی‌تر باشد تا صبغه‌های کاربردی و مهارتی‌اش. ثانیاً اینکه بتواند با نگاهی که ما در حوزه معارف اسلامی داریم بتواند تعامل بکند و از مجموع برآیند آن‌‌ها  اتفاقی بیافتد و  از درون آن نتیجه‌ای حاصل شود  تا کسانی که می‌خواهند در مقطع زمانی جدیدی که نیاز به تبلیغ دین فوق العاده احساس می‌شد و رسانه‌ها دست متدینین و حکومت اسلامی قرار گرفته است مفید واقع گردد و به خصوص متخصصانی وجود ندارد که بتوانند در حوزه دین و رسانه‌ها یا دین در حوزه‌های غیر‌رسانه‌ایش مثل: جهانگردی، فعالیت‌های فرهنگی در خارج از کشور ،سازمان تبلیغات، حتی آموزش و پرورش، که نوعی به ارتباطات مربوط می‌شدند، نظریه‌پردازی و سیاستگذاری کند. ما فکر می‌کردیم این نیازهای ارتباطی‌ای که وجود دارد باید در این رشته و در حوزه دینی‌اش پاسخ داده بشود.  من خودم  به حوزه آموزش و پرورش و آموزش دین علاقه‌مند بودم و وقتی رفتم وارد  آموزش و پرورش شدم  جزء تیم مولف کتاب‌های دینی بودم و به این نتیجه رسیدم که مولف کتاب‌های دینی باید مجموعه‌ای از  دانش  ارتباطی داشته باشد تا بتواند هم کتاب بنویسد، هم  با مخاطبش تعامل داشته باشد و هم از تکنولوژی آموزشی رسانه‌ها استفاده کند. برای این کار  به تدریج  انکیزه دیگری هم پیدا کردم و آن اینکه در اثر مراجعه  به کارهای دینی خارج از کشور دیدم کسانی که در گذشته در حوزه دین کار می‌کردند و عمدتاً به صورت تبلیغ مباشر یا رو در رو بود یا حداکثر در حوزه مطبوعات فعالیت می‌کردند الان به طور جدی  به رادیو و تلویزیون روی آوردند و خیلی برایم جالب بود که آدم‌هایی که پیشینه ندارند چگونه الان می‌خواهند با تلویزیون تعامل کنند. وقتی بیشتر مطالعه ‌کردم و  حتی مکاتباتی با آن‌ها داشتیم ،دریافتیم که این‌ها هم با این پدیده جدید دچار مشکل هستند و به این نتیجه رسیده اند که در حوزه ارتباطات و دین باید مطالعات و  پژوهش‌های زیادی انجام دهند.   دوست داشتیم  در  رشته‌‌ای که  تاسیس می‌شود کاری بکنیم و  الگویی  از یک تلویزیون دینی ارائه دهیم. دیگر دوستان با علاقمندی‌های دیگری مانند  ارتباطات میان فرهنگی و ارتباطات غیررسانه‌‌ای، ارتباطات بین الملل به معنای استفاده از دانش ارتباطات و نقش رسانه‌ها یا حوزه‌های تخصصی‌تری مانند خبر به این رشته توجه پیدا کردند.
سوال:
چه سالی بود؟ آیا برنامه ریزی و چیزی تصویب شده بود؟

تقریباً ما کار برنامه ریزی رشته را شروع کرده بودیم و بعد اساتیدی را دعوت کردیم، شخصیت‌هایی مانند دکتر مولانا از خارج کشور و از داخل اساتیدی مانند  دکتر محسنیان راد، دکتر معتمد نژاد، دکتر محسنی و دکتر ساروخانی از دانشگاه تهران و دکتر پهلوان. ما دنبال نام رشته بودیم، بعضی از اساتید که در حوزه مطالعات فرهنگی کار کرده بودند این ایده را مطرح کردند که ما عنوان رشته را با فرهنگ آغاز ‌کنیم، به این علت که ارتباطات به عنوان یک عنصر یا  یک خرده نظام فرهنگی  در تعامل با  خرده نظام‌های دیگری در حوزه فرهنگ عمل می‌کند و  در تعامل با این‌هاست که باید ارتباطات جایگاه خود را تعریف کند. گرایش‌های علوم ارتباطات مانند  روزنامه نگاری یا روابط عمومی که در دانشگاه‌های ایران وجود داشت  اگر این نگاه را نداشته باشند که رسانه‌ها دارند در یک شرایط فرهنگی عمل می‌کنند و در یک تار و پودی خودشان را تعریف کرده اند که نمی‌توانند خودشان را از این تار و پود جدا کنند. اگر شما این تار و پود را نشناسید و معادلاتش را ندانید و ندانید  که فرهنگ چگونه عمل می‌کند نمی‌توانید از ارتباطات و رسانه‌ها استفاده صحیح نمایید  لذا در تعامل مطالعات فرهنگی و علوم ارتباطی است که می‌توان رشته‌‌ای را پایه ریزی کرد تا  پاسخگوی سوالات امروز ما باشد بخصوص اینکه ما می‌خواستیم روی دین کار بکنیم و دین به عنوان یک بنیاد اصلی فرهنگ در جامعه ماست؛ تار و پود فرهنگ مباحث دینی است. لذا در مطالعات حوزه ما موضوع فرهنگ اهمیت مضاعفی دارد. بعد هم اساتیدی که در خارج از کشور بودند اذعان کردند که در طول سال‌ها و دهه‌های اخیر، مهمترین و جدیدترین رویکرد به حوزه ارتباطات حوزه فرهنگ و ارتباطات که Culture and Communication عنوانی است معتبر در دنیا و ما با جستجویی که کردیم دیدیم در دانشگاه‌های جهان  فوق لیسانس و دکتری دارد و بسیاری  از تحقیقاتی که الان صورت می‌پذیرد حتماً موضوع فرهنگ در آن قوی و جدی است، لذا عنوان فرهنگ و ارتباطات را انتخاب کردیم. که بعد هم  بر این مبنا و مذاکراتی  صورت پذیرفت و  ما از حوزه‌های جامعه شناسی،ارتباطات، دین شناسی و مطالعات فرهنگی، اساتیدی را دور هم جمع کردیم. آن‌ها در کمیته‌هایی کار کردند. در حوزه دین شناسی آقای دکتر حداد و جناب  آقای خاتمی حضور داشتند و بعد در  کمیسیون تلفیق مجموعه‌‌ای از واحدهای درسی پیشنهاد شد و نهایتاً دانشگاه یکی  از اساتید  و عده‌‌ای از دوستان ما را موظف کرد که این پیشنهادات و مجموع دروس پیشنهادی را که شاید دوبرابر حد معمول دانشگاه بود  براساس یک ایده واحد تنظیم بکنند  و به این ترتیب رشته فرهنگ و ارتباطات در مقطع دکتری  طراحی شد.
 

سوال:
خوب جنابعالی به قسمت نخست سوال اول که مربوط به انگیزه تاسیس رشته بود پاسخ دادید اما قسمت دوم سوال مبنی بر اینکه در رشته فرهنگ و ارتباطات قرار است چه مشکلاتی حل بشود؟ بی پاسخ ماند. لطفاً به طور مصداقی بفرمائید این مشکلات چیست؟ آیا فرهنگ به معنای اعم آن- حوزه گسترده- یا نه همان گرایشهای موجود در رشته مثل صدا و سیما، آموزش و پرورش و ....

دکتر باهنر:
این رشته دو ویژگی دارد یکی میان رشته‌‌ای بودن آن است، میان رشته‌‌ای نه به معنای حضور  دو رشته مجزا  بلکه به معنای چند رشته که با هم تعامل سازنده دارند که شامل: جامعه شناسی، مطالعات دینی، مطالعات فرهنگی و ارتباطات بود.  مزیت این رشته، میان رشته‌‌ای بودنش است. مزیت دوم که بعضی شاید نپذیرندگستردگی آن  است یعنی ما می‌توانستیم بگوئیم ارتباطات و دین ولی گفتیم فرهنگ و ارتباطات چرا؟ برای اینکه احساس کردیم کشور در حوزه‌های مختلف تبلیغ به آن معنا که عرض کردم نیازمند است ممکن است یک وقت تبلیغ، تبلیغ سیاسی یک وقت دینی باشد، یک وقت رسانه‌ای باشد یک وقت غیر رسانه‌‌ای باشد به هر حال عنوان ما هر چه کلی‌تر باشد می‌تواند علائق مختلف را پوشش دهد و پویایی رشته را بیشتر کند ببینید اینکه الان شما می‌گوئید صدا و سیما، سازمان تبلیغات، کجا و کجا پاسخ ما اینست که در عین حال که مرزها را مشخص کرده در عین حال می‌تواند به علائق متنوعی پاسخ بدهد. چون ابزار تقریباً یک ابزار واحد و مشخص است و این علائق است که می‌تواند بگوید من این ابزار را یعنی دانش را در کدام موضوع می‌خواهم بکار بگیردم و استفاده بکنم لذا من به نظرم این کلی بودن یک نقطه مزیت است. دیگه ما به دانشجو خودمان را تحمیل نخواهیم کرد. در گذشته به ما می‌گفتند فرض کنیم رشته الهیات رشته تبلیغ این است مثلاً ما در جلسات پایان‌نامه که می‌رویم تا می‌گوئیم موضوع فلان می‌گویند این در رشته علوم قرآن و حدیث معنا ندارد و علوم قرآن و حدیث این دانشجو هم‌ گیر و محدود. در گذشته این بحث بود که دانش الان دانش تخصصی و جزئی است ولی الان جدیدترین ایده‌ها این است که مرزهای دانش را باید برداشت و این‌ها با همدیگر تعامل کنند هرچی کلی تر باشد لذا این نکته‌‌ای که عرض کردم می‌خواهم بگویم که این نقطه قوت و مزیت این رشته است و در کمتر رشته‌ها دیگر دانشگاه این مطلب وجود دارد.
سوال:
این گستردگی از یک جهت خوب است و از یک جهت باعث سردرگمی می‌شود و مشکل ما اینست که حالا ما در چه حوزه‌‌ای باید کار بکنیم به نظر شما این مشکل چگونه قابل رفع است؟

دکتر باهنر:
من به نظرم 3، 4 سال اول 3، 4 سال آشنایی است نه تعیین تکلیف به خصوص اینکه‌‌این رشته تازه تاسیس است. شما باید 3، 4 سال در این رشته تنفس کنید درس‌های مختلف را ببینید، بخوانید، کتاب‌ها و مقالات مختلف را ببنید، بخوانید در این سمینارها، جایتان در سمینار رسانه و دین خالی بود، سمینار بین المللی که برگزار شد ببینید رسانه و دین در داخل و خارج کشور چه دغدغه وجود دارد الان IMCR کمیته رسانه، اسلام و ارتباطات در مصر فعال است مقالات آن جا را بگیرید بخوانید، در کنفرانس‌ها شرکت کنید. باید یک خورده گشت و گذار کنید تا با مباحث آشنا شوید و بتوانید تصمیم گیری کنید بعد هم به تدریج قابلیت‌های خود را می‌شناسید.
سوال:
آیا تا به حال دانشجویان ورودی 82 انتظارات شما را برآورده کرده اند؟

دکتر باهنر:
تعداد قابل توجهی از بچه‌های 82 حداقل توانمندی‌های خودشان در این رشته را شناختند و علائق خودشان را تشخیص دادند و رفتند ببینند در این حوزه چگونه می‌توانند علائق را دنبال کنند خیلی‌هاشان هنوز سردرگم هستند ولی به هر حال شاید حداقل 10 نفرشان تقریباً تکلیف خودشان را مشخص کردند. بازهم به نظر من هنوز زود است چون هنوز درسی نخوانده اند این‌ها شاید سال چهارم، پنجم دیگر کم کم بتوانند حوزه کاری خودشان را روشن و مشخص بکنند یک چیزی که می‌تواند شما را کمک بکند اینکه ماها را ببینید ما 7، 8 تائی که در این زمینه فعالیت داریم ببینید چه کار داریم می‌کنیم، در چه حوزه‌هایی داریم تحقیق می‌کنیم، دست نوشته‌هایمان را ببینید. کجا دوستان کار می‌کنند این‌ها تقریباً یک نمایی از کار به شما می‌دهد.
سوال:
پس به نظر شما فعلاً انجمن یک وظیفه جستجویی در مورد رشته دارد؟ یا اولویت کاری دیگری

دکتر باهنر:
من به نظرم همین ایجاد فضایی برای تنفس. در این کلاس‌ها چیزهای محدودی است. شما باید زمینه‌های خارج از کلاس هم در دانشگاه فراهم بیاورید. آدم‌هایی بیایند آثاری دیده بشود، جلساتی برگزار شود. فعالیت‌های مشترکی انجام بشود برای اینکه کسانی که در این فضا فعالیت بکنند، تنفس بکنند و جستجو‌های خارج از کلاس انجام بدهند. آن چیزهایی که در کلاس مبهم می‌ماند، مغفول می‌ماند و مورد سوال شماست این‌ها را شما باید توی انجمن فراهم بیاورید، برنامه ریزی کنید. ولواینکه مثلاً در جلسه پروفسور مولانا شما 50% حرف‌هاشان را هم متوجه نشوید ولی به هر حال یک جرقه‌هایی در ذهن شما بوجود می‌آید که رشته ما یعنی این، یعنی این دیدگاه‌ها هم در آن است. جلسه دکتر دهقان را باید شرکت می‌کردید. دکتر کاویانی آمد، سمیناری که در دانشگاه تهران برگزار شد اگر می‌خواهید سوالتان جواب داده بشود باید خودتان کار کنید.
سوال:
از دید شما اگر انجمن بخواهد در زمینه‌هایی مربوط به رشته فعالیت کند در چه زمینه‌‌ای فعالیت کند لطفاً علاقه خود را بیان کنید.

دکتر باهنر:
 موضوع دین و رسانه‌های جمعی، به ویژه رادیو و تلویزیون مورد علاقه من است اما حوزه هی دیگر مانند ارتباطات میان فرهنگی ، ارتباطات و سیاست، ارتباطات دینی غیر رسانه‌‌ای یا همان تبلیغ مباشر هم از جمله مواردی است این‌ها  که در اولویت‌های کار دانشگاه است. مثلاً موضوع ارتباطات و اقتصاد هم خوب است اما در مراحل بعدی قرار دارد.
سوال:
چرایی این‌ها را هم بیان  می‌کنید؟

دکتر باهنر:
دلیل /آن را ابتدا توضیح دادم ببینید با آن دید رشته تاسیس شده ولی شما ملزم نیستید آن دید را به طور کامل تعقیب کنید. من برایتان تاریخچه را عرض کردم ممکن است کسی چیزی را راه راه اندازی کند ولی بعدی‌هاضرورتی ندارد که عیناً آن دید را تعقیب کنند. چون این حوزه وسیعی است و ممکن است  موضوعات دیگری به نظرتان برسد و مورد علاقه شما باشد الان در بین دوستان شما کسانی هستند که به موضوع حقوق علاقه مند هستند و جدی هم  در گریش مطالعات حقوقی آمدند شرکت کردند. در حالی که در نظر ما هنگام برنامه ریزی دکتری و حتی کارشناسی ارشد، این موضوع مطرح نبود و بعد به تدریج وقتی در اواخر کار برنامه ریزی دکتر محسن اسماعیلی مشارکت کردند و با هم صحبت کردیم نتیجه این شد که گریش مطالعات حقوقی را هم در برنامه ریزی کارشناسی ارشد پیوسته راه اندازی کردیم.

........................................................

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۰۳ ، ۱۷:۵۰
حمید درویشی شاهکلائی

مصاحبه کنندگان :سید محمد علی غمامی و مهدی یوسفی
تاریخ مصاحبه: 25 بهمن 1384
منتشر شده در نشریه دعوت پیش شماره اول فروردین 1385
 


سوال: سوالی که قبل از شروع به هر فعالیت‌های مطالعاتی چه به صورت گروهی و چه فردی در راستای رشته با آن مواجه می‌شویم این است که در چه زمینه‌ای باید کار کنیم؟پاسخ به این سوال مستلزم این است که بدانیم هدف از تاسیس رشته‌ی ما چه بوده است. در تبیین این مسئله این ابهام برایمان بوجود آمد که آیا رشته‌ی معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات می‌خواهد د رحوزه‌های مختلف فرهنگ و ارتباطات به صورت جداگانه کار کند یا دنبال هدف خاصی است. به عبارت دیگر ما دنبال فعالیت در حوزه های مختلف دین‌،‌فرهنگ و ارتباطات هستیم یا اینکه هدف چیزی فراتر از زیر‌شاخه هاست؟
پاسخ: بسم الله‌الرحمن الرحیم.ابتدا لازم است خاطرنشان سازم که قطعاً‌در نظرات بنده و سایر اساتید تفاوت ها و شباهت‌هایی را خواهید دیدو این امری طبیعی است که نظرات مختلف باشد.حتی نظرات خود من ممکن است نسبت به نظرات چند وقت قبلم متفاوت شده باشد.این لزوماً به معنای تناقض نیست بلکه طبعا نظرات افراد در اثر تجربیاتی که بدست می‌اورند کامل‌تر می‌شود.ولی قاعدتاً در صحبت‌های اساتید باید یک‌سری محورهای مشترک و اصلی به دست‌اید این گفتمان غالب می تواند نشان دهد، اهداف و خطوط بین یک امر و خاستگاهش تفاوت وجود دارد.
پیشینه و خاستگاه این رشته مشخصاً تبلیغ است.ولی بین یک امر و خاستگاهش تفاوت وجود دارد. .باید توجه داشت که در بررسی خاستگاه یک چیز می‌خواهند بگویند که چه بود وچه شد.
در دانشگاه به طور کلی و یا به طور اخص در میان ما دانشجویان دوره های اول دیدگاه هایی در زمینه‌ی تبلیغ وجود داشت که بعد‌ها در رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات این امتداد پیدا کرده است ولی لزوماٌ با آن دیدکاه تطابق ندارد.اما اگر امتداد این خط را بگیریم قطعاً به بحث تبلیغ و رشته‌ی تبلیغ و تجربیات دانشگاه در این زمینه خواهیم رسید؛از نظر بنده این رشته نه تنها خاستگاهش که بلکه جهت گیری اصلی‌اش همان جهت‌گیری رشته‌ی تبلیغ است‌‌‌‌‌‌ با یک تفاوت؛نگاه دانشگاه به مقوله‌ی تبلیغ در آن دوره یک معنای خاص تبلیغ بود.اگرچه دانشگاه اساساً برای کار تبلیغی درست شده‌بود و رشته‌های مختلف در دانشگاه رویکرد‌های مختلف به این امر داشتند.(یعنی تولید محتوا و کارگزاران اسلامی در حوزه‌های مختلف که دین را در عمل تبلیغ کنند.) در این رشته ی خاص «تبلیغ» نظر این بود که به معنای مصطلح و رایج تیلیغ دین پرداخته شود.یعنی رساندن لفظی و کلامی دین.در رشته‌ی معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات نیز باز همین معنا وجود دارد با این تفاوت که رشته‌ی تبلیغ آن دوره، تبلیغ مباشر را مد نظر داشت.یعنی سعی در تربیت افرادی داشت که به صورت مستقیم و چهره به چهره با مردم و گروه های مختلف اعم از شیعیان‌،‌عالم اسلامی و یا یه طور کلی در سطح جهان روبه‌رو شده و  اسلام رامعرفی کنند. لذا در این رشته بیشتر تکیه بر محتوا بود و د راین رشته سعی می‌شد افراد بیشتر با محتوای اسلامی آشنا شوند و اسلام را در یک عمقی فهمیده باشند.البته آموزش‌هایی هم از روانشناسی و جامعه‌شناسی و ... برای آشنایی با قالب‌ها و شناخت مخاطب داده می‌شد.
اما در همان دوره مشخص شد که یک ضعف عمده در حوزه‌ی تبلیغ دین به‌چشم می‌خورد و آن ضعف عبارت بود از نداشتن مبنای نظری در اسبفاده از قالب ها و عدم آشنایی کافی مبلغان با علوم و تکنولوژی جدید بود. چه بسا فنون و تکنولوژی جدید امروزه قدرت بسیار بیشتری از یک ارتباط چهره به چهره برای تبلیغ دین فراهم آورد. لااقل می‌توان گفت وسعت بیشتری فراهم می‌ کند. در واقع باید گفت با این وضعیت دنیا و این مقدار جمعیت دیگر نمیتوان کار را فقط با ارتباط چهره به چهره پیش برد.کاری که باید کرد این است که پیام‌مان را در یک گستره‌ی وسیعی پخش کنیم سپس هسته‌هایی را تشکیل دهیم که این افراد جذب مسجد ‌و گروه‌های فرهنگی و اجتماعی شوند. خصوصاً در دنیای غرب و جامعه‌ی اسلامی به صورت عام، اگر می‌خواهیم کاری بکنیم باید اول یک نوع آشنایی اولیه بدهیم. چون خوشبختانه در داخل کشور به دلیل وجود یک نظام سنتی مثل منبر مشکل کمتری از این نظر داریم.
مسئله‌ی دیگری که در این زمینه وجود دارد و امری بسیار مهم است این است که از آنسوی دنیا صداهایی می‌آید و حمله‌هایی می‌شود که جو خودی(هم شیعیان و هم کل مسلمانان) را متأثر می‌کند. این‌ها در واقع سحر ساحرانی است که چشم‌های اهل دین را مسحور می‌کند. مقابله با این سحر لازمه‌اش این است که تکنولوژی‌های تبلیغی را بشناسیم. این تکنیک‌ها باید اولاً در خدمت اسلام درآید و ثانیاً از درون فرهنگ اسلامی بجوشد. شاید به واقع درست باشد که بگوییم رسانه و ابزارهای جدید خود لزوماً دارای یک محتوای خاص نیستند اما ابداع آنها در فرهنگغیر اسلامی واستفاده  زیاد از آنها توسط دشمنان یا کسانی که نگاه دینی ندارند خود به خود این ابزارها مثل ماهواره و اینترنت را دارای معنای خاصی نموده است.حتی اگر بخواهیم محتوای اسلامی در آنها بریزیم باز هم مقارناتی وجود دارد که با افکار ما مخالفت می‌کند. لذا باید بدانیم چگونه این تکنولوژی استفاده کنیم  که دچار معضل نشویم و نشود که به جای دعوت به دین، به ضد دین دعوت کنیم ،‌مشابه اتفاقی که بعد از انقلاب کم و بیش در صداوسیمای ما رخ داد و می‌بینیم که بعضا ً‌از درون صدا‌و‌سیمای خودمان تهاجم‌فرهنگی می‌شود.
پس باید تکنولوژی‌های ارتباطی و تبلیغی را بومی کنیم و بعدها اصلا ً‌از درون فرهنگ اسلامی ادبیات جدیدی برای آنها بنویسیم. منتها این کار دراز‌مدت است. فعلاً اولویت با این است که برای کاربرد این تکنولوژی‌ها، آن را به اصطلاح اسلامیزه‌اش کنیم یعنی آن لبه‌های تیز و مخالفت‌های صریحش با دین را بگیریم.مثل مسئله‌ی سانسور سکس که به جهت عملی امری ساده است و فقط می‌آییم قسمت‌هایی از فیلم را قیچی میکنیم. اما آیا این امر کفایت میکند؟اصلاً خیلی جاها نمی‌شود اینگونه قیچی کرد.خیلی از آسیب‌های که تکنولوژی برآمده از فرهنگ غیر اسلامی می‌زند از طریق خود ما  انجام می‌گیرد.نمونه ی آن را به راحتی در سینمای دفاع مقدس می توان یافت که بعضاً می‌بینیم از درون آن به یک سری معانی برآمده از انقلاب و دفاع مقدس حمله می‌شود.
اینجا بود که دانشگاه متوجه حوزه‌ای شد که نیازمند مطالعه است.این حوزه‌،‌حوزه‌ی  تبلیغات و ارتباطات بود. باید بررسی می شد که این تکنولوژی و تکنیک‌های آن چگونه بومی می شود و چگونه به خدمت اسلام درمی‌آید و بعدها در معنای واقعی کلمه اسلامی ‌شود. با این هدف  مطالعه و جستجو و طراحی پایه‌های نظری شروع شد. بررسی ها نشان دادعمده مباحث مورد نظر در دنیای علم امروزهدر حوزه ی علوم ارتباطات متمرکز می باشد که البته بستر آن مباحث فرهنگی است.این نوع نگاه خود در علوم اجتماعی نوعی مکتب و طرز تفکر است که ما معتقد شویم فرهنگ‌،‌بستر روابط اجتماعی است. البته تلاش ما در ترجیح دادن نوع خاصی از نگاه نبود. به همین دلیل از اسامی خنثی استفاده شد که با "واو"به هم پیوند می خورند و هیچ کدام بر دیگری ترجیح ندارند. مهمتر از آن این که هدف از طرح این بحث ها این بود که اینها را به خدمت اسلام دراید بنابراین نام رشته شد معارف اسلامی در ابتدا و بعد فرهنگ و ارتباطات. البته گاهی اوقات به جای «معارف اسلامی» از عنوان «دین» استفاده می‌شود و این به این دلیل است که جایگاهی که در غرب برای مباحث اسلام‌شناسی مطرح شده‌است ذیل شاخه‌ی دین است والا مراد از دین همان بحث معارف اسلامی است.لذا اگر از نگاه غربی به این رشته‌ نگاه شود به نظر می رسد که این رشته در سه حوزه‌ی جدا از هم دین‌،‌فرهنگ و ارتباطات کار می‌شودولی در واقع معارف اسلامی را بستری عام است برای همه‌ی بحث ها.
سوال:به نظر جنابعالی اگر بخواهیم اهدافی را که طرح شد محقق سازیم‌،‌روی چه حوزه ها و مصادیقی باید کار کنیم؟
پاسخ:اول باید توجه داشت که لزومی ندارد تک‌تک ابزارها یکی‌یکی رویش بحث شود.چون خیلی وقت ها تفاوت چندانی باهم ندارند. البته بعضی از آنها موقعیت‌های بیشتری فراهم می‌آورند تا با احکام اسلام تعارض داشته‌باشند.ولی این باعث نمی‌شود که بگوییم اگر آن ابزار دیگر را بگیریم لزوماً به یک ابزار دینی رسیده‌ایم.در همه‌ی ابزارها ممکن است یک سری هنجارها و شرایطی باشد که ضد دینی و ضد اسلامی باشد و همین‌گونه نیز هست.دراین رشته به این مباحث به عنوان مباحث جانبی پرداخته می شود ولی این کار اصلی  نیست. در این رشته بنا نیست که مسئول تولید فیلم یا کارگردان اسلامی تربیت شود اینها  کار دانشکده‌هایی مانند دانشکده صدا‌و‌سیما است که باید به کارگردانش آموزه های اسلامی مربوط به تولید فیلم را نیز بیاموزد.در این رشته این‌ها را به عنوا ن مقدمه است ، آنچنانکه خود تکنولوژی و یا حتی دیدگاه اخلاق اسلامی را هم به عنوان مقدمه پرداخته می شود. باید توجه کنیم که هیچ کدام از این امور برای ما موضوعیت اصلی ندارد‌.
آن چیزی که برای ما اهمیت دارد این است که چگونه می توانیم از این تکنولوژی‌ها استفاده کنیم و آنها را در خدمت تبلیغ دین قرار دهیم.البته این کار اولیه  است و خیلی دور از دسترس نیست و امیدواریم که با فراغت از تحصیل همین اولین دوره ها این هدف محقق شود. البته باز جای تأکید است که این هدف اصلی رشته نیست بلکه از جهت تحقق نزدیک‌تر است.هدف اصلی این است که فارغ التحصیل این رشته بتوانداز درون دین برای حوزه‌ی تبلیغ ونیز برای جامعه‌‌،‌الگوهای مناسب خلق کنیم.یعنی مثلاً وظیفه‌ی ما این نیست که به کارگردان بگوییم چگونه فیلمی بسازد که با محدوده‌های شرعی تعارض نداشته‌باشد.وظیفه‌ی ما در این رشته اولاً این است که‌بررسی کنیم که چگونه باید از این ابزار استفاده کنیم تا ارزش‌های اسلامی را تبلیغ و ترویج شود وثانیاً الگوهای رفتاری و روش و سبک زندگی کردن دینی را بر اساس آموزه های اسلامی برای رسیدن به یک حیات طیبه بازتولید یا ابداع کنیم.محتوای اسلامی را علمای حوزه تولید می‌کنند‌، بحث بر سر این است که این محتوا چگونه باید تبدیل به روش عمل و نگرش و احساس و درک و هیجان اجتماعی شود.
دنیای غرب از درون لیبرالیسم برای خود یک سری شعارهایی را درآورده است و در فیلم هایی که می‌سازند‌،‌آخرش همان شعارها بیرون می‌آید؛این که ما به کارگردان بگوییم نباید موهای زن بیرون باشد یک کار ساده است. ما می‌خواهیم به او بگوییم‌،‌اگر شما این تصویر را این‌گونه نشان دادید می توانید این ارزش اسلامی را  بازتولید ‌کنید.این‌ها اموری بسیار مهم‌اند. ‌یا می‌توانیم فرازهایی از زندگی حضرت را به گونه‌ای در یک فیلم‌،‌انتخاب و نمایش دهیم که عمیق‌ترین تأثیرات را در زندگی مردم داشته باشد و یا این فیلم را طوری بسازیم که به جای این که از فیلم امام علی(ع) درآید‌‌‌،‌فیلم غطام درآید!این رشته به دنبال آن است که به این سوال پاسخ دهد که چگونه می‌توان از طریق ابزارهایی مانند تلوزیون ارزش‌هایی چون صداقت،محبت،امانت و ... را در درون مردم نهادینه کرد.
 

سوال:آیا این یک حالت منفعلانه نیست که ما رسانه‌های جدید را قبول می‌کنیم و بعد می‌گوییم که باید پیاممان را از این کانال بگذرانیم.آیا شما این حالت را به عنوان مقدمه‌ای میدانید که باید انجام شود یا این که منظورتان چیز دیگری است؟
این بحث دقیقاَ مربوط به حوزه‌ی سیاست‌گذاری است. یعنی ما باید مطالعه کرده و اولویت‌هایمان را مشخص کنیم.به جهت نظری روشن است که تولید ابزارها و تکنیک‌های متناسب با دین در یک زمان طولانی پدید می‌آید و ما نمی‌توانیم خیلی سریع به یک ابداع فوق‌العاده دست بزنیم.البته ممکن است در وسط کار یک اتفاق هم بیفتد که این هم از نوع شانس‌هایی است که می‌گویند هر که برود سراغش‌،‌شانس هم به سراغش می‌آید! ناگفته نماند که ما اطمینان داریم که اگر این راه را برویم‌،‌عنایت الهی نیز شامل حالمان می‌شود و خداوند راه را به ما نشان می‌دهد‌،‌به شرط این‌که ثابت قدم باشیم. این نوع نگاه از جهت دیدگاه مذهبی و امیدوارانه‌ی ما نسبت به آینده است؛اما آنچه که ما باید در شرایط فعلی به دنبال آن برویم این است که نسبت به تهاجمی که از سوی غرب علیه ما انجام می‌شود‌،‌دفاع کنیم.هیچ مهاجمی نمی‌تواند بدون دفاع‌،‌کار خود را پیش ببرد.البته معنی این امر این نیست که فقط دفاع کند و در لاک دفاعی فروبرود‌،‌ولی باید یک جنبه‌ی دفاع کننده هم داشته باشد.
پس منظور بنده این بود که ما در مرحله‌ی اول باید مهمترین داشته‌هایمان را که همانا جوانان باشند‌،‌از معرض سخت‌ترین هجماتی که از سوی غرب می‌شود‌،‌در امان داریم.البته روشن است که اینگونه رویکردها محدودیت‌هایی دارد‌،‌ولی ما باید بهترین گزینه‌ها را انتخاب کنیم. یعنی ما باید تواماً توجه داشته با شیم که کجاها آسیب را به ما وارد می‌کنند و کجاها ما دارای بیشترین قدرت هستیم.این در واقع شناخت فرصت‌ها و تهدیدها و به عبارت دقیق‌تر یک نوع سیاست‌گذاری است.مرحله‌ی دوم کار عبارت از این است‌که ما هم نیروهای خودی را آگاه کنیم و هم نیروهای دشمن را نسبت به مواضع خود آشنا سازیم که در حدیث داریم که :«لو علموا محاسن کلامنا لتبعونا».در این مرحله ما باید به زبان خودشان با آن‌ها صحبت کنیم و این لزوماً به معنای تبعیت از کار خلاف آن‌ها نیست. ما باید از الفاظ، اشکال و قالب‌هایی استفاده کنیم که  فرد غربی با آن‌ها مأنوس است.و این شروع مرحله‌ی دوم کار است که حمله به دشمن باشد. حمله‌ای بدون هیچ‌گونه سلاح‌،‌که بزرگترین سلاح در دنیای امروز‌،‌تبلیغات است. البته ما بیشتر به عقبه‌ی دشمن حمله ‌کنیم  تلاش‌ کنیم تا آن‌ها را متوجه سازیم که آن‌ها که پرچم‌دار شما هستند‌،‌بر خلاف آن‌چه که اظهار می‌دارند‌،‌خائن به بشریت هستند.پس تبلیغی که ترسیم شد‌،‌معنای محدودی ندارد و ما هم حمله می‌کنیم و هم دفاع البته با ابزارهای جدید.دوباره تأکید می‌کنم که اینجا بحث"الاهم فالاهم" است و با توجه به این که امکانات و زمان ما محدود است باید امور را اولویت‌بندی کنیم و این یعنی سیاست‌گذاری و برنامه ریزی.
 

سوال:شما بحث سیاست‌گذاری را مطرح کردید.به نظر می‌رسد که ما در تبیین اهداف رشته با نوعی تشطط مواجه هستیم:سیاست‌گذاری فرهنگی‌،‌تبلیغ و ...و ما عملاً به حوزه‌های مختلف وارد می‌شویم نه این که بر روی خود مقوله‌ی تبلیغ به صورت اختصاصی متمرکز می‌شویم.لطفاً بحث هدف را به صورت دقیق‌تری تبیین نمایید که این شبهات ما نیز به گونه‌ای مرتفع شود؟
پاسخ:توجه داشته باشید که تداخل در مجموعه‌ی اهداف نیست بلکه سیاستگذاری و برنامه ریزی و... می تواند وجوه مختلف تبلیغ باشد. یا به عبارتی حوزه های مختلفی است که می تواند در خدمت دین و تبلیغ آن قرار بگیرد.
نخ تسبیح  در این رشته  تبلیغ است تبلیغ  یک معنای وسیعی دارد که کل دانشگاه به دنبال آن است. ما معتقدیم دین دنیای مردم را اداره می‌کند. منتها میزان دخالتش در فیزیک و شیمی احتمالاً بنیادین و در حد سوالات فلسفی است در حالی که در علوم انسانی قدم به قدم با هم تداخل می‌کنند. در یک موضوعاتی کاملا عجین‌اند و در یک موضوعاتی می‌شود بستر و جهت دهنده. پس ما در کل ، احساسمان این است که کار ما تبلیغ است و هر چه لازمه‌ی تبلیغ دین است در این حوزه قرار می‌گیرد. این لوازم خیلی وسیع‌اند ولی بعضی‌ها خیلی نزدیک است یعنی نزدیکترین تماس‌ها را با حوزه‌ی تبلیغ دارد که آن حوزه‌،‌حوزه‌ی فرهنگی-اجتماعی است. حوزه‌ی ارتباطات هم در حوزه‌ی وسیع فرهنگ جا می‌گیرد.
با این معنا ما با فرهنگ جامعه سروکار داریم و هر آنچه در اینجا لازم باشد باید به آن توجه شود و رشته های دیگر مثلاً اقتصاد و سیاست و حقوق و ... به عنوان لوازم دورتر تبلیغ، به این حوزه کمک خواهند کرد. چون باید توجه داشت که مباحث فرهنگی مرتبط با امر تبلیغ چنان در حوزه ی ارتباطات تمرکز یافته و این حوزه هم چندان گسترش یافته که نمی توان به ذکر نام فرهنگ در این مقوله بسنده کرد به همین دلیل امروزه در دنیان از یک نظام علمی تحت عنوان « فرهنگ و ارتباطات» یاد می شود که به نیازهای ما در مقوله ی تبلیغ به لحاظ جنس موضوعات بسیار نزدیک است.

سوال:اگر ما بسته‌‌ای علمی به نام فرهنگ و ارتباطات را برای تبلیغ بپذیریم حال این سوال پیش می‌آید که شخص فارغ التحصیل باید در حوزه‌های مختلف کار کند. یا این که مجموعه‌ای منسجم شوند و یک کار تبلیغی خاصی را انجام دهند که می‌تواند شکل سازماندهی و ریاست داشته باشد. مثلا اگر شخصی در صدا و سیما فعالیت کند و کار تبلیغی هم انجام دهد باز هم همان تبلیغ است؟
امروزه انتقال مفاهیم و ارزش‌های دینی و الگوسازی برای جامعه با حوزه‌های متعددی پیوند خورده است. شما اگر بخواهید به وظیفه‌ی دینی‌تان عمل کنید‌، ناچارید در آن حوزه‌ها وارد شوید .به عنوان مثال مسئله‌ی «قومیت» فی‌حد ذاته ممکن است به عنوان یک اولویت تبلیغی مطرح نشود و اگر اسلام اساسا به مقوله‌ی اقوام و ملل پرداخته است از باب پذیرش یک واقعیت خارجی است نه از باب ایجاد مناسبات خاص برای نگهداری قومیت و ترویج اختلافات. بحث سر این است که اختلافات اقوام از آیات خداست و یک واقعیت است از نظر هدایت انسان‌ها. پس اسلام هم نوعی معامله‌ی خاص می‌کند و اقوام را دعوت به تقوا می‌کند ولی آن‌ها را به رسمیت می‌شناسد. به همین لحاظ حالا که شما در چنین جامعه‌ای می‌خواهید تبلیغ کنید که چند قومیتی است‌، آیا می‌توانید این مسئله را نادیده‌بگیرید که در این جامعه کرد و ترک و ... وجود دارد؟ آیا می‌توانید وجود ملیتی ایرانی و زبانی به نام زبان فارسی در دنیا را نادیده بگیرید ؟ آیا می‌شود تبلیغ را بدون در نظر‌گرفتن این امور انجام داد و می توانید فرض کنید که این آدمی که می خواهید با او صحبت کنید نه ترک است و نه لر و نه ... وبگویید من فقط می‌خواهم با زبان انسانیت با او صحبت کنم.آیا این امر واقعیت دارد و در عالم، انسانیت به معنای کلی و محض آن وجود دارد؟ پس شما مجبورید که این‌ها را بدانید و نه تنها بدانید بلکه در حال حاضر شما یک کشوری دارید که در آن حاکم هستید. حتی اگر حاکم هم نباشید وقتی در امر هدایت اجتماعی وارد می‌شوید توقع مردم این‌ است که شما برای همه‌ی زندگی آن ها حرف داشته‌باشید. لذا شما هر چه در جامعه مسئولیت بیشتری می‌پذیرید‌،‌پاسخ‌گوی نیاز‌های بسیار سطحی و پایین مردم هم باید باشید. روزی که امام انقلاب کرد بنا نداشت که شهرداری درست کند و یا سیم برق خانه‌های مردم را بکشد‌، ‌ولی لازمه ی حاکمیت این‌ است که سیم برق مردم را هم درست کنیم و نمی‌توانی بگویی که من مسئول دین شما هستم. مردم می گویند اگر شما حاکم شدید و می‌خواهید مردم را به سمت خدا و پیغمبر دعوت کنید این هم جز زندگی ماست. و این است که شما که می‌خواهید از حوزه ی فرهنگ وارد شوید‌،باید بدانید که فرهنگ جنبه‌های مختلفی دارد. مطربی، رقاصی و ...هم دارد. شما باید برایش فکری بکنید. اما این‌ها ملحقات است و اصل نیست. اصل هدایت مردم است و ما مجبوریم برای هر چیزی که لازمه‌ی این هدایت باشد‌، پاسخی داشته باشیم؛ خواه ایجابی و خواه سلبی.
و یک تذکر دیگر اینکه این رشته در حدتوان نیرو سازی می‌کند. ولی مهم این است که شما به عنوان دانشجویان آن به بالاترین اولویت‌های حوزه‌های موجود بپردازید و مثل بعضی از دوستان که به نظر من و نه به نظر خودشان از حوزه‌ی تبلیغ فاصله گرفته‌اند‌،‌نباشید. درمورد مسئله‌ی تنوع موضوعات پایان‌نامه‌های ما فارغ التحصیلان  دوره اول‌،‌  ممکن است برای شما جای سوال باشد‌،‌باید بگویم که این امر نه ‌تنها در گروه‌ فعلی هست‌، ‌بلکه در مورد فارغ التحصیلان رشته‌ی تبلیغ هم وجود داشته است .این به خاطر نوع نگاهی است که هر کسی به مسئله‌ی تبلیغ دارد و ناشی از نوع برداشت‌های مختلف از تبلیغ است. برخی برداشتشان این است که هر چه در خدمت جمهوری اسلامی است در خدمت تبلیغ است که این حرف برآیندش درست است اما لزوما اولویت‌ها در آن لحاظ نشده است.
 

سوال: به نظر شما چه حوزه‌هایی به طور مصداقی وجود دارد که بتوان روی آن‌ها کار پژوهشی انجام داد و به امر تبلیغ نزدیک‌ترند؟
این مسئله را باید مورد به مورد بررسی کرد و به خصوص زمانه در آن خیلی موثر است. یعنی با همان اولویتی که گفتم. در تعیین اولویت می‌تواند مبنا این باشد که اکنون‌، از کجا داریم ضربه می‌خوریم. مثلاً الان در روابط بین‌الملل یک پدیده داریم به نام ترور اسلام و یک پدیده‌ی داخلی یعنی ترور آموزه‌های اسلام و خالی کردن اسلام از محتوا‌، که نه‌تنها در ایران بلکه در تمام کشور‌های اسلامی رخ می‌دهد. خصوصا مبارزه با اسلام ناب محمدی(ص) و اسلامی که در نگاه امام(ره) ذکر شده است. یعنی نگاهی که اسلام را همه جانبه، فعال و مبارز تعریف می‌کند که منجر می‌شود که اسلام وارد عرصه‌ی اجتماعی ‌شود.این نوع نگاه ،‌همه چیز را هم اسلامی می‌خواهد و برای این‌کار هم شعار می‌دهد هم معقولانه بحث می‌کند و هم می‌جنگد.
این نوع نگاه را دارند در دنیا ترور می‌کنند و در درون که نمی‌توانند این شعارها را بیاورند و نمی‌توانند با خود اسلام بجنگند، شروع به خالی کردن اسلام از درون کرده‌اند. با این مسئله باید برخورد کرد. اولاً باید به مردم و مسلمانان نشان داد که امکان اجرای اسلام هم در زندگی فردی و هم در زندگی احتماعی وجود دارد . ثانیاً اینکه جلوی این تهاجم و بسته شدن راه نفس خودمان را بگیریم. مثلاً رساله‌ی یکی از دوستان ما‌،درباره‌ی تبلیغ است ولی در جهت تبلیغ دفاعی و موضوع این بود که ما چه کنیم تکنیک‌های تهاجمی دشمن  را در سال‌های قبل از انقلاب بفهمیم. بسیاری از همان تکنیک‌ها را امروزه با ابزارهای جدید دارند پیاده می‌کنند. کار یکی دیگر از دوستان در جهت الگوسازی ساختار تولید کننده مفاهیم دینی در تلویزیون است یا دیگری در حوزه‌ی خبر همین مقوله را دنبال می‌کرد‌ه‌است. به هر حال ما به دنبال الگویی هستیم که یا از درون آن ارزش‌های اسلامی بجوشد یا بتواند الگوهای موجود را حفظ کند.
بنابراین اگر در موضوعات پایان‌نامه‌ها تعارضی می‌بینید ناشی از نوع نگاه شما است و اگر از بالا نگاه کنید، متوجه می‌شوید که این‌ها آجرهای، یک ساختمان هستند. البته هر کدام از دوستان به سبب شغلی که داشتند یک مزیتی برای این‌ها ایجاد می‌شد و این مزیت‌ها برای آن‌ها اولویت وی؟؟؟ه‌ای ایجاد می‌کرد. از این رو دانشکده توصیه می‌کند شما در جاهایی که بیشترین ارتباط را با مسئله‌ی تبلیغ دارد متمرکز شوید. در ضمن  سلائق شما را نادیده گرفته نمی‌شود. ممکن است که هر کدام از شما در یک زمینه‌ای تلاش کنید و اولویت‌هایی را هم به‌دست آورید، ولی به هر حال خط را گم نکنید و از یاد نبرید که ما می‌خواهیم پرچم اسلام و شیعه را برافرازیم. ما نمی‌خواهیم مسئله‌ی تئاتر و قومیت را حل کنیم، ولی اگر لازم باشد به آن هم می‌پردازیم .  اولویت برنامه درسی این رشته و جهت‌گیری در آن به این سمت است که به تبلیغ برسیم و خروجی ما‌،‌ آن باشد .شما باید به این مسئله به عنوان یک فرآیند دراز مدت نگاه کنید و از اقدامات انجام شده توقعات بیش از حد نداشته باشیدآنچنان که از خودتان هم توقع نابجا نداشته باشید شما  در این جدول مندلیف یکی دو خانه‌اش را پر می‌کنید. مهم این است که هشیار باشیم و بفهمیم این جدول چیست؟
بعضی اوقات به نظر می‌آید که در رشته‌‌ی ما هر کسی به دنبال کار خودش است و نقطه‌هایی در این فضای بیکران بوجود می‌آید که هیچ وقت امتدادی را پدید نمی‌آورند. سعی کنید یک امتداد درست کنید که بعدی‌های شما بدانند کجاست، ورودی‌های بعدی بدانند که فضای پر کرده شما کجاست؟ حالا شما باید کارهای انجام شده را تقویت کنید و جای خالی را پر کنید. ما امیدواریم شما تا قبل از آغاز تدوین پایان‌نامه به این فضا پی ببرید و شکل این فضا برایتان ترسیم شود و شما جای خودتان را پیدا کنید.
سوال:خیلی از اسلام صحبت شد اما شما در بخشی از صحبت‌های خود فرمودید که لازم نیست اسلام را عمیق یاد بگیریم؟
گفتم میان آموزش مبلغین مباشر با نوع آموزشی که اکنون در رشته‌ی معارف اسلامی وفرهنگ و ارتباطات انجام می‌گیرد تفاوت وجود دارد.البته رشته‌ی بعدی که در دانشکده به امید خدا راه‌اندازی می‌شود، رشته‌ی ارشاد است که امیدواریم آن آموزش در آنجا انجام بگیرد.  مبلغین مباشر که ذیل رشته‌ی ارشاد هستند وظیفه‌شان این است که 80% محتوا را یاد بگیرند. 15 تا 20% هم قالب‌ها را بدانند یعنی مخاطب شناسی و شناخت ابزارها و روش‌های انتقال پیام. روش‌ها و شیوه‌های جدید اقناع  و ... این گونه موارد را در حد اطلاع بدانند. برخلاف آن‌ها کسانی که اکنون در رشته‌ی معارف اسلامی فرهنگ و ارتباطات و در گرایش‌های حقوق و سیاستگذاری هستند در حدی از اسلام اطلاع دارند که بدانند چگونه قالب‌های مناسب را برای اسلام پیدا کنند‌، تا بعد به مرحله‌ی تولید این قالب‌ها از درون برسیم، که مقوله‌ای دیگر است. این‌ها بحث‌هایی است که ان‌شاءا... در سال‌های بعد آن‌هم در دوره دکتری باید به دنبالش بود و لازمه‌اش، هم دانستن عمیق اسلام است و هم عمیق شدن در فرهنگ و ارتباطات . کسانی که شایستگی خواندن عمیق هر دو را پیدا کنند، این شایستگی را نیز پیدا می‌کنند که علم دینی را درست کنند. علم برآمده از معرفت دینی. این امر برای یک عده خاص است. در این هرمی که بالا می‌رود یک یا چند نفر به آن بالا می‌رسند. طبعاً آن‌ها باید هم دین را خوب بشناسند و هم این حوزه را.
سوال: باز دانشجویان این دغدغه را دارند که درس‌های دینی موجود در رشته‌،‌ آن سواد اسلامی لازم را ایجاد نمی‌کند و اطمینان لازم را از آن جهت که بدانیم نظراتمان دینی است و با دین تعرضی ندارد‌،‌ به دست نمی‌دهد؟
دانشکده سعی دارد که در این 6 سال به شما آموزشی را بدهد که هر وقت خواستید در مقوله‌ای حرف بزنید، حداقل با متون دست‌دوم یا دست‌سوم تماس داشته باشید. خودتان لزومی ندارد استنباط کنید. نگاه کنید بقیه چه گفته‌اند، تا حرف خلاف اسلام نزنید. کسی که در دانشگاه‌های دیگر درس می‌خواند، بنا به آنچه به او در دانشگاه یاد می‌دهند نه تنها متن دینی را نمی‌توانند بخواند بلکه به اصل آن جهل مرکب دارد، یعنی نمی‌داند آیا اسلام در این زمینه‌ها حرفی دارد یا نه. حتی متن دست‌سوم ، مثل کتب شهید مطهری را هم بعضا  نمی‌تواند بخواند و حتی ممکن است وقتی که می‌خواند کج‌فهمی داشته باشد، چون هنوز با مفاهیم دینی خوب آشنا نیست. در هر حال امید بیشتری است که حرفتان عالمانه باشد، ممکن است کامل نباشد، اما عالمانه‌تر خواهد بود.
سوال: اگر گروه‌های علمی دانشجویان به وجود آیند ،آنان در ابتدا باید روی چه حوزه‌هایی کار کنند؟
بستگی دارد که در چه فضایی صحبت کنیم. فضاهای متعددی وجود دارد که می‌توان رویش بحث کرد. یکی از حوزه‌ها که خود من هم به آن علاقه‌مند هستم این است که با شناخت وضعیت امروز ، الگوهای رفتار دینی برای جامعه طراحی شود. یعنی تولید فرهنگ، فرهنگ دینی از لباسش تا نحوه‌ی  تحصیل، مطالعه، ازدواج، زندگی خانوادگی، تربیت فرزندان و .... البته ممکن است نتوانیم در همه‌ی زمینه‌هایش حرفی برای گفتن داشته باشیم.این مقوله‌ها، مباحث پایه‌ی حوزه‌ی فرهنگی است که ما می‌توانیم در این حوزه‌ها کار کنیم. مثلا الگوهای هنجاری در جامعه چگونه تولید می‌شود. غربی‌ها مطالعه کرده‌اند ولی درجامعه‌ی ما چگونه تولید می‌شود؟ سپس شما می‌توانید این فهم خود را به آموزش و پرورش منتقل کنید تا تولیدی واقع شود. چگونه یک چیز در جامعه مد می‌شود الگوهای غربی در جامعه‌ی ما لزوماً مصداق ندارند. در بازگشت به صحبت آغازینمان این‌ که من می‌گویم اول باید مطالعات غربی‌ها را دید برای این است که مفاهیمی که در حوزه‌ی دینی هستند مجمل‌اند این‌ها باید باز شوند، و بسط یافتن آن‌ها با سئوال است. باید با سئوال وارد متون دینی شد. وگرنه قرآن را ما هزار سال است که می‌خوانیم . چرا حرفهای مورد نیازمان را از آن بیرون نکشیده‌ایم؟ در طول تاریخ فقهای ما سوال داشتند ، وارد منابع شدند و استفاده کردند و چه استفاده‌های ارزشمندی هم کردند. با این سئوالات وارد دین می‌شویم. آیا دین در این مورد توصیه‌ای دارد؟ آیا می‌توان شیوه‌هایی را از قرآن، سنت اهل بیت و‌ تجربیات اسلامی بیرون کشید. مثلاً در مورد مد. آیا اسلام مد را می‌پذیرد؟ آیا اسلام با مد سازی، یک نوع هوس اجتماعی موافق است؟ یا می‌خواهد با آن مقابله کند؟
جزئی ‌تر از این هم می توان وارد شد. مثلا طراحی انواع سازمان‌های تبلیغی مثلا سارمانهای وی؟؟؟ه مدارس. حتی طراحی مدرسه‌ای که با نظام تفکر اسلامی ما همراهی داشته‌باشد. زمانی بررسی می‌کردم دیدم که نظام حوزه را بگونه‌ای درست کرده اند که هر کس می‌خواهد به ارزش‌های دینی پایبند باشد‌، ‌مانعی برایش وجود ندارد. یعنی در ایام عزاداری تعطیل است و برای نماز صبح وی برنامه ریزی کرده‌‌اند و بعد از نماز صبح درس‌خواندن شروع می‌شود . الان در دانشگاه‌ها خیلی از اوقات با جابجایی ساعت‌ها، وقت کلاس‌ها با نماز خواندن در تعارض قرار می‌گیرد. یعنی الگوی اداره جامعه را طوری چیده‌اند که نماز خودبه‌خود در رتبه دوم می‌نشیند. اما وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم از شکل معماری آن گرفته تا نوع تدریس استاد، همه‌اش بر اساس ارزش‌ها و معیار‌های اسلامی درست شده‌ و تداعی کننده‌ی اخلاق است؛ ولی دانشگاه امروزی اینگونه نیست.اینکه معیار در دانشگاه ما از ساختمان آن و الگوی واحد گیری تا برنامه ریزی‌های درسی اش چه چیزی می‌تواند باشد از اینگونه موارد است.
 انتخاب موضوع به ذوق افراد بستگی دارد ولی  به نظر می‌رسد که دانشجویان باید در حوزه‌هایی که متخصصی نیست قدم بگذارند و متولی اصلی آن باشند. الان دانشگاه روی حوزه‌ی رسانه‌ها ،خصوصا رادیو و تلویزیون و اینترنت و سپس فرهنگ عمومی متمرکز است. در مرحله بعد هم روابط چهره به چهره می‌باشد که بسیار پایه‌ای بوده و بخش‌ اصلی ارزش‌ها از طریق ارتباط چهره به چهره منتقل می‌شود. یعنی مردم آنچه که باور می‌کنند از طریق روابط چهره به چهره است، مابقی فقط احساساتشان را تحریک می‌کند.

سوال: از صحبت‌های شما می‌توان این برداشت را کرد که فعالیت‌های دانشجویی باید براساس دروس تخصصی چیده شود. آیا این امکان وجود دارد؟ آیا می‌توان موضوع فعالیت پژوهشی یک گروه دانشجویی را در یکی از دروس قرار داد؟
بله هم می‌توانید  یک کار کلاسی را مبنای کار دانشجویی قرار دهید. این یعنی اینکه من دارم درس فلان را می‌خوانم پس لازم است که در این درس موفق و قوی شوم پس می‌روم تا آن را یاد بگیرم. این یک کار دانشجویی است. هر درسی لزوما خودش موضوعیت ندارد اما چون ابزار است و ابزار را باید خوب بلد بود، پس باید به آن پرداخت. مثلا برای یادگیری انواع روش‌های تحقیق  می‌ارزد که آدم چند کار تحقیقی در هر موضوعی انجام دهد. آن موضوعی که تحقیق می‌شود، شاید لزوماً خیلی موضوع درجه یکی نباشد اما مهم این است که شما یک کار آموزشی و در واقع کارورزی انجام داده‌اید. اما من پیشنهاد می‌کنم کارورزی‌ها را بگذارید برای کار رسمی‌تان. همان گزارش که به استاد می‌دهید را خوب انجام دهید اما کارهای در مورد سوالی که در مورد فعالیت‌های پ؟؟؟وهشی تیمی کردید، پیشنهاد می‌کنم عناصر آموزشی‌تان را بگذارید در برنامه درسی یاد بگیرید. در عوض در تحقیقاتی که در انجمن علمی یا در هر صورت به شکل گروهی انجام می‌دهید دانسته‌های خود را سنتز و ترکیب کنید. مثل اینکه الان وقت عاشورا است، این یک کار دانشجویی است که بیایید مانند شهید مطهری که منطقا به همان الگوی کلود شنون رسیده و بحث فرستنده و گیرنده و پیام و ابزار را در عاشورا پیاده کرده، عاشورا را روی مدل‌های ارتباطی پیاده کنید. یا کشورهایی که در آن‌ها انقلاب رخ داده است با عاشورا مقایسه کنید، کار به ظاهر کوچکی که از بسیاری از کارهای بزرگ نمایان‌تر است. شاید بگویند این‌کار کیفیت ندارد اما شما در جمع کردن اطلاعات و رساندشان برای موضوعاتی که هدف شماست توانمند می‌شوید. موضوعاتی از قبیل توهین به حضرت پیامبر(ص) را در اینترنت جستجو کنید تمام آن چه را که گفته‌اند، از مخالف تا موافق  پیاده کنید،یک عده‌تان حقوقی بحث کنید، اگر بگویند کارتان ساده است اشکالی ندارد چون در مرحله‌ی دانشجویی است. منتها نه اینکه ژورنالیستی برخورد کنید. بعضی اوقات دوستان فکر می‌کنند کار دانشجویی مثل مقاله‌های روزنامه است. نه تحلیل، نه منبع، نه سند دارد. فقط یک سری تحلیل‌های ذهنی است . بله اگر تحلیل ذهنی استاد فلان باشد که کارش را کرده است شاید مورد پذیرش قرار گیرد اما نه ماها که در اول راه هستیم.
کار دانشجویی روشمند است و باید مستند باشد. اینکه بخواهید مقاله بنویسید چرا که روزنامه‌ها می‌خواهند صفحه‌شان پر کنند درست نیست بلکه مشخص باشد که عالمانه نوشته‌شده‌اند. اگر شما روی موضوع اهانت به پیامبر اکرم (ص) که (روی آن کار نشده) به مطالعه چند مقاله و متن حقوق بین الملل بپردازید می‌توانید بگویید چه تخلفی انجام داده‌اند و همچنین خلا‌های حقوق بین‌الملل کجاست؟ گرچه ممکن است تئوری شما ضعف داشته باشد اما چند نفر دیگر آن را می‌خوانند و آن‌ها نیز مطالبی به آن می‌افزایند.
در این حالت هم مقالاتتان خواننده‌ دارد وهم اینکه می‌توانید در هر سمینار مرتبطی که در آن زمان باشد آن را ارائه کنید.
نکته‌ای را هم در مورد سمینار‌ها بگویم شما می‌توانید سمینارهایی را حتی در سطح جهانی با موضوعات مرتبط اسلامی  پیدا کرده و روی آن‌ها کار کنید. در این حالت برای خود جایی می‌یابید. دلگرم می شوید چون برایتان دعوت‌نامه می‌آید نام‌شان در مجامع عمومی برده می‌شود و حرفتان شنیده می‌شود و با بسیاری آشنا می‌شوید و به طور خلاصه پیشنهاد من اینست که روی موضوعاتی کار کنید که تجزیه‌ی عناصر درس‌ها نیست بلکه برگرفته‌ از مجموعه‌ مطالعات شماست و نیز با هدف دانشگاه ورشته و سواد شما مرتبط است. ادعاهای بزرگ هم نکنید از کارهای ساده شروع کنید چون کارهای بزرگ زود آدم را خسته می‌کند و در اثر کوچکترین نقد و حمله فرد کار را در نیمه رها می‌سازد.
مثلا برای مناسبت‌ها مثل ازاد سازی خرمشهر یک مجموعه مقالات آماده کنیم و به بسیج و یا روزنامه‌ها و ... ارائه دهید و بلافاصله از شما می‌پذیرند. هم زود نتیجه‌ی کارتان را می‌بینید و هم اینکه موضوعتان هدفمند بود یعنی اینکه منفعل نبودید. خلاصه پیشنهاد من این است که مناسبت‌ها و موضوعات روز را با استفاده از آگاهی‌هایی که دارید مورد بررسی قرار دهید اما در سطح خودتان.
بعضی از شما ممکن است به مطالعه‌ی عمیق علاقه داشته باشند یک جایی هم برای آن‌ها بگذارید. در انجمن علمی، شما باید فضایی را فراهم کنید که همه‌ی ذوق‌ها را در بر بگیرد.  نمی‌خواهم بگویم ذوق بی‌ربط و یا خدای نا‌کرده، حرف‌های ناجور یا اینکه با اهداف تعیین شده‌ منطبق نباشد. به هر حال چارچوب داشته باشد، نه این که چارچوب داشتن  معنایش فقط بشود سلیقه دبیر انجمن. چارچوبی که بقیه هم در آن جای بگیرند و کار کنند ولی باید مدیریت شود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۰۳ ، ۱۷:۴۷
حمید درویشی شاهکلائی

مصاحبه کنندگان: محمدرضا باقریه یزدی و مهدی یوسفی
اسفند 1384
منتشر شده در نشریه دعوت پیش شماره اول فروردین 1385
 

متن کامل مصاحبه

متن مصاحبه با آقای دکتر همایون که در تاریخ 28/10/84 انجام شده است.
 

س) آنطور که از ظاهر اسم رشته ی معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات بر می‌آید این رشته گستره ی وسیعی را پوشش می‌دهد چه در حوزه فرهنگ و چه در حوزه ارتباطات ،حال سوال این است که آیا دانشجویان این رشته باید در حوزه‌های مختلف فرهنگ و ارتباطات با یک نگاه اسلامی فعالیت کنند مثل کار در رسانه‌ها و ... یا اینکه از کنار هم قرار گرفتن اسم‌ها هدف خاصی بوده است و دانشجویان باید در این رشته کار خاصی انجام دهند ؟
ج) ناچاریم کمی به تاریخچه رشته برگردیم. اندیشه محوری رشته و دانشکده ی ما تبلیغ بوده است همان که در عربی از آن به (الدعوه) تعبیر می‌شود که بسیار مهم است چرا که این دانشکده از دل دانشکده‌ی معارف اسلامی و تبلیغ برآمده است کما اینکه بیشتر اساتید و هیات علمی دانشکده نیز فارغ التحصیل همان دانشکده تبلیغ بوده‌اند و اینکه ما معتقد بودیم که تبلیغ هم علمی است و با معارف اسلامی صرف نمی‌شود گفت تبلیغ هم بلدیم بنابراین ما به دنبال روشی علمی بودیم که بتواند تبلیغ را برای ما آموزشی و تحصیلی کند و آنرا برای ما علمی کند که این غیر از معارف اسلامی است که محتوای تبلیغ است ودر جستجوی این روش پس از بررسی و مطالعه روی یک سری مسایل و روشها ازجمله propaganda وadvertising متوجه شدیم که این‌ها نمی‌تواند تبلیغ اسلامی را برای ما سازماندهی کند و به تدریج متوجه گمشده‌ی خود شدیم یعنی ارتباطات که یکی از سه قسمت رشته است و پس از جستجو در ارتباطات متوجه وجود شاخه‌های متعدد در حوزه ی عام و گسترده ارتباطات شدیم و به نظر می‌رسید که نمی‌توان رشته را به این گستردگی تلقی کرد و بعد فرض کرد که فارغ‌التحصیل این رشته همان کسی است که بتواند آن اندیشه‌محوری  پاسخگو باشد بنابراین شروع کردیم به درست کردن چارچوب برای ارتباطات و به نظر می‌آمد آنجایی از ارتباطات استفاده می‌کنیم که بوی فرهنگ می‌دهد و آنچه برای ما اهمیت داشت این بود که ارتباطات بوی فرهنگ بگیرد که اینجا دو حالت داشت اول اینکه فرهنگ را در داخل ارتباطات بحث کنیم(ارتباطات فرهنگی) و دوم اینکه ارتباطات را به عنوان یکی از جلوه‌های فرهنگ و یکی از ابعاد آن در نظر بگیریم به طوری که فرهنگ اصل باشد به هر حال این تعاملی که بین فرهنگ و ارتباطات بود برای ما اهمیت داشت یعنی در ارتباطات روشن کردیم که دنبال مثلا ارتباطات تجاری یا سیاسی یا روز نامه نگاری نیستیم بلکه با فرهنگ کار داریم در کنار این مسئله دین به خودی خود یک مقوله ی فرهنگی است ولی ما میخواستیم در اسم رشته نیز تاکید بیشتر وجود داشته باشد که این رشته نگاه برخاسته از دین دارد بنابراین اسم رشته شد همین چیزی که امروز وجود دارد. ثانیا از باب اینکه نوع نگاه ما میان رشته ای است یعنی اینکه یک اندیشه ی محوری در وسط قرار میگیرد و در اطراف آن علوم مختلفی که می‌تواند آن را تغذیه کندقرار می‌گیرد که مهمترین انها ارتباطات و فرهنگ و معارف اسلامی و جامعه شناسی و روانشناسی است.
پس اولا کار ما تبلیغ است و ثانیا میان رشته ای است و ثالثا اینکه در همین حوزه فرهنگ و ارتباطات به نظر می‌رسید بتوان فارغ التحصیلانی با توانایی‌های مختلف پرورش داد اما آنچه به نظر ما و با توجه به وضعیت کشور لازم بود و خلا آن احساس می‌شد و جای دیگری نیز متولی پر کردن آن نبود بحث سیاستگذاری فرهنگی بود.
استاد ببخشید به نظر الان کمی از بحث تبلیغ فاصله گرفتید شما داشتید از تبلیغ صحبت میکردید ولی ناگهان به سیاستگذاری فرهنگی ختم شد که بحث گسترده‌ای است و همه آن هم لزوما تبلیغ نیست ؟
دقت خوبی کردید. توضیح اینکه ما همیشه خودمان را با تبلیغ می‌سنجیم تبلیغ یکی از ابعادش تبلیغ رو در رو و چهره به چهره است و یکی از حوزه‌های تبلیغ بحث سیاستگذاری است حالا اسمش را بگذارید سیاستگذاری تبلیغ یعنی اگر می‌خواهید وارد حوزه سیاستگذاری فرهنگی بشوید از باب تبلیغ وارد می‌شوید آنجایی که به تبلیغ ربطی ندارد اگرچه فرهنگی و ارتباطاتی و سیاستگذاری باشد اولویت اول ما نیست و انجایی برای ما مهم است که موضوع تبلیغ باشد.

س)آیا این به معنای کار کردن در یک حوزه با نگاه اسلامی نیست
به دیگر معنا اینکه ما برویم در این حوزه ی خاص با رویکرد اسلامی نه اینکه تبلیغ کنیم؟
ما باید تابلو تبلیغ را نصب العین خود قرار دهیم و خود را با آن بسنجیم و تبلیغ یعنی کمک به گسترش اسلام و معنویت در جهان. حالا اگر شما در رسانه‌ها رفتید و سیاستگذاری کردید باید با نگاه تبلیغی باشد و در حال حاضر تبلیغ برای ما لزوما به معنای اعزام مبلغ نیست اگر چه لازم است و باید باشد ولی برای ما در حال حاضر سیاستگذاری در حوزه فرهنگ و ارتباطات با نگاه تبلیغی مهم است. البته لازم به ذکر است که هدف دوره این مسئله است و همه فارغ التحصیلان اینگونه نمی‌شوند که البته ما هم دست دانشجویان را بر طبق برنامه جدید که ان شاء الله به زودی تصویب می‌شود باز گذاشته ایم.

س)جناب آقای دکتر همایون شما از سه مورد زیر کدام یک را به عنوان نهایت کار فارغ‌التحصیلان می‌پسندید؟
1- اینکه فارغ التحصیلان باید مبلغ باشند.
2- اینکه فارغ التحصیلان در سازمانهایی که متولی امر تبلیغ اند فعالیت کنند.
3- اینکه فارغ التحصیلان در ساز مانهای فرهنگی به طور عام در زمینه فرهنگ سیاستگذاری کنند.

ج) بهتر است اینگونه مطرح کنیم که یک بار تبلیغ رودررو و چهره به چهره است ویک‌بار تبلیغ با استفاده از رسانه‌ها و یا کار در سازمانهای فرهنگی- تبلیغی است ولی نگاه ما این است که شما در آن سازمان وارد جزئیات نمی‌شوید فیلمبرداری نمی‌کنید و یا سناریو نمی‌نویسید بلکه سیاستگذاری می‌کنید و این هم که شما الان فیلمبرداری و عکاسی و ... میخوانید از باب این است که اجمالا به کار فیلمبرداری آگاهی داشته باشید چون شما باید عرش را به فرش وصل کنید یعنی بگویید اگر توحید اگر خدا اگر نبوت اگر امام زمان و اگر اسلام پس حالا مثلا در این سریال باید چه کار کنم واین چه معنایی میدهد. شما باید آگاهی و اطلاع داشته باشید که این عوامل چه کار می‌کنند و در عین حال سیاستگذار و مغز متفکر باشید. به عنوان مثال سریال برره را در نظر بگیرید دارد تبلیغ می‌کند حالا تبلیغ هرچه هست ولی یک نفر پشت سر این سریال هست که دستور می‌دهد و می‌گوید مثلا الان در جامعه وقت ان رسیده که این سری ارزش‌ها رواج پیدا کندو... ما به دنبال ان آدم و ان مغز متفکر در حوزه تبلیغ دین هستیم. آن وقت آن آدم می‌تواند کارگردان و فیلمبردار و حتی نویسنده را به استخدام خودش بگیرد البته می‌تواند خودش هم کارگردان باشد و هم مغز متفکر و هم نویسنده ولی دیگر اینها برای ما مهم نیست بلکه به ذوق و سلیقه ی شما بستگی دارد. حالا اگر وارد ادارات و سازمان‌ها شدید مغز متفکر ان سازمان هستید و اگر هم کنار خانه نشستید و یا مقاله نوشتید و یا درس دادید ذهن شما سیاستگذارانه عمل می‌کند. اشکال ما در کشور سال‌ها این بوده است که کسانی که در سطوح بالا فکر می‌کنند دیگر نمی‌توانند پایین بیایند و عملیاتی نظر بدهند و کسانی که پایین کار می‌کنند اصلا نمی‌توانند مسایل بالا را بفهمند و بی اطلاعند و ما باید به عنوان سیاستگذاراین دو را به هم وصل کنیم و این کار بسیار مهمی است.
س) با توجه به صحبت‌ها‌‌ی شما که از یک طرف ما را به وارد شدن در حوزه‌ها‌‌ی مختلف توصیه کردید و در ضمن در جلسات مشاوره‌ا‌‌ی که قبلا با هم داشتیم شما به ما تمرین کردن کار جمعی را در دانشگاه توصیه کرده‌بودید. آیا این دو با هم تناقض ندارند؟ یعنی آیا این تمرین کار جمعی ما برای این است که بعداً با هم یک کار را انجام دهیم یا نه، البته همین سوال در مورد پایان نامه ها‌‌ی شما (فارغ التحصیلان رشته تبلیغ) وجود دارد که در حوزه ها‌‌ی مختلفی کار کردند و اینکه اگر جمع می‌شدید و در یک حوزه کار می‌کردید ثمره‌ی بیشتر داشت و پیشنها‌‌د شما برای دانشجویان چیست؟ اینکه کنار هم باشند و یک کار بزرگ انجام دهند و یا اینکه هر کسی باتوجه به توانایی ها‌‌ی خودش در حوزه‌ی رشته کار کند؟
من اولاً تاکید می‌کنم که شما روحیه تمرین کار جمعی را با هم در دانشگاه انجام دهید و پس  از فارغ‌‌التحصیلی تصمیم بگیرید  با خودتان می‌خواهید کار کنید و یا با دیگران ثانیاً اینکه کار جمعی ما، همین دانشکده است اما عنوان پایان نامه‌ها‌‌ که در آنها‌‌ موضوع محوری تبلیغ است مثلاً توریسم اینکه چون جها‌‌نگردی را به عنوان یک وسیله‌ی تبلیغ در نظر گرفتم و اینکه ما می‌توانیم مکانیزمی طراحی کنیم که با استفاده از جها‌‌نگردی تبلیغ دین کنیم از یک طرف تبلیغ و از طرف دیگر حوزه‌ی سیاستگذاری جها‌‌نگردی و یا مثلاً رسانه و دین به این معنا که از طریق رسانه می‌شود دین را تبلیغ کرد یا در مورد شبکه ها‌‌ی خبری یا هیئات مذهبی و .. پس به هر حال ما ابزارها‌‌ی متفاوتی داریم که می‌توانیم ببینیم هرکدام از آنها‌‌ برای تبلیغ چقدر کاربرد دارند در هر صورت ما ابزارها‌‌ را محدود نمی‌کنیم.
حوزه‌ی فرهنگ حوزه‌ا‌‌ی وسیع است و ابعاد و جلوه ها‌‌ی مختلفی دارد مثل سیاست، اقتصاد، مدیریت، حقوق و .... حال سوال این است که آیا در رشته‌ی ما استفاده از علم ارتباطات در حوزه‌ی فرهنگ به منظور تبلیغ دین به معنای وارد شدن در تمام این حوزه ها‌‌ست یا خیر؟
اشکالی که به مثلاً به رشته‌ی اقتصاد گرفته می‌شود خیلی جدی‌تر از اشکالی است که به رشته‌ی ما می‌گیرند مثلاً به اقتصاددان‌ها‌‌ می‌گوییم همه دنیا که پول نیست پس ارزشها‌‌ی اخلاقی کجا رفته است اما در رشته‌ی ما بجای اقتصاد، فرهنگ است که‌یک مجموعه‌ی کامل است (whole complex) و در آن همه چیز وجود دارد مثل اقتصاد و سیاست و ... ( لازم به ذکر است که یکی از معانی فرهنگ این نظام معنایی کلی است و معانی خاص هم دارد مثل صنایع فرهنگی و یا حتی خیلی خاص تر) و این خیلی خوب است که رشته دست شما را نمی‌بندد و شما را محدود نمی‌کند و اینکه به ما می‌فهماند ما باید به طور کلی در همه‌ی حوزه ها‌‌ کل‌نگر باشیم و این ویژگی سیاستگذار است و اگر سیاستگذار فقط اقتصاد یا مدیریت یا سیاست یا ... خوانده باشد یک بعدی نگاه می‌کند ولی ویژگی سیاستگذار این است که فرهنگی ببیند و بیندیشد و برای همین در برنامه‌ی جدید در 18 واحد اختیاری هر دانشجو می‌تواند از هر دانشکده‌ا‌‌ی در دانشگاه هر درسی را که لازم می‌داند بگیرد و اصلاً فرهنگ یعنی کل نگری.
حالا چقدر در این فرصت محدود تحصیل بتوان این دروس را خواند و آماده شد. بحث دیگری است اما رشته به هیچ وجه محدود کننده نیست. و یک نکته بسیار مهم این است که ما پژوهشگریم یعنی در حقیقت این logy ها‌ که در آخر اسم‌ها‌‌‌‌ی علوم آمده و آن‌ها‌ را به غلط « شناسی» ترجمه کرده‌ا‌ند اینگونه نیست بلکه ترجمه‌ی صحیح «پژوهی» است مثلاً روانپژوهی یا جامعه‌پژوهی. بنابراین ما پژوهشگریم نه اینکه واقعاً بشناسیم واعتقاد ما این است که علم واقعی نزد خدا است و اگر هم بخواهد بدهد:«نور یقذفه الله فی قلب من یشاء.» و بنابراین نباید ترسی از نها‌‌یت کار داشته باشیم و از گستردگی حوزه ها‌‌ و وسعت کار نباید ترسید و اگر کسی بخواهد اینگونه فکر کند باید وارد علوم نشود حال در رشته‌ی ما وسعت و گستردگی مسئله است اما مثلاً در ظرافت کار هیچ کاری به جراحی که نمی‌رسید و آیا یک جراح می‌تواند ادعا کند که من هر آن چیزی را که باید بلد باشم می‌دانم و آنگاه جراحی قلب این مریض را انجام می‌دهم؟ خیر، یک مقداری می‌داند و بعد هم توکل می‌کند و بعد هم کارش را انجام می‌دهد. و موضوع دیگر هم اینکه شما که فقط روی مدت تحصیل حساب باز نکرده‌ا‌‌ید و به هر حال بعد از فارغ التحصیلی نیز کار خواهید کرد و دانسته‌ها‌‌ی خودتان را تقویت می‌کنید و حقیقت این است که علوم انسانی شبیه یک باغی است که چندین در دارد و برای ورود به این باغ لازم نیست از همه‌ی درها‌‌ وارد شوید و وقتی شما از در ارتباطات و مطالعات فرهنگی وارد می‌شوید دیگر لازم نیست که خارج شوید و از در سیاست یا اقتصاد یا ... وارد شوید بلکه آنجا دیگر فضا باز است و شما گردش و جستجو می‌کنید و کار خودتان را انجام می‌دهید مهم این است که شما از این در خوب وارد شوید و در حد وسط در نمانید و شک کنید و بعد از وارد شدن و بعد از ورود باید زبان تفاهم را با دیگر رشته ها‌‌ ایجاد کنید سپس سعی کنید  با چشم باز و هشیارانه داخل حوزه‌ی علوم انسانی شوید.
برای آینده‌ی رشته آیا شما خریدارانی برای حرف سیاستگذار می‌بینید یا نه و آیا این خریداران به اندازه‌ا‌‌ی هستند که بتوان تغییری ایجاد کرد یا همچون قطره‌ا‌‌ی در برابر سیل می‌ماند؟
به نظر می‌رسد که شما بسیار نگران هستید. تجربه‌ا‌‌ی که ما فارغ التحصیلان رشته‌ی تبلیغ داشتیم یک بیابان  لم یزرع بود که 4-5 نفر بیشتر این فکر را نداشتند و حتی این نوع سابقه‌ی آموزشی که شما در حال حاضر در حال آموختن این رشته با یک روش خاص هستید و با مسائل تجربی آشنا می‌شوید را نداشتیم. و امروز با وجود پیشنها‌‌دها‌‌ی متعدد برای تربیت نیرو، در دانشگاه هستیم و بیشتر به عنوان مشاوره و از این دست کار خارج از دانشگاه انجام می‌دهیم در هر صورت اگر ما در چند سال آینده شروع به بیرون دادن فارغ التحصیلانی کنیم که قبل از آن اصلاً در جامعه وجود نداشته ا‌‌ست مطمئناً کسی در برابر آنها‌‌ حرفی ندارد و برای شما الان مهمتر از همه درک عمیقی است که مبتنی بر تبلیغ باشد که باید آنرا در این دانشگاه یاد بگیرید و در اینجا شکل بگیرد که نیاز به زمان دارد و در صورتی که کار جمعی را هم در اینجا تجربه کنید موفق خواهید بود ان شاء الله.
س)هدفی که شما انتخاب کرده‌ا‌‌ید بر چه اساسی بوده‌ا‌‌ست و آیا اگر مجموعه انجمن دانشجویی به این نتیجه برسد که در حال حاضر با توجه به شرایط و مسائل موجود در جامعه هدف دیگری مطرح است غیر از تبلیغ چه باید کرد؟
همانطور که توضیح دادم این جریان یک واقعه‌ی ناگها‌‌نی نبوده‌ا‌‌ست و حاصل تعامل چندین ساله با این حوزه بوده‌ا‌‌ست و یک نکته‌ی دیگر برای جواب دادن به این سوال این است که: ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که دارد متحول می‌شود و از طرف دیگر انقلابی شکل گرفته و برای اولین بار در تاریخ، حکومت اسلامی به طوری جدی و رسمی شکل گرفته ا‌‌ست و به هرحال این انقلاب برای این نبوده‌ا‌‌ست که یک انقلاب داخلی باشد و خودش را در سطح یک کشور محدود کند کما اینکه از ابتدای انقلاب اعلام کرده‌ا‌‌یم که انقلاب ما، ذی‌المقدمه‌ی انقلاب جها‌‌نی حضرت مهدی (عج) است و از طرف دیگر اولین دستاورد علمی انقلاب، این دانشگاه بوده ا‌‌ست که رشته ها‌‌ی اولیه‌ی آن معارف اسلامی و سیاست و تبلیغ و اقتصاد بوده‌ا‌‌ست که به نظر می‌رسیده پایه‌ها‌‌ی هر حکومت بر این سه علم استوار است و البته اقتصاد و سیاست . و در حقیقت ما دربین دو تفکر چیره و مسلط کاپیتالیستی و سوسیالیستی حرف سومی زده‌ا‌‌یم که اسلام باشد. و اسلام را به عنوان الگوی سومی که می‌خواهیم آنرا گسترش بدهیم مطرح کرده‌ا‌‌یم و چون انقلاب ما منجر به حکومت شده بود دیگر نمی‌توانست به همان تبلیغ چهره به چهره که انجام آن قبل از این حکومت هم برای ما امکان داشت بسنده کند و اکنون باید با توجه به امکاناتی که در اختیار ما بود به سراغ شیوه‌ها‌‌ی جدید تبلیغ می‌رفتیم که به عنوان مثال آیا می‌شود این کار را (تبلیغ) از طریق رسانه‌ها‌‌ انجام داد و یا امروزه از طریق اینترنت و .... و اصلاً با یک شرایط جها‌‌نی اینچنینی و انقلاب ما، ما را به این سمت سوق می‌داد که چنین کاری کنیم و پرچم تبلیغ را بلند کنیم تا عده‌ا‌‌ی که در جها‌‌ن امروز تبلیغ را مهم می‌دانند مثل شما دانشجویان زیر این پرچم بیابند. و  اگردر انجمن   به هدفی غیر از تبلیغ رسید در این‌صورت وارد گفتگو می‌شویم چرا که پویایی رشته و دانشکده به این است که خودش را با جامعه تطبیق دهد و واکنشها‌‌ی مناسب و به موقع را از خود نشان دهد.
س)استاد لطفاً حوزه‌ها‌‌یی را که در زمینه‌ی رشته‌ی ما مغفول مانده ا‌‌ست ذکر بفرمایید و به نظر شما با توجه به ضرورتها‌‌ی جامعه‌ی کنونی کارکردن در چه حوزه های‌‌ی را ‌طلب می‌کند و از طرف دیگر معیار و ملاک شناخت و اولویت بندی حوزه‌ها‌‌ چیست؟
این حوزه‌ها‌‌ را شما باید شناسایی کنید و روی آنها‌‌ کار کنید و اگر همین ارتباطات را خوب بخوانید بعد کم‌کم حوزه ها‌‌ را درمی‌یابید. ملاک‌ها‌‌ بسیار مهم هستند مهمترین آنها‌‌ شاخص تبلیغ است و اینکه چه چیزی و چه کاری برای تبلیغ مناسب‌تر است و اینکه چه کار بکنیم که بهتر بتوان تبلیغ کرد و چه کار کنیم که امام زمان علیه‌ا‌‌لسلام بفرمایند آفرین همچنین استعداد و ذوق و سلیقه و ضرورتی که تشخیص می‌دهید و امکاناتتان از جمله معیارها‌‌ی دیگر است. البته باید عجله نکنید و کمی هم صبر کنید که به قول حاج آقا باقری «دم بکشد» و کم کم جلو بروید تا به نقطه‌ی محوری خواست و اعتقادتان برسید و صبرهم هرچه بیشتر، بهتر اما نقطه محوری را خود شما باید پیدا کنید و با خود شماست ولی صبر کنید و عجله نکنید و همین درسها‌‌ی دانشگاه را خوب بخوانید کما اینکه قبلاً هم خدمت شما عرض کرده‌ا‌‌م که اولاً : درسها‌‌ی دانشگاه و ثانیاً عمیق شدن در درسها‌‌ی دانشگاه و در مرحله سوم کارها‌‌ی جنبی و دیگر کارها‌‌. البته قبول دارم که در رشته‌ی شما کار گسترده‌تر و وسیع‌تر است و البته این فرق رشته‌ی شما با دیگر رشته‌ها‌‌ است. در دیگر رشته‌ها‌‌ دانشجویان را ‌‌ از یک در وارد می‌کنند و از یک در هم خارج و بعد هم فارغ التحصیلان کارها‌‌ی مشخص خودشان را انجام می‌دهندو هرچه به رشته‌ها‌‌ی فنی نزدیکتر بشویم این خاصیت و این ویژگی محسوس‌تر است اما در یک‌سری از رشته‌ها‌‌ گسترده تر و دست باز تر است اما مبهم‌تر هم هست مثلاً شما یک بار برای خریدن یک خانه می‌روید و در صورت عدم رضایت از بعضی قسمتها‌‌ی خانه باید تغییراتی بدهید ولی یکبار هم از ابتدا نقشه‌ی خانه را خودتان می‌کشید که البته سخت تر است اما آن چیزی است که نیاز شماست.
لطفاً به صورت مصداقی اولویت ها‌‌ی انجمن را ذکر بفرمائید؟ و انجمن در چه حوزه ها‌‌یی می‌تواند متمرکز شود و راهکارها‌‌ی عملی برای این منظور چیست؟
هدف انجمن چیزی جز هدف دانشکده نیست و در حقیقت هدف دانشکده در سطح دانشجویی می‌شود هدف انجمن. انجمن خودش باید شروع به کار کند و اولویت ها‌‌ و حوزه ها‌‌ را کشف کند و به نظر من زودتر از اینکه چیزی را در کلاس بخوانید در انجمن کار نکنید و هدف انجمن این باشد که در حاشیه دروس کار کند و این تعبیر دیگری است از همان اولویت دوم که ذکر کردم یعنی عمیق شدن در دروس دانشگاه.

   
   
 
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۰۳ ، ۱۷:۴۵
حمید درویشی شاهکلائی

بهمن 1384

مصاحبه کنندگان: حامد فروزان و سید محمد علی غمامی
منتشر شده در نشریه دعوت پیش شماره اول فروردین 1385


- آیا ما درصدد بررسی حوزه‌های مختلف فرهنگ و ارتباطات با رویکرد اسلامی هستیم یا اینکه برای استفاده از علوم غربی است؟ در واقع آیا حالت منفعلانه دارد یا فعالانه؟ اگر فعالانه است به دنبال چه چیزی است؟
متاسفانه اهتمام کافی در این زمینه وجود نداشته است. الان غرب  عالمانه منفعل شده است. می‌داند که امروز جهان در حال باز شدن است. مردم شناسان غرب از جمله «مارگارت مید» نشان داده اند که اقوام مختلف هم حرف دارند. «هانری کربن» وقتی به ایران آمد به اوروپایی ها گفت شما خیلی چیزها از ایران و تشیع نمی‌دانید و گفت وقتی فلسفه اسلامی را دیدم از فلسفه‌ی هایدگری آلمان بی‌نیاز شدم.

- یعنی ما بالقوه می‌توانیم فعال باشیم؟
این مسلم است اما ما نتوانستسم به خوبی فرهنگ را باز تولید کنیم و تنها از آن‌ها تقلید می‌کنیم. این بزرگترین مشکل ماست. در این دانشکده و دانشگاه نیز همین مشکل را داریم.

-  یعنی چه؟
یعنی فقط حمل می‌کنیم.کاش که فقط از غرب می‌گرفتیم. چون تا می‌گویی می‌گیرم یعنی درک و فهم که ما آن را نداریم. من چندین بار در جلسات اعلام کردم که حاضرم کنفراس بدهم هنوز هم اعلام می‌کنم به شما هم اعلام می کنم. به گروه چندین بار گفته‌ام حتی اقدام کرده‌ام اما به آن اهتمام نشد.

-
چه بحثی؟
این بحث که رشته‌ ما فرهنگ و ارتباطات است یعنی چه؟ما حتی در روش تدریس نیز نقص می‌بینیم. در دانشگاه باید بر اساس حوزه‌های تحقیقاتی درس بدهند.الان حوزه‌ی من بیشتر فرهنگ است. از فرهنگ وارد ارتباطات می شوم. آن کسی که از ارتباطات می‌آید باید از ارتباطات وارد فرهنگ شود نه این که بگوید من هم در فرهنگ هستم هم در ارتباطات هستم.گاهی درس‌ها کاملاً ضد رهیافت آن درس تدریس می‌شود . مثلاً ارتباطات میان‌فرهنگی را با رهیافت جهانی شدن . ارتباطات میان‌فرهنگی آمده که بگوید جهانی‌شدن غلط است و چنین چیزی محقق نمی‌شود.

- فکر می‌کنید هدف ایده‌آلی که در این دانشکده باید آن را پی بگیریم چیست؟

فرهنگ و ارتباطات نه ارتباطات و فرهنگ. این‌ها دو مقوله است . ما الآن سه حوزه‌ی جغرافیایی در ایران داریم که در حال کارند.
1. دانشگاه علامه طباطبایی:نگاه‌شان در این حوزه مانند فرانسه‌ است. فرانسه کلاً از نگاه چپ و سوسیالیسم که از کلیسا در می‌آید به ارتباطات نگاه می‌کند و فرانسه کاتولیسم است و از درونش سوسیالیسم درآمد و این سوسیالیسم همیشه چپ است مخصوصاً نسبت به دین. روشنفکری یعنی فرانسه. آلمان روشنفکر ندارد مگر تابع فرانسه باشد. انگلیس و آمریکا روشنفکر ندارند مگر اینکه بخواهند فرانسوی فکر کنند. در رسانه روی روزنامه مستقر می شوند یعنی ارتباطات فرانسه یعنی روزنامه‌نگاری. در حوزه‌های دیگر خیلی کم کار می‌کنند چون ارتباطاتشان روشنفکری است به همین دلیل ژورنالیسم وجه حاکم بر ارتباطات علامه است که تحلیل محتوا و تحلیل گفتمان از آنجاست. پشت قصه‌ی مطبوعات و ژورنالیسم در ایران ، روشنفکری است. الآن روزنامه‌ی خیلی حرفه‌ای غیر چپ غالباً نداریم. به همین دلیل وقتی دوم‌خردادی‌ها که چپ می‌زنند سر کار می‌آیند رسانه‌ی ژورنال ‌ها به میدان می‌آید. تلویزیون و صدا و سیما را می‌کوبند چون مظهر ضد ‌روشنفکری است. در فرانسه هم همین است؛تلویزیون فرهنگ عامیانه است.
2. دانشگاه تهران: که وجه قالبش مکتب بیرمنگام و فرانکفورت می‌باشند . علتش هم این است که همه‌ی تحصیل‌کرده‌های آنجا بلا‌استثنا جامعه‌شناس‌اند . از جامعه‌شناسی وارد ارتباطات شده‌اند، به همین دلیل چپ می‌زنند اما چپ روشنفکری آنگلوساکسونی . بیرمنگام و فرانکفورت تغذیه‌ی فکری می‌شود . این‌ها روی ارتباطات و فرهنگ بحث می‌کنند یعنی تأثیر ارتباطات روی فرهنگ . عمدتاً محور آن‌ها تلویزیون و اینترنت است ، به همین دلیل به شدت ارتباطی و ارتباط‌زده هستند . به شدت تابع رسانه‌های جدید تلویزیون ، ماهواره و اینترنت (بصری) هستند. دیدگاه نقدی شان یا بیرمنگامی هستند ویا فرانکفورتی‌.

 


3. دانشگاه امام صادق(ع): که قرار است در اینجا بر اساس فرهنگ، ارتباطات را نقد کنیم نه بر اساس ارتباطات فرهنگ رانقد کنیم.

- منظور از فرهنگ چیست؟
فرهنگ سنتی و دین‌محور . چون ایران و جهان‌آسیا و خاورمیانه چنین است. به همین دلیل روی جهان اسلام تکیه داشته و داریم . هرچند الآن متأسفانه ضعیف‌ترین عمل‌ها را انجام می‌دهیم . الآن با اینکه پیشنهاد ‌دهنده‌ی همایش دین و رسانه بودم اما متاسفانه در دانشگاه تهران برگزار شد. ما الآن مهم‌ترین کارمان در دانشگاه امام صادق(ع) طبق هویت دانشگاه امام صادق(ع) دین و ارتباطات بوده، اما هنوز گروه دین و ارتباطات نداریم. با اینکه اکثر رساله‌های دوستان هم روی همین قصه‌ی دین بوده.
- منظور از ارتباطات چیست؟
عام. همه‌نوع ارتباطات. شفاهی، غیر‌شفاهی، کتبی و سنتی و گذشته و حال و آرشیو و معماری و...همه بود؛ چون خواندیم و زحمت کشیدیم. حتی معماری هم ما داشتیم. فضای مسجد و اتاق یک نوع ارتباطات است که در آن تولید و مبادله‌ی معنا داریم، ولی متأسفانه اینجا برعکس عمل کرده. این کار را نکرد. ما نباید در   حاشیه‌ی علامه طباطبایی یا حاشیه‌ی دانشگاه تهران باشیم؛  ما باید  اینجا یک مکتب درست کنیم .

- سؤال این است ، اگر خود دانشگاه امام صادق(ع) و اعضای هیأت علمی‌اش این حوزه را در ایران باز کرده‌اند، چطور می‌شود که خودشان مبدع این حوزه باشند اما با شروع و جدی شدن کار و تشکیل دانشکده، با اینکه فعالیت‌هایش باید بیشتر شود کمتر می‌شود؟
پیشرفته‌ترین بحث‌ها را داشتند انجام می‌دادند اما متأسفانه این حوزه دنبال نشد. ما الان هم گرفتاریم سر عنوان درس‌های فرهنگ وارتباطات هستیم. تا یک چارچوب تئوریک و مفهومی درست نشود به جایی نمی‌رسیم یعنی رشته‌ی ما عملا تشکیل نشده. ما الان یک رشته داریم و عام است یعنی فرهنگ و ارتباطات و یک رشته‌ی دیگر هم دارم [به نام] تاریخ تشیع که آن هم ربط خیلی مستقیمی به رشته‌ی ما ندارد. ما اگر دین و ارتباطات را حل می‌کردیم( نه ارتباطات و دین که الان در دانشگاه تهران است یعنی دین مجازی و اینترنتی) آنگاه رابطه تاریخ تشیع با ارتباطات نیز روشن نمی‌شود.
 ما در این دانشگاه یک یک چارچوب تئوریک قوی نداریم. من هم دو سه با کَل‌کَل کردم.

- چارچوب تئوریک ندارم یعنی چه؟یعنی متفکر و تئوریسین نداریم؟
  بارها تاکید کردم  Workshop بگذارید. از سال 81 من این بحث را شروع کردم که آقا بیایید اینجا یک چارچوب تئوریک درست کنیم و بارها هم گفته‌ام که کلاه سر دانشجویان ما می‌رود یعنی دانشجویان بی‌چاره ما نمی‌دانند در آینده چه کار می‌توانند بکنند چون وقتی رهیافت مشخص نباشد خود به خود معنا روشن نمی‌شود.

- تعامل ارتباطاتی که در دانشگاه امام صادق (ع) مدنظر است (دسته‌ سوم) با تبلیغ چیست؟
تبلیغ معنای انگلیسی‌اش می‌شود Effect communication، تبلیغ از بلاغت می‌آید یعنی پیام رساندن، فارسی‌اش می‌شود ارتباط موثر. الان دنیا روی این بحث رفته‌ است. اتفاقا ما از این رو سراغ فرهنگ و ارتباطات رفتیم که بگوییم چگونه تبلیغ کنیم؟ این رشته از رشته‌ی معارف اسلامی و تبلیغ دانشکده الهیات آمده است. اما وقتی رفتیم در ارتباطات جایش بیندازیم متاسفانه نتوانستیم. نتوانستیم  مکتب دانشگاه امام صادق(ع) را راه بیندازیم. شما پیشرو بودید پیشرو بمانید.
می‌دانید که ما همه‌ی رسانه‌ها را در نظر می‌گیریم حتی رسانه‌های سنتی مثل منبر

- آیا این به عنوان یک مزیت محسوب می‌شود؟
بله، این به عنوان یک مزیت برای ما در دنیا بود ما الان اگر زرنگ بودیم دوستان را فرستاده بودیم بروند مثلا روی منبر کار کنند. منبر آقا شیخ حسین انصاریان که این همه مشتری در ایران دارد چیست. آقای قرائتی چه‌کار می‌کند؟ چه ارتباطی بین من و فضای مسجد سنتی- وقتی وارد آن می‌شوم- رخ می‌دهد؟ من چه فضایی را احساس می‌‌کنم؟

- در واقع قرار بود این بحث‌ها در حوزه‌ی جغرافیایی دانشگاه امام صادق(ع) انجام شود؟
بله متاسفانه به دلیل عدم چارچوب تئوریک منسجمی که قرار بود درست شود که نشد. من حتی خودم اقدام کردم.

- آقای دکتر به صراحت بگویم عدم چارچوب تئوریک برای من قابل فهم نیست . من به عنوان دانشجو وقتی می‌خواهم وارد رشته‌ای که دانشکده ای و اعضای هیئت علمی دارد شوم این پیش‌فرض را دارم که قطعا چارچوب تئوریک بوده که این‌ها می‌آیند رشته‌ی 7-6 ساله ایجاد می‌کنند؟
 آن دوستانی که اینجا بودند این توانایی را در خود می‌دیدند. مثلا مردم‌شناس و فرهنگ‌شناس‌شان من بودم. من در رساله‌ی دکترایم این را کردم. از دین به فرهنگ و از فرهنگ به ارتباطات رسیدیم. یک چارچوب تئوریک درست کردم. بر اساس تمام مکاتبی که که وجود داشت هر چه بود خواندم و بعد تئوری هنجاری را در رابطه با ایران دادم. ولی به دلایلی منتشر نشد

- منظورتان از چارچوب تئوریک چیست؟
چارچوب تئوریک که ما می‌گوییم یعنی روش حرکت ما.
دانشگاه امام صادق(ع) الان باید مهمترین رشته‌اش دین و ارتباطات باشد. الان گرفتار مسائل روزمره شدیم. الان باید فرهنگ وارتباطات در خاورمیانه و جهان اسلام داشته باشیم.. کارهایی شده ولی بسیار ابتدائی بوده در حد گزارش است نه تحلیل.

- من که با یکی از مسئولان دانشگاه صحبت می‌کردم می‌گفت اگر شما می‌خواهید بروید به این سمت می‌فهمید ما هیچ چیزی در این زمینه نداریم. نه کتاب ونه استاد.
نخواستیم.الان یکی از دوستان که برای بار دوم به افغانستان رفته آمده‌بود پیش من گفتم کتاب‌های افغانستان را دیدی، گفت بله، گفتم چه احساسی کردی، گفت احساس کردم فاصله‌ی زیاد دارد، گفتم تو باید این فاصله را پر کنی، شروع به جمع‌آوری اطلاعات می‌کنی و چاروب تئوریک درست می‌کنی. بعد ارتباط با افغانستان شناسان دنیا . بلافاصله به سمینار‌ها و مراکز علمی دنیا دعوت می‌شوی .
رشته‌ بسیار گسترده است و ما می توانیم در درونش رشته‌هایی بزنیم. من الان به دنبال روش‌شناسی هستم. بهترین و مهم‌ترین ارتباط بین دین و ارتباطات یا علوم اجتماعی به روش‌شناسی بر‌می‌گردد.

- منظور از روش‌شناسی چیست؟
یعنی اینکه چه ارتباطی بین دین، علم و ارتباطات و علوم اجتماعی به طور کلی و سیستماتیک می‌تواند وجود داشته باشد. یعنی اینکه گستره‌ای باشد. آقای انصاریان، کافی و فلسفی مقوله بودند، روی این‌ها چه کسی کار کرد. در واقع بررسی این‌ها وظیفه‌ی دانشگاه امام صادق(ع) است. این یک نمونه‌ی ابتدائی است. ما الان باید درمورد روش شهرسازی بحث کنیم. ما اصلا بلد نیستیم.

- حال که ارتباطات و دین چنین حوزه‌ی وسیعی دارد دانشجو چگونه می‌تواند حوزه‌ی مورد نظرش را پیدا کند؟
وقتی حوزه‌های مفهومی و روش‌شناختی خود راپیدا کرد یک حوزه‌ی پژوهشی را می‌گیرد و جلو می‌رود. مثلا برنامه‌های مذهبی مارا در تلویزیون نگاه کنید. یا کف‌زدن است یا سینه‌زدن. چون برنامه‌های مذهبی نساختیم. مثلا در مورد طنز مذهبی چه کسی کار کرده است؟
اصلا بعضی‌ها در مورد وجود یا عدم وجودش شک دارند.
در سریال «روزی روزگاری» پر از مفاهیم و محتوا بود و مردم آن را حس کردند. از جمله مفهوم «احتیاط کن التماس نکن» اما تفنگ سرپر آنقدر خراب‌کاری و پست‌مدرن‌بازی درآوردند، نیم‌میلیارد تومان خرج‌ هم کردند به جایی هم نرسید و هیچ کس هم نگاه نکرد اما آن «روزی روزگاری» در آن بیابان برهوت چندبار پخش شده و هنوز هم بیننده دارد چون هنوز هم مفهوم دارد.

- مشخص شد که هسته‌ی اصلی رشته‌ی فرهنگ‌و‌ارتباطات دین بوده‌است حال سوال این است هدفش چه‌بوده‌است؟
اینکه چگونه فرهنگ سنتی را در ارتباطات بازتولید کنیم که نه تنها هویت ملی- فرهنگی ما بماند بلکه ما صادرات فرهنگی به‌ دنیا داشته باشیم. زیرا می‌خواهیم با دنیا تعامل داشته‌باشیم. برای همین روی سیاستگذاری فرهنگی و ارتباطی رفتیم.

- بر چه اساس این هدف را انتخاب کردند؟
ما می‌خواستیم در برابر دیگر دانشگاه‌ها که غرب‌گرا هستند و یا به فرانسه یا آنگلوساکسونها گرایش دارند فرهنگ خود را بازتولید کنیم. ما می‌توانستیم از حوزه‌ی آلمانی خوب بهره‌مند شویم. پدیدارشناسی که ریشه‌اش در عرفان است. اگزیستانسیالیست، جغرافیاشناسی فرهنگی و ....
در حوزه‌ی آلمانی ارتباطات به تفاهم معنی می‌شود، فهم متقابل، نمی‌گویند فرستادن پیام.

- برای بازتولید این فرهنگ روی چه حوزه‌هایی باید کار کرد؟
قائدتا باید از مردم‌شناسی شروع کرد و بعد از آن مقداری به جامعه‌شناسی برمی‌خوریم و نهایتا به ارتباطات می‌رسیم.

- همان ارتباطات علامه؟
نه، ارتباطاتی که عام است . ارتباطات آن ها خیلی خاص است،  قرار بود ما  تئوری ساز داشته باشیم.
وقتی شما در چند سمینار چندتا حرف حرف نو بزنید یقینا صدا و سیما به دنبال شما می آید . هر چه شما بحث‌های عمیق تری تولید کنید و دانشجویان ما نخبگان اجتماعی و فرهنگی شوند همه می گویند زنده باد. اما اگر ما ان جا تایپیست بشویم یا مصرف کننده و تقلید کننده دیگران بشویم یا مانند دانشگاه تهران و علامه تکنیسین و کارشناس بشویم. در این صورت به یک معنا عقب رفت کرده‌ایم. الان ما به شدت منفعل شدیم. سالی چندتا سمینار در همین دانشگاه برگزار می شود در موضوع ارتباطات؟ چندتا کارگاه برگزار شده. با اینکه خودم اقدام کردم با این حال دیدم استقبالی نیست وقتی می گویم جواب می دهند که گرفتاریم. اما من این حرف ها را قبول ندارم بحث ما عمیق تر از این حرف‌هاست.

- آقای دکتر جایگاه دین در سیری که از مردم شناسی به ارتباطات تعیین کردید کجاست؟
در همین مقوله ی فرهنگ، دین سنتی که در فرهنگ باز تولید شده.

- مردم شناسی در کجای آن قرار می گیرد؟
در همه جای آن، مردم شناسی با رویکرد دینی. مردم شناسی یعنی فرهنگ شناسی، فرهنگ شناسی یعنی فرهنگی که دین در آن معنا سازی می کند. مانند تشیع در ایران. شما نگاه کنید از این محرم تا محرم بعدی چقدر معنا تولید می شود؟ هویت قومی، هویت شهری، هویت روستایی، هویت محله‌ای و سنتی همه در محرم‌ها تولید می‌شود.

- در این سیر از مردم شناسی به ارتباطات چه حوزه‌هایی مغفول مانده است؟
دین مهمترین بخشش، الان جنگی شده میان طرفداران ارتباطات و طرفداران فرهنگ. یعنی عده‌ای رفتند به سمت ارتباطات ‌و ‌فرهنگ را فراموش کرده‌اند که این در این دانشکده است. یعنی الان اینطور شد که فرهنگ، ارتباطات، فقه و دین [جدا از هم] شده. به همین دلیل من از اینجا دارم ناامید می‌شوم.

- الان در این رابطه چه باید کرد؟
[ باید نزد مسئولان دانشکده بروید و بگویید:] ما الان آمده‌ایم رشته‌ی معارف‌اسلامی‌و‌فرهنگ‌و‌ارتباطات، شما چه دارید که به ما بدهید. در هفت- هشت سال از بهترین سال‌های جوانی‌ام به من چه داده‌شد؟
من چه چیزی را می‌خواهم سنتز کنم. چه پایان‌نامه‌ای را تولید خواهم کرد که غیر از پایان‌نامه‌های دانشگاه تهران است.  از سال 82 الان سه سال گذشته است. ده‌سالش هم می‌گذرد.

- دانشجویان چه می‌توانند انجام دهند؟
با گروه صحبت کنند. چه چیزی به ما می‌دهید. این درس‌های پراکنده چیست که من می‌خوانیم. اینجا ما رشته‌ی فرهنگ‌و‌ارتباطاتیم، ژورنالیسم هستیم، تکلیف ما چیست؟

- آیا این یک پارادوکس نیست که ما حوزه‌ی ‌فرهنگ‌و‌ارتباطات را اینقدر عام می‌گیریم و از سوی دیگر دنبال تخصص هم هستیم. این رویکرد میان‌رشته‌ای چیست؟
این همان کار مضاعف است. چارچوب تئوریکی که گفته‌ام. الان من در رساله‌ام تولید معنا را در تمام فلسفه‌ها و عرفان‌های غربی و شرقی شروع کرده‌ام. بعد روش‌شناسی. حتی دوباره در مورد مبادله‌ی معنا همین‌طور کرده‌ام. روش‌شناسی در کنار چارچوب تئوریک، اینقدر دقیق کرده‌ام. در انتها رسیدم به تئوری هنجاری. ولی نه در دانشگاه امام‌صادق(ع) نه در  در صداوسیما این پایان‌نامه چاپ نشد. در پایان‌نامه من کار چارچوب تئوریک کرده‌ام و حاضرم همان افرادی که نقد دارند بیایند، من کنفرانس بدهم آنها نقد کنند.
 رساله‌ی فوق‌لیسانس که در مورد ساختار معرفتی صفویه بود. تا حالا کسی در این مورد کاری نکرده‌است.

- انجمن علمی به عنوان یک تشکل دانشجویی که میان دانشجو و دانشکده است چه می‌تواند انجام بدهد؟
من از شما می‌خواهم تکلیفتان را با زندگی آینده‌تان مشخص کنید چون دارید با زندگی خودتان بازی می‌کنید این شمایید که باید آینده‌ی خود را بسازید. واقعا باید از من بخواهید که این چرت‌و‌پرت‌هایی که در کلاس گفتی چه‌ بود؟ من با اینها چه‌کار می‌توانم بکنم؟ اگر برای شما رهیافت بیرون نیاید، یعنی زندگی را باخته‌اید.

- آیا هدف‌ها سطح‌بندی نمی‌شوند. هدف در دانشگاه یا خارج دانشگاه، هدف شخصی یا گروهی. آیا هدف برای دانشجو متفاوت نمی‌شود؟
نه،‌ چون در سازمانید و در آن بزرگ می‌شوید. هفت سال جوانی را در اینجا می‌گذرانید. باید هدف شخصی و جمعی با هم تنظیم شوند. من که نمی‌توانم بگویم که فوق لیسانس زده‌ام ولی به من ربطی ندارد. نه  که در  فکر کنیم دانشجو می‌آوریم بدون آنکه در مورد آینده‌اش فکر کنیم. ما یک مجموعه‌ی منسجم هستیم یک مجموعه که می‌خواهد با هم به جلو برود.

- آیا می‌شود برای همه‌ی اینها یک هدف مشخص کرد؟
بله، من وقتی خوب شکفته می‌شوم که شما خوب شکفته شوید. در یک کلاس قوی دانشجو شکفته نمی‌شود، استاد هم شکفته نمی‌شود. حداقل اینکه در کلاس احساس امیدواری می‌کند.

- استاد به عنوان سوال آخر لطفا بفرمایید خود شما هم‌اکنون به چه فعالیت‌هایی مشغول هستید؟
در حال گسترش رشته‌ی مردم‌شناسی در دانشگاه تهران هستم. هم‌اکنون درس انسان‌شناسی شناختی را راه‌اندازی کردیم و هم‌اکنون ما جزو اقل‌‌کشورهایی هستیم که این درس را ارائه می‌کنیم. روش‌شناسی مردم‌شناسی که الان حتی در آلمان هم نیست. درس دیگر انسان‌شناسی دین در ایران بود، یعنی دین در ایران چه سیری داشت. درس دیگر مردم‌شناسی ارتباطات.
آقای دکتر از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید متشکریم.
خواهش می‌کنم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۰۳ ، ۱۷:۴۲
حمید درویشی شاهکلائی

تاریخ انجام مصاحبه15 بهمن 1384
مصاحبه کنندگان : مرتضی آخوندی و سید محمد علی غمامی
عکس از محمد لسانی
منتشر شده در نشریه دعوت پیش شماره فروردین 1385
 

به نام خدا
- عنوان رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات است. آیا ما درصدد پژوهش و فعالیت در حوزه‌های گسترده فرهنگ و ارتباطات هستیم یا در این میان به دنبال هدف خاصی می‌گردیم؟

نظرات من نه به عنوان نظرات دانشکده بلکه به عنوان فردی که در این مسیر سلوک کرده است خواهد بود.
در این باره یک نگاه اینست که ما بر همه‌ی مسائل دین، فرهنگ و ارتباطات احاطه یافته‌ایم و می خواهیم روی فصل مشترک این سه حوزه کار کنیم. در چنین رویکردی رشته ای تخصصی و بسیار کوچک خواهیم داشت. در این نگاه ما به بخشی از دین که از طریق ارتباطات وارد جامعه و فرهنگ شده است، نگاه می کنیم. این مسئله به عنوان یک آرمان نه به عنوان راهی برای ورود به رشته مطرح است. همین تفاوت دیدگاه باعث مشکل با انجمن علمی نیز شده است.
ما زمانی می توانیم در این فصل مشترک فعال شویم که حیطه‌های فعالیت خود را در دین،فرهنگ و ارتباطات شناخته باشیم. مثلا در این نگاه می توانیم راجع به تفریحات سالم در این رشته کار کنیم و در نگاه اخص بر روی بازی‌های رایانه ای دینی .
اما نگاه دوم اینست که ورودمان اجتماع باشد و خروجی به صورت اشتراک. در چنین حالتی از کل شروع خواهیم کرد و به آن اشتراک خواهیم رسید.
من طرفدار دسته اجتماعی‌ها هستم یعنی اجتماع در شروع و اشتراک پس از آن. در دیدگاه اشتراکی شما جامعه شناسی یاد نگرفته اید بلکه جامعه شناسی دینی یاد گرفته اید و کسی که تجربه عام نداشته باشد در خاص هم کم خواهد آورد.
- یعنی در واقع دانشکده باید به دنبال این باشد که عام آموزش بدهد نه یک تخصص مشخص را؟
در آموزش دانشکده سه نوع درس وجود دارد.
1. حیطه نظری رشته:در این بخش ما هیچ دخالتی در تالیف مواد آموزشی نداشته ایم چون هنوز کیفیت مطلوب را در تهیه ی آن‌ها بدست نیاورده بودیم. از این رو بهتر است که کتاب‌های عمومی و به قول برخی «کفریات» را ارائه کنیم و مرزهای رشته را بشناسیم.
2. دروس تلفیقی:در این حیطه آن مقداری که در زمینه محتوا تولید شده است به عنوان دروس رشته قرار داده شده است.دروسی مانند «ارتباطات در فرهنگ و تمدن اسلامی» یا « تبلیغ»
3. دروس مهارتی

- آقای دکتر آشنا، مسیری که تبیین کردید از اجتماع به اشتراک است. حال چه حوزه‌ها‌یی در آن اشتراک به عنوان اولویت وجود دارد؟
اولویت با مجموعه دروسی است که در رأس هرم دروس تلفیقی « دین، فرهنگ و ارتباطات » وجود دارد.
آن فصل مشترک جای ابداعات و ابتکارات است. انتظار این نیست که دانشجو در روانشناسی یا جامعه شناسی ابداع داشته باشد اما انتظار داریم در ارتباطات اسلامی در برابر دیگران حرفی برای گفتن داشته باشند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۰۳ ، ۱۷:۴۰
حمید درویشی شاهکلائی

مصاحبه کنندگان: ابوذر زارع درخشان و حسین  همازاده
اسفند 1384
نشریه دعوت پیش شماره اول فروردین 1385

توضیح: در اوایل جلسه هدف رشته تبلیغ عنوان شد ( به معنای عام) منتها استاد آن را تبلیغ به معنای خاص (‌چهره به چهره) متوجه شدند که در اواخر مصاحبه این سوء برداشت برطرف شده است.


سوال اول از کلیت رشته شروع می‌کنیم. خوب عنوان رشته معارف اسلامی ، فرهنگ و ارتباطات است یعنی سه مقوله دین ، فرهنگ و ارتباطات را مورد پوشش قرار می دهد و حوزه گسترده‌ای را شامل می شود. بفرمائید که هدف از تاسیس رشته کارکردن در حوزه عام فرهنگ است یا به حوزه‌های خاص ( مثلا رسانه‌ها یا نهادهای فرهنگی) محدود می شود؟


استاد :  بسم الله الرحمن الرحیم. من تشکر می‌کنم که سراغ بنده هم آمدید ولی تاکید می‌کنم که این بحث‌ها‌یی را که معطوف به محتوای رشته است، اگر با عزیزانی که کار اصلی شان این است مطرح می‌کردید قطعاً سودمندتر بود و پاسخ‌هایی که دریافت می‌کردید، قابل اعتماد‌تر بود. به هر حال گرچه با این رشته و این دوستان از قدیم - از سالهای 63 ـ 64 به این طرف - یک انسی داشته و دارم ولی فراموش نکرده‌ام که رشته اصلی‌ام این نیست و لذا آنچه مطرح می‌کنم، بیش از آن که پاسخ دقیق پرسش شما باشد، به یک معنا برداشت‌ها‌یی است که به بهانة سؤال شما مطرح می‌کنم. سؤال شما را دو گونه می‌توان پاسخ داد، یک حالت گزارشی است از آنچه اتفاق افتاده که این قسمت را حتماً باید دوستانی بیان کنند که از نزدیک درگیر این کار بودند. ولی نوع دیگر پاسخ به این سؤال، سخن گفتن از چیزی است که باید باشد یا می‌تواند باشد یا می‌توانست باشد. سخن گفتن از نوع دوم، خیلی سخت نیست و روشن است که پاسخ من به سؤال شما از این سنخ است که در خلال آن از می‌توانم از دغدغه‌های خودم هم سخن به میان بیاورم.

اما در مورد سوال من فکر می‌کنم که مراجعه به سند مکتوب یعنی برنامه و سرفصل مصوب رشته پاسخگوی شماست و به روشنی بیان می‌کند که این رشته دنبال چه هدفی می‌گردد؟ آیا کلیاتی از این سه حوزه فرهنگ و معارف اسلامی و ارتباطات را دنبال می‌کند یا هدفی خاص مثل توانمند شدن در حوزة رسانه یا سیاست‌گذاری فرهنگی و یا هر چیز دیگر. این‌ها‌ در برنامه هست و شما در برنامه می‌بینید که دانشگاه دنبال این است که افرادی را تربیت بکند که توان پژوهش و تدریس در حوزة میان‌رشته‌ای فرهنگ و ارتباطات را داشته‌ باشند و یا در فرایند سیاست‌گذاری سازمانهای فرهنگی مشارکت کنند و یا در فرایند بررسی و تبیین حقوقی سازمانهای فرهنگی مشارکت کنند. این هدف اصلی است. بنا بر این امکان دارد خروجی این رشته کسانی باشند که میلشان به مباحث نظری باشد و الزاماً توان کار تلویزیونی نداشته باشند ولی با آن بیگانه هم نیستند، رسانه را می‌شناسند ولی کارشان محدود به مباحث نظری رسانه است؛ امکان دارد خروجی این رشته، کسی باشد که بر حسب میلش به مباحث نظری اعتنای کمتری داشته باشد و ثقل کارهایش روی تولید برنامه و مثل این‌ها برود. البته فرض بر این است که فرد در هر کجای این طیف که باشد ـ از نظری ترین بحث‌ها تا کاربردی‌ترین مباحث ـ کسی است که پشتوانة معارف اسلامی همواره او را همراهی می‌کند. البته این موضوع به صراحت در اهداف رشته نیامده، ولی این پیش‌فرض کلیة رشته‌های دانشگاه امام صادق علیه السلام است. این درک بنده است از اهداف رشته.


سوال :  با توجه به اینکه ما خدمت اساتید دیگری هم رسیدیم هدف اصلی رشته که شما هم اشاره ضمنی به آن داشتید تبلیغ عنوان شد و در واقع رشته ما هم همان تبلیغ بوده که تبدیل به معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات شده . خوب الان 5 ترم از شروع کار گذشته است و می‌شود یک برداشت اجمالی داشت . وقتی کد 82 را نگاه می‌کنید که ورودی اول دانشکده است ، حوزه‌های مطالعاتی شان را، وضع الانشان را که چه قدر مطالعه کرده‌اند چه قدر مطالعه می‌کنند در چه حوزه‌هایی، کجاها مشغول به کارند و... آیا فکر می‌کنید بعد از 5 ترم مسئولین دانشکده به آنجایی که می‌خواستند رسیده‌اند یا نه؟ و تبلیغ تا همین جایش محقق شده یا نه؟

استاد :  اینکه این رشته و حتی این مجموعه دانشکده یکی از محصولات اندیشه تبلیغ است این را من قبول دارم اما اینکه در اینجا هدف تبلیغ [به معنای سنتی یعنی چهره به چهره‌] دنبال می‌شده این را من قبول ندارم. من قبول ندارم که در این دانشکده، تبلیغ به عنوان یک هدف مورد نظر بوده است. اصلا جزو اهداف اینجا نیست که شما محتوا[ی دینی برای تبلیغ] یاد بگیرید که بتوانید بروید مبلغ دینی بشوید. این گونه نیست، بحث تبلیغ به مفهومی که مورد نظر و مصرح از سوی آیت‌الله مهدوی کنی رئیس محترم دانشگاه بود و ایشان آن را با عنوان «ارشاد»  یاد می‌کردند، رسماً کنار گذاشته شد. شاهد مثال بنده این است که با وجود این‌ که رشتة فرهنگ و ارتباطات عملاً شکل ‌گرفته بود، باز هم ما مکاتباتی از معظم‌له داشتیم که تاکید می‌کردند که روی این موضوع باید کار بشود، دلالت این تأکید این بود که این رشته برآورندة آن نیاز نیست. شما می‌دانید که هنوز نام دانشکدة الهیات ما، الهیات، معارف اسلامی و ارشاد است . آن ارشادی که هنوز نام آن در ادامة نام دانشکده می‌آید همان تبلیغی است که مورد نظر دانشگاه است. رییس دانشگاه به کرات از اهمیت این مفهوم از تبلیغ تأکید کرده‌اند و حتی گاه از آن به عنوان هدف اصلی تاسیس دانشگاه یاد کرده‌اند. و پیداست که وقتی شما برنامه و سرفصل رشتة فرهنگ و ارتباطات را نگاه می‌کنید بحث تبلیغ دینی را در آن نمی‌بینید. تبلیغی بودن این برنامه نامرئی و نامحسوس که نمی‌تواند باشد، بالاخره باید یک واحد درسی متناظر داشته باشد، سرفصل‌هایی داشته باشد و چنین واحدها و سرفصلهایی در این برنامه پیش‌بینی نشده است. تحلیل دوستان ما این بود که به هر حال مفهوم تبلیغ دینی نیز یک حالتش آن حالت سنتی است ولی این‌ مباحث هم به یک معنا می‌تواند تبلیغ دینی باشد و لذا ثقل کار خود را بردند به سمت مباحث جدید فرهنگی و ارتباطاتی. اگر بخواهیم در برنامة کنونی رشته، جایی برای محتوای تبلیغ و ارشاد در نظر بگیریم، می‌توانیم بگوییم که اگر محتوای پیام‌هایی که در این رسانه‌ها منتقل می‌شود رنگ و بوی دینی داشته باشد این ظرف‌ها نیز متاثر از آن محتوا، بوی دین خواهد گرفت؛ اگر در این جام مایع خوش‌رنگ و خوش‌بویی ریخته بشود آن جام هم به هر حال رنگ و بوی آن را به خود می‌گیرد و الا روشن است که این رشته در حال حاضر رشتة تبلیغ نیست و بنا بر این این سوال شاید سوال خوبی نباشد که الان بعد از پنج نیم‌سال مسؤولان دانشکده به آن چه می‌خواستند، رسیده‌اند یانه؟ اصلاً دنبال چنین چیزی نبوده اند. روشن است که محور عرایض بنده متوجه رشتة معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات است و رشتة تاریخ تشیع هم که در همین دانشکده ارائه می‌شود، رشته دیگری است و سرشتش یک رشته رسانه ای و ارتباطاتی نیست و تاریخی است و داستان جداگانه‌ای دارد.


سوال :  پس هدف چه بوده؟


استاد :  عرض کردم که گرایشی که دوستان داشتند این بود که درباره بخشی از وجوه فرهنگی و ارتباطی و تعاملات و ساز و کارهای آن کار کنند. البته اینها در دست‌کاری افکار عمومی خیلی موثر است و در پراکندن باورهای دینی می‌تواند خیلی موثر باشد. اینها بخشی جدید از دنیای جدیدی است که در ایران خیلی مورد اعتنا قرار نگرفته و کارناشده است. هدف، پرداختن به این حیطه‌ها بوده و اگر خیلی اصرار داشته باشیم که این بحث را مرتبط با تبلیغ نگاه کنیم، می‌توانیم بگوییم که جنبه‌های قالبی، ‌روشی و فرایندی تبلیغ دینی در اینجا مورد اهتمام است. شما خوب می‌دانید که تبلیغ دینی به هیچ وجه تنها یک جنبه شکلی و فرایندی نیست که مثلا شما کسی را بیاورید و او فرا بگیرد که برای اداره یک جلسه مذهبی چکار باید بکند؟ چه حرکاتی باید انجام دهد،‌ از کجا باید شروع کند و مسایلی از این قبیل. چنین فردی اگر همة اینها را به خوبی فرا بگیرد ولی  محتوا را نداشته باشد، یک مبلغ دینی نخواهد بود. خود قالب که کاری انجام نمی‌دهد، مثل لوله کشی‌ای که هیچ مایعی از آن عبور نکند. یعنی در بهترین حالت این رشته متولی جنبه‌های قالبی تبلیغ دینی است، آن هم تازه به مفهوم وسیع تبلیغ نه ویژة یک شکل از تبلیغ دینی. آنچه که مورد نظر مسئولان دانشکده بوده به طور مشخص و روشن تمرکز روی مسائل فرهنگ و ارتباطات بوده است. اگر این را تداوم شکل سنتی تبلیغ بدانید که لباس متناسب بودن با مقتضیات دنیای جدید را بر تن کرده است، باید توجه داشته باشید که شکل سنتی تبلیغ قالب و محتوا را، هر دو را شامل می‌شد و این تنها متوجه قالب و روش است. شکل سنتی تبلیغ، فرد محور بود، یعنی این که یک آدم پای کار بایستد، خودش دغدغه نشر دین را داشته باشد و توان این کار را هم داشته باشد و با این دغدغه‌ها و توانائیها وارد میدان شود. حالا شاید این فرد برود و یک موسسه را هم راه‌اندازی بکند، ولی مدیر مؤسسة تبلیغی بودن، از لوازم اصلی مبلغ دینی بودن نیست و باید بین این دو فرق گذاشت.

 

سوال :  استاد نگرانی اصلی همین محتواست. یعنی احساس می‌شود که یک پراکندگی گسترده‌ای وجود دارد که قطعا مخصوص رشته ما نیست اما در مورد رشته ما بارزتر است و نمود بیشتری دارد که البته شاید به علت میان رشته‌ای بودن آن باشد. احساس می‌شود که اگر فقط از هر رشته‌ای یک تکه برداریم و در واقع آن اجتهاد لازم در آن کسب نشود و فقط به شناخت سطحی بسنده شود و به ‌آن هدف لازم دست پیدا نکنیم و خروجی کسی می‌شود که مجمع اطلاعاتی است از جاهای مختلف که همه‌اش هم سطحی است. نه معارف اسلامی را عمیقاً فهمیده نه روان شناسی را و نه جامعه شناسی را...


استاد :  این باز دو پاسخ دارد. نکتة اول این که خوب طبیعی است و یک قسمتی‌اش را کاری نمی‌شود کرد. چون در رشته‌های جدید عملا باید از مباحث مختلف چیزهایی را فرا بگیرید و چه بسا همان طور که اشاره کردید یک دانشجو در کلاس به جایی نرسد، ولی فراموش نکنید که دانشگاه الزاماً به این معنی نیست که در آن دست کسی را بگیرند و او را به نقطة مطلوبی از علم برسانند. در دانشگاه دانشجو در فضایی علمی قرار می‌گیرد و خودش توان جستن و جویندگی دانش را پیدا می‌کند. دانشجو در حوزه‌های مختلف علوم که نوعی همگرایی دارند ولی به هر حال عین هم نیستند باید خودش را تجربه ‌کند و ببیند که کدام یک از این حیطه‌ها و شاخه‌های علمی باب طبع و میل اوست و خودش باید روی آن حوزه بیشتر کار کند. این قسمت طبیعی است. مثلاً ما در رشته تاریخ تشیع که در همین دانشکده داریم ـ با این که مشخص است که تاریخ تشیع است ـ از نظر حوزه‌های مفهومی هشت، نه حوزه مفهومی مختلف داریم و خوب می‌دانیم که دانشجو با این 26 واحد آموزشی سر کلاس رفتن متخصص تاریخ تشیع نمی‌شود، ولی از سوی دیگر می‌دانیم که بعد از این دوره، یکی از دانشجویان متمایل به وجه اجتماعی تاریخ تشیع می‌شود، دیگری بحث‌های روش شناسی نظرش را جلب می‌کند و بالاخره هر کسی متناسب با ذوقش به سراغ یکی از اینها خواهد رفت. نکتة دوم در بارة‌ سؤال شما این است که اگر بخواهیم محتوای رشتة موجود فرهنگ و ارتباطات را مرتبط با مقوله‌هایی مانند تبلیغ دینی و ارتباطات دین‌محور و ارتباطات دینی بنگریم در بهترین حالت می‌توانیم بگوییم که این رشته معطوف به جنبه‌های شکلی و فرایندی تبلیغ است و حتی معارف اسلامی ارائه شده در این رشته هم، ناظر به محتوا نیست و در بهترین حالت تضمین کننده دینی بودن آن چیزی است که شما در قالب‌های ارتباطی بیان می‌کنید؛ همان طور که مثلا در رشته علوم سیاسی فرض بر این است - البته می‌دانیم که در عمل هنوز این طور نیست - که دانشجویی که معارف اسلامی و علوم سیاسی می‌خواند، آن معارف اسلامی استوانه‌ها و تکیه گاه‌ها و سرچشمه‌هایی است که علوم سیاسی روی آن‌ها سوار می‌شود و از آن‌ها تاثیر می‌گیرد و علوم سیاسی را در مسیر خاص و مرتبط با آرمان‌ها حرکت می‌دهد، اما در اینجا چون وجه تخصصی رشته تنها معطوف به قالب پیام‌های دینی است، همان‌طور که گفتم معطوف به قالب‌های ارتباطات است، آن معارف اسلامی حداکثر تضمین کننده اسلامیت این قالبهاست و همة این‌ها که انجام شد، تازه اول بسم الله است، شما یک کسی را تربیت کرده‌اید که از نظر شکلی این‌ها را بلد است ولی این برای تبلیغ کافی نیست و مسألة محتوا یک بحث دیگر است.


سوال :  محتوا را باید کجا کسب کرد؟


استاد :  اصلاً جزو اهداف اینجا نیست که شما محتوا[ی دینی برای تبلیغ] یاد بگیرید که بتوانید بروید مبلغ دینی بشوید. مبلغ دینی پیداست که چه ویژگیهایی باید داشته باشد. الان که یک نفر می‌رود در یک روستایی تبلیغ دین می‌کند، می‌رود در خارج از کشور تبلیغ دین می‌کند، یک آموزه‌‌هایی را بلد است، دین را در جنبه‌های مناسکی‌اش بلد است،‌ فقه بلد است، تاریخ بلد است و فضایل و مناقب اهل بیت را فراگرفته است و آنها را به مردم منتقل می‌کند، ‌قران بلد است و محتوای آن را به مخاطبان خود می‌گوید ، اخلاقیات بلد است و مردم را متذکر و متوجه اخلاق می‌کند؛ به طور کلی دین بلد است و آن را منتقل می‌کند. منتها بحث بر این است که مبلغان دینی گاهی این‌ها را بلد بودند ولی روش بلد نبودند و روش ایجاد ارتباط با مخاطب را نمی‌دانستند، مخاطب شناسی و انواع مخاطب را نمی‌دانستند، انواع پیام را نمی‌دانستند که این ضعف مبلغان سنتی است. حالا از این طرف شما دارید کسانی را تربیت می‌کنید که این قالب‌ها را خوب بلدند به خصوص در وجه رسانه‌ایش،  ولی این به آن معنا نیست که چنین فردی می‌تواند برود تبلیغ دین بکند.



سوال :  پس محتوایش را باید از کجا بگیرد؟ اینجا افراط و تفریط می‌شود که آن طرف مبلغ سنتی است که محتوای غنی‌ای داشته باشد ولی قالب‌ها را نشناسد و از این طرف کسی است که قالب‌ها را می‌شناسد ولی چیزی برای ارائه ندارد.

 

استاد :  همان‌طور که گفتم من نشنیده‌ام که کسی بگوید رشته‌ای که الان هست، هدفش تبلیغ دینی و یا تربیت مبلغان دینی است.


سوال :  به معنای سنتی اش نه...


استاد :  من ناظر به محتوا می‌گویم؛ تبلیغ سنتی جمع بین محتوا و روش بود، اما روشش بازشناسی و باز تعریف می‌خواست و این رشته‌ای که شما دارید اصلاً متولی محتوا نیست ، متولی روش است.


سوال :  خوب اگر کسی بخواهد سیاست‌گذاری فرهنگی بکند با چه محتوایی می خواهد سیاست‌گذاری بکند؟

استاد :  روش بلدید دیگر. در عین حال از یاد نبرید که سیاست‌گذاری فرهنگی ناظر به فرایند تبلیغ دینی است، نه محتوای تبلیغ دینی.


سوال :  استاد با روش تنها که نمی شود سیاست گذاری کرد..


استاد :  ببینید اینکه می‌شود یا نمی شود یک بحث است ولی من دارم محتوای رشتة شما را گزارش می‌کنم. این رشته تا حدی که من می فهمم دنبال محتوا نیست، دنبال آموزش و انتقال مفاهیم قرآن و سنت و دیگر آموزه‌های دینی نیست.


سوال :  یعنی واقعا رشته فقط دنبال قالب‌هاست و کاری به محتوا ندارد؟


استاد :  برداشت من این است.


سوال :  یعنی برداشت شما همین است؟!


استاد :  آری، همین‌طور است. روشن هم هست. شما برنامه را، سرفصل‌ها و عناوین دروس را نگاه کنید بحث محتوای تبلیغ دینی مطرح نیست.


سوال :  استاد حالا بفرمائید اگر انجمن بخواهد دنبال محتوا برود چه اولویت‌هایی را در نظر می گیرید؟


استاد :  ببینید اصولاً من فکر می کنم محتوا به آن معنایی که من در ذهنم است و نمی دانم توانسته‌ام با شما یک ارتباط مفهومی برقرار کنم یا نه، اصلا یک راه و مقولة دیگری است و نمی شود کسی واحد‌‌های درسی‌اش را در بارة قالب‌ها بخواند بعد بگوید حالا چه جوری محتوا پیدا کنیم. این دو دو مقولة جدا از هم هستند. یعنی باید کسی مثلاً رشته‌اش باید الهیات باشد تا در فضای محتوایی که مورد نظر من است، قرار بگیرد نه اینکه بیاید این رشته را بخواند...


سوال :  یعنی نمی شود شکل و محتوا را با هم جمع کرد؟


استاد :   با این حجم درس‌های اینجا و انتظاراتی که وجود دارد، می‌گویم نه، نمی شود.


سوال :  یعنی فقط حجم دروس مشکل است؟


استاد :  و البته انتظاراتی که از طلبه و دانشجوی این رشته می‌رود. این که وقت بگذارد و آن‌ها را بفهمد، مباحثه کند ، تمرین بکند.


سوال :  حالا اگر ما به این نتیجه برسیم که فقط نمی خواهیم قالب‌ها را خوب کسب کنیم و می خواهیم مقداری هم محتوا را کسب کنیم ولو اینکه یک مقدار از غنی شدن روش را کنار بگذاریم و فکر کنیم که واقعاً آن قدر هم لازم نیست که در شناخت روش‌های مختلف کار کنیم در حالی که هیچ محتوی غنی برای ارائه نباشد مخصوصاً برای سیاست گذاری ( چون آقای دکتر باهنر هم اشاره کردند که اوائل تاسیس رشته اصلاً گرایش حقوقی برایش در نظر گرفته نشده بود و بعدها به پیشنهاد آقای دکتر اسماعیلی این گرایش تأسیس شد) چه باید کرد؟


استاد :  من ظاهراً باید حرف‌ خودم را به شکلی دیگر بیان می کنم. اگر سؤال این است که برای کسب محتوا چه باید کرد، یعنی این که چه بکنیم که پس از کسب فوق لیسانس فرهنگ و ارتباطات ما یک مبلغ دینی بشویم و برویم تبلیغ دین بکنیم، مجدداً می گویم که باید یک دورة تحصیلات جدید را آغاز کنید. این راه به آنجا نمی‌رود ، شاید حداکثر تا همسایگی آن برود.


سوال :  مبلغ دین به معنی عام‌ها


استاد :  بله من هم نگفتم آخوند منبری بشود. یعنی اگر شما مثلا رفتید آرژانتین یا آمریکا بتوانید آنجا تبلیغ دین بکنید، رشتة موجود این توانایی را در شما ایجاد نمی‌کند.



سوال :  استاد منظور ما از معنی عام این است که مثلا اگر کسی داخل یک نهاد یا سازمان می رود یا حتی با چند نفر دور هم جمع می شوند و یک موسسه‌ای را درست می کنند آن خدمتی که به دین می کنند آن می شود تبلیغ. منظورم از عام این است نه فقط صحبت کردن با کلام.


استاد :  نه نه. بحث من چیز دیگری است، ظاهراً این که نگران بودم با هم اختلاف مفهومی داریم ظاهراً به جا بود. من هرجا گفتم تبلیغ دینی مرادم این است که کسی دغدغه پراکندن دین و ترویج باورهای دینی را داشته باشد، راهش این نیست که این رشته را بخواند. ولی این که دانش‌آموختة این رشته هر جایی برود، به عنوان یک نیروی مذهبی شناخته شود و متناسب با رشته‌اش حرف‌هایی برای گفتن داشته باشد و از حلال و حرام آن حیطه سر در بیاورد، در این حدش، چرا، همین رشته و درس‌هایی هم که دارید می تواند کفاف بدهد. یعنی اگر شما رفتید سیاست‌گذاری فرهنگی خواندید و مثلاً بعد از رفتید کارمند رسانة ملی شدید، و یک‌دفعه گفتند که مثلاً می خواهیم برای فلان موضوع سیاست‌گذاری کنیم شما یک ملاحظاتی را بلدید و مد نظرتان هست که آن‌ها بلد نیستند، یک چیزهایی مورد نظرتان قرار می‌گیرد که دیگر همکاران شما مورد نظرشان نیست و اگر از شما بپرسند که این حرفها از کجا آورده‌ای و برای چه می گویی؟ شما در پاسخ می‌گویید که من با الهام از این آیة قران و این روایت و آنچه که از سنت پیامبر و آنچه از تجربه مسلمان‌ها سراغ دارم می‌گویم که اینجا باید این‌گونه باشد و اگر غیر این باشد، ما از آموزه‌‌های دینی‌مان فاصله گرفته‌ایم. این رشته این قابلیت را در شما ایجاد می‌کند ولی گمان نکنم شما هم نام این را تبلیغ دینی بگذارید. خداوند توفیق شما و دیگر بچه‌های خون‌گرم و با نشاط فرهنگ و ارتباطات را بیشتر کند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۰۳ ، ۱۷:۳۶
حمید درویشی شاهکلائی